سوره الفیل - آیه 4

۱۱۹۳) سوره فیل (۱۰۵) آیه ۴ تَرْمیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجّیلٍ ۲۶ رمضان المبارک ۱۴۴۷
۱۴۰۴/۱۲/۲۵

آنها را با سنگهایی از سجیل هدف قرار می‌دادند.

تَرْميهِمْ / یَرْميهِمْ / تَرْميهُمْ

در اغلب قراءات به همین صورت «تَرْمِيهِمْ» قرائت شده است، که گفته‌اند از این باب است که «طیر» اسم جمع است و برای آن هم فعل مذکر به کار می‌رود و هم مونث.

اما در برخی روایات غیرمعروف (روایت‌های حمید بن قیس و هارون بن زید فارسی و احمد بن منصور نحوی و محمد بن مغیره اسدی و ابن واصل و طریق ابوعلی از روایت بریری) از برخی از قراء کوفه (کسائی) و برخی قراءات غیرمعروف دیگر (یحیی بن يعمر و أبی نهیک و عيسى بن عمر و اعرج و ابوعبدالرحمن سلمی و ابوحیوة و روایتی از قرائت طلحة و روایت ابی فضل خزاعی از قرائت أبوحنيفة) به صورت «یَرْميهِمْ» قرائت کرده‌اند که فاعل آن می‌تواند همان طیر باشد یا ربک.

لازم به ذکر است که در عموم قراءات حرف «ه» به مناسبت تناسب با حرف «ی» قبل از آن مکسور قرائت شده است؛ اما در قرائت یعقوب (از قراء عشره) مضموم قرائت شده یعنی به همان صورت اصل خود باقی مانده است.

البحر المحيط، ج‏10، ص545۱؛ المغنی فی القراءات، ص۱۹۵۸؛ جامع القراءات (روذباری)، ج۳، ص۴۹۰؛ معجم القراءات، ج۱۰، ص۱۰۵


  1. . و قرأ الجمهور: تَرْمِيهِمْ بالتاء، و الطير اسم جمع بهذه القراءة، و قوله: كالطير ينجو من الشؤبوب ذي البرد و تذكر كقراءة أبي حنيفة و ابن يعمر و عيسى و طلحة في رواية عنه: يرميهم. و قيل: الضمير عائد على رَبُّكَ.↩

بِحِجارَةٍ

قبلا بیان شد که ماده «حجر» در کلمات متعددی مانند «حَجَر» (به معنای سنگ) (اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَر؛ بقره/۶۰)، (که جمع آن «أحجار» و «حجارة» می‌باشد: فَأَمْطِرْ عَلَینا حِجارَةً مِنَ السَّماء؛ انفال/۳۲) ، «حِجر»‌ به معنای عقل (قَسَمٌ لِذی حِجْرٍ؛ فجر/۵) و به معنای منع و ممنوع (هذِهِ أَنْعامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لا یطْعَمُها إِلاَّ مَنْ نَشاءُ؛ انعام/۱۳۸)به کار رفته است، و حتی در «حجر» کسی بودن نیز به معنای تحت حمایت وی بودن (رَبائِبُكُمُ اللاَّتی‏ فی‏ حُجُورِكُمْ؛ نساء/۲۳) می‌باشد و این تنوع کاربردها یافتن معنای اصلی آن را دشوار نموده است.

برخی معنای اصلی آن را منع کردن و احاطه بر چیزی دانسته‌اند؛ و به تعبیر دیگر، حفظ کردن چیزی با محدود کردن آن؛ و عقل را هم بدین جهت «حِجر» گفته‌اند که انسان را از انجام آنچه سزاوار نیست و قبیح است بازمی‌دارد؛ تحجیر هم سنگ‌چین کردنی است که برای محدود و معلوم کرده محدوده ممانعت از ورود دیگران می‌باشد. بدین ترتیب، «حِجر» به معنای چیزی که ممنوع شده به کار رفته: «هذِهِ أَنْعامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لا یطْعَمُها إِلاَّ مَنْ نَشاءُ» (انعام/۱۳۸) و ظاهرا «محجور» هم از همین تعبیر تحجیر گرفته شده است؛ و «حجرا محجورا» یعنی منع و محدود کردنی که هیچ راه مفری باقی نمی‌گذارد: «وَ جَعَلَ بَینَهُما بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً»‌ (فرقان/۵۳). ...

