سوره الفیل - آیه 3

۱۱۹۲) سوره فیل (۱۰۵) آیه ۳ وَ اَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْرًا اَبابیلَ ۲۵ رمضان المبارک ۱۴۴۷
۱۴۰۴/۱۲/۲۴

و علیه آنان پرندگانی فوج فوج فرستاد،

عَلَيْهِمْ / عَلَيْهِمُ

طَيْرًا۱

طَيْرًا اَبابيلَ / طَيْرَنَ بابيلَ۲


  1. . ترقیق الراء عن الازرق و ورش (معجم القراءات، ج۱۰، ص۵۸۸)↩
  2. . سکت حمزة و خلف علی التنوین قبل النطق بالهمز وذلک لتنبیه فی الوصل
    و نقل روش حرکة الهمز التنوین قبلها ثم حذف الهمزة «طیرَنَ بابیل» (معجم القراءات، ج۱۰، ص۵۸۸)
    ↩

اَرْسَلَ

قبلا بیان شد که ماده «رسل» در اصل به معنای برانگیختن و امتداد یافتن است، برانگیختی که با نرمی و مدارا همراه باشد، چنانکه برای شتری که رام است و براحتی می‌توان او را به حرکت واداشت تعبیر «ناقة رَسْلَةٌ» به کار می‌برند. برخی بر این باورند که اساساً این ماده در اصل به معنای نافذ دانستن (انفاذ) و برانگیختنی است که کار و ماموریتی را بر دوش آنکه برانگیخته می‌شود می‌گذارد، و لذا همراه با نوعی حرکت و سیر (ولو سیر معنوی) همراه است.

در فارسی ما تعبیر «فرستادن» را به کار می‌بریم اما ظاهرا تفاوت اندکی بین این دو هست؛ شبیه تفاوتی که اهل لغت بین «برانگیختن» (بعث) با «ارسال» مطرح کرده‌اند که: در ارسال، حتما شخص ارسال شده، کار و ماموریتی را برای ارسال کننده انجام می‌دهد در حالی که در بعث [و همین طور در «فرستادن» فارسی] لزوما چنین چیزی مد نظر نیست چنانکه مثلا برای فرستادن بچه به مدرسه تعبیر «بَعَثتُهُ»» به کار می‌رود، نه «أرسَلتُهُ»...

کلمه «ارسال: فرستادن» نقطه مقابل «امساک: نگهداشتن» است (ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها وَ ما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ‏؛ فاطر/۲) و در قرآن کریم کلمه «رسول» را فقط در مورد پیامبران (انسانها) به کار نبرده است بلکه در مورد فرشتگان هم استفاده شده (إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ، تكوير/۱۹؛ وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى‏، عنكبوت/۳۱) و تعبیر ارسال (فرستادن) ‌را علاوه بر اینها، نه‌تنها در مورد باد و باران و … (مثلا: و أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ؛ حجر/۲۲)، بلکه حتی در مورد شیاطین هم به کار برده است (أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّياطِينَ عَلَى الْكافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا؛ مريم/۸۳).

جلسه ۵۲۹ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-40/

طَيْرًا

قبلا بیان شد که ماده «طیر» در اصل دلالت دارد بر سبکی چیزی در هوا، و به این مناسبت استعاره گرفته شده برای هر حرکت سریعی، چنانکه «طار القوم» یعنی آنان با سرعت رهسپار شدند؛ و برخی بر این باورند که اساساً این ماده به معنای حرکت سریعی که بدون سنگینی و ثقل باشد، به کار می‌رود.

بدین ترتیب، «طائر» به معنای «پرنده» است یعنی هرچیزی که با بالهای خود در هوا بسرعت حرکت می‌کند (وَ لا طائِرٍ یطِیرُ بِجَناحَیهِ؛ انعام/۳۸). برخی «طَیر» را جمعِ «طائر» دانسته‌اند (وَ الطَّیرَ مَحْشُورَةً، ص/۱۹؛ وَ الطَّیرُ صَافَّاتٍ،‏ نور/۴۱) شبیه به «رَاكِب» که جمعِ آن «رَكْب» است؛ اما برخی با این تحلیل مخالفت کرده و بر این باورند که «طیر» اسم جنس است که هم بر مفرد و هم بر جمع اطلاق می‌شود و شاهد آورده‌اند که در برخی موارد قطعا منظور جمع نبوده است، مانند «أَنِّی أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّینِ كَهَیئَةِ الطَّیرِ فَأَنْفُخُ فیهِ فَیكُونُ طَیراً بِإِذْنِ اللَّه، آل عمران/۴۹) و یا اینکه وقتی آن را در ردیف «جن» و «إنس» (که اسم جنس‌اند) قرار می‌دهند (وَ حُشِرَ لِسُلَیمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیرِ؛ نمل/۱۷)، این هم علی‌القاعده اسم جنس می‌باشد؛ و نیز احتمال این را که در اصل این کلمه صفت مشبهه بوده باشد (مانند صَعب) بعید ندانسته‌اند. شاید هم بتوان گفت که «طیر» هم به معنای جمع و هم به معنای اسم حنس به کار می‌رود؛ شاهدش هم این است که اولا گاه بوضوح در معنای جمع، و نه اسم جنس، به کار رفته است؛ مانند «وَ الطَّیرُ صَافَّاتٍ» (نور/۴۱) و ثانیا وقتی حال برای آن آمده، گاهی به صورت مفرد آمده (به نحوی که با اسم جنس تناسب بیشتری دارد: وَ الطَّیرَ مَحْشُورَةً، ص/۱۹) و گاه به صورت جمع (که با جمع بودن تناسب دارد: أَ لَمْ یرَوْا إِلَی الطَّیرِ مُسَخَّراتٍ فی‏ جَوِّ السَّماءِ، نحل/۷۹). ...

جلسه ۷۶۵ http://yekaye.ir/ya-seen-36-18/

اَبابيلَ

در مورد کلمه «أبابیل» غالب اهل لغت و مفسران تذکر داده‌اند که این اسم خاص آن پرندگان نبوده است؛ بلکه این کلمه در زمان عربی به معنای جماعت‌هایی پراکنده است که به صورت دسته دسته می‌باشند؛ و برخی همچون ابوعبیده و فراء بر این باورند که از کلمات جمعی است که مفرد ندارد، اما نظر کسائی این است که واحد آن «أبول» است و از ابوجعفر رواسی هم نقل شده که واحد آن را به صورت «إبالة» شنیده است (مجمع البيان، ج‏10، ص821۱)؛ و راغب مفرد آن را «إِبِّيل‏» دانسته است (مفردات ألفاظ القرآن، ص60۲). شاید علت اینکه این کلمه به عنوان اسم آن پرندگان قلمداد شده این باشد که ظاهرا آن پرنده از پرندگان شناخته شده نزد عرب آن زمان نبوده است؛ و با توجه به اقدام معجزه‌آسای آنهابرخی گمان کرده‌اند که این اسمی است که خداوند آنها را با این اسم نامیده است. هرچه باشد این کلمه از ماده «أبل» است که در زبان عرب در خصوص غیر آن پرندگان هم کاربرد دارد و با «إبل» به معنای شتر همخانواده است.

ماده «أبل» در معنای متعددی به کار رفته است؛ که قبل از تحلیل اصل ماده بد نیست نگاهی به این کاربردها بیندازیم: «الْإِبِلُ الْمُؤَبَّلَةُ» شترهایی‌اند که دسته دسته قرار داده شده‌اند؛ و گفته‌اند این به طور خاص برای توصیف شتران به کار می‌رود. «إِبَّوْل» به معنای طولانی باقی ماندن در مرتع ویک جایگاه خاص است و «حمار آبِلٌ» به الاغی گویند که در یک مکان است و از آنجا جای دیگر نمی‌رود. وقتی در مورد شتری گفته می‌شود «أَبَلَتِ الإبل تَأْبُلُ أَبْلًا» یعنی به رطوبتی از آب اکتفا کرد؛ و تعبیر«تَأَبَّلَ الرجل عن امرأته» به معنای اکتفا و خودداری وی از زنش است و «اَبْل» به تر بودن و رطوبت گفته می‌شود؛ «اَبَلّ» به معنای کسی است که خصومت شدیدی دارد، و «إِبَّالَة» بسته‌ای از هیزم است (كتاب العين، ج‏8، ص342-۳۴۳۳).

با چنین تنوعی ابن فارس از جمع بین آنها ناتوان مانده و بر این باور است این ماده در سه معنای «شتر»، «اکتفا نمودن» (اجتزاء) و «سنگینی و غلبه کردن» به کار می‌رود (معجم المقاييس اللغة، ج‏1، ص39-۴۳۴).

راغب تا حدودی سعی کرده برخی از اینها را به هم برگرداند. وی پس از تذکر به اینکه اساسا کلمه «إبل» اسم جمع است و بر شتران فراوان اطلاق می‌شود و مفردی از لفظ خودش ندارد [و در واقع اسم جنس است: «وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ» (انعام/۱۴۴)]، در تحلیل خود، معنای اکتفا کردن را به شتر برگردانده و نظرش این است که فعل «أَبَلَ‏ يَأْبُلُ‏ أُبُولًا» که برای اکتفا کردن از آب یا خودداری کردن مرد از زن خویش به کار می‌رود از باب تشبیه به شتر و صبری است که در قبال آب دارد و همان وجه جمع بودن این کلمه را مناسبتی دانسته که به بسته هیزم «إباله» گفته شود؛‌ و همین ویژگی جمع بودن را وجه کاربرد در خصوص کلمه ابابیل دانسته است. وی همچنین در خصوص کاربرد این کلمه در آیه «أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى‏ الْإِبِلِ‏ كَيْفَ خُلِقَتْ»‏(غاشية/17) به دیدگاهی اشاره می‌کند که مقصود از «إبل» را «ابر» دانسته؛ و می‌گوید که اگر این سخن صحیح باشد از باب تشبیه ابر به شتر و احوالات مختلف آن است (مفردات ألفاظ القرآن، ص59-۶۰۵)؛ که البته اگرچه از مبرد نقل شده «أبل» به همین صورت هم در معنای «ابر» به کار رفته، اما ظاهرا در خصوص قرائت این کلمه به صورت مشدد اللام (الْإِبِلِّ) است که از ابوعمرو و ابوجعفر و کسائی نقل شده که این کلمه معنای ابری است که آب با خود حمل می‌کند (البحر المحيط، ج‏10، ص464) تا حدی که اصمعی از ابوعمرو نقل کرده که اساسا این کلمه وقتی دون تشدید می‌آید به معنای شتر، و وقتی با تشدید می‌آید به معنای ابری است که آب با خود حمل می‌کند و به باران منجر می‌شود (لسان العرب، ج‏11، ص6۶).

اما برخی کوشیده‌اند همه این کاربردها را به معنای واحدی برگردانند:

مرحوم مصطفوی بر این باور است که اصل این ماده برای هر حیوانی به کار می‌رود که ویژگی اکتفا کردن همراه با سنگینی را داشته باشد و شتر یکی از مصادیق آن است؛ و در خصوص ابابیل هم می‌گوید احتمالا از باب اتصاف آنها به قوت و قدرت و قناعت و اکتفا بوده با اینکه دسته دسته بوده‌اند؛‌ با اینکه تصریح می‌کند که این اسم پرندگان مذکور نیست اما این را ویژگی پرندگانی فوج فوج می‌داند که قدرت و مقاومت و استقات و صبری تا رسیدن به هدفشان داشته‌اند (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏1، ص25-۲۶۷).

