1) بنده خدا علی بن موسی الرضا میفرماید:
اما بعد، بدرستی که اولین چیزی که خداوند بر بندگانش لازم، و بر آفریدگانش واجب کرده، معرفت به وحدانیت است که خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ» یعنی خدا را آن گونه که سزاوارِ شناختنش بود، نشناختند.
الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا ع، ص65
يَقُولُ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا:
أَمَّا بَعْدُ إِنَّ أَوَّلَ مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ أَوْجَبَ عَلَى خَلْقِهِ مَعْرِفَةُ الْوَحْدَانِيَّةِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ» يَقُولُ مَا عَرَفُوا اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِه.
2) از امام جعفر صادق ع روایت شده است:
«خدا به وصف درنیاید. و چگونه به وصف درآید، و حال آنكه در كتاب خويش فرموده كه: «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ» پس به هیچ قَدَر و اندازهای وصف نمىشود، مگر آنكه از آن بزرگتر است».
الكافي، ج1، ص103
مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:
إِنَّ اللَّهَ لَا يُوصَفُ وَ كَيْفَ يُوصَفُ وَ قَدْ قَالَ فِي كِتَابِهِ «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ» فَلَا يُوصَفُ بِقَدَرٍ إِلَّا كَانَ أَعْظَمَ مِنْ ذَلِكَ.۱
3) از امام باقر ع روایت شده است که:
به درستى كه خداى عز و جل به وصف درنيايد، و چگونه به وصف درآيد، و حال آنكه در كتاب خويش فرموده كه: «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ»؛ پس خدا به قدر و اندازهاى وصف نشود، مگر آنكه از آن بزرگتر باشد.
و به درستى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله به وصف درنيايد، و چگونه به وصف درآيد بندهاى كه خدا او را به هفت حجاب محجّب ساخته، و طاعت او را در زمين همچون طاعتش [خدا یا خود رسول؟] در آسمان قرار داده و فرموده كه: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (آنچه رسول به شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را نهی میکند برحذر باشید؛ حشر/7). و هر كه اين را اطاعت كند، مرا اطاعت كرده، و هر كه او را نافرمانى كند، مرا نافرمانى كرده است، و [امر دين را] به او مفوّض فرمود.
و به درستى كه ما به وصف درنياييم، و چگونه به وصف درآيند گروهى كه خداوند رجس را – که همان شک است - از ايشان برداشته است (احزاب/33).
و مؤمن به وصف درنمىآيد؛ و بدرستى كه مؤمن برادر خويش را ملاقات مىكند و با يكديگر مصافحه مىكنند؛ پس خدا پيوسته به سوى ايشان نظر [رحمت] مىكند، و گناهان از روىهاى ايشان فرو مىريزد، چنان كه برگ از درخت فرو ريزد».
الكافي، ج2، ص182
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ رِبْعِيٍّ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يُوصَفُ وَ كَيْفَ يُوصَفُ وَ قَالَ فِي كِتَابِهِ «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ» فَلَا يُوصَفُ بِقَدرٍ إِلَّا كَانَ أَعْظَمَ مِنْ ذَلِكَ.
وَ إِنَّ النَّبِيَّ ص لَا يُوصَفُ وَ كَيْفَ يُوصَفُ عَبْدٌ احْتَجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِسَبْعٍ وَ جَعَلَ طَاعَتَهُ فِي الْأَرْضِ كَطَاعَتِهِ فِي السَّمَاءِ فَقَالَ «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» وَ مَنْ أَطَاعَ هَذَا فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِي وَ فَوَّضَ إِلَيْهِ.
وَ إِنَّا لَا نُوصَفُ وَ كَيْفَ يُوصَفُ قَوْمٌ رَفَعَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ هُوَ الشَّكُّ.
وَ الْمُؤْمِنُ لَا يُوصَفُ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَلْقَى أَخَاهُ فَيُصَافِحُهُ فَلَا يَزَالُ اللَّهُ يَنْظُرُ إِلَيْهِمَا وَ الذُّنُوبُ تَتَحَاتُّ عَنْ وُجُوهِهِمَا كَمَا يَتَحَاتُّ الْوَرَقُ عَنِ الشَّجَرِ.۲