۱) الف. روایت شده که از امام محمّد باقر (علیه السلام) دربارهی کلام خداوند عزّوجلّ: وَأَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْرًا أَبَابِیلَ، تَرْمِیهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّیلٍ: و علیه آنان پرندگانی فوج فوج فرستاد، بر آنها سنگهایی از سجیل میافکندند» (فیل/۳-۴) سوال شد.
فرمودند: «پرندگانی بودند که نزدیک به زمین پرواز میکردند و از جانب دریا به سوی آنان آمدند، سرهایشان همچون سر درّندگان بود و چنگالهایشان همچون چنگال پرندگان درّنده. هریک سه سنگ با خود داشت، دو سنگ در دو پایش و سنگی در منقارش. این پرندگان شروع به افکندن سنگ بر سر آنها کردند، چنان که تنهایشان پر از آبله شد پس بدین وسیله آنان را کشتند. پیش از آن واقعه چنان آبلهای کس ندیده بود و پیش از آن روز و نیز پس از آن، چنان پرندگانی دیده نشد.
سپس فرمودند: کسانی که از آن جمع در آن روز جان سالم به در بردند، رو سوی حضرموت گذاشتند و چون به آن بیابان که پائینتر از یمن بود رسیدند، خداوند سیلی بر آنان فرستاد و همه را غرق کرد. حال آن که پیش از آن روز به مدّت پانزده سال هیچ آبی در آن بیابان دیده نشده بود. آن سرزمین بدین خاطر که جایگاه مَوت آنان شد، حضرموت نام گرفت.
الكافي، ج8، ص84
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ»؟
قَالَ: كَانَ طَيْرٌ سَافٌ جَاءَهُمْ مِنْ قِبَلِ الْبَحْرِ رُءُوسُهَا كَأَمْثَالِ رُءُوسِ السِّبَاعِ وَ أَظْفَارُهَا كَأَظْفَارِ السِّبَاعِ مِنَ الطَّيْرِ مَعَ كُلِّ طَائِرٍ ثَلَاثَةُ أَحْجَارٍ فِي رِجْلَيْهِ حَجَرَانِ وَ فِي مِنْقَارِهِ حَجَرٌ فَجَعَلَتْ تَرْمِيهِمْ بِهَا حَتَّى جُدِّرَتْ أَجْسَادُهُمْ فَقَتَلَهُمْ بِهَا وَ مَا كَانَ قَبْلَ ذَلِكَ رُئِيَ شَيْءٌ مِنَ الْجُدَرِيِ وَ لَا رَأَوْا ذَلِكَ مِنَ الطَّيْرِ قَبْلَ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَ لَا بَعْدَهُ.
قَالَ: وَ مَنْ أَفْلَتَ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ انْطَلَقَ حَتَّى إِذَا بَلَغُوا حَضْرَمَوْتَ وَ هُوَ وَادٍ دُونَ الْيَمَنِ أَرْسَلَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ سَيْلًا فَغَرَّقَهُمْ أَجْمَعِينَ.
قَالَ: وَ مَا رُئِيَ فِي ذَلِكَ الْوَادِي مَاءٌ قَطُّ قَبْلَ ذَلِكَ الْيَوْمِ بِخَمْسَ عَشْرَةَ سَنَةً قَالَ فَلِذَلِكَ سُمِّيَ حَضْرَمَوْتَ حِينَ مَاتُوا فِيهِ.
ب. شیخ صدوق این حدیث را از طریق دیگری که نهایتا به همین راوی ختم میشود آورده است، اما ابتدای حدیث این گونه است:
آنان اهل شهری در نزدیکی دریا به سمت مشرق ما بین یمامه و بحرین بودند که راهزنی میکردند و کارهای منکر مرتکب میشدند، پس خداوند به سراغ آنان پرندگانی فرستاد که از جانب دریا به سوی آنان آمدند، ... (و بقیه حدیث مثل حدیث مذکور در کافی است.)
