1) «إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»
ابلیس از خداوند مهلت خواست «تا روزی که مبعوث میشوند»، یعنی تا روز قیامت؛ خداوند به او مهلت داد؛ اما پایان مهلت را با تعبیر «تا روزِ آن وقت معین» بیان کرد. آن زمان چه موقع است؟
الف. روز قیامت است (الکشاف، ج2، ص578)، از این جهت که روز قیامت فقط برای خدا معلوم است (مفاتیح الغیب (فخر رازی)، ج19، ص141) یا از این جهت که تا آن موقع وی را عذاب نمیکنند (حسن بصری، جبائی، ابومسلم، به نقل از مجمعالبیان، ج6، ص519)
ب. خود اینکه تعبیر در پاسخ، با تعبیر در سوال تفاوت کرد، نشان میدهد که یک زمان معینی غیر از روز قیامت است؛ اما چه موقع است، چند دیدگاه مطرح شده:
ب.1) ایام ظهور است (بسیاری از روایات بر این تطبیق دادهاند) از این جهت که روزی است که جامعه بشری در همین دنیا به کمال خود میرسد؛ یعنی بشریت به رشدی میرسد که دیگر ظلم و گناه نمیکند؛ و لذاست که در آن روز، دیگر مهلتی برای بقای شیطان نیست. (المیزان، ج12، ص159)
ب.2) ایام رجعت است (برخی از روایات بر این تطبیق دادهاند) که دلیلش میتواند همان دلیل فوق باشد.
ب.3) ابتدای نفخ اول است که آخرین زمان تکلیف است، یعنی آخرین زمانی است که امکان گناه برای بشر وجود دارد (ابنعباس، به نقل از مجمعالبیان، ج6، ص519)
ب.4) وقتی است که برای خدا معلوم است اما برای ابلیس معلوم نیست؛ تا او را در ابهام بگذارد و هر لحظه او منتظر مرگش باشد (بلخی، به نقل از مجمعالبیان، ج6، ص519)
ب.5) ...
ج. شاید بتوان گفت همه این دیدگاهها هرکدام وجهی از واقعیت را بیان میکنند؛ بویژه اگر به مطلبی که در تکمله حدیث1 بیان شد، توجه شود. باید در مفهوم «مهلت دادن» توجه شود. مهلت برای چه؟ برای اغوا کردن، برای زنده ماندن در دنیا، ... . در واقع در هر مرحلهای از مراحل فوق، وجود ابلیس و حوزه کارآیی او از جهتی محدود میشود، و از آن جهت مهلت وی به پایان میرسد. شاید همین که به جای هریک از زمانهای فوق (که در قرآن برای اغلب آنها تعبیر مستقلی به کار رفته) تعبیر «روزِ آن وقت معین» را آورد، شاهدی بر صحت این دیدگاه باشد. (توضیح بیشتر در تدبر2)
2) «إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»
تعبیر کردن از پایان مهلت شیطان به «تا روزی که وقتش معلوم است» هم معلوم و معین بودن آن را میرساند و هم به نحوی مساله را برای ما مبهم و نامعلوم رها کرده است. چرا؟
به نظر میرسد خود این گونه تعبیر کردن نمونهای از بلاغت قرآن کریم است که ابعاد مختلفی از یک حقیقت و بلکه حقایق مختلفی را در یک عبارت بگنجاند؛ از این جهت که آوردن چنین تعبیری،:
الف. میتواند نشاندهنده این باشد که این روز برای خدا کاملا معلوم، اما برای ما مبهم است.
ب. میتواند همه دیدگاههایی را که درباره تعیین این روز ارائه شده (تدبر1) پوشش دهد؛ آن هم به نحوی که قبول هیچ مقطعی برای پایان مهلت مستلزم نفی مقطع دیگر نباشد.
ج. ...
3) «إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»
فرمود :تا روزِ آن وقت معین. یعنی یک «وقت معین»ی هست که تا آن روز مهلت داری. این تعبیر بخوبی نشان میدهد که کلمه «یوم: روز» لزوما به معنای «روز 24 ساعتی که واحد شمارش هفته و ماه و سال است»، یا «روز در مقابل شب» نیست، بلکه به معنای «یک مقطع زمانی» است.
(لذا در آیاتی هم که مثلا آمده آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، یا ... ضرورتی ندارد که آن را به معنای روز 24 ساعتی یا روز در مقابل شب بدانیم، که بعد در توجیهش دچار مشکل شویم)
4) «إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»
نفرمود: «الی الیوم المعلوم: تا روز معلوم» یا «الی الوقت المعلوم: تا وقت معین»؛ چرا؟
الف. چهبسا میخواهد ذهن را درگیر کند که یک «وقت معلوم»ی هم در کار است؛ که در یک مقطع زمانی خاص فراخواهد رسید. وقتی آن مقطع زمانی (یوم) مربوط به یک «وقت معلوم» است، که مهمترین ویژگی آن وقت، این است که معلوم است؛
پس،
ما هم میتوانیم بدان علم پیدا کنیم.
ب. ...