1) منافق از نور مومنان برای حرکت استفاده میکنند، وقتی جدا شوند آنها در ظلمت خویش میمانند و از مومنان تقاضای درنگ میکنند۱؛ اما تنها راهش بازگشت به گذشته است که دیگر برایشان ممکن نیست.
اگر دقت شود که آخرت باطن دنیاست، این آیه به نحوی نسبت مومن و منافق در دنیا را شرح میدهد: منافقان مادام که خود را در میان مومنان جا میزنند، اگر بهرهای میبرند، از فواید وجودی مومنان است (ولو با دغلکاری همه کارهای خوب را به اسم خود تمام کنند) اما در جایی که قرار بر جدا شدن باشد، آنگاه است که معلوم میشود که:
الف- آنها هیچکارهاند و مومنان همهکاره؛ (تجربه انقلاب اسلامی و مخصوصا دوران دفاع مقدس، شاهد خوبی بر این وضعیت است؛ و اگر باز این انقلاب با بحرانی مواجه شود که منافقان جدا شوند، معلوم میشود که چه کسانی واقعا جامعه را پیش میبرند)
ب - بهرههایی که میتوانند از مومنان ببرند فقط در دنیاست و آنجا دیگر باز میمانند (اگر در انقلاب اسلامی ما به موقعیتهایی در نظام رسیدهاند، این موقعیتها در آنجا به فریادشان نخواهد رسید)
ج - ...
2) «نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ» در آیه قبل (بحث دیروز) دیدیم نور مومن اطراف او را هم روشن میکند. پس نور مومن فقط برای خودش مفید نیست؛ بهقدری منافقان از آن در دنیا استفاده کردهاند که، حتی در قیامت، در جایی که از مومنان متمایز میشود، باز منافق طمع استفاده از آن را دارد.
3) « قيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ»: با اینکه معلوم است که دیگر امکان برگشت نیست، چرا به آنها چنین گفته میشود؟
الف – تا حسرتشان بیشتر شود؟! و این خودش یک عذاب مضاعف است برای آنانی که مومنان را به خاطر تقوایشان مسخره میکردند.
ب – تا ما در دنیا جدی بگیریم؟!
ج - ...
4) «ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً»: چرا گرفتن نور را به «التماس» تعبیر کرد؟
الف – التماس، درخواست کردن از موضع برابر است. در روز قیامت همه واسطهگریها کنار میرود مگر به اذن آشکار خدا. اگر کسی میخواهد از واسطهها چیزی دریافت کند، باید به دنیا برگردد.
ب – التماس، معنای طلب کردن با لمس (با دست) بوده، یعنی طلب کردنی کاملا عملی و از نزدیک. نور را باید با عمل خود به دست آورند، نه با تقلب و ...
ج - ...
5) «فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ» برخی از مفسران، این «سور» را همان «حجابی که «اعراف» نام دارد» (اعراف/46) دانستهاند (تفسير الصافي2/ 198) و نیز گفته شده «اعراف، آن قسمت بالای «سور» است که مشرف بر طرفین میباشد» (بحار الأنوار8/ 331) اما چرا «سور» گذاشته میشود؟
الف – برای اینکه بالاخره مرز مومن و منافق معلوم شود. در واقع با اینکه در دنیا با هم بودند اما مرز اینها واقعا معلوم بود و این واقعیت در آنجا آشکار میشود.
ب - ...
6) «بِسُورٍ لَهُ بابٌ» چرا هم به دیوار اشاره کرد و هم به دروازه؟
الف – مرزی که بین مومن و منافق بوده، مرزی نبوده که نتوانند از آن عبور کنند.
ب – مرزی که بین مومن و منافق بوده، از هرجایش قابل نفوذ و عبور نیست؛ حتما از محل خاصی از آن میتوان عبور کرد. (اینجاست که وجه تطبیق این دو بر پیامبر ص و امیرالمومنین (حدیث2) بهتر آشکار میشود)
ج - ...
7) «باطِنُهُ فيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذاب»: یک حقیقت واحد است که عدهای که به باطن آن راه دارند آن را رحمت مییابند؛ و عدهای که ظاهربین هستند، آن را عذاب مییابند؛ پس:
الف – اینکه رحمت خدا بر غضبش سبقت دارد، معنایش این نیست که کسی عذاب نمیشود. همان چیزی که حقیقتش رحمت است، ظاهر عذابآور دارد.
ب - عذاب در گروی نسبتی است که ما با حقیقت برقرار میکنیم.
ج – کسی که به باطن عالم وارد نشود، در عذاب میماند (روم/7)
د - ...
8) «...فيهِ ... مِنْ قِبَلِهِ» اگر این دو کلمه را نمیآورد باز دو جمله آخر آیه معنادار بود (چنانکه اغلب مترجمان به همین جهت اصلا این دو را ترجمه نکردهاند) پس چرا آورد؟
الف – اگر میگفت «باطنش رحمت است و ظاهرش عذاب» ممکن بود کسی برداشت کند که چیزی در باطن آن است که عامل رحمت است و چیز دیگری در ظاهر آن است که عامل عذاب است. اما آوردن این دو تعبیر، تاکیدی است بر اینکه هم رحمت و هم عذاب از خود همین امر واحد («سور» یا «باب») است.
ب - ...
9) «يَقُولُ ... قيلَ ...» خدا میتوانست این درماندگی منافقان را صرفا حکایت کند، اما در قالب گفتگو حکایت کرد. استفاده از سبک گفتگو در بیان واقعیتها و ارزشها، ظاهرا یکی از مولفههای قرآن است که ما در روشهای آموزشی خود از آن غفلت داریم.
به علت زیاد شدن تدبرها بقیه موارد (و نیز برخی از بندهای ب و ج در تدبرهای فوق، درکانال نیامد.
10) در زبان عربی اگر فقط میگفت «منافقون» عملا اعم از مردان و زنان منافق میشد (چنانکه وقتی در ادامه گفته « لِلَّذينَ آمَنُوا» فقط شامل مردان مومن نیست). پس چرا با آوردن تعبیر «الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ» بر دو دسته زن و مرد در میان منافق تاکید کرد؟
الف - شاید میخواهد توجه دهد که در جریان نفاق، به نقش خاص زنان هم توجه کنید. (همان طور که در آیه قبل، در خصوص توضیح جریان ایمان، به نقش خاص زنان توجه کرد)
ب - ...
11) تحقیر و ذلت منافق در قیامت هم با لفظ است (قیل ارجعوا ...) هم با عمل (فضرب بینهم ...) (قرائتی9 /466)