جلسه ۸۷۶ http://yekaye.ir/al-fajr-89-05/

سِجّيلٍ

قبلا بیان شد در اینکه اصل «سجّیل» از چه ماده‌ای است محل اختلاف است. یک احتمال قوی آن است که اصل این کلمه «سنگ-گِل» بوده که از زبان فارسی به عربی وارد، و بدین صورت تلفظ شده است؛ بویژه که از ابوعبیده نقل شده که این را به معنای «سنگ سخت» دانسته و از فراء هم نقل شده که آن را به معنای گِل پخته شده (آجر) دانسته‌ است و مرحوم طبرسی هم افزوده‌اند که این کلمه با کلمه «سجّین» (كَلّا إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفي‏ سِجِّينٍ؛ وَ ما أَدْراكَ ما سِجِّينٌ؛ مطففین/۷-۸) هم‌معنی است و در زبان عربی اینکه حرف لام و نون به همدیگر تبدیل شود بسیار رایج است و این احتمال نزد علامه طباطبایی بقدری غلبه دارد که حتی بر این باورند که کلمه «سجلّ» که به معنای «کتاب» می‌باشد (و مشتقات آن مانند اسجال به معنای ارسال؛ و …) نیز از همین کلمه گرفته شده چون ابتدا نوشته‌ها روی سنگ نوشته می‌شد و به همین مناسبت از کلمه «سجّیل» کلمه «سجل» درست شد. در مقابل مرحوم مصطفوی بشدت با این تحلیل که این کلمه، معرّب و وارد شده از زبان فارسی باشد، مخالفند؛ و آن را از ماده «سجل» می‌دانند.

درباره ماده «سجل» کلمه «السَّجْل» به معنای دلو بزرگ و تعبیر «سَجَلت الماءَ» برای ریختن آب بسیار معروف است؛ و در اغلب تحلیل‌ها از این کلمه شروع کرده‌اند. برخی اصل معنای این ماده را «ریختن چیزی بعد از پر شدن آن» می‌دانند؛ چنانکه نه‌تنها به دلو بزرگ، بلکه به پستان پر از شیر هم «سَجْل» گویند و خلیل «سِجل» را به معنای پر شدن دلو دانسته؛ و ظاهرا «سِجِلّ» (يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ؛ انبیاء/۱۰۴) را هم بدین مناسبت کتاب گویند که نوشته‌ها و معانی در آن جمع شده‌اند [معانی در آن پر شده و با خواندن به دیگران سرازیر می‌شود] و آنگاه «سجّیل»‌ می‌تواند از هر یک از این دومعنا گرفته شده باشد؛ و هرچند «سجّیل» ‌را به معنای شدید هم دانسته‌اند.

برخی هم اصل معنای «سجل» را جمع کردن و گنجینه کردنی که به منظور ریختن و نشر دادن انجام شده باشد، دانسته‌اند؛ و کاربردهای مختلفش را به همین معنا برگردانده‌اند؛ و آنگاه «سجّیل» برگرفته از همین ماده در وزن فِعّیل دانسته‌اند و گفته‌اند که صیغه مبالغه است (شبیه صدّیق و شرّیر) که دلالت دارد بر چیزی که اجزایش جمع شده و شدت یافته و برای پرتاب شدن آماده گردیده است؛ و اینکه در آیه «وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ» (هود/۸۲) با تعبیر «منضود» توصیف شده، موید همین نکته دانسته‌اند؛ و «سِجِلّ» را هم بر وزن «فِعِلّ» (شبیه فلزّ) دال بر مبالغه و شدت دانسته‌اند که نوشته‌ای است که همه چیز در آن جمع شده است. و این احتمال هم مطرح شده که سنگی بوده که در آن می‌نوشته‌اند و بتدریج هر وسیله‌ای که در آن نوشته می‌شد را «سِجِلّ» نامیدند.

