1) خدا انسانها را به حال خود رها نکرده است؛ بلکه هم برای آنها پیام میفرستد و هم در این کار پیامرسانی، علاوه بر فرشتگان، برخی از خود انسانها را واسطه قرار میدهد.
2) «اللَّهُ يَصْطَفي ... رُسُلاً ... مِنَ النَّاسِ»: با توجه به معنی کلمه «یصطفی» (= برگزیدن خالص، توضیح بیشتر در نکات ترجمه)، این آیه دلالت بر عصمت پیامبران میکند: کسی که آلودگی داشته باشد، رسول نمیشود. (المیزان14/ 410)
همچنین این کلمه نشان میدهد انتخاب خدا، حساب و کتاب دارد و هرکسی لایق هرکاری نیست.
3) «اللَّهُ يَصْطَفي ... رُسُلاً ... مِنَ النَّاسِ»: بلافاصله بعد از اینکه در آیه 74 سوره حج فرمود که قدر خدا را نمیدانند و خدا قوی و شکستناپذیر است؛ در این آیه فرمود خدا رسولانی برمیگزیند. در آیه91 سوره انعام نیز بعد از آوردن تعبیر «ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ»، بر اینکه خدا پیامبر میفرستد تاکید کرده است.
ظاهرا این نوع بیان، پاسخ مناسبی است به شبههای که امروزه درباره نبوت شیوع پیدا کرده که گمان میکنند سخنان پیامبر، محصول مکاشفات شخصی اوست که با زبان خود (و لذا تحت تاثیر فرهنگ و زمانه خود) از آنها تعبیر میکند، نه اینکه واقعا خدا بر او سخنی نازل کرده باشد؛ زیرا گمان میکنند خدا نمیتواند سخن بگوید؛ در حالی که این ناشی از ضعف در خداشناسی آنهاست و خدا قوی شکستناپذیر است و هرکاری از جمله: بیان پیام و ارسال آن توسط برخی انسانها را میتواند انجام دهد.
توضیح: کاربردن کلمه «نمیتواند» در مورد خدا، تنها درجایی است که نشان داده شود که انجام کاری محال باشد (عبارتِ «نمیتواند»، به خدا برنگردد؛ بلکه به «ناممکن بودن آن کار» برگردد.) امر ناممکن امری است که مستلزم تناقض باشد؛ پس کسانی که شبهه فوق را مطرح کردهاند، تنها در صورتی سخنشان صحیح است که نشان دهند «سخن گفتن خداوند» در هر صورت، مستلزم تناقض است. در حالی که حداکثر کاری که کردهاند این است که مبتنی بر «تئوری خاصی درباره زبان» (= زبان، برساختهای صددرصد بشری است که هیچ پشتوانهای در متن واقعیت ندارد) در امکان سخن گفتن خدا شبهه کردهاند! پاسخش این است که این تنها تئوری ممکن درباره زبان نیست و مبناهای دیگری برای زبان ممکن است (مثلا دیدگاه افلاطون که زبان را طبیعی میدانست؛ یا دیدگاه چامسکی که پشتوانه و ریشه زبان را فطری میداند یا ...)؛ و لذا سخن گفتن خدا، امری ممکن است زیرا چنین نیست که «در هر صورت، مستلزم تناقض باشد».
4) عبارت «إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ» توضیح چرایی «ارسال رسولان» است. اینکه خدا قوی است، صرفا نشان میدهد که خدا میتواند سخن بگوید و پیام بفرستد (تدبر 3) اما اینکه «میتواند»، دلیل نمیشود که «حتما» بفرستد؛ و لذا با این تعبیر، «حتما فرستادن» را مستدل کرد:
اگر بشر برای زندگی و رشد خود واقعا به امداد الهی نیاز داشته باشد، که دارد، چون خدا سمیع و بصیر است (یعنی تقاضای ناشی از این نیاز بشر را میشنود و وضع بشر را، که بدون این امدادها دچار چه بحرانهایی شده است، میبیند) پس حتما رسولانی را برمیگزیند و از طریق آنها پیامهای مورد نیاز بشر را به سویشان بفرستد.
5) تعبیر «رسول» (فرستاده)، منحصر در کسی که پیام بیاورد، نیست. بلکه هرکسی که برای انجام کاری از طرف دیگری مامور شود، مصداق «فرستاده» است. (چنانکه در حدیث2، «فرشتگان متصدی قبض روح» را هم مصداق این آیه دانست)
با توجه به این نکته، و نیز تدبر 4 (که خدای سمیع و بصیر، با انتخاب فرستادگان، پاسخگوی تقاضاهای بشر است) میتوان این آیه را دلیلی بر مهدویت نیز دانست؛ زیرا بشر هرچه جلوتر میرود، بیشتر ابراز میدارد که:
«تا نیایی، گره از کار جهان وا نشود»
و اگر خدا این درخواست بشر را میشنود و وضع نابسامان بشر را میبیند، پس، در قبال آن، از میان مردم، فرستادگانی گلچین میکند، پس، منجیای برای بشر خواهد فرستاد.
به امید درک محضرش.
6) «... مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النَّاسِ ...»: چرا خدا به دو دسته رسول (رسولانی از فرشتگان و رسولانی از انسانها) اشاره کرد؟
الف. چون دو گونه رسول داریم: «رسولان مَلَکی» که وحی را از خدا میگیرند و به «رسول انسانی» میرسانند، و «رسولان انسانی» که این وحی را به مردم عادی میرسانند (المیزان14/ 410)
ب. شاید اشاره باشد به دو نوع واسطهگری بین خدا و مردم. هم واسطههایی از جنس فرشتگان و هم واسطههایی از جنس انسانها (بویژه که گاه وحی، بیواسطه بر خود پیامبر نازل میشد)؛ و اینکه انسان و فرشته شباهتهایی با هم دارند که میتوانند کاری همانند هم انجام دهند.
ج. شاید ...
7) عبارت «إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ» هم میتواند اشاره به موضع خدا در قبال نیاز انسانها باشد (تدبر4) و هم میتواند ناظر به موضع خدا در قبال همین رسولان باشد: یعنی خدا که به این رسولان ماموریتی سپرده، خودش میشنود و میبیند که آنها پیام او را چگونه به مردم میگویند؛ و در واقع خودش ناظر و مراقب است که پیامش درست به دست مردم برسد.
همچنین میتوان «سمیع» را ناظر به عموم مردم، و «بصیر» را ناظر به رسولان دانست، ظاهرا مرحوم مشکینی و مرحوم الهی قمشهای بر همین اساس، آیه را ترجمه کردهاند (به ترتیب):
«... همانا خداوند (به نداى نيازهاى جامعه به تعليم و تربيت، و به حال رسولان و مربيان آنها) شنوا و بيناست.»
«... همانا خدا (به سخن عالميان) شنوا و (به لياقت آنان) بيناست.»