📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «إِلاَّ إِبْليسَ أَبى أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدينَ»
بعد از اینکه خداوند دستور سجده داد فرشتگان همگیشان جمعاً سجده کردند؛ مگر ابلیس، که از اینکه با سجدهکنندگان باشد، سرپیچی کرد.
این واقعه (دستور به سجده و اطاعت فرشتگان و تخلف ابلیس) در هفت جای قرآن اشاره شده است (بقره/34؛ اعراف/11؛ حجر/31؛ اسراء/61، کهف/50؛ طه/116؛ ص/74) که در پنج جای آن هر سه نکته با هم در یک آیه آمده و تنها در دوجا (آیه فعلی و [ص/74] إِلاَّ إِبْليسَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرين) از این سه نکته، «تخلف ابلیس» را به عنوان یک آیه مستقل مطرح کرده است.
اگر توجه شود که هر آیهای یک نشانه است، پس خود این تخلف و توجه بدان موضوعیت دارد.
اما چرا؟
الف. تا دریابیم که خداوند نظام آفرینش را به نحوی قرار داده، که امکان سرپیچی از «دستور خدا» وجود دارد؛ اما این سرپیچی منجر به شرک و اقدامی فراتر از «مشیت الهی» نمیشود.
ثمره بحث در خداشناسی
خداوند دو گونه اراده دارد: اراده تکوینی و اراده تشریعی؛ و احکام این دو با هم تفاوت دارد.
ب. ریشه سرپیچی کردن از دستور خدا در عالَم، ابلیس است؛ که البته خود او یک برههای در ردیف فرشتگان مقرب خدا بوده است؛ و در همانجا هم سرپیچیاش را شروع کرد.
ثمره بحث در حوزه اخلاق و انسانشناسی
هیچکس، هرچقدر هم وضعیت فعلیاش خوب باشد، حق ندارد به خود مغرور شود. در عین حال که ممکن است کسی بر اثر عبادت و عبودیت بقدری بالا رفته که در ردیف فرشتگان قرار گرفته باشد، اما لحظهای دیگر، بر اثر گناهی که ریشهای در وجودش داشته، اما بر خودش و بر دیگران (حتی بر فرشتگان مقرب الهی) مخفی مانده (توضیح در جلسه 224، تدبرهای4 و 6)، بدترین موجود عالَم شود.
ج. ...
2) «إِلاَّ إِبْليسَ أَبى أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدينَ»
به جای اینکه بگوید «سجده نکرد» فرمود «سرپیچی کرد از اینکه ...». چرا؟
الف. تاکید بر اینکه انجام ندادن این کار، یک اقدام ایجابی بوده است که قابل مواخذه است. (گناه، فقط انجام دادن یک کار خلاف نیست؛ گاهی وقتها انجام ندادن یک کار بزرگترین گناه است)
ب. آنچه مهم بوده و موضوعیت داشته، اطاعت یا سرپیچی کردن از دستور خداوند بوده است نه این رفتار خاص.
ج. ...
3) «إِلاَّ إِبْليسَ أَبى أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدينَ»
به جای اینکه بگوید «سرپیچی کرد از اینکه سجده کند»، فرمود «سرپیچی کرد از اینکه با سجدهکنندگان باشد». چرا؟
الف. نشان دهد که این سجده کردن فقط یک اقدام مقطعی نبوده است؛ بلکه «سجدهکن بودن» و همواره در خدمت انسان و اهداف خلیفةاللهی انسان قرار گرفتن موضوعیت دارد (جایی که میتوان فعل آورد، اگر اسم فاعل بیاید، دلالت بر ثبوت و دوام آن فعل در فاعلش دارد. در زبان فارسی هم بین «فلانی سجده کرد» و «فلانی سجدهکن بود» تفاوت می گذاریم.)
ب. بر اهمیت اقدام جمعی تاکید شود (توضیح در جلسه 269، تدبر3)
ج. اگر تعبیر فوق را مقایسه کنیم با تعبیری که از این واقعه در آیه 17 سوره اعراف آمده بود (إِلاَّ إِبْليسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدينَ) شاید بتوان گفت این تعبیر به نحو ضمنی دارد نشان میدهد که اگرچه شیطان از فرشتگان (از کسانی که در عمق وجود خویش «سجدهکن» هستند) نبود، اما اگر حاضر میشد با آنها همراهی کند؛ در ردیف آنها میماند؛
ثمره بحث در اخلاق و انسانشناسی
اگر کسی واقعا از خوبان نباشد اما در حد خود با آنها همراهی کند، خداوند او را در میان خوبان قرار میدهد به نحوی که حتی خود آن خوبان هم به تفاوت وی با آنها پی نمیبرند.
4) «إِلاَّ إِبْليسَ أَبى أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدينَ»
اگر این آیه را (با توجه به دو آیه قبل و بعدش) با آیه 74 سوره ص «إِلاَّ إِبْليسَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرين» (و دو آیه قبل و بعدش) مقایسه کنیم میبینیم تعبیر «استکبار ورزید و از کافران بود» دقیقا به جای«سرپیچی کرد از اینکه با سجدهکنندگان باشد» نشسته است.
اگر این مقدمه را هم اضافه کنیم که این سرپیچی شیطان اولین سرپیچی و ریشه تمام سرپیچیهایی است که در عالَم انجام میشود، شاید بتوان نتیجه گرفت که حقیقت سرپیچی از دستورات خدا به دو عامل برمیگردد: یکی استکبار ورزیدن (خود را در مقابل خدا کسی دانستن) و دوم کافر بودن (در عمق جان خویش، خدا را به خدایی قبول نداشتن)؛ اولی یک روحیه است و دومی یک باور، که درواقع، اولی هم محصول دومی است؛
لذاست که ایمان را میتوان مهمترین سرمایه هرکس دانست.