البته مرحوم طبرسی درباره ریشه معنایی «سجیل» (در داستان قوم لوط) احتمالات دیگری هم مطرح کرده است: از جمله اینکه مشتق از «أسجل» به معنای اعطا کردن است، از این باب که همچون بارانی بوده که یکدفعه اعطاء و سرازیر می‌شود؛ یا اینکه «از سجل» به معنای دلو بزرگ گرفته شده از این جهت که همانند دلو یکدفعه رها شده است؛ و یا از «سجِل»‌ به معنای کتاب و نوشته است؛ و مقصود آن است که خداوند بر آنان مکتوب و مقدر فرمود عذاب را.

جلسه ۸۶۹ https://yekaye.ir/hood-11-82/

در اینجا فقط می‌افزاییم که فخر رازی پنج قول را در خصوص «سجیل» اشاره کرده است که در تدبر ۲ خواهد آمد.

شأن نزول این سوره در مقدمه بیان شد. جلسه ۱۱۸۹ https://yekaye.ir/introduction-to-al-fil/

۱) الف. در حدیث اولی که ذیل آیه قبل از امام باقر ع روایت شد عبارات ایشان ناظر به این فراز چنین بود:

با هر پرنده‌ای سه سنگ بود، دو سنگ در دو پایش [در روایت صدوق:‌ در چنگالهایش] و سنگی در منقارش. و آنها را با اینها هدف قرار دادند.

الكافي، ج‏8، ص84

مَعَ كُلِّ طَائِرٍ ثَلَاثَةُ أَحْجَارٍ فِي رِجْلَيْهِ حَجَرَانِ وَ فِي مِنْقَارِهِ حَجَرٌ فَجَعَلَتْ تَرْمِيهِمْ بِهَا

علل الشرائع، ج‏2، ص521

مَعَ كُلِّ طَيْرٍ ثَلَاثَةُ أَحْجَارٍ حَجَرَانِ فِي مَخَالِبِهِ وَ حَجَرٌ فِي مِنْقَارِهِ فَجَعَلَتْ تَرْمِيهِمْ بِهَا

ب. علی‌بن‌ابراهیم (رحمة الله علیه) در تفسیر این آیه، همین جملات را با افزوده‌هایی دارد که چون احتمال دارد تتمه همین حدیث باشد تقدیم می‌شود:

با هر پرنده‌ای سه سنگ بود، سنگی در منقارش و دو سنگ در در چنگالهایش؛ و آنها بالای سرهایشان بال میزدند و مغزهایشان را هدف قرار می‌دادند. آن سنگها از مغز آنان وارد میشد و از مقعد ایشان خارج میشد و بدنهایشان را درهم میشکست و آنان چنان شدند که خداوند فرمود: «فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُول‏».

تفسير القمي، ج‏2، ص443

تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ. قَالَ:

كَانَ مَعَ كُلِّ طَيْرٍ ثَلَاثَةُ أَحْجَارٍ حَجَرٌ فِي مِنْقَارِهِ وَ حَجَرَانِ فِي مَخَالِيبِهِ وَ كَانَتْ تُرَفْرِفُ عَلَى رُءُوسِهِمْ وَ تَرْمِي فِي دِمَاغِهِمْ فَيْدَخُلُ الْحَجَرُ فِي دِمَاغِهِمْ وَ يَخْرُجُ مِنْ أَدْبَارِهِمْ وَ تُنْتَقَضُ أَبْدَانُهُمْ فَكَانُوا كَمَا قَالَ اللَّهُ: «فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ».

۲) از پیامبر اکرم (ص) روایت شده که فرمودند:

اگر از کسی می‌ترسی و می‌خواهی که از شر او در امان بمانی، اول ماه درصدد رویت هلال برآی و وقتی که آن را دیدی روی پایت بایست و در حالی که به او اشاره می‌کنی و [این آیه را] بگو:

«أَ يَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ أَصابَهُ الْكِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفاءُ فَأَصابَها إِعْصارٌ فِيهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ: آيا كسى از شما دوست دارد كه باغى از درختان خرما و انگور داشته باشد كه از زير آنها نهرها روان است، و براى او در آن از هر گونه ميوه‏اى باشد، و پيرى او را رسد و در حالی که فرزندانى ناتوان [خردسال] دارد، گردبادى آتشين بر آن زند و [يكسر] بسوزد؟»

