📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ»
در دو آیه قبل به آفرینش انسان و جن اشاره کرد. از این آیه به بعد، ظاهرا به نسبتی که بین اینها در آفرینش برقرار شد میپردازد که چگونه خداوند آفرینش انسان را به فرشتگان اعلام کرد و از آنها خواست که کاملا در اختیار انسان باشند (بر او سجده کنند) و در این میان، ابلیس – که یکی از جنیان است و قبل از انسان آفریده شده بود – زیر بار این رابطه با انسان نرفت.
2) «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً ...»
عموم مفسران و اهل لغت توضیح دادهاند که تعبیر «و إذ: و هنگامی که» در اینجا به معنای «وَ اذْکُر إذ: و به یاد آر هنگامی که» میباشد.
شاید این گونه تعبیر، موید و شاهدی باشد بر احادیثی که خلقت حقیقت باطنی پیامبر ص و اهل بیت ع را مقدم بر آفرینش همه موجودات – از جمله حضرت آدم ع – میداند. (مثلا حدیث 2 جلسه239) چرا که به کسی میگویند «به یاد آر» که قبلا آن صحنه را دیده باشد.
تعبیر «ربک» نیز موید دیگری بر همین مطلب است؛ بویژه که در آیات قبل به حالت متکلم معالغیر (خلقنا: ما آفریدیم) سخن میگفت و این دفعه یکباره لحن بحث عوض شد و از «پروردگار تو (ای محمد ص)» سخن گفت؛ یعنی ای محمد! به یاد آر هنگامی را که پروردگار تو چنین و چنان گفت.
3) «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ ...»
چرا با اینکه در آیات قبل به حالت متکلم معالغیر (خلقنا: ما آفریدیم) سخن میگفت و یکباره لحن بحث عوض شد و با تعبیر غایب (قالَ رَبُّكَ: پروردگارت گفت...) بحث را ادامه داد؟
الف. بدین وسیله خداوند میخواهد این آیه را در سیاق آیه 25 «وَ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ ...» قرار دهد و نشان دهد که این مطالب خبر مهمی است که کاملا به حشر و معاد انسان مرتبط میباشد. (المیزان، ج12، ص154)
ب. عبارات قبلی که تعبیر «ما» به کار میبرد، از سنخ بیان بزرگانی است که هنگام بیان کار خود، خادمان و اطرافیان خود را هم به حساب میآورند و میگویند «ما چنین کردیم»؛ اما اینجا مقامی است که میخواهد به خود این خادمان و اطرافیان (فرشتگان) مطلبی را بگوید و آنها را از اراده خاص خود مطلع سازد. (المیزان، ج12، ص154)
ج. چون اشاره به مقامی است که فقط پیامبر ص میتواند به یاد آورد (تدبر2)
د. ...
4) «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً ...»
انسان ظاهرا تنها موجودی است که خداوند وقتی میخواست او را بیافریند، این آفرینشش را به فرشتگان، آن هم به همه فرشتگان («الملائکه» جمعی است که «الـ» بر رویش آمده و دلالت بر شمول [= همگی] میکند) اعلام کرد و توجه آنها را به این آفرینش خاص جلب نمود.
نکته تخصصی انسانشناسی
بیان فوق، خود شاهدی است بر منحصر به فرد بودن انسان در عالم ما سوی الله؛ که علیرغم اینکه شروع آفرینش انسان «از گِلی خشک و خام، از لجن سیاه و بدبویی که مانده و متغیر شده» میباشد؛ اما با سایر موجودات – نه فقط سایر موجودات زمینی- چنان تفاوتی دارد که هنگام آفرینشش، توجه همه فرشتگان را هم به او جلب میکنند؛ و همین تمایز مهم است که انسان را از تلقی ناشی از تکامل داروینی متمایز میکند (توضیح بیشتر در جلسه165، تدبر2؛ و جلسه166، تدبر2؛ و جلسه225، تدبر2؛ و جلسه234، تدبر4)
5) «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ»
در دو آیه قبل از آفرینش «انسان» از «صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ: گِلی خشک و خام، از لجن سیاه و بدبویی که مانده و متغیر شده» سخن گفت و در این آیه به جای کلمه انسان، کلمه «بشر» را آورد. چرا؟
الف. کلمه بشر با توجه به اینکه از «بشره: پوست» گرفته شده، تاکیدی است بر بُعد جسمانی انسان؛ و این آیه، در کنار آیه بعدی میخواهد دو بُعد «انسان» را با هم مطرح کند؛ یک بُعدش همین بُعد مادی و جسمانی است و بُعد دیگر، بُعد روحی است که در آیه بعد و در ادامه همین توضیح بدان اشاره میشود. درواقع، در آیه 26 (که تعبیر انسان را به کار برد) فقط میخواست به منشأ اولیه وجودی اشاره کند، ولی در این آیه میخواهد ابتدا به بعد جسمانیاش و سپس به بعد معنویش اشاره کند.
ب. میخواهد امتحان فرشتگان را شدیدتر کند: کلمه بشر دلالت بیشتری بر مادی بودن دارد و اتفاقا ابلیس هم در آیات بعد، زیر بار سجده نرفتنش را به همین تعبیر «بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» مستند کرد.
ج. ...
این را چون مطمئن نبودم در کانال نگذاشتم:
6) «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ»
چرا با اینکه اندکی قبل بیان کرده بود که انسان را از «صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ: گِلی خشک و خام، از لجن سیاه و بدبویی که مانده و متغیر شده» آفریده، در این آیه به همین مقدار بسنده نکرد که من بشری میآفرینم و دوباره این عبارت را تکرار کرد؟ و اصلا چرا این مطلب را به فرشتگان گفت (همین که آفریده بود، آنها میدیدند؛ گفتنش برای چه بود؟)
الف. ظاهرا میخواهد مقدمهچینی کند برای دستور به سجده؛ و این مقدمهچینی به نحوی است که با امتحان و ابتلای آنها توام باشد (ابعاد پست انسان را با طول و تفصیل بیان میکند که اگر تکبر و خودبرتربینیای در آنها هست، برای ابرازش تحریک شوند).
ب. واقعیت انسان را آن گونه که هست بیان کرد؛ یعنی این گونه نبود که «اکنون که میخواهد به آنها دستور سجده دهد، مخفیکاری کند و فقط ابعاد متعالی انسان را بیان کند».
ج. ...