اما حسن جبل معنای محوری این ماده را این می‌داند که باطن چیزی محتوی یک طراوت یا لطافت فراوانی باشد. وی کاربردش را در خصوص شتر از این جهت می‌داند که در درونش آب فراوانی دارد که تحمل آنچنانی در برابر بی‌آبی به او می‌دهد و همچنین از کاربرد ابل در معنای ابر محتوی باران را هم تایید دیگری بر همین معنای مورد نظر خود می‌گیرد (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۷۰۸).

در هر صورت این ماده تنها سه بار در قرآن کریم به کار رفته که دوبار به همان صورت «إبل» و یکبار هم «ابابیل» است.


  1. . أبابيل جماعات في تفرقة زمرة زمرة و لا واحد لها في قول أبي عبيدة و الفراء كعباديد و قال الكسائي: واحدها أبول مثل عجول و زعم أبو جعفر الرواسي أنه سمع في واحدها إبالة↩
  2. . و قوله تعالى: وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ‏ [الفيل/ 3] أي: متفرّقة كقطعات إبلٍ، الواحد إِبِّيل‏↩
  3. . الْإِبِلُ الْمُؤَبَّلَةُ: التي جعلت قطيعا قطيعا، نعت في الإبل خاصة. و الْإِبَّوْلُ: طول الإقامة في المرعى و الموضع. و رجل آبِلٌ: ذو إبل. و حمار آبِلٌ: مقيم في مكانه لا يبرح. و أَبَلَتِ الإبل تَأْبُلُ أَبْلًا، أي: اجتزأت بالرطب عن الماء. و تَأَبَّلَ الرجل عن امرأته تَأَبُّلًا، أي: اجتزأ عنها، كما يجتزئ الوحش عن الماء، قال لبيد: «و إذا حركت غرزي أجمرت / أو قرابي عدو جون قد أَبَلْ‏» أي: اجتزأ عن الماء [بالرطب‏]. و الْأَبِيلُ: من رءوس النصارى، و هو الأيبلي. و قوله [جل و عز]: وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ‏ «75» أي: يتبع بعضها بعضا إبيلا إبيلا، أي: قطيعا خلف قطيع، و خيل أبابيل كذلك. و الْأَبْلُ: الرطب، و قال بعضهم: اليبيس. و الْأَبَلُّ: الشديد الخصومة، قال: « مارس القوم إذا لاقيتهم / بأريب أو بخلاف أبل» و أَبَلَّ عليهم، و أبر أيضا، أي: غلبهم خبثا. و قيل: الْإِبَّالَةُ: الحزمة من الحطب.↩
  4. . الهمزة و الباء و اللام بناء على أصول ثلاثة: [على‏] الإبل‏، و على الاجتزاء، و على الثِّقل، و [على‏] الغلبة. قال الخليل: الإبل‏ معروفة. و إبل‏ مؤبّلة جُعلت قطيعا قطيعا، و ذلك نعتٌ فى‏ الإبل‏ خاصَّة. و يقال للرجل ذى‏ الإِبل‏ آبل‏. قال أبو حاتم: الإبل‏ يقال لَمسانِّها و صغارها، و ليس لها واحدٌ من اللفظ، و الجمع‏ آبال‏. قال: «قد شَرِبت‏ آبالهم‏ بالنَّارِ / و النَّار قد تَشْفِى من الأُوارِ» قال ابنُ الأعرابى: رجل‏ آبلٌ‏، إِذا كان صاحب إِبِل، و أَبِلٌ‏ بوزن فَعِلٍ إذا كان حاذقاً برعيها؛ و قد أَبِل‏ يَأْبَل‏. و هو من‏ آبَلِ‏ النَّاس، أى أحذقِهم‏ بالإِبل‏، و يقولون: «هو آبَلُ‏ من حُنَيفِ الحَنَاتِم‏». و الإِبِلات: الإِبل‏، و أَبَّل‏ الرَّجُل كثرت‏ إبله‏ فهو مؤبِّل‏، و مالٌ‏ مؤبَّل‏ فى الإِبل خاصَّة، و هو كثرتها و ركوبُ بعضِها بعضاً، و فلان لا يأتَبل‏، أى لا يثبت على‏ الإِبل‏. و روى أبو علىٍّ الأصفهانى عن العامرى قال: الأَبَلةكالتَّكرِمة للإِبل‏، و هو أن تُحسِن القِيام عليها، و كان أَبو نخيلة يقُول: «إِنَّ أَحقَّ الأموالِ‏ بالأَبَلة و الكِنِّ، أَموالٌ تَرْقَأ الدِّماء ، و يُمْهَر منهَا النِّسَاء، و يُعْبد عليهَا الإله فى السماء؛ ألبَانُهَا شفَاء، و أبوالهَا دواء، و مَلَكتهَا سَنَاء»، قال أبو حاتم: يُقَال لفلانٍ إبل، أَى له مائة من الإِبل، جُعل ذلك اسماً للإِبل المائة، كهُنَيدة، وقال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم‏: «النَّاس كإبلٍ مائةٍ ليست فيها راحلة».
    قال الفرَّاء: يقال فلان‏ يُؤبِّل‏ على فلان، إذا كان يُكثِّر عليه و تأويله التفخيم و التعظيم. قال: «جزَى اللَّه خيراً صاحباً كلما أَتى‏ / أَقرَّ و لم ينظُرْ لقول‏ المؤبِّلِ‏» قال: و من ذلك سمِّيت‏ الإبل‏ لعظم خَلْقها. قال الخليل: بعير آبِلٌ‏ فى موضع لا يبرح يجتزئ عن الماء. و تأَبَّل‏ الرجل عن المرأة كما يجتزئ الوحش عن الماء، و منه‏ الحديث‏: «تأَبَّل‏ آدمُ عليه السلام على ابنه المقتول أَيَّاماً لا يُصِيب حَوَّاءَ». قال لَبيد: «و إذا حرَّكت غَرْزِى أَجْمَرَتْ / أَوْ قِرابى عَدْوَ جَوْنٍ قد أَبَلْ‏» يعنى حِماراً اجتزأ عن الماء. و يقال منه‏ أَبَلَ‏ يَأْبِل‏ وَ يَأْبلُ‏ أبُولا. قال العجاج: * كَأَنَّ جَلْداتِ المَخَاض‏ الأُبَّالْ‏ * قال ابن الأعرابىّ: أَبَلَتْ‏ تأبِل‏ أَبْلًا، إِذا رعَتْ فى الكلأ- و الكلأ [الرُّطْبُ و ] اليابسُ- فإذا أكلت الرُّطْبُ فهو الجَزْء. و قال أبو عبيد: إِبِلٌ‏ أوابِلُ‏، و أُبَّلٌ‏، و أبَّال‏، أى جوازئ قال:* به‏ أَبَلَتْ‏ شهرَىْ ربيعٍ كِلَيْهما * قال الأصمعىُّ: إِبلٌ‏ مُؤَبَّلَةٌ كثيرة، كقولهم غنم مُغَنَّمة، و بَقَرٌ مُبَقرَة. و يقال هى المقْتناة. قال ابنُ الأعرابىِّ: ناقة أَبِلَة، أى شديدة. و يقولون «ما له هابِلٌ و لا آبلٌ‏»، الهابِل‏: المحتال المُغْنِى عنه؛ و الأبل‏: الراعى‏ . قال الخليل فى قول اللَّه تعالى: طَيْراً أَبابِيلَ‏: أى يتبع بعضُها بعضاً، واحِدها إِبَّالَةٌ و إِبَّوْل‏. قال الخليل: الأَبِيل‏ من رءوس النصارى، و هو الأَبِيلِىّ‏. قال الأعشى: «و ما أَيْبُلِىٌ‏ على هيكلٍ‏ / بَنَاهُ وَصَلَّبَ فيه و صارا» قال: يريد أَبِيلىّ‏، فلمَّا اضطُرَّ قدَّمْ الياء، كما يقال أينق و الأصل أَنْوُق. قال عدىّ: «إنَّنى و اللَّهِ فاقْبَلْ حَلْفَتِى‏ / بأَبِيلٍ‏ كلما صَلَّى جَأَرْ» و بعضهم: تأبَّل‏ على الميت حَزِن عليه، و أبَّلت‏ الميت مثل أَبَّنْت. فأمَّا قول القائل: «قَبِيلانِ، منهم خاذلٌ ما يُجيبُنى‏ / و مُستأبِلٌ منهم يُعَقُّ و يُظْلَمُ‏» فيقال إنه أراد بالمستأبَل الرجل المظلوم. قال الفرَّاء: الأَبَلَات‏ الأحقاد، الواحدة أَبلَة. قال العامرىّ: قضى‏ أَبَلَته‏ من كذا أى حاجته. قال: و هى خصلةُ شرٍّ ليست بخير. قال أبو زيد: يقال ما لى إِليك‏ أَبِلة بفتح الألف و كسر الباء، أى حاجة. و يقال أنا أطلبه‏ بأَبِلة أى تِرَة. قال يعقوب: أُبْلَى‏ موضع. قال الشماخ: «فباتَتْ‏ بأُبْلَى‏ ليلةً ثم ليلةً / بحاذَةَ و اجتابتْ نوّى عَنْ نواهُما» و يقال‏ أبَل‏ الرجل‏ يَأبِل‏ أَبْلًا إذا غَلَب و امتنع. و الأبَلَة: الثّقل. و فى الحديث‏: «كلُّ مالٍ أدِّيت زكاتُه فقد ذهبت‏ أَبَلتُه‏». و الإِبَّالة: الحُزْمة من الحطب‏
    ↩
  5. . قال اللّه تعالى: وَ مِنَ‏ الْإِبِلِ‏ اثْنَيْنِ‏ [الأنعام/ 144]، الْإِبِلُ‏ يقع على البعران الكثيرة و لا واحد له من لفظه.
    و قوله تعالى: أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى‏ الْإِبِلِ‏ كَيْفَ خُلِقَتْ‏ [الغاشية/ 17] قيل: أريد بها السحاب‏ ، فإن يكن ذلك صحيحاً فعلى تشبيه السحاب بالإبل و أحواله بأحوالها.
    و أَبَلَ‏ الوحشيّ‏ يَأْبُلُ‏ أُبُولًا، و أَبَلَ‏ أَبْلًا : اجتزأ عن الماء تشبّها بالإبل في صبرها عن الماء. و كذلك: تَأَبَّلَ‏ الرجل عن امرأته: إذا ترك مقاربتها . و أَبَّلَ‏ الرجل: كثرت إبله، و فلان لا يَأْتَبِلُ‏ أي: لا يثبت على الإبل إذا ركبها، و رجل‏ آبِلٌ‏ و أَبِلٌ‏: حسن القيام على إبله، و إبل‏ مُؤَبَّلَةٌ: مجموعة. و الْإِبَّالَةُ: الحزمة من الحطب تشبيهاً به.
    ↩
  6. . الأَصمعي: قال أَبو عمرو بن العلاء من قرأَها: أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ‏، بالتخفيف يعني به البعير لأَنه من ذوات الأَربع يَبْرُك فيُحمل عليه الحمولة و غيره من ذوات الأَربع لا يُحْمَل عليه إِلا و هو قائم، و من قرأَها بالتثقيل قال الإِبِلُ: السحابُ التي تحمل الماء للمطر.↩
  7. . أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو الحيوان المتّصف بصفة الاجتزاء مع الثقل، و الإبل أحد مصاديق هذا المعنى فغلب استعماله فيها. و أمّا الأبابيل: فلعلّها أيضا كانت موصوفة بالاجتزاء و الغلبة، بمعنى اتّصافها بالقوّة و القدرة و القناعة و الاجتزاء مع كونها قطيعة قطيعة، فهذه الكلمة ليست اسماً لنوع مخصوص من الطير، بل هي اسم لطير تكون بهذه الخصوصيّات، و أمّا أنّها من أىّ نوع كانت: فاللّه أعلم بها. و الاشتقاق منها انتزاعىّ بلحاظ الصّفتين.
    أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ‏- 88/ 17.مضافا الى حواسّها و اعضائها الظاهريّة: أنّها خلقت للركوب في الأسفار و لحمل الأثقال، بالخلقة المتناسبة لهما و بقدرة التحمّل و الصبر على الجوع و العطش.
    وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ‏ 105/ 3. طائرات قطيعة قطيعة لها القدرة و المقاومة و الاستقامة و الصبر حتّى ينلن ما يردن.
    ↩
  8. . احتواء‌باطن الشیء علی غضّ أو لطیف کثیر↩

شأن نزول این سوره در مقدمه بیان شد. جلسه ۱۱۸۹ https://yekaye.ir/introduction-to-al-fil/

۱) الف. روایت شده که از امام محمّد باقر (علیه السلام) درباره‌ی کلام خداوند عزّ‌وجلّ: وَأَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْرًا أَبَابِیلَ، تَرْمِیهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّیلٍ: و علیه آنان پرندگانی فوج فوج فرستاد، بر آنها سنگهایی از سجیل می‌افکندند‌» (فیل/۳-۴) سوال شد.