سه بار بگو: «فَاحْتَرَقَتْ، فَاحْتَرَقَتْ، فَاحْتَرَقَتْ» در حالی به سمت خانه کسی که از او می‌ترسی اشاره می‌کنی و بگو:

«اللَّهُمَّ طُمَّهُ بِالْبَلَاءِ طَمّاً، وَ عُمَّهُ بِالْبَلَاءِ عَمّاً، وَ ارْمِهِ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ، وَ طَيْرِكَ الْأَبَابِيلِ، يَا عَلِيُّ يَا عَظِيمُ: خداوند او را در بلاهایی فراوان غوطه‌ور کن، و او را با بلاهایی شامل و جامع درگیر کن، و او را هدف قرار بده با سنگ‌هایی از سجیل و پرندگانت که ابابیل‌اند، ای بلندمرتبه، ای باعظمت.»

سپس این کار را در شب دوم و سوم ماه نیز تکرار کن. اگر نتیجه‌ای گرفتی و به آنچه می‌خواهی رسیدی، خوب. در غیر این صورت، همین کار را در ماه دوم انجام بده و شب اول به همان شکل دنبال هلال باش و همانها را بگو، و در شب‌های دوم و سوم نیز تکرار کن. اگر نتیجه‌ای گرفتی، خوب. وگرنه، همین کار را در ماه سوم انجام بده و به اذن خدا دیگر نیاز به [تکرار] آن [دعا] نداری.

توضیح: آن گونه که مرحوم طبرسی روایت کرده‌اند ظاهرا فقط عبارت «فَاحْتَرَقَتْ» سه بار تکرار می‌شود؛ ولی عبارت سید بن طاووس اندکی ابهام دارد و ظاهر اولیه‌اش همین است؛ اما مرحوم کفعمی که از سید بن طاووس نقل می‌کند برداشتش این بوده که گوینده هر دفعه هم آیه و هم آن دعای بعدی را سه بار تکرار کند. هر سه نقل در ادامه تقدیم می‌شود

الف. مكارم الأخلاق، ص347

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِذَا خِفْتَ أَمْراً فَأَرَدْتَ أَنْ تُكْفَى أَمْرَهُ وَ شَرَّهُ فَاعْتَمِدْ طَلِبَةَ الْهِلَالِ فِي أَوَّلِ الشَّهْرِ فَإِذَا رَأَيْتَهُ فَقُمْ قَائِماً عَلَى قَدَمَيْكَ وَ قُلْ كَأَنَّكَ تُومِئُ إِلَيْهِ بِالْخِطَابِ: «أَ يَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ أَصابَهُ الْكِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفاءُ فَأَصابَها إِعْصارٌ فِيهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ»

وَ تُومِئُ بِهَذِهِ الْكَلِمَةِ نَحْوَ دَارِ الرَّجُلِ الَّذِي تَخَافُهُ ثُمَّ تَقُولُ: فَاحْتَرَقَتْ فَاحْتَرَقَتْ فَاحْتَرَقَتْ؛ اللَّهُمَّ طُمَّهُ بِالْبَلَاءِ طَمّاً وَ غُمَّهُ بِالْغَمَاءِ غَمّاً وَ ارْمِهِ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ وَ طَيْرِكَ الْأَبَابِيلِ يَا عَلِيُّ يَا عَظِيمُ.

ثُمَّ تَقُولُ مِثْلَ ذَلِكَ فِي اللَّيْلَةِ الثَّانِيَةِ مِنَ الشَّهْرِ وَ فِي اللَّيْلَةِ الثَّالِثَةِ فَإِنْ نَجَحَ وَ بَلَغْتَ مَا تُرِيدُ فِي الشَّهْرِ الْأَوَّلِ وَ إِلَّا فَعَلْتَ ذَلِكَ فِي الشَّهْرِ الثَّانِي تَلْتَمِسُ الْهِلَالَ اللَّيْلَةَ الْأُولَى وَ تَقُولُ مَا تَقَدَّمَ ذِكْرُهُ وَ الثَّانِيَةَ وَ الثَّالِثَةَ فَإِنْ نَجَحَ وَ إِلَّا فَمِثْلَ ذَلِكَ فِي الشَّهْرِ الثَّالِثِ فَلَنْ تَحْتَاجَ بَعْدَ ذَلِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.

