1) از امام صادق ع روایت شده است: به بندگان دستوری داده نشده که توانایی انجامش را نداشته باشند؛ پس هرچه که دستور داده شده که رعایت کنند، در سعه و توان آنها هست؛ و چیزی که در سعه و توان آنها نباشد [تکلیفش] از آنها برداشته شده است؛ اما در این مردم خیری نیست.
التوحيد (للصدوق)، ص347
حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُمَا اللَّهُ قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
مَا أُمِرَ الْعِبَادُ إِلَّا بِدُونِ سَعَتِهِمْ فَكُلُّ شَيْءٍ أُمِرَ النَّاسُ بِأَخْذِهِ فَهُمْ مُتَّسِعُونَ لَهُ وَ مَا لَا يَتَّسِعُونَ لَهُ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عَنْهُمْ وَ لَكِنَّ النَّاسَ لَا خَيْرَ فِيهِمْ.
2) روایت شده است که ابوحنیفه روزی وارد مدینه شد. عبدالله بن مسلم که همراهش بود گفت: اینجا جعفر بن محمد [امام صادق ع] است که از علمای خاندان حضرت محمد ص میباشد. برویم و از علمش توشهای برگیریم. وقتی رفتند، دیدند جمعی از علمای شیعه منتظر آمدن ایشاناند. همین موقع، نوجوانی بیرون آمد و همگان به احترام او بلند شدند.
ابوحنیفه گفت: ابنمسلم! این کیست؟
گفت: موسی [= امام کاظم ع] پسرش است.
گفت: به خدا جلوی شیعیانش خجالت زدهاش میکنم.
گفت هرگز نمیتوانی.
گفت: به خدا سوگند، چنین میکنم.
[سوالی کرد و حضرت جواب داد تا نهایتا رسید به اینکه:]
ابوحنیفه گفت: بچهجان! معصیت از جانب کیست؟
فرمود: پیرمرد! از سه حال خارج نیست:
یا از جانب خداست و بنده هیچ نقشی در آن ندارد، که اگر چنین باشد سزاوار حکیم نیست که بندهاش را به خاطر کاری که او انجام نداده، مواخذه کند؛
یا از جانب بنده و خدا با همدیگر انجام میشود؛ که خدا شریک قویتر است و برای شریک بزرگتر سزاوار نیست که شریک کوچکتر را به گناهش بگیرد؛
یا از جانب بنده است و از جانب خدا نیست، پس اگر بخواهد عفو میکند و اگر بخواهد عقوبت مینماید.
ابنمسلم میگوید: چنان دهان ابوحنیفه بسته شد که گویی دهانش را پر از سنگ کردهاند. به او گفتم: نگفتم که متعرض اولاد رسول خدا ص نشو!
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج2، ص388؛ الأمالي( للصدوق)، ص410 ۱
رُوِيَ: أَنَّهُ دَخَلَ أَبُو حَنِيفَةَ الْمَدِينَةَ وَ مَعَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُسْلِمٍ فَقَالَ لَهُ يَا أَبَا حَنِيفَةَ إِنَّ هَاهُنَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ مِنْ عُلَمَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ فَاذْهَبْ بِنَا إِلَيْهِ نَقْتَبِسْ مِنْهُ عِلْماً فَلَمَّا أَتَيَا إِذَا هُمَا بِجَمَاعَةٍ مِنْ عُلَمَاءِ شِيعَتِهِ يَنْتَظِرُونَ خُرُوجَهُ أَوْ دُخُولَهُمْ عَلَيْهِ فَبَيْنَمَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ خَرَجَ غُلَامٌ حَدَثٌ فَقَامَ النَّاسُ هَيْبَةً لَهُ فَالْتَفَتَ أَبُو حَنِيفَةَ فَقَالَ يَا ابْنَ مُسْلِمٍ مَنْ هَذَا؟ قَالَ مُوسَى ابْنُهُ قَالَ وَ اللَّهِ أُخْجِلُهُ بَيْنَ يَدَيْ شِيعَتِهِ قَالَ لَهُ لَنْ تَقْدِرَ عَلَى ذَلِكَ قَالَ وَ اللَّهِ لَأَفْعَلَنَّهُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى مُوسَى فَقَالَ يَا غُلَامُ أَيْنَ يَضَعُ الْغَرِيبُ فِي بَلْدَتِكُمْ هَذِهِ؟ قَالَ يَتَوَارَى خَلْفَ الْجِدَارِ وَ يَتَوَقَّى أَعْيُنَ الْجَارِ وَ شُطُوطَ الْأَنْهَارِ وَ مَسْقَطَ الثِّمَارِ وَ لَا يَسْتَقْبِلُ الْقِبْلَةَ وَ لَا يَسْتَدْبِرُهَا فَحِينَئِذٍ يَضَعُ حَيْثُ شَاءَ ثُمَّ قَالَ يَا غُلَامُ مِمَّنِ الْمَعْصِيَةُ؟ قَالَ يَا شَيْخُ لَا تَخْلُو مِنْ ثَلَاثٍ إِمَّا أَنْ تَكُونَ مِنَ اللَّهِ وَ لَيْسَ مِنَ الْعَبْدِ شَيْءٌ فَلَيْسَ لِلْحَكِيمِ أَنْ يَأْخُذَ عَبْدَهُ بِمَا لَمْ يَفْعَلْهُ وَ إِمَّا أَنْ تَكُونَ مِنَ الْعَبْدِ وَ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ أَقْوَى الشَّرِيكَيْنِ فَلَيْسَ لِلشَّرِيكِ الْأَكْبَرِ أَنْ يَأْخُذَ الشَّرِيكَ الْأَصْغَرَ بِذَنْبِهِ وَ إِمَّا أَنْ تَكُونَ مِنَ الْعَبْدِ وَ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ شَيْءٌ فَإِنْ شَاءَ عَفَا وَ إِنْ شَاءَ عَاقَبَ قَالَ فَأَصَابَتْ أَبَا حَنِيفَةَ سَكْتَةٌ كَأَنَّمَا أُلْقِمَ فُوهُ الْحَجَرَ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ لَا تَتَعَرَّضْ لِأَوْلَادِ رَسُولِ اللَّهِ.
3) امام صادق ع سخنانی درباره جبر و اختیار دارند که امام هادی ع آن را شرح دادهاند. فرازهایی از این روایت در جلسه 138، حدیث4 http://yekaye.ir/ad-dukhan-044-39/ و جلسه 184، حدیث1 http://yekaye.ir/an-nisa-004-100/ گذشت. در فراز دیگری از آن از زبان امام هادی ع روایت شده است:
از امام صادق ع سوال شد: آیا خداوند بندگان را بر گناهان اجبار کرده؟
امام صادق ع فرمود: خداوند عادلتر از این است که چنین کند!
سوال شد: پس، آیا امور را به آنها تفویض کرده؟
امام صادق ع فرمود: او بر آنها مسلطتر و عزتمندتر از آن است که چنین کند!
و از امام صادق ع روایت شده است که «مردم درباره «قضا و قدر» سه گروهند: کسی که گمان میکند کار به خودش واگذار شده؛ که او خدا را در مُلکش پست شمرده و چنین کسی هلاکشدنی است؛ و کسی که گمان میکند که خداوند عز و جل بندگان را بر معصیت مجبور کرده و چیزی که توانش را ندارند بدانها تکلیف نموده؛ که چنین کسی خدا را در حکمش ظالم دانسته، و او هم هلاکشدنی است؛ و کسی که باور دارد که خداوند بر بندگان آنچه توان و تحملش را دارند تکلیف میکند و آنچه توانش را ندارند تکلیف نمیکند، پس چون نیکی کند خدا را سپاس گوید و چون بدی از او سر زند نزد خدا استغفار کند، چنین کسی مسلمانِ به بلوغرسیده است.»
پس امام صادق ع با این بیان خبر داد که چه کسانی یوق جبر و تفویض بر گردن خود انداخته و بدان متدین شدهاند که خلاف حق است؛
خوب، برایت شرح دادم جبری را که کسی که بدان ملتزم شود به خطا افتاده، و نیز تفویضی را که کسی که یوق آن بر گردن نهد به خطا رفته، پس نهایتش منزلتی بین این دو منزلت شد.
