حکایت زیر را ابوالفتوح رازی (قرن6) در تفسیرش که به زبان فارسی است، و متنهای عربیای که یافت شد همگی از این کتاب برگرفتهاند؛ لذا عین عبارات او را بدون هرگونه دخل و تصرف میآوریم؛ و فقط برخی عبارات را داخل [] توضیح دادهایم:
و در خبرى مىآيد از ابو هشام، گفت: من در مسجد واسط نشسته بودم و دوستى با من نشسته بود. مردى از در مسجد درآمد بارانياى پوشيده بر عادت مسافران، و نزديك اسطوانى رفت و دو ركعت نماز كرد.
آنگه بر ما آمد و بنشست، گفت: همانا كه در اين مسجد شما تيامنى مىبايد كردن به قبله. [= نماز تحیت مسجد]
گفتم: چنين مىگويند.
گفت: من هرگز اين جا نماز نكردهام پيش از امروز.
آنگه گفت: مردمانى را مىبينم كه مىگويند: «اللّهمّ انّي اسئلك باسمك المختوم»، بار خدايا! به حقّ آن نام پنهانى تو؛ و خدا را نامى باشد پنهان از بندگان خويش،
نبينى كه چون آدم و حوّا- عليهما السّلام- در ماندند، خدا را به چه نام خواندند، گفتند: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا ...» [اعراف/23]، خداى تعالى توبه ايشان قبول كرد.
و نوح چون درماند از دست كفّار، خدا را به اين نام خواند كه: «رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً» [نوح/26]، خداى تعالى دعايش اجابت كرد و كافران را دمار بر آورد.
و ابراهيم- عليه السّلام- چون حاجتى داشت، خداى تعالى را به اين نام بخواند، في قوله: «رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ» [شعراء/83]، اجابتش آمد.
و موسى- عليه السّلام- چون قبطى را بكشت، گفت: «رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي»، اجابتش آمد: «فَغَفَرَ لَهُ» [قصص/28].
سليمان- عليه السّلام- چون مُلك خواست از خداى تعالى و مغفرت، هم به اين نامش خواند: «رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي» [ص/35]، خداى تعالى اجابت فرمود.
زكريّا- عليه السّلام- چون از خداى تعالى فرزند خواست هم به اين نامش بخواند، گفت: «رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ» [انبیاء/89]، خداى تعالى او را اجابت كرد و يحيى را به او داد.
سيّد وُلد آدم خداى را به اين نام بخواند كه: «رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ» [مومنون/118]، خداى تعالى او را اجابت كرد، گفت: «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ» [فتح/2].
آنگه، صالحان امّت او چون خداى تعالى را به اين نام بخواندند- در آخر سوره آل عمران- في قوله تعالى: «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا» [آلعمران/191] تا به آخر آيات، توقيع آيات اجابت ايشان چنين آمد كه: «فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ» [آلعمران/195].
آنگه آن طريد مُمَلّك [= طرد شدهای که هیچ کاره است] كه بدترين مملكت است خداى را هم به اين نام خواند: «رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» [حجر/36]، اجابت آمد كه: «إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ» [حجر/37].
پس خداى را تعالى نامى باشد از اين بزرگوارتر؟
اين بگفت و ناپيدا شد.
ما بدانستيم كه آن خضر است عليه السّلام.
روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، ج1، ص70-71
(مستدرك الوسائل، ج5، ص280-282، همین عبارات را به عربی برگردانده است)۱