📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنيرٍ»
خداوند بعد از دلایلی که درباره معاد مطرح کرد، دوباره سراغ کسانی رفت که بدون معرفتی معتبر، بحث و اظهار نظر میکنند و این را مصداق اظهارنظر نادرست درباره خدا معرفی کرد (درباره چرایی اینکه این را به خدا ربط دارد، در جلسه 308 تدبرهای 2 و 3 احتمالاتی بیان شد).
در این آیه، کسانی که سخنشان بیاعتبار است از سه چیز محروماند؛
پس،
اگر آنان، حتی یکی از این سه را میداشتند، سزاوار این مذمت نمیشدند.
این نشان میدهد که هر یک از این سه از منظر قرآن کریم، یک معرفت معتبر است:
الف. علم (ظاهرا هر دانشی که بشر با روشهای معتبر عقلی [برهان، حس و تجربه و ...] به دست آورد)
ب. هدایت (ظاهرا همان هدایت ویژه الهی است برای کسانی که در عبودیت اخلاص میورزند)
ج. کتابی که نورافشانی کند (ظاهرا وحی الهی است که از طریق نبوت و در قالب کتاب آسمانی به ما میرسد است)۱
علامه طباطبایی احتمال دادهاند که این سه، به ترتیب محصول فؤاد [= دل، که در قرآن کریم به معنای مرکز ادراکی انسان به کار رفته] و بَصَر [= دیدن، به معنای شهود] و سمع [شنیدن] باشد و لذا مضمون این آیه شبیه باشد به آیه «وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا: در جایی که علم نداری، توقف نکن، بدرستی که سمع و بَصَر و فواد، همهشان مورد سوال واقع خواهند شد» (إسراء/36) (الميزان، ج14، ص349)
2) «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنيرٍ»
کسی که پشتوانه معرفتی معتبری ندارد، نباید صرفا بر اساس حدسیات و گمانهزنیهای شخصی خود در هیچ عرصهای، بویژه عرصههای دینی که لغزش در آنها بشدت هلاکتبار است، به بحث و جدل وارد شود. (حدیث3) بسیاری از نزاعجوییهای افراد در مسائل دینی، ناشی از ورود افراد غیرمتخصصی است که اموری را به اسم دین بر مردم تحمیل میکنند که خداوند چنان چیزی را نخواسته است (حدیث1).
تذکر اخلاقی
البته همان طور که تحمیل نابجای برخی از امور توسط مدعیان غیرمتخصص، اقدامی خلاف دین است، زیر سوال بردن واجبات دین توسط برخی دیگر از مدعیان غیرمتخصص نیز میتواند مصداق این آیه قرار گیرد.
3) «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنيرٍ»
در این آیه، «علم» را غیر از «هدایت» و «کتاب روشنیبخش»، معرفی کرده است؛
پس،
«علمی که اسلام قبول دارد، منحصر در آیات و روایات نیست»
بحث تخصصی درباره علم دینی
برخی معتقدند غیر از علومی که از آیات و روایات گرفته شده باشد، بقیه علوم (چه تمامی علوم غربی، و چه حتی علومی که ابتدا از یونان وارد جهان اسلام شد، مانند فلسفه) از نظر اسلام پذیرفتنی نیست.
این آیه صریحا این موضع را تخطئه میکند و نشان میدهد که قرآن کریم منبع معتبر را منحصر در آنچه محصول هدایت مستقیم الهی ویا کتاب آسمانی است، نمیداند.
تبصره
اگرچه افراد فوق، به اسم «علم دینی» چنین سخنی را مطرح میکنند؛ و چنین معنایی از علم دینی، بر اساس آیات قرآن، قابل قبول نیست؛ اما «علم دینی» معنای موجهی هم دارد و آن علمی است که یکی از ویژگیهایش این است که علاوه بر روشهای متعارف کسب علم (مانند تجربه و برهان)، معارف ارائه شده از طریق وحی و متون دینی را هم جدی میگیرد. به تعبیر دیگر، «علم دینی» نه به معنای نفی سایر تلاشهای معرفتی انسان، بلکه به معنای این است که:
اولا مواجهه عالمانه با مجموعههایی که امروزه به عنوان «علم» شناخته میشوند، داشته، بکوشیم که آموزههای غیرمعرفتیای را که خودآگاه یا ناخودآگاه در این مجموعهها وارد شده، به اسم علم قبول نکنیم؛
ثانیا در تلاش معرفتی خود، معارف ارائه شده در متون دینی معتبر را هم جدی بگیریم.