سپس [امام هادی ع] فرمود:
برایت در مورد هر بابی از این ابواب مثالی میزنم تا برای هرکه طالب است معنیاش به ذهن نزدیک شود و جستجو از شرح آن، برایش ساده گردد، به نحوی که آیات محکم قرآن بر آن شهادت دهد و هر خردمندی صدق آن را دریابد، و از خداوند توفیق و مصونیت از خطا میطلبم:
اما آن جبری که هرکس بدان ملتزم شود خطاست، سخن کسی است که میپندارد خداوند عز و جل بندگان را بر معصیت مجبور آفریده و بعد هم آنها را به خاطر آن عقوبت می کند؛ و کسی که چنین گوید خدا را در حکم کردنش ظالم شمرده و او را تکذیب کرده و سخن او را رد کرده است، چرا که خداوند میفرماید «و پروردگارت به احدی ستم نکند» (کهف/49) و نیز «این به ازای آن چیزی است که دستانت پیش فرستاد، و اینکه خداوند بههیچوجه ظلمکننده به بندگان نیست» (حج/10) و اینکه «بدرستی که خداوند به مردم ظلمی نکند ولی مردماند که به خویش ستم میکنند» (یونس/44) به علاوهی آیات فراوان دیگر؛ پس هرکه پندارد که بر انجام معاصی مجبور است، گناهش را به خدا حواله داده و او را در عقوبت کردن ظالم شمرده؛ و کسی که خدا را ظالم بداند، کتاب خدا را تکذیب کرده، و کسی که کتاب خدا را تکذیب کند، به اجماع همه امت، کافر است...
تحف العقول، ص460-461؛ الإحتجاج (للطبرسي)، ج2، ص450
وَ مِمَّا أَجَابَ بِهِ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيُّ ع فِي رِسَالَتِهِ إِلَى أَهْلِ الْأَهْوَازِ حِينَ سَأَلُوهُ عَنِ الْجَبْرِ وَ التَّفْوِيض ...
أَنَّ الصَّادِقَ ع سُئِلَ هَلْ أَجْبَرَ اللَّهُ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِي فَقَالَ الصَّادِقُ ع هُوَ أَعْدَلُ مِنْ ذَلِكَ فَقِيلَ لَهُ فَهَلْ فَوَّضَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ ع هُوَ أَعَزُّ وَ أَقْهَرُ لَهُمْ مِنْ ذَلِكَ وَ رُوِيَ عَنْهُ أَنَّهُ قَالَ النَّاسُ فِي الْقَدَرِ عَلَى ثَلَاثَةِ أَوْجُهٍ رَجُلٍ يَزْعُمُ أَنَّ الْأَمْرَ مُفَوَّضٌ إِلَيْهِ فَقَدْ وَهَّنَ اللَّهَ فِي سُلْطَانِهِ فَهُوَ هَالِكٌ وَ رَجُلٍ يَزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَجْبَرَ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِي وَ كَلَّفَهُمْ مَا لَا يُطِيقُونَ فَقَدْ ظَلَّمَ اللَّهَ فِي حُكْمِهِ فَهُوَ هَالِكٌ وَ رَجُلٍ يَزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ كَلَّفَ الْعِبَادَ مَا يُطِيقُونَ وَ لَمْ يُكَلِّفْهُمْ مَا لايُطِيقُونَ فَإِذَا أَحْسَنَ حَمِدَ اللَّهَ وَ إِذَا أَسَاءَ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ فَهَذَا مُسْلِمٌ بَالِغٌ فَأَخْبَرَ ع أَنَّ مَنْ تَقَلَّدَ الْجَبْرَ وَ التَّفْوِيضَ وَ دَانَ بِهِمَا فَهُوَ عَلَى خِلَافِ الْحَقِّ فَقَدْ شَرَحْتُ الْجَبْرَ الَّذِي مَنْ دَانَ بِهِ يَلْزَمُهُ الْخَطَأُ وَ أَنَّ الَّذِي يَتَقَلَّدُ التَّفْوِيضَ يَلْزَمُهُ الْبَاطِلُ فَصَارَتِ الْمَنْزِلَةُ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ بَيْنَهُمَا ثُمَّ قَالَ ع وَ أَضْرِبُ لِكُلِّ بَابٍ مِنْ هَذِهِ الْأَبْوَابِ مَثَلًا يُقَرِّبُ الْمَعْنَى لِلطَّالِبِ وَ يُسَهِّلُ لَهُ الْبَحْثَ عَنْ شَرْحِهِ تَشْهَدُ بِهِ مُحْكَمَاتُ آيَاتِ الْكِتَابِ وَ تَحَقَّقَ تَصْدِيقُهُ عِنْدَ ذَوِي الْأَلْبَابِ وَ بِاللَّهِ التَّوْفِيقُ وَ الْعِصْمَةُ فَأَمَّا الْجَبْرُ الَّذِي يَلْزَمُ مَنْ دَانَ بِهِ الْخَطَأُ فَهُوَ قَوْلُ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَجْبَرَ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِي وَ عَاقَبَهُمْ عَلَيْهَا وَ مَنْ قَالَ بِهَذَا الْقَوْلِ فَقَدْ ظَلَّمَ اللَّهَ فِي حُكْمِهِ وَ كَذَّبَهُ وَ رَدَّ عَلَيْهِ قَوْلَهُ «وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً» وَ قَوْلَهُ «ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ» وَ قَوْلَهُ «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» مَعَ آيٍ كَثِيرَةٍ فِي ذِكْرِ هَذَا فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مُجْبَرٌ عَلَى الْمَعَاصِي فَقَدْ أَحَالَ بِذَنْبِهِ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ ظَلَّمَهُ فِي عُقُوبَتِهِ وَ مَنْ ظَلَّمَ اللَّهَ فَقَدْ كَذَّبَ كِتَابَهُ وَ مَنْ كَذَّبَ كِتَابَهُ فَقَدْ لَزِمَهُ الْكُفْرُ بِاجْتِمَاعِ الْأُمَّة ...
4) حدیث زیر توضیح معنای آیه نیست، بلکه یکی از خطبههای امیرالمومنین ع است که در آن، حضرت ع جریان بنیعباس بعد از بنیامیه را پیشبینی میکنند و در آخر این آیه را بر آنها [یا یکی از آنها] تطبیق مینمایند:
وای بر این امت از مردانِ آن شجره ملعونه که پروردگار متعال از آن یاد کرد (اسراء/60) اولینشان سرسبز است و آخرینشان خزان.
سپس بعد از آنها کار امت محمد ص را کسانی به دست میگیرند که:
اولینشان رئوفترین است،
و دومینشان خدعهگرترینشان،
و پنجمینشان گوسفند [کنایه از اینکه حکومتش استقرار مییابد]،
و هفتمینشان داناترین آنها؛
و دهمینشان کافرپیشهترین آنها، که او را نزدیکترین کسانش میکشند؛
و پانزدهمین آنها پرمشغلهترین با کمترین خوشی،
و شانزدهمینشان بیش از بقیه ذمهها را بری کرد و صله رحم بجا آورد؛
گویی هیجدهمینشان را میبینم که در خون خویش دست و پا میزند بعد از آنکه لشکریانش محاصره شدند، که از فرزندانش سه تن بودند که سیرهشان سیره گمراهان بود؛
و بیست و دومینشان پیرمردی است که سالهای طولانی زندگی میکند و رعیتش در زمانش با هم خوبند؛
و بیست و ششمین آنها سلطنت از او فرار می کند همچون فرار کردن شتری عصیانگر و یک زیاندیده احمق یاریش میکند، گویی او را بر پل «زوراء» (منطقهای در عراق) کُشته میبینم؛ «این به ازای آن چیزی است که دستانت پیش فرستاد، و اینکه خداوند بههیچوجه ظلمکننده به بندگان نیست.»
