📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ»
در دو آیه قبل فرمود که اگر چنان سیری در آفرینش شما هست که دائما از مرحلهای به مرحله دیگر منتقل میشوید؛ بدین خاطر است که خداوند سراسر حق است و اینکه او مردهها را زنده میکند و بر هر کاری تواناست.
در این آیه ظاهرا تاکید میکند که آن سیر همچنان بدین خاطر است که آن ساعت بیتردید خواهد آمد و نیز اینکه خداوند حتما اهل قبور را برمیانگیزاند.
به تعبیر دیگر، به نظر میرسد در آیه قبل میخواست بگوید که اگر خداشناسی شما اصلاح شود، درک شما از سیر آفرینش اصلاح میشود (جلسه قبل، تدبر1)؛ و در این آیه میخواهد بگوید اگر درک شما از معاد و قیامت (که قطعا آمدنی است و قطعا مردم از قبرها برمیخیزند) اصلاح شود، درک شما از سیر آفرینش اصلاح خواهد شد.
نکته تخصصی انسانشناسی
بر اساس توضیحات فوق، ظاهرا این سه آیه میخواهند نشان دهند که اساسا فهم درست سیر زندگی انسان در دنیا (= درک صحیح فلسفه زندگی)، در گروی آن است که هم خداشناسی ما اصلاح شود، و هم باور ما به وقوع قیامت.
2) «وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فيها»
در این سه آیه 5-7 از اینحا شروع کرد که:
اگر «ریب» (تردید)ی در «بعث» دارید، ...،
و به اینجا ختم کرد که:
«آن ساعت آمدنی است و «ریب»ی در آن نیست.
ظاهرا میخواهد بگوید اگر کسی سیر زندگی انسان را درست توجه کند، میفهمد که که قیامت حتما آمدنی است و جای کوچکترین تردیدی در آن نیست.
اما چگونه؟
الف. شاید همین که سیر وجودیای در زمان در کار باشد، کافی است که دلالت کند که همه اجزای این زمان در یک فرازمانی که بر همه اینها محیط است، حضور دارند. پس همین که شما یک سیری تکاملی وجودی در زمان دارید (سیر شما در زمان، مانند حرکت یک سنگ – که تغییری در او ایجاد نمیشود- نیست؛ بلکه همانند حرکت یک دانه است که درخت میشود و وقتی درخت شد تمام مراتب قبلی را با خود دارد) و این اجزاء همگی با هم آن «لحظه فرازمان: الساعة» را رقم میزند؛ پس اگر چنین سیری در زمان هست، آن لحظه فرازمان حتما در کار است و اصلا قابل تردید نیست.
ب. ...
3) «وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ»
در این سه آیه 5-7 از اینحا شروع کرد که «اگر «ریب» (تردید)ی در «بعث» دارید، ...، و به اینجا ختم کرد که «آن ساعت آمدنی است و «ریب»ی در آن نیست.
ظاهرا میخواهد بگوید اگر کسی سیر زندگی انسان را درست توجه کند، میفهمد که حتما قبر پایان کار انسان نیست و اگر در قبر رفتنی هست، برانگیخته شدنی هم در پی دارد.
اما چرا و چگونه؟
الف. شاید بدین بیان که اگر تمام مراحلی که بر شما گذشت، مراحلی از آفرینش خدا بود (نفرمود شما نطفه بودید بعد علقه شدید و ...»، بلکه فرمود شما را از نطفه آفرید و بعد از علقه آفرید و ...) پس این آفرینش ادامه دارد و این بار این آفرینش به صورت تبدیل آنها که در قبر هستند، به زندگانی که سوی محشر میشتابند، بروز مییابد.
ب. ...
4) «وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ ...»
در این آیه و آیه بعد جمعاً پنج مطلب بیان شد: خدا حق است، خدا مردگان را زنده میکند، خدا بر هر کاری تواناست، آن ساعت حتما آمدنی است، خدا اهل قبور را برمیانکیزاند.»
اگر دقت شود در چهار جمله از آن، بیان مطلب بدین صورت است که: خدا چنین است و چنان میکند، اما در خصوص جمله «أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فيها» تعبیر به صورت اینکه «ساعت، آمدنی است» بیان شد، و بر سیاق عبارات قبل و بعدش، نفرمود «خدا آن ساعت را میآورد». دلیل این تفاوت چیست؟
الف. شاید اشاره است به اینکه آن ساعت کاملا ناگهانی میآید و هیچ علمی (جز علم خدا) بدان تعلق نمیگیرد (اعراف/187) و اشاره نکردن به فاعل، حکایت از مبالغه در مخفی بودن مطلب است (المیزان، ج14، ص348)
ب. شاید میخواهد شدت وضوح مطلب را برساند. یعنی اگر کسی نظام عالم را درست درک کند، چنان وقوع قیامت برایش واضح میشود که گویی نیاز نیست که برای اثباتش به حکمت و قدرت و سایر صفات خدا تمسک کنیم.
ج. شاید میخواهد نشان دهد که مساله وقوع قیامت (= معاد) چنان استقلالی دارد که کاملا میتواند به عنوان یکی از اصول دین و در عرض توحید مطرح شود.
د. ...
5) «... أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ»
خدا آنان را که در قبرها هستند برمیانگیزاند. پس حشر و معاد، جسمانی هم هست.