ب. الدروع الواقية، ص40

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قُرَّةَ- بِإِسْنَادِهِ- قَالَ: رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَنَّهُ قَالَ:

«إِذَا خِفْتَ أَحَداً فَأَرَدْتَ أَنْ تُكْفَى أَمْرَهُ وَ شَرَّهُ- أَوْ كَمَا قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ- فَاعْتَمِدْ لَيْلَةَ الْهِلَالِ كَأَنَّكَ تُومِئُ إِلَيْهِ بِالْخِطَابِ وَ قُلْ: «أَ يَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ أَصابَهُ الْكِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفاءُ فَأَصابَها إِعْصارٌ فِيهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ»

فَاحْتَرَقَتْ (ثَلَاثاً)، وَ تُومِئُ بِهَذِهِ الْكَلِمَةِ نَحْوَ دَارِ الرَّجُلِ الَّذِي تَخَافُهُ (وَ تَقُولُ):

اللَّهُمَّ طُمَّهُ بِالْبَلَاءِ طَمّاً، وَ عُمَّهُ بِالْبَلَاءِ عَمّاً، وَ ارْمِهِ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ، وَ طَيْرِكَ الْأَبَابِيلِ، يَا عَلِيُّ يَا عَظِيمُ.

ثُمَّ تَقُولُ مِثْلَ ذَلِكَ فِي اللَّيْلَةِ الثَّانِيَةِ مِنَ الشَّهْرِ وَ اللَّيْلَةِ الثَّالِثَةِ، فَإِنْ نَجَعَ وَ بَلَغَ مَا تُرِيدُهُ فِي الشَّهْرِ الْأَوَّلِ، وَ إِلَّا فَعَلْتَ مِثْلَ ذَلِكَ فِي الشَّهْرِ الثَّانِي، تَلْتَمِسُ‏ الْهِلَالَ فِي اللَّيْلَةِ الْأُولَى وَ تَقُولُ مِثْلَ مَا تَقَدَّمَ ذِكْرُهُ، وَ الثَّانِيَةِ وَ الثَّالِثَةِ، فَإِنْ نَجَعَ وَ إِلَّا بِمِثْلِ ذَلِكَ فِي الشَّهْرِ الثَّالِثِ، وَ لَنْ تَحْتَاجَ إِلَيْهِ بِإِذْنِ اللَّهِ.»

ج. المصباح للكفعمي، ص206

أَ يَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ أَصابَهُ الْكِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفاءُ فَأَصابَها إِعْصارٌ فِيهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ ثَلَاثاً ثُمَّ قُلِ اللَّهُمَّ طُمَّهُ بِالْبَلَاءِ طَمّاً وَ عُمَّهُ بِالْبَلَاءِ عَمّاً وَ ارْمِهِ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ وَ طَيْرٍ مِنْ أَبَابِيلَ يَا عَلِيُّ يَا عَظِيمٌ ثَلَاثاً وَ يُوْمِي فِي كُلِّ مَرَّةٍ نَحْوَ مَنْ يُرِيدُهُ يُكْفَى شَرَّهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى يَفْعَلُ ذَلِكَ عِنْدَ اسْتِهْلَالِ كُلِّ شَهْرِ مَرْوِيٌّ عَنِ النَّبِيِّ ص ثُمَّ يَقُولُ ذَلِكَ فِي اللَّيْلَةِ الثَّانِيَةِ وَ الثَّالِثَةِ فَإِنْ نَجَعَ وَ إِلَّا فَعَلْتَ ذَلِكَ فِي الشَّهْرِ الثَّانِي فَإِنْ نَجَعَ وَ إِلَّا فَعَلْتَ ذَلِكَ فِي الشَّهْرِ الثَّالِثِ يَنْجَعُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى.

