1) «وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا في كُلِّ قَرْيَةٍ نَذيراً»
ظاهرا این انتظار نادرست در انسانها وجود دارد که خداوند باید برای هر جمعیت و گروهی مستقلاً یک پیامبر و انذاردهنده بفرستد. این آیه میفرماید این گونه نیست که نتوانیم چنین کاری کنیم. اگر چنین نکردیم بدین جهت بود که مصلحتی را در نظر گرفته و نمیخواستیم، نه اینکه نمیتوانستیم.؛ و چنانکه همه مفسران گفتهاند (مثلا: المیزان، ج15، ص228) با همین مضمونش دلالتی بر احترام و عظمت ویژهای برای پیامبر اکرم ص دارد که خدا با اینکه میتوانست برای هر قریهای نذیری بفرستد چنین نکرد و حضرت محمد ص را برای کل عالم کافی دانست.
2) «وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا في كُلِّ قَرْيَةٍ نَذيراً»
برخی این آیه را شاهدی گرفتهاند بر اینکه مرجع ضمیر «ه» (صرفناه) در آیه قبل «قرآن» است (الدرالمنثور، ج5، ص74) ظاهرا بیانش این است که: ما قرآن را در بین اقوام مختلف میگردانیم و اگر میخواستیم میتوانستیم به جای این کار در هر قریهای یک نذیر بفرسیم؛ اما همین گرداندن قرآن در اقوام مختلف، ما را از فرستادن نذیر در هر قریه بینیاز کرده است.
ضمیمه کردن نکته فوق، به این مطلب که «برای هر امتی حتما نذیری وجود دارد» (فاطر/24) نتیجه میدهد که قرآن کریم و پیامبر اکرم ص، نه تنها نیاز به نذیر در هر قریهای را مرتفع کرده، بلکه پاسخگوی تمامی امتها نیز میباشد.
3) «وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا في كُلِّ قَرْيَةٍ نَذيراً»
اين آيه به نوعى بيانگر خاتميّت پيامبر اسلام و جامعيّت مكتب اوست، چرا كه مىفرمايد: در كنار تو هيچ پيامبرى در هيچ كجا مبعوث نشده است، زيرا در مكتب و شخصيّت تو توان ادارهى كلّ جامعه هست و نيازى به ديگرى نيست. تو داراى چنان مقامى هستى كه با وجود تو پروندهى نبوّت خاتمه مىيابد (تفسير نور، ج8، ص265)
4) «وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا في كُلِّ قَرْيَةٍ نَذيراً»
اگر «کُفور» در آیه قبل را به معنای «قریههایی که از فضای تمدنی دور و در جهالت غوطهورند» بدانیم، آنگاه مضمون این آیه نوعی طعنه به عدهای از انسانها هست بدین صورت که اگرچه خداوند وعده داده «برای هر امتی نذیری باشد» (فاطر/24) اما خود افراد هم باید بخواهند که از این انذارها استفاده کنند اگر گروهی کاملا خواستند در جهالت بسر ببرند، خدا در قبال آنها مسئولیتی ندارد؛ و لذا با اینکه می تواند برای هر قریهای نذیری بفرستد اما چنین نمیکند.
مورد زیر را در کانال نیاوردم
5) «وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا ...»
نکته فلسفی:
ظاهرا این آیه این تلقی فلسفی که «هر چیزی در مورد خدا ممکن باشد حتما واجب است» را رد میکند؛ گویی علاوه بر امکان، باید مشیت خدا هم به فعل تعلق بگیرد، خصوصا آوردن حرف «لـ» بر روی تالی، نشان میدهد تنها و تنها مشیت الهی مانع از انجام این کار شده و این کار بخودی خود ممکن، و چهبسا اگر این مشیت نبود، ضروری بود.