فرمودند: «پرندگانی بودند که نزدیک به زمین پرواز میکردند و از جانب دریا به سوی آنان آمدند، سرهایشان همچون سر درّندگان بود و چنگالهایشان همچون چنگال پرندگان درّنده. هریک سه سنگ با خود داشت، دو سنگ در دو پایش و سنگی در منقارش. این پرندگان شروع به افکندن سنگ بر سر آنها کردند، چنان که تنهایشان پر از آبله شد پس بدین وسیله آنان را کشتند. پیش از آن واقعه چنان آبلهای کس ندیده بود و پیش از آن روز و نیز پس از آن، چنان پرندگانی دیده نشد.

سپس فرمودند: کسانی که از آن جمع در آن روز جان سالم به در بردند، رو سوی حضرموت گذاشتند و چون به آن بیابان که پائینتر از یمن بود رسیدند، خداوند سیلی بر آنان فرستاد و همه را غرق کرد. حال آن که پیش از آن روز به مدّت پانزده سال هیچ آبی در آن بیابان دیده نشده بود. آن سرزمین بدین خاطر که جایگاه مَوت آنان شد، حضرموت نام گرفت.

الكافي، ج‏8، ص84

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ‏ تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ»؟

قَالَ: كَانَ طَيْرٌ سَافٌ‏ جَاءَهُمْ مِنْ قِبَلِ الْبَحْرِ رُءُوسُهَا كَأَمْثَالِ رُءُوسِ السِّبَاعِ وَ أَظْفَارُهَا كَأَظْفَارِ السِّبَاعِ مِنَ الطَّيْرِ مَعَ كُلِّ طَائِرٍ ثَلَاثَةُ أَحْجَارٍ فِي رِجْلَيْهِ حَجَرَانِ وَ فِي مِنْقَارِهِ حَجَرٌ فَجَعَلَتْ تَرْمِيهِمْ بِهَا حَتَّى جُدِّرَتْ أَجْسَادُهُمْ فَقَتَلَهُمْ بِهَا وَ مَا كَانَ قَبْلَ ذَلِكَ رُئِيَ شَيْ‏ءٌ مِنَ الْجُدَرِيِ ‏وَ لَا رَأَوْا ذَلِكَ مِنَ الطَّيْرِ قَبْلَ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَ لَا بَعْدَهُ.

قَالَ: وَ مَنْ أَفْلَتَ‏ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ انْطَلَقَ حَتَّى إِذَا بَلَغُوا حَضْرَمَوْتَ وَ هُوَ وَادٍ دُونَ الْيَمَنِ أَرْسَلَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ سَيْلًا فَغَرَّقَهُمْ أَجْمَعِينَ.

قَالَ: وَ مَا رُئِيَ فِي ذَلِكَ الْوَادِي مَاءٌ قَطُّ قَبْلَ ذَلِكَ الْيَوْمِ بِخَمْسَ عَشْرَةَ سَنَةً قَالَ فَلِذَلِكَ سُمِّيَ حَضْرَمَوْتَ حِينَ مَاتُوا فِيهِ.

ب. شیخ صدوق این حدیث را از طریق دیگری که نهایتا به همین راوی ختم می‌شود آورده است، اما ابتدای حدیث این گونه است:

آنان اهل شهری در نزدیکی دریا به سمت مشرق ما بین یمامه و بحرین بودند که راهزنی می‌کردند و کارهای منکر مرتکب می‌شدند، پس خداوند به سراغ آنان پرندگانی فرستاد که از جانب دریا به سوی آنان آمدند، ... (و بقیه حدیث مثل حدیث مذکور در کافی است.)

علل الشرائع، ج‏2، ص521

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ فَقَالَ:

هَؤُلَاءِ أَهْلُ مَدِينَةٍ كَانَتْ عَلَى سَاحِلِ الْبَحْرِ إِلَى الْمَشْرِقِ فِيمَا بَيْنَ الْيَمَامَةِ وَ الْبَحْرَيْنِ يُخِيفُونَ السَّبِيلَ وَ يَأْتُونَ الْمُنْكَرَ فَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً جَاءَتْهُمْ مِنْ قِبَلِ الْبَحْرِ رُءُوسُهَا كَأَمْثَالِ رُءُوسِ السِّبَاعِ وَ أَبْصَارُهَا كَأَبْصَارِ السِّبَاعِ مِنَ الطَّيْرِ مَعَ كُلِّ طَيْرٍ ثَلَاثَةُ أَحْجَارٍ حَجَرَانِ فِي مَخَالِبِهِ وَ حَجَرٌ فِي مِنْقَارِهِ فَجَعَلَتْ تَرْمِيهِمْ بِهَا حَتَّى جُدِّرَتْ أَجْسَادُهُمْ فَقَتَلَهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِهَا وَ مَا كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ رَأَوْا شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ الطَّيْرِ وَ لَا شَيْئاً مِنَ الْجُدَرِيِّ وَ مَنْ أَفْلَتَ مِنْهُمُ انْطَلَقُوا حَتَّى بَلَغُوا حَضْرَمَوْتَ وَادٍ بِالْيَمَنِ أَرْسَلَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَيْهِمْ سَيْلًا فَغَرَّقَهُمْ وَ لَا رَأَوْا فِي ذَلِكَ الْوَادِي مَاءً قَبْلَ ذَلِكَ فَلِذَلِكَ سُمِّيَ حَضْرَمَوْتَ حِينَ مَاتُوا فِيهِ.

تبصره:

مرحوم مجلسی، بعد از اشاره به تفاوت سند این دو حدیث درباره این حدیثی که شیخ صدوق نقل کرده، می‌گوید: این حدیث غریبی است که با آنچه گذشت مخالف است و من این را جز از این طریق ندیدم و ممکن است سوره اشاره به دو واقعه باشد و نیز یک احتمال این است که آنان که قصد تخریب خانه خدا را کردند همین قوم بوده باشند (بحار الأنوار، ج‏15، ص142۱).جالب اینجاست که با اینکه این حدیث در کتاب علل الشرائع آمده، اما نه‌تنها در هیچیک از تفاسیر روایی متقدم نیامده، بلکه در متاخران هم مرحوم فیض در تفسیر صافی و مرحوم بحرانی در تفسیر برهان ذیل این سوره هیچ اشاره‌ای به این حدیث نکرده‌اند و فقط در دو تفسیر نورالثقلین و کنزالدقائق بدون هیچ توضیحی آمده است.

ج. مرحوم قمی در تفسیر خود بعد از اشاره به داستان اصحاب فیل از امام صادق ع روایت کرده است:

کسانی که آبله می‌گیرند از این واقعه، که برای آنها در این زمان رخ داد، [به بعد] بود که مبتلا به آبله می‌شوند.

تفسير القمي، ج‏2، ص444

قَالَ الصَّادِقُ ع: وَ أَهْلُ الْجُدَرِيِّ مِنْ ذَلِكَ أَصَابَهُمُ الَّذِي أَصَابَهُمْ فِي زَمَانِهِمْ جُدَرِيٌّ.

۲) از امام رضا(ع) از پدرشان، موسی بن جعفر(ع) نقل شده است که فرمودند:

من در یک روز، در محضر پدرم، امام صادق (ع) بودم - و من کودکی پنج ساله بودم - که گروهی از یهودیان وارد شدند و گفتند: آیا شما پسر محمد(ص)، پیامبر این امت و حجت بر اهل زمین هستید؟

ایشان فرمودند: بله.

گفتند: ما در تورات یافتیم که خداوند متعال به ابراهیم(ع) و فرزندانش کتاب و حکم و نبوت داده و برایشان پادشاهی و امامت قرار داده است. و ما چنین یافته‌ایم که این امر از ذریه انبیاء بیرون نمی‌رود، نه نبوت و نه خلافت و نه وصایت. پس چه شده که این امر از شما فراتر رفته و در غیر شما ثابت شده است؟ و ما شما را ضعیف نگه‌داشته شده و تحت سلطه دیگران می بینید که حرمت پیامبرتان در مورد شما رعایت نمی‌شود؟

چشمان ابوعبدالله(ع) گریان شد و سپس فرمودند: بله، همیشه امناء الله [= افرادی امین خداوند هستند] موردضربو شتم و تحت سلطه قرار گرفتند و کشته شدند، و ظالمان چیره بودند «و بندگان شکرگزار خداوند اندک‌اند» (سبأ/۱۳).

گفتند: انبیاء و فرزندانشان بدون تعلیم، علم داشتند و علم به آنها تلقین شده بود، و همین‌طور امامان و جانشینان و اوصیای آنان. آیا شما این چنین‌اید؟

حضرت به من فرمودند: موسی، نزدیک بیا. من نزدیک شدم و ایشان دستشان را بر سینه‌ام کشیدند و سپس فرمودند: خدایا، او را به نصرتت، به حق محمد(ص) و آلش یاری کن. سپس فرمودند: از او درباره آنچه می‌خواهید بپرسید.

گفتند: چگونه از کودکی که نمی‌فهمد، سؤال کنیم؟

گفتم: برای فهمیدن بپرسید و از مچ‌گیری بپرهیزید.

... [آنها ابتدا درباره معجزات حضرت موسی ع سوالی می‌پرسند و حضرت پاسخ می‌دهند؛ ‌سپس]

گفتند: راست گفتی. اما به پیامبر شما چه آیاتی [= معجزاتی] داده شد که شک را از قلب کسانی که به سوی آنها فرستاده شده بود، برطرف کند؟

گفتم: آیات بسیار، اگر خدا بخواهد، آنها را می‌شمارم، پس گوش کنید و بفهمید و درک کنید.

[سپس حضرت شروع به برشمردن برخی از آیات و معجزات مربوط به پیامبر اکرم ص می‌کنند و اشاره‌ای دارند به غلبه سیف بن ذی‌یزن بر حبشه و دیداری که با عبدالمطلب داشته که به وی نوید می‌دهد بزودی حضرت محمد مبعوث خواهد شد، تا می‌رسند به اینکه]

پیش از بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله) ابرهة ‌بن ‌یکسوم ارتش فیل را سوی بیت الله الحرام به راه انداخت تا آن را ویران کند. [در مسیرش] عبدالمطلّب (رحمة الله علیه) گفت: «این خانه را پروردگاری است که خودش از آن ممانعت می‌کند». سپس اهل مکّه را جمع کرد و دعا کرد؛ و این پس از شنیدن خبری بود که سیف‌بن‌ذی یَزَن به او داده بود. آنگاه خداوند تبارک‌وتعالی «علیه آنان پرندگانی فوج فوج فرستاد» (فیل/۳)، و آنها را از مکّه و اهل مکّه دفع کرد.

قرب الإسناد، ص۳۱۷-319

الْحَسَنُ بْنُ ظَرِيفٍ، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنِ الرِّضَا، عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ. قَالَ:

«كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ ذَاتَ يَوْمٍ- وَ أَنَا طِفْلٌ خُمَاسِيٌّ- إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ نَفَرٌ مِنَ الْيَهُودِ فَقَالُوا: أَنْتَ ابْنُ مُحَمَّدٍ نَبِيِّ هَذِهِ الْأُمَّةِ، وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ؟

قَالَ لَهُمْ: نَعَمْ.

قَالُوا: إِنَّا نَجِدُ فِي التَّوْرَاةِ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى آتَى إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ وُلْدَهُ الْكِتَابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ، وَ جَعَلَ لَهُمُ الْمُلْكَ وَ الْإِمَامَةَ، وَ هَكَذَا وَجَدْنَا ذُرِّيَّةَ الْأَنْبِيَاءِ لَا تَتَعَدَّاهُمُ النُّبُوَّةُ وَ الْخِلَافَةُ وَ الْوَصِيَّةُ، فَمَا بَالُكُمْ قَدْ تَعَدَّاكُمْ ذَلِكَ وَ ثَبَتَ فِي غَيْرِكُمْ وَ نَلْقَاكُمْ مُسْتَضْعَفِينَ مَقْهُورِينَ لَا تُرْقَبُ فِيكُمْ ذِمَّةُ نَبِيِّكُمْ؟!

فَدَمَعَتْ عَيْنَا أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامَ، ثُمَّ قَالَ: نَعَمْ لَمْ تَزَلْ أُمَنَاءُ اللَّهِ مُضْطَهَدَةً مَقْهُورَةً مَقْتُولَةً بِغَيْرِ حَقٍّ، وَ الظَّلَمَةُ غَالِبَةٌ، وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ الشَّكُورُ.

قَالُوا: فَإِنَّ الْأَنْبِيَاءَ وَ أَوْلَادَهُمْ عَلِمُوا مِنْ غَيْرِ تَعْلِيمِ، وَ أُوتُوا الْعِلْمَ تَلْقِيناً، وَ كَذَلِكَ يَنْبَغِي لِأَئِمَّتِهِمْ وَ خُلَفَائِهِمْ وَ أَوْصِيَائِهِمْ، فَهَلْ أُوتِيتُمْ ذَلِكَ؟

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: ادْنُ يَا مُوسَى. فَدَنَوْتُ فَمَسَحَ يَدَهُ عَلَى صَدْرِي ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ أَيِّدْهُ بِنَصْرِكَ، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ. ثُمَّ قَالَ: سَلُوهُ عَمَّا بَدَا لَكُمْ.

قَالُوا: وَ كَيْفَ نَسْأَلُ طِفْلًا لَا يَفْقَهُ؟

قُلْتُ: سَلُونِي تَفَقُّهاً وَ دَعُوا الْعَنَتَ.

قَالُوا: أَخْبِرْنَا عَنِ الْآيَاتِ التِّسْعِ الَّتِي أُوتِيَهَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ.

قُلْتُ: الْعَصَا، وَ إِخْرَاجُهُ يَدَهُ مِنْ جَيْبِهِ بَيْضَاءَ، وَ الْجَرَادُ، وَ الْقُمَّلُ، وَ الضَّفَادِعُ، وَ الدَّمُ، وَ رَفْعُ الطُّورِ، وَ الْمَنُّ وَ السَّلْوَى آيَةً وَاحِدَةً، وَ فَلْقُ الْبَحْرِ.

قَالُوا: صَدَقْتَ، فَمَا أُعْطِيَ نَبِيُّكُمْ مِنَ الْآيَاتِ اللَّاتِي نَفَتِ الشَّكَّ عَنْ قُلُوبِ مَنْ أُرْسِلَ إِلَيْهِ.

قُلْتُ: آيَاتٌ كَثِيرَةٌ، أَعُدُّهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ، فَاسْمَعُوا وَ عُوا وَ افْقَهُوا.

...۲ (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّ أَبْرَهَةَ بْنَ يَكْسُومَ قَادَ الْفِيَلَةَ إِلَى بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ لِيَهْدِمَهُ، قَبْلَ مَبْعَثِهِ، فَقَالَ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ: إِنَّ لِهَذَا الْبَيْتِ رَبّاً يَمْنَعُهُ، ثُمَّ جَمَعَ أَهْلَ مَكَّةَ فَدَعَا، وَ هَذَا بَعْدَ مَا أَخْبَرَهُ سَيْفُ بْنُ ذِي يَزَنَ، فَأَرْسَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «عَلَيْهِمْ‏ طَيْراً أَبَابِيلَ‏» وَ دَفَعَهُمْ عَنْ مَكَّةَ وَ أَهْلِهَا ...۳

ب. مرحوم راوندی بدون اشاره به این گفتگو، این فراز را این گونه روایت کرده است:

و از جمله آن معجزات این بود که پیش از مبعث پیامبر ص ابرهة ‌بن ‌یکسوم ارتش فیل را سوی بیت الله الحرام به راه انداخت تا آن را ویران کند. حضرت عبدالمطلّب (رحمة الله علیه)، بعد از اینکه ابرهه او را بخاطر اینکه برای شتران خودش درخواست کرد تحقیر کرد، به او گفت: «این خانه را پروردگاری است که خودش از آن ممانعت می‌کند». سپس به نزد اهل مکّه برگشت و بر کوه ابوقبیس دعا کرد؛ و اهل مکه هم از کوه بالا رفتند و مکه را ترک کردند؛ سپس به ابوطالب گفت: برو و بنگر که در آسمان چه می‌بینی؟ وی برگشت و گفت:‌پرندگانی می‌بینم که تاکنون در این دیار ندیده بودم؛ و این پس از شنیدن خبری بود که سیف‌بن‌ذی یَزَن و دیگران به او داده بود.

آنگاه «خداوند علیه آنان پرندگانی فوج فوج فرستاد» (فیل/۳)، و آنها را از مکّه و اهل مکّه دفع کرد و به برکت حضرت محمد ص آنان را به هلاکت رساند.

الخرائج و الجرائح، ج‏1، ص114

وَ مِنْهَا: أَنَّ أَبْرَهَةَ بْنَ يَكْسُومَ قَادَ الْفِيَلَةَ إِلَى بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ لِيَهْدِمَهُ قَبْلَ مَبْعَثِهِ فَقَالَ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ لِأَبْرَهَةَ وَ قَدْ حَقَّرَهُ بَعْدَ أَنْ عَظَّمَ شَأْنَهُ لِسُؤَالِهِ بَعِيرَهُ: إِنَّ لِهَذَا الْبَيْتِ رَبّاً يَمْنَعُهُ.

ثُمَّ رَجَعَ أَهْلُ مَكَّةَ فَدَعَا عَبْدُ الْمُطَّلِبِ عَلَى أَبِي قُبَيْسٍ وَ أَهْلُ مَكَّةَ قَدْ صَعِدُوا وَ قَدْ تَرَكُوا مَكَّةَ ثُمَّ قَالَ لِأَبِي طَالِبٍ: اخْرُجْ وَ انْظُرْ مَا ذَا تَرَى فِي السَّمَاء؟ فَرَجَعَ وَ قَالَ: أَرَى طُيُوراً لَمْ تَكُنْ فِي وِلَايَتِنَا. وَ قَدْ أَخْبَرَهُ سَيْفُ بْنُ ذِي يَزَنَ وَ غَيْرُهُ بِه.

فَأَرْسَلَ اللَّهُ «عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ» وَ دَفَعَهُمْ عَنْ مَكَّةَ وَ أَهْلِهَا فَأَهْلَكَهُمْ بِبَرَكَةِ مُحَمَّدٍ ص‏.


  1. . بيان: هذا حديث غريب مخالف لما مر لم أره إلا من هذا الطريق و يمكن أن تكون السورة إشارة إلى الواقعتين معا و يحتمل أن يكون الذين أرادوا البيت هؤلاء القوم و سيأتي الخبر من الكافي بهذا السند بوجه آخر لا يخالف شيئا من الأخبار↩
  2. . (فِي مُعْجِزَاتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) (أَمَّا أَوَّلُ ذَلِكَ): أَنْتُمْ تُقِرُّونَ أَنَّ الْجِنِّ كَانُوا يَسْتَرِقُونَ السَّمْعَ قَبْلَ مَبْعَثِهِ، فَمُنِعَتْ فِي أَوَانِ رِسَالَتِهِ بِالرُّجُومِ وَ انْقِضَاضِ النُّجُومِ، وَ بُطْلَانِ الْكَهَنَةِ وَ السَّحَرَةِ.
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): كَلَامُ الذِّئْبِ يُخْبِرُ بِنُبُوَّتِهِ. وَ اجْتِمَاعِ الْعَدُوِّ وَ الْوَلِيِّ عَلَى صِدْقِ لَهْجَتِهِ وَ صِدْقِ أَمَانَتِهِ. وَ عَدَمِ جَهْلِهِ أَيَّامَ طُفُولِيَّتِهِ. وَ حِينَ أَيْفَعَ وَ فَتًى وَ كَهْلًا. لَا يُعْرَفُ لَهُ شِكْلٌ، وَ لَا يُوَازِيهِ مِثْلٌ‏ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّ سَيْفَ بْنَ ذِي يَزَنَ حِينَ ظَفِرَ بِالْحَبَشَةِ وَفَدَ عَلَيْهِ وَفْدُ قُرَيْشٍ، فِيهِمْ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ، فَسَأَلَهُمْ عَنْهُ وَ وَصَفَ لَهُمْ صِفَتَهُ، فَأَقَرُّوا جَمِيعاً بِأَنَّ هَذَا الصِّفَةَ فِي مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ. فَقَالَ: هَذَا أَوَانُ مَبْعَثِهِ، وَ مُسْتَقَرُّهُ أَرْضُ يَثْرِبَ وَ مَوْتُهُ بِهَا .
    ↩
  3. . (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّ أَبَا جَهْلٍ، عَمْرَو بْنَ هِشَامٍ الْمَخْزُومِيَّ، أَتَاهُ- وَ هُوَ نَائِمٌ خَلْفَ جِدَارٍ- وَ مَعَهُ حَجَرٌ يُرِيدُ أَنْ يَرْمِيَهُ بِهِ، فَالْتَصَقَ بِكَفِّهِ‏ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّ أَعْرَابِيّاً بَاعَ ذَوْداً لَهُ مِنْ أَبِي جَهْلٍ فَمَطَلَهُ بِحَقِّهِ، فَأَتَى قُرَيْشاً وَ قَالَ: اعْدُونِي عَلَى أَبِي الْحَكَمِ فَقَدْ لَوَى حَقِّي، فَأَشَارُوا إِلَى مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ يُصَلِّي فِي الْكَعْبَةِ، فَقَالُوا: ائْتِ هَذَا الرَّجُلَ فَاسْتَعْدِهِ عَلَيْهِ، وَ هُمْ يَهْزَءُونَ بِالْأَعْرَابِيِّ.
    قرب الإسناد (ط - الحديثة)، ص: 320
    فَأَتَاهُ فَقَالَ لَهُ: يَا عَبْدَ اللَّهِ اعْدُنِي عَلَى عَمْرِو بْنِ هِشَامِ فَقَدْ مَنَعَنِي حَقِّي.
    قَالَ: نَعَمْ. فَانْطَلَقَ مَعَهُ فَدَقَّ عَلَى أَبِي جَهْلٍ بَابَهُ، فَخَرَجَ إِلَيْهِ مُتَغَيِّراً. فَقَالَ لَهُ: مَا حَاجَتُكَ؟ قَالَ: أَعْطِ الْأَعْرَابِيَّ حَقَّهُ. قَالَ: نَعَمْ.
    وَ جَاءَ الْأَعْرَابِيُّ إِلَى قُرَيْشٍ فَقَالَ: جَزَاكُمُ اللَّهُ خَيْراً، انْطَلَقَ مَعِي الرَّجُلُ الَّذِي دَلَلْتُمُونِي عَلَيْهِ، فَأَخَذَ حَقِّي.
    فَجَاءَ أَبُو جَهْلٍ، فَقَالُوا: أَعْطَيْتَ الْأَعْرَابِيَّ حَقَّهُ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالُوا: إِنَّمَا أَرَدْنَا أَنْ نُغْرِيَكَ بِمُحَمَّدٍ، وَ نَهْزَأَ بِالْأَعْرَابِيِّ. قَالَ: يَا هَؤُلَاءِ دَقَّ بَابِي فَخَرَجْتُ إِلَيْهِ، فَقَالَ:
    أَعْطِ الْأَعْرَابِيَّ حَقِّهُ، وَ فَوْقَهُ مِثْلُ الْفَحْلِ فَاتِحاً فَاهُ كَأَنَّهُ يُرِيدُنِي، فَقَالَ: أَعْطِهِ حَقَّهُ، فَلَوْ قُلْتُ: لَا، لَابْتَلَعَ رَأْسِي، فَأَعْطَيْتُهُ‏ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّ قُرَيْشاً أَرْسَلَتِ النَّضْرَ بْنَ الْحَارِثِ وَ عَلْقَمَةَ بْنَ أَبِي مُعَيْطٍ بِيَثْرِبَ إِلَى الْيَهُودِ، وَ قَالُوا لَهُمَا: إِذَا قَدِمْتُمَا عَلَيْهِمْ فَسَائِلُوهُمْ عَنْهُ، وَ هُمَا قَدْ سَأَلُوهُمْ عَنْهُ فَقَالُوا: صِفُوا لَنَا صِفَتَهُ، فَوَصَفُوهُ. وَ قَالُوا: مَنْ تَبِعَهُ مِنْكُمْ؟ قَالُوا: سَفِلَتُنَا.
    فَصَاحَ حِبْرٌ مِنْهُمْ فَقَالَ: هَذَا النَّبِيُّ الَّذِي نَجِدُ نَعْتَهُ فِي التَّوْرَاةِ، وَ نَجِدُ قَوْمَهُ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لَهُ‏ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّ قُرَيْشاً أَرْسَلَتْ سُرَاقَةَ بْنَ جُعْشُمٍ حَتَّى خَرَجَ إِلَى الْمَدِينَةِ فِي طَلَبِهِ، فَلَحِقَ بِهِ فَقَالَ صَاحِبُهُ: هَذَا سُرَاقَةُ يَا نَبِيَّ اللَّهِ، فَقَالَ: اللَّهُمَّ اكْفِنِيهِ، فَسَاخَتْ قَوَائِمُ ظَهْرِهِ‏ ، فَنَادَاهُ: يَا مُحَمَّدُ خَلِّ عَنِّي بِمَوْثِقٍ أُعْطِيكَهُ أَنْ لَا أُنَاصِحَ غَيْرَكَ، وَ كُلَّ مَنْ عَادَاكَ لَا أُصَالِحُ. فَقَالَ النَّبِيُّ عَلَيْهِ السَّلَامُ: اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ صَادِقَ‏
    قرب الإسناد (ط - الحديثة)، ص: 321
    الْمَقَالِ فَأَطْلِقْ فَرَسَهُ. فَانْطَلَقَ فَوَفَى وَ مَا انْثَنَى بَعْدَ ذَلِكَ‏ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّ عَامِرَ بْنَ الطُّفَيْلِ وَ أَزيَدَ بْنَ قَيْسٍ أَتَيَا النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَقَالَ عَامِرٌ لِأَزيَدَ: إِذَا أَتَيْنَاهُ فَأَنَا أُشَاغِلُهُ عَنْكَ فَأَعْلِهِ بِالسَّيْفِ، فَلَمَّا دَخَلَا عَلَيْهِ قَالَ عَامِرٌ: يَا مُحَمَّدُ خَائِرْ . قَالَ: لَا، حَتَّى تَقُولُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ، وَ هُوَ يَنْظُرُ إِلَى أَزيَدَ وَ أَزْيَدُ لَا يُخْبِرُ شَيْئاً.
    فَلَمَّا طَالَ ذَلِكَ نَهَضَ وَ خَرَجَ وَ قَالَ لِأَزْيَدَ: مَا كَانَ أَحَدٌ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ أَخْوَفَ عَلَى نَفْسِي فَتْكاً مِنْكَ، وَ لَعَمْرِي لَا أَخَافُكَ بَعْدَ الْيَوْمِ، فَقَالَ لَهُ أَزْيَدُ: لَا تَعْجَلْ، فَإِنِّي مَا هَمَمْتُ بِمَا أَمَرْتَنِي بِهِ إِلَّا وَ دَخَلَتِ الرِّجَالُ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ، حَتَّى مَا أُبْصِرُ غَيْرَكَ، فَأَضْرِبُكَ‏ ؟!
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّ أَزيَدَ بْنَ قَيْسٍ وَ النَّضْرَ بْنَ الْحَارِثِ اجْتَمَعَا عَلَى أَنْ يَسْأَلَاهُ عَنِ الْغُيُوبِ فَدَخَلَا عَلَيْهِ، فَأَقْبَلَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلَى أَزْيَدَ فَقَالَ: يَا أَزْيَدُ، أَ تَذْكُرُ مَا جِئْتَ لَهُ يَوْمَ كَذَا وَ مَعَكَ عَامِرُ بْنُ الطُّفَيْلِ؟ فَأَخْبِرْهُ بِمَا كَانَ فِيهِمَا، فَقَالَ أَزْيَدُ: وَ اللَّهِ مَا حَضَرَنِي وَ عَامِراً أَحَدٌ، وَ مَا أَخْبَرَكَ بِهَذَا إِلَّا مَلَكٌ مِنَ السَّمَاءِ، وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ‏ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّ نَفَراً مِنَ الْيَهُودِ أَتَوْهُ، فَقَالُوا لِأَبِي الْحَسَنِ جَدِّي: اسْتَأْذِنْ لَنَا عَلَى ابْنِ عَمِّكَ نَسْأَلُهُ، فَدَخَلَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَأَعْلَمَهُ، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: وَ مَا يُرِيدُونَ مِنِّي؟ فَإِنِّي عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ اللَّهِ، لَا أَعْلَمُ إِلَّا مَا عَلَّمَنِي رَبِّي، ثُمَ‏
    قرب الإسناد (ط - الحديثة)، ص: 322
    قَالَ: ائْذَنْ لَهُمْ. فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالَ: أَ تَسْأَلُونِّي عَمَّا جِئْتُمْ لَهُ أَمْ أُنَبِّئُكُمْ؟ قَالُوا: نَبِّئْنَا، قَالَ: جِئْتُمْ تَسْأَلُونِّي عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ، قَالُوا: نَعَمْ، قَالَ: كَانَ غُلَاماً مِنْ أَهْلِ الرُّومِ ثُمَّ مَلَكَ، وَ أَتَى مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَ مَغْرِبَهَا، ثُمَّ بَنَى السَّدَّ فِيهَا. قَالُوا: نَشْهَدُ أَنَّ هَذَا كَذَا .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّ وَابِصَةَ بْنَ مَعْبَدٍ الْأَسَدِيَّ أَتَاهُ فَقَالَ: لَا أَدَعُ مِنَ الْبِرِّ وَ الْإِثْمِ شَيْئاً إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ، فَلَمَّا أَتَاهُ قَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ: إِلَيْكَ يَا وَابِصَةُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: ادْنُهْ يَا وَابِصَةُ، فَدَنَوْتُ.
    فَقَالَ: أَ تَسْالُ عَمَّا جِئْتَ لَهُ أَوْ أُخْبِرُكَ؟ قَالَ: أَخْبِرْنِي.
    قَالَ: جِئْتَ تَسْأَلُ عَنِ الْبِرِّ وَ الْإِثْمِ. قَالَ: نَعَمْ. فَضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى صَدْرِهِ، ثُمَّ قَالَ: يَا وَابِصَةُ الْبِرُّ مَا اطْمَأَنَّ بِهِ الصَّدْرُ، وَ الْإِثْمُ مَا تَرَدَّدَ فِي الصَّدْرِ و جَالَ فِي الْقَلْبِ، وَ إِنْ أَفْتَاكَ النَّاسُ وَ أَفْتَوْكَ‏ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّهُ أَتَاهُ وَفْدُ عَبْدِ الْقَيْسِ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ، فَلَمَّا أَدْرَكُوا حَاجَتَهُمْ عِنْدَهُ قَالَ: ائْتُونِي بِتَمْرِ أَهْلِكُمْ مِمَّا مَعَكُمْ، فَأَتَاهُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ بِنَوْعٍ مِنْهُ، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: هَذَا يُسَمَّى كَذَا، وَ هَذَا يُسَمَّى كَذَا، فَقَالُوا: أَنْتَ أَعْلَمُ بِتَمْرِ أَرْضِنَا، فَوَصَفَ لَهُمْ أَرْضَهُمْ، فَقَالُوا: أَ دَخَلْتَهَا؟ قَالَ: لَا، وَ لَكِنْ فُصِحَ لِي فَنَظَرْتُ إِلَيْهَا.
    فَقَامَ رَجُلٌ مِنْهُمْ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، هَذَا خَالِي وَ بِهِ خَبَلٌ، فَأَخَذَ بِرِدَائِهِ ثُمَّ قَالَ: اخْرُجْ عَدُوَّ اللَّهِ- ثَلَاثاً- ثُمَّ أَرْسَلَهُ، فَبَرَأَ. وَ أَتَوْهُ بِشَاةٍ هَرِمَةٍ، فَأَخَذَ أَحَدَ أُذُنَيْهَا بَيْنَ أَصَابِعِهِ، فَصَارَ مِيسَماً، ثُمَّ قَالَ: خُذُوهَا فَإِنَّ هَذَا السِّمَةَ فِي آذَانٍ مَا تَلِدُ إِلَى يَوْمِ‏
    قرب الإسناد (ط - الحديثة)، ص: 323
    الْقِيَامَةِ. فَهِيَ تُوَالِدُ وَ تِلْكَ فِي آذَانِهَا مَعْرُوفَةٌ غَيْرُ مَجْهُولَةٍ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّهُ كَانَ فِي سَفَرٍ، فَمَرَّ عَلَى بَعِيرٍ قَدْ أَعْيَى، وَ قَامَ مَنْزِلًا عَلَى أَصْحَابِهِ، فَدَعَا بِمَاءٍ فَتَمَضْمَضَ مِنْهُ فِي إِنَاءٍ وَ تَوَضَّأَ وَ قَالَ: افْتَحْ فَاهُ فَصَبَّ فِي فِيهِ.
    فَمَرَّ ذَلِكَ الْمَاءُ عَلَى رَأْسِهِ وَ حَارِكِهِ‏ ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ احْمِلْ خَلَّاداً وَ عَامِراً وَ رَفِيقَيْهِمَا- وَ هُمَا صَاحِبَا الْجَمَلِ- فَرَكِبُوهُ وَ إِنَّهُ لَيَهْتَزُّ بِهِمْ أَمَامَ الْخَيْلِ‏ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّ نَاقَةً لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ ضَلَّتْ فِي سَفَرٍ كَانَتْ فِيهِ فَقَالَ صَاحِبُهَا: لَوْ كَانَ نَبِيّاً لَعَلِمَ أَمْرَ النَّاقَةِ. فَبَلَغَ ذَلِكَ النَّبِيَّ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَقَالَ:
    الْغَيْبُ لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّهُ، انْطَلِقْ يَا فُلَانُ فَإِنَّ نَاقَتَكَ بِمَوْضِعِ كَذَا وَ كَذَا، قَدْ تَعَلَّقَ زِمَامُهَا بِشَجَرَةٍ، فَوَجَدَهَا كَمَا قَالَ‏ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّهُ مَرَّ عَلَى بَعِيرٍ سَاقِطٍ فَتَبَصْبَصَ لَهُ، فَقَالَ: إِنَّهُ لَيَشْكُو شَرَّ وَلَايَةِ أَهْلِهِ لَهُ، يَسْأَلُهُ أَنْ يَخْرُجَ عَنْهُمْ، فَسَأَلَ عَنْ صَاحِبِهِ فَأَتَاهُ، فَقَالَ: بِعْهُ وَ أَخْرِجْهُ عَنْكَ، فَأَنَاخَ الْبَعِيرَ يَرْغُو ثُمَّ نَهَضَ وَ تَبِعَ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ: يَسْأَلُنِي أَنْ أَتَوَلَّى أَمْرَهُ. فَبَاعَهُ مِنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ، فَلَمْ يَزَلْ عِنْدَهُ إِلَى أَيَّامِ صِفِّينَ‏ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّهُ كَانَ فِي مَسْجِدِهِ، إِذْ أَقْبَلَ جَمَلٌ نَادٌّ حَتَّى وَضَعَ رَأْسَهُ فِي حَجْرِهِ، ثُمَّ خَرْخَرَ فَقَالَ النَّبِيُّ عَلَيْهِ السَّلَامُ، يَزْعُمُ هَذَا أَنَّ صَاحِبَهُ يُرِيدُ أَنْ يَنْحَرَهُ فِي وَلِيمَةٍ
    قرب الإسناد (ط - الحديثة)، ص: 324
    عَلَى ابْنِهِ فَجَاءَ يَسْتَغِيثُ. فَقَالَ رَجُلٌ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، هَذَا لِفُلَانٍ وَ قَدْ أَرَادَ بِهِ ذَلِكَ. فَأَرْسَلَ إِلَيْهِ وَ سَأَلَهُ أَنْ لَا يَنْحَرَهُ، فَفَعَلَ‏ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّهُ دَعَا عَلَى مُضَرَ فَقَالَ: اللَّهُمَّ اشْدُدْ وَطْأَتَكَ عَلَى مُضَرَ، وَ اجْعَلْهَا عَلَيْهِمْ كَسِنِينِ يُوسُفَ. فَأَصَابَهُمْ سِنُونَ، فَأَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ: فَوَ اللَّهِ مَا أَتَيْتُكَ حَتَّى لَا يَخْطُرَ لَنَا فَحْلٌ وَ لَا يَتَرَدَّدَ مِنَّا رَائِحٌ.
    فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: اللَّهُمَّ دَعَوْتُكَ فَأَجَبْتَنِي وَ سَأَلْتُكَ فَأَعْطَيْتَنِي، اللَّهُمَّ فَاسْقِنَا غَيْثاً مُغِيثاً مَرِيئاً سَرِيعاً طَبَقاً سِجَالًا عَاجِلًا غَيْرَ ذَائِبٍ‏ نَافِعاً غَيْرَ ضَارٍ. فَمَا قَامَ حَتَّى مَلَأَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ دَامَ عَلَيْهِمْ جُمُعَةً، فَأَتَوْهُ فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ انْقَطَعَتْ سُبُلُنَا وَ أَسْوَاقُنَا، فَقَالَ النَّبِيُّ عَلَيْهِ السَّلَامُ: حَوَالَيْنَا وَ لَا عَلَيْنَا. فَانْجَابَتِ السَّحَابَةُ عَنِ الْمَدِينَةِ وَ صَارَ فِيمَا حَوْلَهَا وَ أُمْطِرُوا شَهْراً .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّهُ تَوَجَّهَ إِلَى الشَّامِ قَبْلَ مَبْعَثِهِ مَعَ نَفَرٍ مِنْ قُرَيْشٍ، فَلَمَّا كَانَ بِحِيَالِ بحيراء الرَّاهِبِ نَزَلُوا بِفِنَاءِ دَيْرِهِ، وَ كَانَ عَالِماً بِالْكُتُبِ، وَ قَدْ كَانَ قَرَأَ فِي التَّوْرَاةِ مُرُورَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِهِ، وَ عَرَفَ أَوَانَ ذَلِكَ، فَأَمَرَ فَدُعِيَ إِلَى طَعَامِهِ، فَأَقْبَلَ يَطْلُبُ الصِّفَةَ فِي الْقَوْمِ فَلَمْ يَجِدْهَا، فَقَالَ: هَلْ بَقِيَ فِي رِحَالِكُمْ أَحَدٌ؟
    فَقَالُوا: غُلَامٌ يَتِيمٌ. فَقَامَ بحيراء الرَّاهِبُ فَاطَّلَعَ، فَإِذَا هُوَ بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نَائِمٌ وَ قَدْ أَظَلَّتْهُ سَحَابَةٌ، فَقَالَ لِلْقَوْمِ: ادْعُوا هَذَا الْيَتِيمَ، فَفَعَلُوا وَ بحيراء مُشْرِفٌ عَلَيْهِ، وَ هُوَ يَسِيرُ وَ السَّحَابَةُ قَدْ أَظَلَّتْهُ، فَأَخْبَرَ الْقَوْمَ بِشَأْنِهِ وَ أَنَّهُ سَيُبْعَثُ فِيهِمْ رَسُولًا وَ يَكُونُ مِنْ حَالِهِ وَ أَمْرِهِ. فَكَانَ الْقَوْمُ بَعْدَ ذَلِكَ يَهَابُونَهُ وَ يُجِلُّونَهُ.
    قرب الإسناد (ط - الحديثة)، ص: 325
    فَلَمَّا قَدِمُوا أَخْبَرُوا قُرَيْشاً بِذَلِكَ، وَ كَانَ عِنْدَ خَدِيجَةَ بِنْتِ خُوَيْلِدٍ فَرَغِبَتْ فِي تَزْوِيجِهِ، وَ هِيَ سَيِّدَةُ نِسَاءِ قُرَيْشٍ، وَ قَدْ خَطَبَهَا كُلُّ صِنْدِيدٍ وَ رَئِيسٍ قَدْ أَبَتْهُمْ، فَزَوَّجَتْهُ نَفْسَهَا لِلَّذِي بَلَغَهَا مِنْ خَبَرِ بحيراء .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّهُ كَانَ بِمَكَّةَ أَيَّامٌ أَلَّبَ عَلَيْهِ قَوْمَهُ وَ عَشَائِرَهُ، فَأَمَرَ عَلِيّاً أَنْ يَأْمُرَ خَدِيجَةَ أَنْ تَتَّخِذَ لَهُ طَعَاماً فَفَعَلَتْ، ثُمَّ أَمَرَهُ أَنْ يَدْعُوَ لَهُ أَقْرِبَاءَهُ مِنْ بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، فَدَعَا أَرْبَعِينَ رَجُلًا فَقَالَ: [هَاتِ‏] لَهُمْ طَعَاماً يَا عَلِيُّ، فَأَتَاهُ بِثَرِيدَةٍ وَ طَعَامٍ يَأْكُلُهُ الثَّلَاثَةُ وَ الْأَرْبَعَةُ فَقَدَّمَهُ إِلَيْهِمْ، وَ قَالَ: كُلُوا وَ سَمُّوْا، فَسَمَّى وَ لَمْ يُسَمِّ الْقَوْمِ، فَأَكَلُوا وَ صَدَرُوا شَبْعَى.
    فَقَالَ أَبُو جَهْلٍ: جَادَ مَا سَحَرَكُمْ مُحَمَّدٌ، يُطْعِمُ مِنْ طَعَامِ ثَلَاثِ رِجَالٍ أَرْبَعِينَ رَجُلًا، هَذَا وَ اللَّهِ هُوَ السِّحْرُ الَّذِي لا بعده.
    فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ: ثُمَّ أَمَرَنِي بَعْدَ أَيَّامٍ فَاتَّخَذْتُ لَهُ مِثْلَهُ وَ دَعْوَتُهُمْ بِأَعْيَانِهِمْ فَطَعِمُوا وَ صَدَرُوا .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: دَخَلْتُ السُّوقَ فَابْتَعْتُ لَحْماً بِدِرْهَمٍ وَ ذُرَةً بِدِرْهَمٍ، فَأَتَيْتُ بِهِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ حَتَّى إِذَا فَرَغَتْ مِنَ الْخُبْزِ وَ الطَّبْخِ قَالَتْ: لَوْ دَعَوْتَ أَبِي، فَأَتَيْتُهُ وَ هُوَ مُضْطَجِعٌ وَ هُوَ يَقُولُ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْجُوعِ ضَجِيعاً. فَقُلْتُ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ عِنْدَنَا طَعَاماً، فَقَامَ وَ اتَّكَأَ عَلَيَّ وَ مَضَيْنَا نَحْوَ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ، فَلَمَّا دَخَلْنَا قَالَ: هَلُمَّ طَعَامَكِ يَا فَاطِمَةُ، فَقَدَّمْتُ إِلَيْهِ الْبُرْمَةَ وَ الْقُرْصَ، فَغَطَّى الْقُرْصَ وَ قَالَ: اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي طَعَامِنَا. ثُمَّ قَالَ:
    اغْرِفِي لِعَائِشَةَ فَغَرَفَتْ، ثُمَّ قَالَ: اغْرِفِي لِأُمِّ سَلَمَةَ فَغَرَفَتْ، فَمَا زَالَتْ تَغْرِفُ حَتَّى‏
    قرب الإسناد (ط - الحديثة)، ص: 326
    وَجَّهَتْ إِلَى نِسَائِهِ التِّسْعِ قُرْصَةً قُرْصَةً وَ مَرَقاً. ثُمَّ قَالَ: اغْرِفِي لِأَبِيكِ وَ بَعْلِكِ، ثُمَّ قَالَ: اغْرِفِي وَ كُلِي وَ أَهْدِي لِجَارَاتِكِ، فَفَعَلَتْ وَ بَقِيَ عِنْدَهُمْ أَيَّاماً يَأْكُلُونَ‏ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّ امْرَأَةَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْلِمٍ أَتَتْهُ بِشَاةٍ مَسْمُومَةٍ، وَ مَعَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِشْرُ بْنُ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ، فَتَنَاوَلَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ الذِّرَاعَ وَ تَنَاوَلَ بِشْرٌ الْكُرَاعَ، فَأَمَّا النَّبِيُّ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَلَاكَهَا وَ لَفَظَهَا وَ قَالَ: إِنَّهَا لَتُخْبِرُنِي أَنَّها مَسْمُومَةٌ. وَ أَمَّا بِشْرٌ فَلَاكَ الْمُضْغَةَ وَ ابْتَلَعَهَا فَمَاتَ، فَأَرْسَلَ إِلَيْهَا فَأَقَرَّتْ، وَ قَالَ: مَا حَمَلَكِ عَلَى مَا فَعَلْتِ؟ قَالَتْ: قَتَلْتَ زَوْجِي وَ أَشْرَافَ قَوْمِي، فَقُلْتُ: إِنْ كَانَ مَلِكاً قَتَلْتُهُ، وَ إِنْ كَانَ نَبِيّاً فَسَيُطْلِعُهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى ذَلِكَ‏ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ قَالَ: رَأَيْتُ النَّاسَ يَوْمَ الْخَنْدَقِ يَحْفِرُونَ وَ هُمْ خِمَاصٌ، وَ رَأَيْتُ النَّبِيَّ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَحْفِرُ وَ بَطْنُهُ خَمِيصٌ، فَأَتَيْتُ أَهْلِي فَأَخْبَرْتُهَا فَقَالَتْ: مَا عِنْدَنَا إِلَّا هَذِهِ الشَّاةُ وَ مِحْرَزٌ مِنْ ذُرَةٍ.
    قَالَ: فَاخْبِزِي. وَ ذَبَحَ الشَّاةَ وَ طَبَخُوا شِقَّهَا وَ شَوَوْا الْبَاقِيَ، حَتَّى إِذَا أَدْرَكَ أَتَى النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، اتَّخَذْتُ طَعَاماً فَائْتِنِي أَنْتَ وَ مَنْ أَحْبَبْتَ، فَشَبَّكَ أصَابِعَهُ فِي يَدِهِ ثُمَّ نَادَى: أَلَا إِنَّ جَابِراً يَدْعُوكُمْ إِلَى طَعَامِهِ.
    فَأَتَى أَهْلَهُ مَذْعُوراً خَجِلًا فَقَالَ لَهَا: هِيَ الْفَضِيحَةُ قَدْ حَفَلَ بِهِمْ أَجْمَعِينَ.
    فَقَالَتْ: أَنْتَ دَعْوَتَهُمْ أَمْ هُوَ؟ قَالَ: هُوَ. قَالَتْ: فَهُوَ أَعْلَمُ بِهِمْ.
    فَلَمَّا رَآنَا أَمَرَ بِالْأَنْطَاعِ فَبُسِطَتْ عَلَى الشَّوَارِعِ، وَ أَمَرَهُ أَنْ يَجْمَعَ التَّوَارِيَ- يَعْنِي قِصَاعاً كَانَتْ مِنْ خَشَبٍ- وَ الْجِفَانَ، ثُمَّ قَالَ: مَا عِنْدَكُمْ مِنَ الطَّعَامِ؟ فَأَعْلَمْتُهُ،
    قرب الإسناد (ط - الحديثة)، ص: 327
    فَقَالَ: غَطُّوا السِّدَانَةَ وَ الْبُرْمَةَ وَ التَّنُّورَ، وَ اغْرِفُوا وَ أَخْرِجُوا الْخُبْزَ وَ اللَّحْمَ وَ غَطُّوا. فَمَا زَالُوا يَغْرِفُونَ وَ يَنْقُلُونَ وَ لَا يَرَوْنَهُ يَنْقُصُ شَيْئاً حَتَّى شَبِعَ الْقَوْمُ، وَ هُمْ ثَلَاثَةُ آلَافٍ، ثُمَّ أَكَلَ جَابِرٌ وَ أَهْلُهُ وَ أَهْدَوْا وَ بَقِيَ عِنْدَهُمْ أَيَّاماً .
    وَ مِنْ ذَلِكَ‏: أَنَّ سَعْدَ بْنَ عُبَادَةَ الْأَنْصَارِيَّ أَتَاهُ عَشِيَّةً وَ هُوَ صَائِمٌ فَدَعَاهُ إِلَى طَعَامِهِ، وَ دَعَا مَعَهُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ، فَلَمَّا أَكَلُوا قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: نَبِيٌّ وَ وَصِيٌّ، يَا سَعْدُ أَكَلَ طَعَامَكَ الْأَبْرَارُ، وَ أَفْطَرَ عِنْدَكَ الصَّائِمُونَ، وَ صَلَّتْ عَلَيْكُمُ الْمَلَائِكَةُ. فَحَمَلَهُ سَعْدٌ عَلَى حِمَارٍ قَطُوفٍ وَ أَلْقَى عَلَيْهِ قَطِيفَةً، فَرَجَعَ الْحِمَارُ وَ إِنَّهُ لَهِمْلَاجُ مَا يُسَايِرُ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّهُ أَقْبَلَ مِنَ الْحُدَيْبِيَةِ، وَ فِي الطَّرِيقِ مَاءٌ يَخْرُجُ مِنْ وَشَلٍ بِقَدْرِ مَا يُرَوِّي الرَّاكِبَ وَ الرَّاكِبَيْنِ، فَقَالَ: مَنْ سَبَقَنَا إِلَى الْمَاءِ فَلَا يَسْتَقِيَنَّ مِنْهُ.
    فَلَمَّا انْتَهَى إِلَيْهِ دَعَا بِقَدَحٍ فَتَمَضْمَضَ فِيهِ ثُمَّ صَبَّهُ فِي الْمَاءِ، فَفَاضَ الْمَاءُ فَشَرِبُوا وَ مَلَؤُوا أَدَوَاتِهِمْ وَ مَيَاضِيَهِمْ وَ تَوَضَّؤُوا. فَقَالَ النَّبِيُّ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لَئِنْ بَقِيتُمْ، أَوْ بَقِيَ مِنْكُمْ، لَيَتَّسِعَنَّ بِهَذَا الْوَادِي بِسَقْيِ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنْ كَثْرَةِ مَائِهِ، فَوَجَدُوا ذَلِكَ كَمَا قَالَ‏ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): إِخْبَارُهُ عَنِ الْغُيُوبِ، وَ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ، فَوُجِدَ ذَلِكَ مُوَافِقاً لِمَا يَقُولُ.
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّهُ أَخْبَرَ صَبِيحَةَ اللَّيْلَةِ الَّتِى أُسْرِيَ بِهِ، بِمَا رَأَى فِي سَفَرِهِ، فَأَنْكَرَ ذَلِكَ بَعْضٌ وَ صَدَّقَهُ بَعْضٌ، فَأَخْبَرَهُمْ بِمَا رَأَى مِنَ الْمَارَّةِ وَ الْمُمْتَارَةِ وَ هَيَآتِهِمْ وَ مَنَازِلِهِمْ وَ مَا مَعَهُمْ مِنَ الْأَمْتِعَةِ، وَ أَنَّهُ رَأَى عِيراً أَمَامَهَا بَعِيرٌ أَوْرَقُ، وَ أَنَّهُ يَطْلُعُ يَوْمَ‏
    قرب الإسناد (ط - الحديثة)، ص: 328
    كَذَا مِنَ الْعَقَبَةِ مَعَ طُلُوعِ الشَّمْسِ. فَغَدَوْا يَطْلُبُونَ تَكْذِيبَهُ لِلْوَقْتِ الَّذِي وَقَّتَهُ لَهُمْ، فَلَمَّا كَانُوا هُنَاكَ طَلَعَتِ الشَّمْسُ فَقَالَ بَعْضُهُمْ: كَذَبَ السَّاحِرُ، وَ أَبْصَرَ آخَرُونَ بِالْعِيرِ قَدْ أَقْبَلَتْ يَقْدُمُهَا الْأَوْرَقُ فَقَالُوا: صَدَقَ، هَذِهِ نَعَمْ قَدْ أَقْبَلَتْ‏ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّهُ أَقْبَلَ مِنْ تَبُوكَ فَجَهَدُوا عَطَشاً، وَ بَادَرَ النَّاسُ إِلَيْهِ يَقُولُونَ:
    الْمَاءَ الْمَاءَ، يَا رَسُولَ اللَّهِ. فَقَالَ لِأَبِي هُرَيْرَةَ: هَلْ مَعَكَ مِنَ الْمَاءِ شَيْ‏ءٌ؟
    قَالَ: كَقَدْرِ قَدَحٍ فِي مِيضَاتِي،
    قَالَ: هَلُمَّ مِيضَاتَكَ فَصُبَّ مَا فِيهِ فِي قَدَحٍ وَ دَعَا وَ أَوْعَاهُ وَ قَالَ: نَادِ: مَنْ أَرَادَ الْمَاءَ فَأَقْبَلُوا يَقُولُونَ: الْمَاءَ يَا رَسُولَ اللَّهِ. فَمَا زَالَ يَسْكُبُ وَ أَبُو هُرَيْرَةَ يَسْقِي حَتَّى رَوِيَ الْقَوْمُ أَجْمَعُونَ، وَ مَلَؤُوا مَا مَعَهُمْ، ثُمَّ قَالَ لِأَبِي هُرَيْرَةَ: اشْرَبْ. فَقَالَ: بَلْ آخِرُكُمْ شُرْباً فَشَرِبَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ شَرِبَ‏ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّ أُخْتَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ رَوَاحَةَ الْأَنْصَارِيِّ مَرَّتْ بِهِ أَيَّامَ حَفْرِهِمُ الْخَنْدَقَ، فَقَالَ لَهَا: إِلَى أَيْنَ تُرِيدِينَ؟ قَالَتْ: إِلَى عَبْدِ اللَّهِ بِهَذِهِ التَّمَرَاتِ، فَقَالَ:
    هَاتِيهِنَّ. فَنَثَرَتْ فِي كَفِّهِ، ثُمَّ دَعَا بِالْأَنْطَاعِ وَ فَرَّقَهَا عَلَيْهَا وَ غَطَّاهَا بِالْأَزُرِّ، وَ قَامَ وَ صَلَّى، فَفَاضَ التَّمْرُ عَلَى الْأَنْطَاعِ، ثُمَّ نَادَى: هَلُمُّوا وَ كُلُوا. فَأَكَلُوا وَ شَبِعُوا وَ حَمَلُوا مَعَهُمْ وَ دَفَعَ مَا بَقِيَ إِلَيْهَا .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّهُ كَانَ فِي سَفَرٍ فَأَجْهَدُوا جُوعاً، فَقَالَ: مَنْ كَانَ مَعَهُ زَادٌ فَلْيَأْتِنَا بِهِ. فَأَتَاهُ نَفَرٌ مِنْهُمْ بِمِقْدَارِ صَاعٍ، فَدَعَا بِالْأَزُرِّ وَ الْأَنْطَاعِ، ثُمَّ صَفَّفَ التَّمْرَ عَلَيْهَا، وَ دَعَا رَبَّهُ، فَأَكْثَرَ اللَّهُ ذَلِكَ التَّمْرَ حَتَّى كَانَ أَزْوَادَهُمْ إِلَى الْمَدِينَةِ .
    قرب الإسناد (ط - الحديثة)، ص: 329
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّهُ أَقْبَلَ مِنْ بَعْضِ أَسْفَارِهِ فَأَتَاهُ قَوْمٌ فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنَّ لَنَا بِئْراً إِذَا كَانَ الْقَيْظُ اجْتَمَعْنَا عَلَيْهَا، وَ إِذَا كَانَ الشِّتَاءُ تَفَرَّقْنَا عَلَى مِيَاهِ حَوْلِنَا، وَ قَدْ صَارَ مَنْ حَوْلَنَا عَدُوّاً لَنَا، فَادْعُ اللَّهَ فِي بِئْرِنَا. فَتَفَلَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي بِئْرِهِمْ، فَفَاضَتِ الْمِيَاهُ الْمَغِيبَةُ فَكَانُوا لَا يَقْدِرُونَ أَنْ يَنْظُرُوا إِلَى قَعْرِهَا- بَعْدُ- مِنْ كَثْرَةِ مَائِهَا.
    فَبَلَغَ ذَلِكَ مُسَيْلَمَةَ الْكَذَّابَ فَحَاوَلَ ذَلِكَ فِي قَلِيبٍ قَلِيلٍ مَاؤُهُ، فَتَفَلَ الْأَنْكَدَ فِي الْقَلِيبِ فَغَارَ مَاؤُهُ وَ صَارَ كَالْجَبُوبِ‏ .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّ سُرَاقَةَ بْنَ جُعْشُمٍ حِينَ وَجَّهَهُ قُرَيْشٌ فِي طَلَبِهِ، نَاوَلَهُ نَبْلًا مِنْ كِنَانَتِهِ، وَ قَالَ لَهُ: سَتَمُرُّ بِرُعَاتِي فَإِذَا وَصَلْتَ إِلَيْهِمْ فَهَذَا عَلَامَتِي، اطْعَمْ عِنْدَهُمْ وَ اشْرَبْ، فَلَمَّا انْتَهَى إِلَيْهِمْ أَتَوْهُ بِعَنْزٍ حَائِلٍ، فَمَسَحَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ضَرْعَهَا فَصَارَتْ حَامِلًا وَ دَرَّتْ حَتَّى مَلَؤُوا الْإِنَاءَ وَ ارْتَوَوْا ارْتِوَاءً .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّهُ نَزَلَ بِأُمِّ شَرِيكٍ فَأَتَتْهُ بِعُكَّةٍ فِيهَا سَمْنٌ يَسِيرٌ، فَأَكَلَ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ، ثُمَّ دَعَا لَهَا بِالْبَرَكَةِ، فَلَمْ تَزَلِ الْعُكَّةُ تَصُبُّ سَمْناً أَيَّامَ حَيَاتِهَا .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): أَنَّ أُمَّ جَمِيلٍ امْرَأَةُ أَبِي لَهَبٍ أَتَتْهُ حِينَ نَزَلَتْ سُورَةُ (تَبَّتْ) وَ مَعَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي قُحَافَةَ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، هَذِهِ أُمُّ جَمِيلٍ مُحْفَظَةٌ- أَيْ مُغْضَبَةٌ- تُرِيدُكَ وَ مَعَهَا حَجَرٌ تُرِيدُ أَنْ تَرْمِيَكَ بِهِ. فَقَالَ: إِنَّهَا لَا تَرَانِي. فَقَالَتْ لِأَبِي بَكْرٍ: أَيْنَ صَاحِبُكَ؟ قَالَ: حَيْثُ شَاءَ اللَّهُ. قَالَتْ: لَقَدْ جِئْتُهُ، وَ لَوْ أَرَاهُ لَرَمَيْتُهُ، فَإِنَّهُ هَجَانِي، وَ اللَّاتِ وَ الْعُزَّى إِنِّي لَشَاعِرَةٌ. فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: يَا رَسُولَ‏
    قرب الإسناد (ط - الحديثة)، ص: 330
    اللَّهِ، لَمْ تَرَكَ؟ قَالَ: لَا، ضَرَبَ اللَّهُ بَيْنِي وَ بَيْنَهَا حِجَاباً .
    (وَ مِنْ ذَلِكَ): كِتَابُهُ الْمُهَيْمِنُ الْبَاهِرُ لِعُقُولِ النَّاظِرِينَ، مَعَ مَا أُعْطِيَ مِنَ الْخِلَالِ الَّتِي إِنْ ذَكَرْنَاهَا لَطَالَتْ.
    فَقَالَتِ الْيَهُودُ: وَ كَيْفَ لَنَا أَنْ نَعْلَمَ أَنَّ هَذَا كَمَا وَصَفْتَ؟
    فَقَالَ لَهُمْ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلَامُ: وَ كَيْفَ لَنَا أَنْ نَعْلَمَ أَنَّ مَا تَذْكُرُونَ مِنْ آيَاتِ مُوسَى عَلَى مَا تَصِفُونَ؟
    قَالُوا: عَلِمْنَا ذَلِكَ بِنَقْلِ الْبَرَرَةِ الصَّادِقِينَ.
    قَالَ لَهُمْ: فَاعْلَمُوا صِدْقَ مَا أَنْبَأْتُكُمْ بِهِ، بِخَبَرِ طِفْلٍ لَقَّنَهُ اللَّهُ مِنْ غَيْرِ تَلْقِينٍ، وَ لَا مَعْرِفَةٍ عَنِ النَّاقِلِينَ.
    فَقَالُوا: نَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ، وَ أَنَّكُمُ الْأَئِمَّةُ الْقَادَةُ وَ الْحُجَجُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ.
    فَوَثَبَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَقَبَّلَ بَيْنَ عَيْنَيَّ، ثُمَّ قَالَ: أَنْتَ الْقَائِمُ مِنْ بَعْدِي، فَلِهَذَا قَالَتِ الْوَاقِفَةُ، إِنَّهُ حَيٌّ وَ إِنَّهُ الْقَائِمُ، ثُمَّ كَسَاهُمْ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ وَهَبَ لَهُمْ وَ انْصَرَفُوا مُسْلِمِينَ»
    ↩

۱) «وَ اَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا اَبابيلَ»

خداوند علیه لشکر ابرهه که برای نابودی کعبه آمده بودند پرندگانی فرستاد. در نکات ادبی توضیح داده شد که ابابیل اسم آن پرندگان نبود، بلکه به معنای «فوج فوج» است و به قول علی بن ابراهیم قمی «ابابیل» یعنی در گروه‌هایی که پیاپی می‌آمدند (تفسیر القمی، ج۲، ص۴۴۲۱). و در احادیث اشاره شد که ظاهرا اینها پرندگانی بودند که مردم آنجا نه تا آن موقع چنان پرندگانی دیده بودند و نه بعدش دیدند؛ و شاید به همین مناسبت بوده که بسیاری گمان کرده‌اند تعبیر ابابیل که در قرآن کریم آمده، نام آنهاست و قرآن دارد اسم و گونه این پرندگان را معرفی می‌کند. مفسران از قدیم درباره اینکه اینها چه نوع پرندگانی بوده‌اند بحث‌هایی داشته‌اند (مثلا ر.ک: مجمع البيان، ج‏10، ص824۲؛ البحر المحيط، ج‏10، ص544۳) و بقدری این اقوال متنوع است که فخر رازی احتمال داده است که چون اینها فوج فوج آمده‌اند فوج‌هایشان با هم متفاوت بوده است و هرکسی مدلی دیده که این طور نقل قول‌ها متفاوت شده است! (مفاتيح الغيب، ج‏32، ص291۴).