علل الشرائع، ج2، ص521
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ فَقَالَ:
هَؤُلَاءِ أَهْلُ مَدِينَةٍ كَانَتْ عَلَى سَاحِلِ الْبَحْرِ إِلَى الْمَشْرِقِ فِيمَا بَيْنَ الْيَمَامَةِ وَ الْبَحْرَيْنِ يُخِيفُونَ السَّبِيلَ وَ يَأْتُونَ الْمُنْكَرَ فَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً جَاءَتْهُمْ مِنْ قِبَلِ الْبَحْرِ رُءُوسُهَا كَأَمْثَالِ رُءُوسِ السِّبَاعِ وَ أَبْصَارُهَا كَأَبْصَارِ السِّبَاعِ مِنَ الطَّيْرِ مَعَ كُلِّ طَيْرٍ ثَلَاثَةُ أَحْجَارٍ حَجَرَانِ فِي مَخَالِبِهِ وَ حَجَرٌ فِي مِنْقَارِهِ فَجَعَلَتْ تَرْمِيهِمْ بِهَا حَتَّى جُدِّرَتْ أَجْسَادُهُمْ فَقَتَلَهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِهَا وَ مَا كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ رَأَوْا شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ الطَّيْرِ وَ لَا شَيْئاً مِنَ الْجُدَرِيِّ وَ مَنْ أَفْلَتَ مِنْهُمُ انْطَلَقُوا حَتَّى بَلَغُوا حَضْرَمَوْتَ وَادٍ بِالْيَمَنِ أَرْسَلَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَيْهِمْ سَيْلًا فَغَرَّقَهُمْ وَ لَا رَأَوْا فِي ذَلِكَ الْوَادِي مَاءً قَبْلَ ذَلِكَ فَلِذَلِكَ سُمِّيَ حَضْرَمَوْتَ حِينَ مَاتُوا فِيهِ.
تبصره:
مرحوم مجلسی، بعد از اشاره به تفاوت سند این دو حدیث درباره این حدیثی که شیخ صدوق نقل کرده، میگوید: این حدیث غریبی است که با آنچه گذشت مخالف است و من این را جز از این طریق ندیدم و ممکن است سوره اشاره به دو واقعه باشد و نیز یک احتمال این است که آنان که قصد تخریب خانه خدا را کردند همین قوم بوده باشند (بحار الأنوار، ج15، ص142۱).جالب اینجاست که با اینکه این حدیث در کتاب علل الشرائع آمده، اما نهتنها در هیچیک از تفاسیر روایی متقدم نیامده، بلکه در متاخران هم مرحوم فیض در تفسیر صافی و مرحوم بحرانی در تفسیر برهان ذیل این سوره هیچ اشارهای به این حدیث نکردهاند و فقط در دو تفسیر نورالثقلین و کنزالدقائق بدون هیچ توضیحی آمده است.
ج. مرحوم قمی در تفسیر خود بعد از اشاره به داستان اصحاب فیل از امام صادق ع روایت کرده است:
کسانی که آبله میگیرند از این واقعه، که برای آنها در این زمان رخ داد، [به بعد] بود که مبتلا به آبله میشوند.
تفسير القمي، ج2، ص444
قَالَ الصَّادِقُ ع: وَ أَهْلُ الْجُدَرِيِّ مِنْ ذَلِكَ أَصَابَهُمُ الَّذِي أَصَابَهُمْ فِي زَمَانِهِمْ جُدَرِيٌّ.
۲) از امام رضا(ع) از پدرشان، موسی بن جعفر(ع) نقل شده است که فرمودند:
من در یک روز، در محضر پدرم، امام صادق (ع) بودم - و من کودکی پنج ساله بودم - که گروهی از یهودیان وارد شدند و گفتند: آیا شما پسر محمد(ص)، پیامبر این امت و حجت بر اهل زمین هستید؟
ایشان فرمودند: بله.
گفتند: ما در تورات یافتیم که خداوند متعال به ابراهیم(ع) و فرزندانش کتاب و حکم و نبوت داده و برایشان پادشاهی و امامت قرار داده است. و ما چنین یافتهایم که این امر از ذریه انبیاء بیرون نمیرود، نه نبوت و نه خلافت و نه وصایت. پس چه شده که این امر از شما فراتر رفته و در غیر شما ثابت شده است؟ و ما شما را ضعیف نگهداشته شده و تحت سلطه دیگران می بینید که حرمت پیامبرتان در مورد شما رعایت نمیشود؟
چشمان ابوعبدالله(ع) گریان شد و سپس فرمودند: بله، همیشه امناء الله [= افرادی امین خداوند هستند] موردضربو شتم و تحت سلطه قرار گرفتند و کشته شدند، و ظالمان چیره بودند «و بندگان شکرگزار خداوند اندکاند» (سبأ/۱۳).
گفتند: انبیاء و فرزندانشان بدون تعلیم، علم داشتند و علم به آنها تلقین شده بود، و همینطور امامان و جانشینان و اوصیای آنان. آیا شما این چنیناید؟
حضرت به من فرمودند: موسی، نزدیک بیا. من نزدیک شدم و ایشان دستشان را بر سینهام کشیدند و سپس فرمودند: خدایا، او را به نصرتت، به حق محمد(ص) و آلش یاری کن. سپس فرمودند: از او درباره آنچه میخواهید بپرسید.
