۱) «وَ مَا أَدرَیكَ مَا الْحُطَمَةُ»
فکر از درک عمق حقیقت دوزخ و بهشت عاجز است (تفسیر نور، ص۵۹۲).
۲) «وَ مَا أَدرَیكَ مَا الْحُطَمَةُ»
اغلب مفسران وقتی به این آیه رسیدهاند صرفا گفتهاند که این آیه در مقام نشان دادن فخامت و ترسناکی «حطمه» است و بلافاصله سراغ آیات بعد رفتهاند (مثلا: مجمع البيان، ج10، ص818۱؛ الميزان، ج20، ص359۲) اما با توجه به احادیث ذیل آیه قبل، مقصود از حطمه میتواند عبارت باشد از:
الف. یکی از درهاى هفتگانه دوزخ هفت، که در آيه «لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ» (حجر/۴۴) مورد توجه قرار گرفته است و از آن است که «تَرْمِي بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ كَأَنَّهَا جِمَالاتٌ صُفْرٌ: شرارههایی از خود پرتاب میکند مانند یک کاخ! گویی همچون شتران زردرنگی هستند» (مرسلات/۳۲-۳۳)؛ هرکس سوی آن شود را درهم میشکند [و پودر میکند] همانند سرمه، امّا روحش نمیمیرد، و هربار که همانند سرمه شوند، دوباره به حالت اوّل برمیگردند (حدیث۱ ذیل آیه ۴)
ب) موقفی از مواقف جهنم که بعد از چند سقوط طولانی که شخص در آخرین آن هفتاد هزار سال سقوط میکند در «حطمه» قرار میگیرد؛ چون در آن واقع شد هم او و هم شیطانش را درهم میکویند. و البته باز هم مراتب دیگری هست که بدان سقوط کند. (حدیث۲ ذیل آیه۴).
ج) جایگاهی در جهنم که هنگامی که مالك [= فرشته نگهبان جهنم] بر آتش دوزخ خشم آرد، به خاطر خشم او برخى از آن برخى ديگر را خرد كند و ببلعد (حدیث۳ ذیل آیه۴).
د) ...
در عین حال ادامه آیات هم توضیحات دیگری برای حطمه داده است که این حطمه، آتش برفروخته الهی است که نه بر تن، بلکه بر دلها سر میکشد و در ستونهایی بلند همه عرصهها را بر کسانی که گرفتارش آمدهاند میبندد. و وقتی در احادیث آن را به یکی از ابواب جهنم تعبیر میکنند حکایت از آن دارد که حطمه، باطن حقیقتی در دنیاست که انسان را اینچنین به جهنم وارد میکند. در واقع شاید این آیه پیوند عمیقی بین آیات قبل و بعد برقرار میکند: انسان عیبجوی طعنهزننده که تمام هم و غم وی انباشت و شمارش ثروت خویش است و گمان میکند که این ثروت برای وی جاودانگی میآورد، در حقیقت از باب حطمه وارد جهنم میشود؛ یعنی با این سبک زندگیاش آتشی فراهم آورده که دل خودش را میسوزاند و وی را در هم شکند و آرزوهای بلندش ستون بلندی از آتش شده که عرصه نجات را از همه سو بر وی بسته است.
ما انسان دنیازدهای که به آزار دیگران مشغول است و خود را غرق در مال و ثروت نموده، در خوشی و رفاه میپنداریم اما باطن وی به نحو باورنکردنیای در حال سوختنی است که هیچ راه نجاتی از آن ندارد. شاید به خاطر همین پیچیدگیهاست که میفرماید چگونه میتوان به تو فهماند که حطمه چیست.