📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «لا يَمَسُّهُمْ فيها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجينَ»
انسان در دنیا برای رسیدن به خواستههایش به زحمت و رنج میافتد؛ و بعد از مدتی نیز هرچه به دست آورده و هر موقعیتی را که کسب کرده، از دست میدهد [حداقل با مرگ] ؛ اما در بهشت، برای مهیا شدن دلخواهها، هیچ رنج و زحمت و خستگیای در کار نیست (مجمعالبیان، ج6، ص521)؛ و این نعمتها را هم هیچگاه از انسان نمیگیرند.
2) «لا يَمَسُّهُمْ فيها نَصَبٌ...»
نفرمود در آنجا آنها رنج نمیکشند، بلکه فرمود: در آنجا رنجی آنها را «مسّ» نمیکند. (مسّ کردن = لمس کردن، تماس برقرار کردن)؛ یعنی در آنجا رنج اصلا سراغشان نمیآید و تماسی با آنها ندارد.۱
نکته تخصصی انسانشناسی
زندگی دنیوی ما چنان با رنج و خستگی آمیخته است که اینها را دو امر درونی، و از عوارض عادی و طبیعی زندگی قلمداد میکنیم؛ و بسیاری از مکاتب روانشناسی بحثهای مفصلی دارند درباره ضرورت کنار آمدن با رنج و سختیها و قبول آنها به عنوان جزء لاینفک زندگی؛ و گویی نمیتوان زندگی بیرنج و خستگیای داشت.
شاید این آیه میخواهد بگوید که چنین وضعیتی مربوط به زندگی دنیاست؛ اما در زندگی حقیقی انسان، رنج و زحمت جایی ندارد؛ و رنج، امری است خارج از انسان، که در بهشت، این امر حتی اندک تماسی با انسان برقرار نمیکند.
البته چنین وضعیتی فقط در بهشت (فیها) رخ میدهد؛ و مادام که در دنیا هستیم، نباید چنین سودایی در سر پروراند.
3) «...وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجينَ»
انسان هر اندازه در ناز و نعمت بسر ببرد و هیچ مشکلی در زندگی نداشته باشد، اما «مرگ» و اینکه میدانیم که بالاخره میمیریم، ظاهراً مهمترین عاملی است که مانع میشود که لدت همه آن نعمتها در جان ما مستقر شود. در واقع، همه لذتها با وجود مرگ، رنگ میبازند.
شاید به این جهت است که پایان این نعمتهای بهشتی را با این جمله ختم کرد که این لذتها پایانپذیر نیست و کسی را از بهشت بیرون نمیکنند.
4) «لا يَمَسُّهُمْ فيها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجينَ»
چرا این دو نعمت بهشتی (به رنج و زحمت نیفتادن و از بهشت خارج نشدن) را با هم در یک آیه مطرح کرد؟
الف. نعمتهای قبلی که برای بهشتیان برشمرد، عبارتند از در میان باغها و چشمهسارها بودن، سلامتی و تحیت و امنیت، کینه نداشتن و برادری، و بر جایگاه شادی تکیه زدن. در مورد همه این نعمتها، امکان بهرهمندی دائمی از آنها، حتی در همین زندگی دنیوی برای ما متصور است؛ اما «رنج و خستگی» چنان با زندگی ما درآمیخته است که حتی اگر همه امکانات رفاهی و امنیتی و شادیآور برای ما مهیا باشد، باز جز در مدتهای محدود، نمیتوانیم خود را بیرنج و خستگی تصور کنیم (لااقل رنج ناشی از پرخوری و ...، یا خسته شدن و دلزدگی از همین امکاناتی که داریم)؛ گویی اگر ما را از هیچ نعمتی بیرون نکنند، بیرون شدن از نعمت «رنج و خستگی نداشتن»، چارهناپذیر است.
اما بهشت موقعیتی است که هیچگاه از این موقعیت هم بیرونمان نمیکنند و از کثرت نعمتها دلزده هم نخواهیم شد. (کهف/108)
ب. ...