گفتند: چگونه از کودکی که نمیفهمد، سؤال کنیم؟
گفتم: برای فهمیدن بپرسید و از مچگیری بپرهیزید.
... [آنها ابتدا درباره معجزات حضرت موسی ع سوالی میپرسند و حضرت پاسخ میدهند؛ سپس]
گفتند: راست گفتی. اما به پیامبر شما چه آیاتی [= معجزاتی] داده شد که شک را از قلب کسانی که به سوی آنها فرستاده شده بود، برطرف کند؟
گفتم: آیات بسیار، اگر خدا بخواهد، آنها را میشمارم، پس گوش کنید و بفهمید و درک کنید.
[سپس حضرت شروع به برشمردن برخی از آیات و معجزات مربوط به پیامبر اکرم ص میکنند و اشارهای دارند به غلبه سیف بن ذییزن بر حبشه و دیداری که با عبدالمطلب داشته که به وی نوید میدهد بزودی حضرت محمد مبعوث خواهد شد، تا میرسند به اینکه]
پیش از بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله) ابرهة بن یکسوم ارتش فیل را سوی بیت الله الحرام به راه انداخت تا آن را ویران کند. [در مسیرش] عبدالمطلّب (رحمة الله علیه) گفت: «این خانه را پروردگاری است که خودش از آن ممانعت میکند». سپس اهل مکّه را جمع کرد و دعا کرد؛ و این پس از شنیدن خبری بود که سیفبنذی یَزَن به او داده بود. آنگاه خداوند تبارکوتعالی «علیه آنان پرندگانی فوج فوج فرستاد» (فیل/۳)، و آنها را از مکّه و اهل مکّه دفع کرد.
قرب الإسناد، ص۳۱۷-319
الْحَسَنُ بْنُ ظَرِيفٍ، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنِ الرِّضَا، عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ. قَالَ:
«كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ ذَاتَ يَوْمٍ- وَ أَنَا طِفْلٌ خُمَاسِيٌّ- إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ نَفَرٌ مِنَ الْيَهُودِ فَقَالُوا: أَنْتَ ابْنُ مُحَمَّدٍ نَبِيِّ هَذِهِ الْأُمَّةِ، وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ؟
قَالَ لَهُمْ: نَعَمْ.
قَالُوا: إِنَّا نَجِدُ فِي التَّوْرَاةِ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى آتَى إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ وُلْدَهُ الْكِتَابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ، وَ جَعَلَ لَهُمُ الْمُلْكَ وَ الْإِمَامَةَ، وَ هَكَذَا وَجَدْنَا ذُرِّيَّةَ الْأَنْبِيَاءِ لَا تَتَعَدَّاهُمُ النُّبُوَّةُ وَ الْخِلَافَةُ وَ الْوَصِيَّةُ، فَمَا بَالُكُمْ قَدْ تَعَدَّاكُمْ ذَلِكَ وَ ثَبَتَ فِي غَيْرِكُمْ وَ نَلْقَاكُمْ مُسْتَضْعَفِينَ مَقْهُورِينَ لَا تُرْقَبُ فِيكُمْ ذِمَّةُ نَبِيِّكُمْ؟!
فَدَمَعَتْ عَيْنَا أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامَ، ثُمَّ قَالَ: نَعَمْ لَمْ تَزَلْ أُمَنَاءُ اللَّهِ مُضْطَهَدَةً مَقْهُورَةً مَقْتُولَةً بِغَيْرِ حَقٍّ، وَ الظَّلَمَةُ غَالِبَةٌ، وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ الشَّكُورُ.
قَالُوا: فَإِنَّ الْأَنْبِيَاءَ وَ أَوْلَادَهُمْ عَلِمُوا مِنْ غَيْرِ تَعْلِيمِ، وَ أُوتُوا الْعِلْمَ تَلْقِيناً، وَ كَذَلِكَ يَنْبَغِي لِأَئِمَّتِهِمْ وَ خُلَفَائِهِمْ وَ أَوْصِيَائِهِمْ، فَهَلْ أُوتِيتُمْ ذَلِكَ؟
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: ادْنُ يَا مُوسَى. فَدَنَوْتُ فَمَسَحَ يَدَهُ عَلَى صَدْرِي ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ أَيِّدْهُ بِنَصْرِكَ، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ. ثُمَّ قَالَ: سَلُوهُ عَمَّا بَدَا لَكُمْ.
قَالُوا: وَ كَيْفَ نَسْأَلُ طِفْلًا لَا يَفْقَهُ؟
قُلْتُ: سَلُونِي تَفَقُّهاً وَ دَعُوا الْعَنَتَ.
قَالُوا: أَخْبِرْنَا عَنِ الْآيَاتِ التِّسْعِ الَّتِي أُوتِيَهَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ.