۱) «تَرْميهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجّيلٍ»

در آیه قبل به پرندگانی که سراغ آنها آمدند اشاره شد و در این داستان به ابزاری که با آن لشکر مذکور به هلاکت رسیدند که می‌فرماید آن پرندگان سنگهایی از سجیل به آنان پرتاب کرده و آنان را مورد هدف قرار دادند. افزودن این توضیح به عنوان یک آیه مستقل چه هدفی را تعقیب می‌کند؟

الف. در آیه ۱ تدبر ۳ اشاره شد که وقتی خداوند با تعبیر «کیف فعل» به حکایت اصحاب فیل اشاره کرده احتمالا کیفیت این واقعه یک موضوعیتی دارد. شاید در آیه قبل می‌خواست در قبال فیل‌ها به پرندگان اشاره کند؛ و در این آیه در قبال ابزارهای جنگی‌ای که آنها با خود آورده بودند (احتمالا چیزهایی همانند شمشیر و نیزه و تیر و شاید منجنیق)، اشاره کند که آن ابزار جنگی که آنها را بر باد داد سنگریزه‌هایی خاص بوده که شبیه تیر از سوی این پرندگان به سوی آنها پرتاب می‌شده است. (در تدبر ۵ ذیل آیه قبل به یک برداشت عملیاتی نظامی اشاره شد و این می‌تواند در همان راستا باشد).

ب. ممکن است تأکید بر کلمه سجیل باشد که در تدبر ۳ اقوالی در این زمینه تقدیم خواهد شد.

ج. ...

۲) «تَرْميهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجّيلٍ»

با اینکه بحث درباره داستان اصحاب فیل است که در گذشته رخ داده و در آیه قبل هم مطلب را با فعل ماضی تعبیر کرد، چرا اینجا فعل مضارع آورد؟

الف. چه‌بسا می‌خواهد نزد مخاطب چنان مطلب را القا کند که گویی این واقعه همین الان که این را می‌شنود رخ داده است، چنانکه در جای دیگر فرمود: «وَ اللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلى‏ بَلَدٍ مَيِّتٍ: و خدا همان كسى است كه بادها را فرستاد پس [بادها] ابرى را برمى‏انگيزند، و آن را به سوى سرزمينى مرده رانديم» (فاطر/۹) (التحرير و التنوير، ج‏30، ص483۱).

ب. ...

۳) «تَرْميهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجّيلٍ»

در نکات ادبی دو وجه برای کلمه سجیل اشاره شد (اینکه از سنگ +‌گل درست شده و اینکه از ماده «سجل» باشد). فخر رازی پنج قول را در خصوص «سجیل» اشاره کرده است:

الف. اسم خاص است برای دفتری که عذاب کفار در آن ثبت شده است؛ گویی خداوند می‌فرماید با سنگهایی از عذابی که قبلا مکتوب شده بود؛ که در این معنا اشتقاق آن از ماده «سجل» تأکید است؛ و نزد قائلین این قول «اسجال» را هم هم‌معنای «ارسال» می‌دانند (زمخشری این قول را ترجیح داده است؛ الكشاف، ج‏4، ص۷۹۹۲).

ب. قول ابن عباس:‌ کلمه سجیل معرب است از ترکیب [فارسی] سنگ + گِل.

ج. قول ابوعبیده: سجیل به معنای شدید است. (طبق توضیح ابوحیان وی گفته: سنگ سختی که بسیار محکم است، و روی هر سنگی اسمی ثبت شده بود که معلوم می‌شد از سنگهای زمینی نیست، البحر المحيط، ج‏6، ص191۳؛ که این ادعای نامگذاری بودنش در خصوص سجیلهای مربوط به قوم لوط شاهد قرآنی دارد: «وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ؛ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّك» (هود/۸۲-۸۳‏).)

د. سجیل اسمی برای آسمان دنیاست. (ابوالعالیه این را به عنوان قول ابن زید نقل کرده، و ابوحیان بر این قول اشکال کرده است که در داستان قوم لوط کلمه «سجیل» با وصف «منضود» (نضج‌یافته و درهم‌تنیده) ذکر شده: «وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ» (هود/۸۲) و لذا نمی‌تواند نام آسمان باشد؛ البحر المحيط، ج‏6، ص191۴).

ه. سجیل سنگهایی از جهنم است و خود سجیل یکی از اسمهای جهنم بوده [سِجِّين‏، مطففین/۷-۸] که حرف «ن» به «ل» تبدیل شده است. (مفاتيح الغيب، ج‏32، ص292۵).