خلاصه توضیح مرحوم مجلسی در بحارالانوار، ج41، ص323-324
اولی سفاح است که رئوفترینشان بود، و دومی منصور است که بسیاری را با مکر و خدعه به قتل رساند، و پنجمی هارونالرشید بود که حکومت عباسی در دوره وی باثباتترین موقعیتش را داشت و مانند گوسفندی رام بود، و هفتمی مامون بود که اهل علم و مناظره بود، و دهمی متوکل بود که دشمنی شدیدی با اهل بیت ع داشت و کوشید کربلا را با خاک یکسان کند و ندیمانش او را کشتند، پانزدهمی معتمد بود که عمده حکومتش به جنگ با صاحب الزنج سپری شد، و شانزدهمی معتضد بود که در خواب امیرالمومنین ع را دید و برای همین با علویان بسیار نیکی کرد؛ و هیجدهمی مقتدر بود که مونس خادم (از لشکریان خودش) بر او خروج کرد و لشکری جمع کرد و لشکر وی را از پا درآورد و او در معرکهای در بغداد به قتل رساند و بعدش سه فرزندش راضی و متقی و مطیع عهده دار خلافت شدند. در مورد بیست و دومی، اگر خطای راوی نباشد، امام آن سه نفر را که حکومت مستقل نداشتند، به حساب نیاورده و آنگاه مقصود یا قادر بالله است که 86 سال عمر و 41 سال حکومت کرد یا قائم بأمرالله که 76 سال عمر و 44 سال حکومت کرد؛
و بر این مبنا بیست و ششمی راشد بالله است که تحت حمایت عماد الدین زنگی فرار کرد و فداییان او را کشتند؛ ویا مستعصم، آخرین خلیفه عباسی باشد که اگرچه سی و هفتمین خلیفه عباسی بود اما بیست و ششمین نفر از نسل عباس محسوب میشود.
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج2، ص276
وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ ع وَيْلُ هَذِهِ الْأُمَّةِ مِنْ رِجَالِهِمْ الشَّجَرَةِ الْمَلْعُونَةِ الَّتِي ذَكَرَهَا رَبُّكُمْ تَعَالَى أَوَّلُهُمْ خَضْرَاءُ وَ آخِرُهُمْ هَزْمَاءُ ثُمَّ يَلِي بَعْدَهُمْ أَمْرَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ رِجَالٌ أَوَّلُهُمْ أَرْأَفُهُمْ وَ ثَانِيهِمْ أَفْتَكُهُمْ وَ خَامِسُهُمْ كَبْشُهُمْ وَ سَابِعُهُمْ أَعْلَمُهُمْ وَ عَاشِرُهُمْ أَكْفَرُهُمْ يَقْتُلُهُ أَخَصُّهُمْ بِهِ وَ خَامِسَ عَشَرَهُمْ كَثِيرُ الْعَنَاءِ قَلِيلُ الْغَنَاءِ سَادِسَ عَشَرَهُمْ أَقْضَاهُمْ لًلذِّمَمِ وَ أَوْصَلُهُمْ لِلرَّحِمِ كَأَنِّي أَرَى ثَامِنَ عَشَرَهُمْ تَفْحَصُ رِجْلَاهُ فِي دَمِهِ بَعْدَ أَنْ يَأْخُذَ جُنْدَهُ بِكَظْمِهِ مِنْ وُلْدِهِ ثَلَاثُ رِجَالٍ سِيرَتُهُمْ سِيرَةُ الضَّلَالِ وَ الثَّانِي وَ الْعِشْرِينَ مِنْهُمْ الشَّيْخُ الْهَرِمُ تَطُولُ أَعْوَامُهُ وَ تُوَافِقُ الرَّعِيَّةَ أَيَّامُهُ وَ السَّادِسُ وَ الْعِشْرُونَ مِنْهُمْ يُشَرَّدُ الْمُلْكُ مِنْهُ شُرُودَ الْمُنْفَتِقِ وَ يَعْضُدُهُ الْهَزْرَةُ الْمُتَفَيْهِقُ لَكَأَنِّي أَرَاهُ عَلَى جِسْرِ الزَّوْرَاءِ قَتِيلًا ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ.