📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «إِنَّ عِبادي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوينَ»
شیطان ادعا کرد که همه را گمراه میکند جز بندگان مخلص؛ خداوند در پاسخ نشان داد که اوضاع آن طور که ابلیس میخواهد نیست (حدیث1)؛ بلکه شیطان، نه فقط بر بندگان مخلص، بلکه بر هیچیک از بندگان خدا تسلط پیدا نخواهد کرد، مگر بر گمراهانی که خودشان از او تبعیت کنند.
به تعبیر علامه طباطبایی:
شیطان،
1. بندگان خدا را به مخلصین محدود میکند و معتقد است بر همه (غیر از مخلصین) تسلط دارد؛
2. برای خود و ترفندهای خود، اثری قائل است که گمان میکند اوست که همه را میفریبد؛
2. اغوای انسانها را کاری ابتدایی از جانب خود قلمداد میکند.
اما خداوند همه این ادعاها را رد کرده، مساله را معکوس معرفی میکند، بدین صورت که:
1. همگان بنده خدا و خارج از سلطه شیطاناند و فقط کسی که با اختیار خود راه پیروی او را در پیش گیرد، تحت سلطه او قرار میگیرد.
2. شیطان هیچ استقلالی از خود و توانی برای اثرگذاری ندارد و خداست که (به خاطر پیروی عدهای از ابلیس) اجازه سلطه ابلیس بر آنها را میدهد.
3. این اجازه اغوای انسانها، اجازهای ابتدایی به ابلیس نیست که هرکس را بخواهد بتواند اغوا کند؛ بلکه این اجازه تنها در مورد کسانی داده میشود که خودشان ابتداء دنبال ابلیس راه بیفتند. (المیزان، ج14، ص166-167)
2) «إِنَّ عِبادي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ...»
خدا فرمود: «بندگانم، تو بر آنها سلطهای نداری» و نفرمود «تو بر بندگانم سلطهای نداری»؛ یعنی ابتدا یک تاکیدی بر «بندگانم کرد» بعد جمله مربوط به تسلط نداشتن شیطان بر آنان را بیان فرمود. چرا؟
الف. شاید میخواهد بگوید: شما فقط یک کار باید بکنید تا از سلطه شیطان در امان باشید: اینکه «بنده من» باشید.
ثمره اخلاقی
اگر دقت کنیم که شیطان «بندگان مخلص تو» را استثناء کرد و خدا در پاسخ، «بندگانم» را ذکر کرد، چهبسا بتوان نتیجه گرفت که اگرچه اخلاص خیلی انسان را بالا میبرد؛ اما برای اینکه شیطان بر ما تسلط پیدا نکند، اگر نمیتوانیم «بنده مخلص خدا» باشیم، دست کم «بنده خدا» باشیم.
حکایت
در احوالات شیخ جعفر شوشتری نقل شده است که یکبار ایشان منبر رفتند و گفتند: مردم! من امروز میخواهم سخنی بر خلاف گفته انبیاء و اولیاء بگویم!
مردم تعجب کردند.
فرمود: تمام انبیاء مردم را به توحید دعوت کردهاند، ولی من میخواهم شما را به شرک دعوت کنم . همه انبیاء و اولیاء می گفتند: کار را فقط برای خدا انجام دهید، اما من میخواهم بگویم خدا را نیز در کارهایتان شریک کنید!
شما که موحد نمی شود و دل را مخصوص خدا نمی کنید، دست کم گوشهای از دلتان را به خدا بسپارید! دربست دل را به غیر خدا ندهید، چرا که روزی پشیمان می شوید!
(بر درگاه دوست، مصباح یزدی، ج1، ص255)
ب. ...
3) «إِنَّ عِبادي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ ...»
شیطان بر بندگان خدا سلطه ندارد. او تنها و تنها وسوسه میکند. اگر کسی به وسوسه او دل میدهد و از او تبعیت میکند، تقصیر خودش است؛ چنانکه روز قیامت هم وقتی جهنمیان نزدش میروند که تقصیرها را بر دوش او بیندازند، میگوید: من سلطهای بر شما نداشتم جز اینکه دعوتتان کردم و خودتان آمدید. (ابراهیم/22)
4) «إِنَّ عِبادي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوينَ»
هیچ بندهای از بندگان خدا نیست که شیطان ابتدائاً بر او سلطهای داشته باشد؛ اما وقتی کسی از شیطان تبعیت کرد، کمکم شیطان بر او مسلط میشود و آنگاه بر او سلطه پیدا میکند.
ثمره اخلاقی
همان گونه که انسانهایی هستند که چشم و گوش و همه اجزای بدنشان چنان خدایی شده که جز اراده خدا از آنها صادر نمیشود؛ عدهای هم ممکن است با تبعیت از ابلیس چنان تحت تسلط وی قرار گیرند که جز کاری شیطانی از آنها صادر نشود. شاید تعبیر «شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِن» که در قرآن کریم آمده، اشاره به همین افراد باشد. (انعام/112)
5) «... إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوينَ»
«مِن» در اینجا «من» بیانیه است (المیزان، ج14، ص168)؛ یعنی بیان میکند که آن کسانی که از ابلیس پیروی میکنند، همگی «غاوین» هستند؛ یعنی تنها کسی پیروی ابلیس میشود که که راه حقیقت را گم کرده باشد و سردرگم شود.
ثمره در فلسفه دین
اسلام – برخلاف اغلب دینهای موجود – بر تحقیقی بودن مسلمان شدن اصرار میورزد و تقلید را فقط در فروع دین (احکام عملی) مجاز میشمرد، نه در اصول دین (اعتقادات و باورهای اصلی).
ریشهاش همین است که اولا واقعا خود را منطبق بر حقیقت میداند؛ و ثانیا باور دارد که اگر کسی با صدق نیت دنبال حقیقت باشد، حتما به حقیقت خواهد رسید، زیرا فقط «غاوین» یعنی کسانی که مسیر حقیقت را رها کردهاند، از شیطان پیروی خواهند کرد.