تبصره:

کلمه سجیل در مورد قوم لوط هم به کار رفته؛ و قرآن کریم در مورد آنها در جای دیگر به جای سجیل تعبیر «طین» به کار برد و فرمود: «لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طين‏» (ذاریات/۳۳) این احتمال که سجیل از جنس گِل (= طین) باشد بسیار تقویت می‌شود.

۴) «تَرْميهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجّيلٍ»

عذاب شدن با سجیل در قرآن کریم تنها در دو آیه دیگر و هردو در مورد قوم لوط مطرح شده است: «فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ» (هود/۸۲) و «فَجَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّيل‏» (حجر/۷۴) که در آیه اخیر دقیقا همین تعبیر «حِجارَةً مِنْ سِجِّيل‏» را به کار می‌برد اما در آیه نخست قبلا به تفصیل مورد بحث قرار گرفت (جلسه ۸۶۹ https://yekaye.ir/hood-11-82/) وصف «منضود» (نضج‌یافته و درهم‌تنیده) نیز به آن اضافه شده است. اما تفاوت مهمی که بین این دو مورد هست این است که در خصوص اصحاب فیل می‌فرماید که پرندگانی دقیقا آنها را با این سنگها هدف قرار دادند؛ اما در داستان قوم لوط می‌فرماید که بارانی از این سنگها بر سر آنان بارید. و در دو مورد هنگام حکایت سنگهایی که بر قوم لوط بارید تعبیر نامگذاری شده آمده است: «وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ؛ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّك» (هود/۸۲-۸۳‏). «لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طين؛ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفين‏» (ذاریات/۳۳-۳۴). (البته اینکه درباره اصحاب فیل تعبیر «مسومة» نیامده نمی توان به طور قاطع نتیجه گرفت که لزوما مسومه نبوده است).

در هر صورت چه شباهت خاصی بین این دو قوم (در تفاوت با سایر اقوامی که به گونه‌های دیگر گرفتار عذاب آسمانی شدند) وجود دارد که هردو با سنگهایی از سجیل نابود شدند و چه تفاوتی بین آنها هست که این سنگها به صورت باران بر سر قوم لوط بارید اما در مورد اصحاب فیل یکی‌یکی هدفگیری شدند؟

الف. شباهت خاص

الف.۱. شاید بدین جهت بوده که هردو صرفا یک نافرمانی از دستورات خدا نداستند بلکه هر دو علیه نمادهای جریان حق (فرستاده خدا یا خانه خدا) هجوم بردند، در شرایطی که جریان حق هیچ عِده و عُده ظاهری‌ای نداشت۶ و خدا بعد از این هجوم آوردنشان عذاب فرستاد.

الف.۲. ...

ب. تفاوت‌ها

ب.۱. شاید بدین جهت است که قوم لوط در سرزمینی معمولی بودند که بخاطر عمل زشتشان آن سرزمین هم نفرین شد و از این رو خود حضرت پوط از آن سرزمین بیرون آمد و قرار بود کل آن سرزمین نابود شود؛ اما اصحاب فیل به سراغ یک سرزمین مقدس آمده بودند و خداوند می خواست فقط خود آنها را به هلاکت برساند بدون اینکه کوچکترین چیزی در آنجا آسیب ببیند.

ب.۲. قوم لوط درست است که نافرمانی خدا می‌کردند و سراغ حضرت لوط آمدند اما هجومشان از جنس جنگجویی و لشکرکشی نبود؛ بلکه صرفا یک تعدی بود؛ یعنی آنها به خاطر گناهانشان سزاوار عذاب شدند و عذاب همچون باران برآنها بارید؛ اما اصحاب فیل به عنوان یک لشکرکشی آمده بودند، و خداوند هم عذاب را از جنس لشکرکشی و هدف تیر قرار گرفتن محقق کرد.

ب.۳. قوم لوط صرفا به جمعیت و کثرتشان می نازیدند اما لشکر ابرهه ابهت خود را از فیل‌هایی که در لشکر داشتند گرفته بودند و خداوند چه‌بسا برای ضایع کردن این ابهت مربوط به فیل به عنوان یک حیوان غول‌پیکر، پرندگانی کوچک را برای عذابشان گسیل داشت.

ب.۴. ...

