برخی گمان میکنند باید به هر قیمتی که شده، دین را برای نسل جدید جذاب نمود و از سختیهای دین و دینداری سخنی نگفت. این آیه به صراحت چنین تلقیای را تخطئه میکند و در حدیث، این آیه مصداق منافقان دانسته شده است (حدیث2)
مواظب باشیم ناخواسته در دام نفاق نیفتیم!
4) «... فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ ... وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ ...»
در نقطه مقابل رسیدن «خوبی، از رسیدن «بدی» سخن نگفت، بلکه از رسیدن «فتنه» سخن گفت؛ چرا؟
الف. شاید بدین جهت که کسی که خدا را جدی بگیرد، میفهمد که بدیای در عالَم برای او پیش نخواهد آمد:
آنچه پیش میآید یا بوضوح خوبیاش معلوم است؛
و یا اگر نامطلوب مینماید، فتنه و آزمایشی است که اگر در برابر آن فتنه و سختیهای آن بر دین خویش استقامت بورزد، رشد بسیار بیشتری برای او خواهد داشت (فصلت/30؛ احقاف/13؛ جن/16)
ب. ...
5) «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبينُ»
این مدل عبودیت، که خدا و دین را تا جایی قبول داشته باشیم که اوضاع بر وفق مراد باشد، خسارت دنیا و آخرت را در پیدارد و خسارتبار بودنش کاملا آشکار است. چرا و چگونه؟
الف. اینکه به فتنه میافتد خسارت دنیوی اوست؛ و اینکه از خدا رویگردان میشود خسارت اخروی اوست؛ [پس همین که به فتنه افتاد، چون چنین موضعی دارد، آشکارا دچار خسارت شده است]. (المیزان، ج14، ص351)
ب. همین که در مقابل سختیها به دین پشت کرده، آبرویش را در دنیا از دست میدهد و چون مرتد شده همه اعمالش حبط میشود. (اقتباس از تفسير الصافي، ج3، ص366)۱
ج. به خاطر مصیبتی که به او رسیده در دنیا ضرر کرده، و چون تسلیم خدا نبوده، ثواب صابرین را از دست داده (الکشاف، ج3،ص146)
د. ...
6) «وَ مِنَ النَّاسِ ... فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ ...»
انسان در معرض هجوم حوادث تلخ و شيرين است؛ و ايمان بعضىها موسمى و سطحى است و حوادث تلخ و شيرين آن را تغيير مىدهد. (تفسير نور، ج8، ص23)
7) «فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبينُ»
در تدبر 5 دیدیم اغلب مفسران این خسران دنیا و آخرت را فقط مربوط به وقتی که فتنه به او میرسد دانستهاند؛ (خسران دنیا به خاطر آن است که در فتنه چیزی از دست داده؛ و خسران آخرت به خاطر آن است که با آمدن فتنه، از خدا رویگردان شده)؛ در حالی که چهبسا این خسران شاید اشاره به کل وضعیت چنین کسی باشد:
یعنی کسی که در پی خوشیای که به او میرسد آرام میگیرد و با آمدن فتنه به هم میریزد، اساساً در دنیا و آخرت در خسران است؛ زیرا خسران یعنی از دست دادن سرمایه، و سرمایه هرکسی آن حقیقت خدادادیای است که درون اوست؛
یعنی چنین کسی چنان حقیقت خود را فراموش کرده دچار ازخودبیگانگیای شده و سرمایه وجودی خود را هدر داده، که اوضاع و احوال بیرونی است که برایش تعیین میکند شاد باشد یا ناراحت. چنین کسی، سرمایهازدستدادهای است که نه در دنیا سرمایهای دارد و نه در آخرت، و این است که خسران آشکار است.