📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ هُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلى صِراطِ الْحَميدِ»
در آیات قبل از نعمتهای ظاهری بهشت سخن گفت و در این آیه از نعمتهای معنوی؛
این جمله را هم علت بهشتی شدن بهشتیان میتوان قلمداد کرد و هم ثمره آن.
یعنی چرا بهشتیان بهشتی شدند؟ چون به سخن مناسب و به راه خدا رهنمون شدند؛
یا: نتیجه بهشتی شدن چیست؟ اینکه آنان به سخنی پاک و راه خدایی که ستودنی است، هدایت شدند.
2) «وَ هُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلى صِراطِ الْحَميدِ»
وقتی بیان میشود «به «الف» هدایت شدند» و بعدا بیان میشود که «به «ب» هدایت شدند» معنایش این است که یا الف همان ب است؛ و یا الف و ب در طول همدیگر قرار دارند به نحوی که رفتن به سمت یکی،مستلزم حرکت به سمت دیگری هم هست. صراط الحمید، یعنی راه کسی که ستوده است؛ یعنی راه خدا؛ اما «طیب من القول » (پاکیای از جنس سخن؛ سخنی پاک) چیست؟ و هدایت شدن به آن یعنی چه؟
مطالب متعددی مطرح شده، که با توجه به قاعده «امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا» چهبسا همه آنها مد نظر بوده باشد:
الف. منظور جایگاهی در بهشت است که سراسر با تحیات و خوشامدگویی خدا و فرشتگان مواجه میشوند (مجمعالبیان، ج7، ص125)
ب. منظور همان قرآن است۱؛ چنانکه در روایات داریم مراتب بهشت بر اساس آیات قرآن است (حدیث4)
ج. منظور اعتقادات صحیحی است که باید شنید و بدانها ایمان آورد (حدیث1)
د. منظور، ذکر خدا مانند لا اله الا الله و الله اکبر و ... است۲ که انسان با مداومت بر آن، دائما خود را در محضر خدا مییابد و در راه خدا قرار میگیرد. (حدیث2)
ه. منظور «ذکر خداست، از این جهت که انسان با رسیدن به ذکر خدا به آرامش میرسد (رعد/28)۳
و. منظور از «هدایت به گفتار پاک» میسر کردن آن برای ایشان است یعنی به موقعیتی میرسند که جز سخن پاک از آنان سر نمیزند. (المیزان، ج14، ص362)
ز. منظور همان است که خداوند در یک کلام جمع کرد و فرمود: ««دَعْواهُمْ فِيها سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ: دعای (خطاب کردن، خواندن، درخواست) در آنجا «سبحانک اللهم» است و تحیتگوییشان در آنجا «سلام» است، و دعای (خطاب کردن، خواندن، درخواست) دیگرشان «الحمد لله رب العالمین» است.» (يونس/10» (المیزان، ج14، ص362)
ز. منظور هر سخنی است که از آن لذت ببرند و جانشان به پاکی و طهارتی برسد.۴
ح. منظور هر سخن صحیحی است که انسان را به حق و حقیقت برساند، از این جهت که هدایت انسان بشدت با سخن و کلام گره خورده است.
ط. ...
نکته تخصصی انسانشناسی
قبلا تاکید شد که «زبان» مولفه بسیار مهمی در تمایز انسان از سایر موجودات است (جلسه 221، بویژه تدبر3 http://yekaye.ir/baqare-2-31/ ) و این آیه را نیز می توان مویدی دیگر بر آن مدعا به حساب آورد.
در این آیه هدایت نهایی انسان را هدایت شدن به سخن پاک معرفی کرده است؛ شاید اشاره دارد که زبان که چنان ظرفیت عظیمی را در انسان ایجاد میکرد، اگر از آلودگیها مصون بماند، هدایت انسان به نهایت خود رسیده است.
اگر از تاثیر شگرف «زبان» در تکوین و تمایز فرهنگها - که امروزه از دلمشغولیهای زبانشناسان، جامعهشناسان، مردمشناسان، و متخصصان ارتباطات و ... است – مطلع باشیم، میتوان تاحدودی به عمق این آیه پی برد.
جای تعجب دارد که بحثهای انسانشناسی در ادبیات اسلامی، کمتر به نقش زبان در هویت و کمال انسان پرداختهاند؛ با اینکه در قرآن کریم ارتباط بسیار شدیدی بین «وجود خاص انسان» با مساله «زبان» (بیان، قلم، اسم، نطق، کلمه و ...) مشاهده میشود: مثلا:
الرَّحْمنُ ؛ عَلَّمَ الْقُرْآنَ؛ خَلَقَ الْإِنْسانَ؛ عَلَّمَهُ الْبَيانَ. (الرحمن/1-4)
خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ؛ اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ؛ الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ؛ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ (علق/2-5)
وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً ... إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ؛ وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ...قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِم (بقره/30-33)
فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ (ذاریات/23)
فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْه (بقره/37)
لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَة (بقره/174)
3) «هُدُوا إِلى صِراطِ الْحَميدِ»
مگر بهشت منزلگاه نهایی نیست؟ پس چرا از هدایت آنها به «صراط» خدای حمید، سخن گفت؟
الف. میتواند این جمله در مقام بیان علت باشد، نه نتیجه (تدبر1)؛ یعنی هدایت به صراط حمید، علت بهشتی شدنشان است؛ و در واقع، اشاره است به وضعیت آنها در قیامت و پیش از ورود در بهشت، که چگونه آنها بر پل صراط قرار دارند و اندکی از آن نمیلغزند.
ب. شاید بدین جهت که رسیدن به خدا، حرکتی نیست که انتها داشته باشد؛ پس ما حتی در بهشت هم در صراطیم. البته نه صراطی که بخواهیم با عمل جدید، به وضعیت جدید برسیم که چنین چیزی در آن عالم بیمعناست.
ج. ...
4) «هُدُوا إِلى صِراطِ الْحَميدِ»
بهشتیان به صراط خدایی که حمید است، هدایت شدند. چرا خدا را با عنوان «حمید» یاد کرد؟
الف. میخواهد اشاره کند به اینکه به موقعیتی میرسند که از آنها جز کاری که ستودنی (محمود) است، سر نمیزند (المیزان، ج14، ص362)
ب. میخواهد اشاره کند به نهایتی که از هر جهت مورد ستایش است (حدیث3) یعنی این راه، راهی است که آنها را به سوی خدا میبرد؛ خدایی که سراسر شایسته حمد است؛ پس کسی هم که به سوی او برود، خود را در موقعیتی قرار میدهد که از هر جهت شایسته ستایش میگردد.
ج. ...