در خصوص شباهت‌های خاص یا تفاوت‌ها اگر نکته‌ای به ذهنتان رسید لطفا در قسمت دیدگاه پایین صفحه ارسال فرمایید.


  1. . و جملة تَرْمِيهِمْ حال من طَيْراً و جي‏ء بصيغة المضارع لاستحضار الحالة بحيث تخيل للسامع كالحادثة في زمن الحال و منه قوله تعالى: وَ اللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلى‏ بَلَدٍ مَيِّتٍ [فاطر: 9] الآية.↩
  2. . و سجيل: كأنه علم للديوان الذي كتب فيه عذاب الكفار، كما أن سجينا علم لديوان أعمالهم، كأنه قيل: بحجارة من جملة العذاب المكتوب المدوّن، و اشتقاقه من الإسجال و هو الإرسال، لأنّ العذاب موصوف بذلك، و أرسل عليهم طيرا، فأرسلنا عليهم الطوفان. و عن ابن عباس رضى اللّه عنهما: من طين مطبوخ كما يطبخ الآجر. و قيل: هو معرب من سنككل. و قيل: من شديد عذابه، و رووا بيت ابن مقبل: «ضربا تواصت به الأبطال سجّيلا» و إنما هو سجينا، و القصيدة نونية مشهورة في ديوانه.↩
  3. . و قال أبو عبيدة: الشديد من الحجارة الصلب، مسومة عليها سيما يعلم بها أنها ليست من حجارة الأرض قاله: ابن جريج. و قال عكرمة و قتادة: إنه كان فيها بياض. و قيل: مكتوب على كل حجر اسم من رمى به، قاله الربيع. و عن ابن عباس، و الحسن: بياض في حمرة. و عن ابن عباس أيضا: الحجر أبيض فيه نقطة سوداء، و أسود فيه نقطة بيضاء. و عن عكرمة و قتادة أيضا: فيها خطوط حمر على هيئة الجزع. و قيل: و كانت مثل رؤوس الإبل، و مثل مبارك الإبل. و قيل: قبضة الرجل.↩
  4. . قال أبو العالية، و ابن زيد: السجيل اسم لسماء الدنيا، و هذا ضعيف لوصفه بمنضود، و تقدم شرحه في المفردات.
    و قيل: من أسجله إذا أرسله، و قيل: مما كتب اللّه أن يعذب به من السجل، و سجل لفلان. و معنى هذه اللفظة: ماء و طين، هذا قول: ابن عباس، و مجاهد، و ابن جبير، و عكرمة، و السدّي، و غيرهم. و ذهبوا إلى أنّ الحجارة التي رموا بها كانت كالآجر المطبوخ. و قيل: حجر مخلوط بطين أي حجر و طين، و يمكن أن يعود هذا إلى الآجر.
    ↩
  5. . المسألة الثالثة: ذكروا في السجيل وجوها أحدها: أن السجيل كأنه علم للديوان الذي كتب فيه عذاب الكفار، كما أن سجينا علم لديوان أعمالهم، كأنه قيل: بحجارة من جملة العذاب المكتوب المدون، و اشتقاقه من الإسجال و هو الإرسال، و منه السجل الدلو المملوء ماء، و إنما سمي ذلك الكتاب بهذا الاسم لأنه كتب فيه العذاب، و العذاب موصوف بالإرسال لقوله تعالى: وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ [الفيل: 3] و قوله: فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ [الأعراف: 133] فقوله: مِنْ سِجِّيلٍ أي مما كتبه اللّه في ذلك الكتاب و ثانيها: قال ابن عباس: سجيل معناه سنك و كل، يعني بعضه حجر و بعضه طين و ثالثها: قال أبو عبيدة: السجيل الشديد و رابعها: السجيل اسم لسماء الدنيا و خامسها: السجيل حجارة من جهنم، فإن سجيل اسم من أسماء جهنم فأبدلت النون باللام.↩
  6. . این قید از این جهت آورده شد که با جریان هلاکت فرعون متمایز شود زیرا در آن جریان هم خدا لشکر فرعون را که در حال هجوم به حضرت موسی بود عذاب کرد اما حضرت موسی ع تنها نبود و یک عده و عده‌ای همراه داشت ولو حریف فرعون نمی‌شدند.↩

نظرات کاربران

ثبت نظر