قُلْتُ: الْعَصَا، وَ إِخْرَاجُهُ يَدَهُ مِنْ جَيْبِهِ بَيْضَاءَ، وَ الْجَرَادُ، وَ الْقُمَّلُ، وَ الضَّفَادِعُ، وَ الدَّمُ، وَ رَفْعُ الطُّورِ، وَ الْمَنُّ وَ السَّلْوَى آيَةً وَاحِدَةً، وَ فَلْقُ الْبَحْرِ.
قَالُوا: صَدَقْتَ، فَمَا أُعْطِيَ نَبِيُّكُمْ مِنَ الْآيَاتِ اللَّاتِي نَفَتِ الشَّكَّ عَنْ قُلُوبِ مَنْ أُرْسِلَ إِلَيْهِ.
قُلْتُ: آيَاتٌ كَثِيرَةٌ، أَعُدُّهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ، فَاسْمَعُوا وَ عُوا وَ افْقَهُوا.
...۲ (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّ أَبْرَهَةَ بْنَ يَكْسُومَ قَادَ الْفِيَلَةَ إِلَى بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ لِيَهْدِمَهُ، قَبْلَ مَبْعَثِهِ، فَقَالَ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ: إِنَّ لِهَذَا الْبَيْتِ رَبّاً يَمْنَعُهُ، ثُمَّ جَمَعَ أَهْلَ مَكَّةَ فَدَعَا، وَ هَذَا بَعْدَ مَا أَخْبَرَهُ سَيْفُ بْنُ ذِي يَزَنَ، فَأَرْسَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبَابِيلَ» وَ دَفَعَهُمْ عَنْ مَكَّةَ وَ أَهْلِهَا ...۳
ب. مرحوم راوندی بدون اشاره به این گفتگو، این فراز را این گونه روایت کرده است:
و از جمله آن معجزات این بود که پیش از مبعث پیامبر ص ابرهة بن یکسوم ارتش فیل را سوی بیت الله الحرام به راه انداخت تا آن را ویران کند. حضرت عبدالمطلّب (رحمة الله علیه)، بعد از اینکه ابرهه او را بخاطر اینکه برای شتران خودش درخواست کرد تحقیر کرد، به او گفت: «این خانه را پروردگاری است که خودش از آن ممانعت میکند». سپس به نزد اهل مکّه برگشت و بر کوه ابوقبیس دعا کرد؛ و اهل مکه هم از کوه بالا رفتند و مکه را ترک کردند؛ سپس به ابوطالب گفت: برو و بنگر که در آسمان چه میبینی؟ وی برگشت و گفت:پرندگانی میبینم که تاکنون در این دیار ندیده بودم؛ و این پس از شنیدن خبری بود که سیفبنذی یَزَن و دیگران به او داده بود.
آنگاه «خداوند علیه آنان پرندگانی فوج فوج فرستاد» (فیل/۳)، و آنها را از مکّه و اهل مکّه دفع کرد و به برکت حضرت محمد ص آنان را به هلاکت رساند.
الخرائج و الجرائح، ج1، ص114
وَ مِنْهَا: أَنَّ أَبْرَهَةَ بْنَ يَكْسُومَ قَادَ الْفِيَلَةَ إِلَى بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ لِيَهْدِمَهُ قَبْلَ مَبْعَثِهِ فَقَالَ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ لِأَبْرَهَةَ وَ قَدْ حَقَّرَهُ بَعْدَ أَنْ عَظَّمَ شَأْنَهُ لِسُؤَالِهِ بَعِيرَهُ: إِنَّ لِهَذَا الْبَيْتِ رَبّاً يَمْنَعُهُ.
ثُمَّ رَجَعَ أَهْلُ مَكَّةَ فَدَعَا عَبْدُ الْمُطَّلِبِ عَلَى أَبِي قُبَيْسٍ وَ أَهْلُ مَكَّةَ قَدْ صَعِدُوا وَ قَدْ تَرَكُوا مَكَّةَ ثُمَّ قَالَ لِأَبِي طَالِبٍ: اخْرُجْ وَ انْظُرْ مَا ذَا تَرَى فِي السَّمَاء؟ فَرَجَعَ وَ قَالَ: أَرَى طُيُوراً لَمْ تَكُنْ فِي وِلَايَتِنَا. وَ قَدْ أَخْبَرَهُ سَيْفُ بْنُ ذِي يَزَنَ وَ غَيْرُهُ بِه.
فَأَرْسَلَ اللَّهُ «عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ» وَ دَفَعَهُمْ عَنْ مَكَّةَ وَ أَهْلِهَا فَأَهْلَكَهُمْ بِبَرَكَةِ مُحَمَّدٍ ص.