4) «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنيرٍ»
در این آیه، «هدایت» را غیر از «کتاب روشنیبخش»، معرفی کرده است؛
پس،
«قرآن کریم، الهام و شهود را به عنوان یک راه معتبر معرفتی قبول دارد» (البته راه شخصی)
توضیح تخصصی
برخی از مخالفان عرفان، گمان میکنند عرفان ساخته و پرداخته صوفیان است و در اسلام چیزی به اسم کشف و شهود وجود ندارد و برای مطالب مربوط به خدا و عوالم برتر صرفا باید سراغ آیات و روایات رفت.
این آیه صریحا این موضع را تخطئه میکند و نشان میدهد که قرآن کریم منبع معتبر برای شناخت خدا را منحصر در آنچه محصول کتاب آسمانی است، نمیداند؛ و در کنار و علاوه بر متون دینی، از «هدایت» نام برده است، که با توجه به تفکیک آن از «علم» و از «کتاب منیر»، تنها گزینهای که باقی میماند و تناسب دارد، هدایتهای مستقیمی است که شامل حال افراد میشود و عرفا از آن به کشف و شهود یاد میکنند.
تبصره
معتبر دانستن کشف و شهود،
اولا بدین معنا نیست که هرکس ادعای کشف و شهود کرد، راست میگوید؛ ۲
ثانیا بدین معنا نیست که هرچه برای هرکس رخ میدهد که از نظر خودش یک مکاشفه است، لزوما صحیح باشد؛۳
شاید بدین جهت است که قرآن کریم از تعبیر «هدایت» (که صرفا شامل شهودات رحمانی است) و نه تعابیری مانند شهود و مکاشفه، استفاده کرده است.
5) «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنيرٍ»
«منیر» را غالبا صفت برای «کتاب» گرفتهاند؛ اما به لحاظ نحوی میتواند علاوه بر آن، وصف برای «علم» و «هدی» هم باشد؛۴
آنگاه معنای جدیدی پیدا میکند، یعنی آنچه مبنای معرفت است و بحث و جدل با تکیه بر آن مجاز است، نه هرگونه علم و شهود و کتاب آسمانی، بلکه علم و شهود و کتاب آسمانیای است که از جهت روشنیبخشاش مورد استفاده قرار گرفته؛ وگرنه هم علم و هم الهامات و هم کتاب آسمانی، همگی ممکن است که مورد سوءاستفاده قرار بگیرند و باز به بحث و جدل نامطلوب بیانجامند.
6) «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنيرٍ»
این آیه بسیار شبیه آیه 3 است (که در جلسه308 بحث شد). چرا این مضمون را دوباره تکرار کرد؟
الف. ظاهرا آن آیه درباره جامعه مقلِدان و پیروان گمراهی است (زیرا که از پیروی آنها از هر شیطانی سخن میگوید) و این آیه درباره امامان گمراهی و پیرویشوندگان است، چرا که در آیه بعد از اقدام اینان برای گمراهی دیگران سخن میگوید. (الکشاف، ج3، ص146؛ المیزان، ج14، ص349)
ب. آن آیه درباره عموم گمراهان است که همه آنها - چه رهبران و چه پیروانشان – از شیاطینی تبعیت میکنند؛ و این آیه به نحو خاص درباره رهبران گمراهی است (چنانکه در آیه بعد اقدامات اینان را تفصیل میدهد)
ج. آن آیه مبنای آنها در گمراهی را به اجمال مطرح کرد (حرکت بدون علم) و در این آیه تفصیل داد (بیعلم بودن یعنی نه علم عادی داشتن، نه هدایت و الهامی دریافت کردن و نه به کتاب آسمانی تکیه کردن؛ تدبر1)
د. ...