اما به نظر می‌رسد اینکه آنها چه شکلی و از چه نوعی بوده‌اند مهم نیست که خداوند اشاره‌ای به آنها نکرده است؛ خوب است به جای این بحثهایی که صرفا حدس و گمان‌هایی بی‌پشتوانه است درباره کلماتی که خود خداوند مورد تأکید قرار داده تأمل شود:

۲) «وَ اَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا اَبابيلَ»

چرا خداوند برای دفع اصحاب فیل ««پرنده» فرستاد:

الف. دشمن از بزرگترین تجهیزات جنگی (همچون فیل) برای هجوم استفاده می‌کند، اما خداوند با استفاده از کوچکترین حیوانات یعنی پرندگان آسمان آنها را نابود می‌کند (تفسیر نور، ج۱۰، ص۵۹۵).

ب. کسی انتظار ندارد که دسته‌هایی از پرنده‌های کوچک بتواند لشکر فیل غلبه کند.

ج. سرعت آمدن و غافل‌گیری پرندگان بسیار زیاد است.

د. لشکریان خدا در همه جا هستند: اگر از زمین حمله کنند خداوند از آسمان آنها را دفع می‌کند!

ه. ...

۳) «وَ اَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا اَبابيلَ»

چرا کلمه «طیر» را به صورت نکره آورد؟

الف. چون این پرندگان برای آنها ناآشنا بودند و شاید تأکید روی همین ناآشنایی است، از این جهت که:

الف.۱. وقتی خدا بخواهد اقدامی علیه دشمنانش انجام دهد از راههایی انجام می دهد که شما هیچ شناختی از آن ندارید.

الف.۲. ناشناخته بودن، ابهت و ترس را بیشتر می‌کند.

الف.۳. ...

ب. نکره گاه برای تحقیر است؛ که اگر این باشد از این جهت است که هرچه آنها حقیرتر باشند کاری که خدا وند کرد عجیب‌تر و بزرگتر است (مفاتيح الغيب، ج‏32، ص291۵).

ج. نکره گاه برای تفخیم (بزرگداشت و بزرگ‌جلوه دادن) است؛ که اگر این باشد از این جهت است که می‌خواهد عجب پرندگانی، پرندگانی که با سنگریزه‌ای دشمن را هدف قرار می‌دهند و تیرشان خطا نمی‌رود و حتما دشمن را هم به قتل می‌رساند (مفاتيح الغيب، ج‏32، ص291۶).

د. ...

۴) «وَ اَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا اَبابيلَ»

پرندگان ماموران خدا هستند و شعور دارند (تفسیر نور، ج۱۰، ص۵۹۵).

۵) «وَ اَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا اَبابيلَ»

اشاره شد که ابابیل به اسم آن پرندگان، بلکه توصیف نحوه آمدن آنهاست، که فوج فوج آمدند. همین که تعبیر خاص و کم‌کاربردی برای معنای «فوج فوج» فرستادن را به کار برد نشان می دهد نکته خاصی در این وصف وجود دارد. آن نکته چیست، یعنی چرا آنها را با وصف «ابابیل» توصیف کرد؟

الف. چنانکه در نکات ادبی اشاره شد ابابیل برای جماعات متکثری به کار می رود که به نحو پراکنده می‌آیند. یعنی جماعتهایی که نه از یک سمت، بلکه از این سو و آن سو به نحو غیرمنظم می‌آیند. شاید می‌خواهد تأکید کند که این پرندگان عذاب از هر سو به آنها هجوم آوردند به طوری که جایی برای فرار باقی نمی‌گذاشتند.

ب. همین کلمه بتنهایی تصویر این حمله را به صورت عملیاتی بسیار زیبا و هیجان‌انگیز درمی‌آورد و ذلت و خواری سپاه دشمن را بخوبی تصویر می‌کند؛ و چه‌بسا بتواند یک الگوی عملیات هوایی تهاجمی به کار آید: نیروی هوایی‌ای متشکل از پرنده‌هایی که هریک از ریزپرنده‌های متعارف جنگی امور هم بسیار کوچکترند، هریک با سه تیر با ابعاد بسیار کوچک (سنگریزه)، اما هر پرنده موجودی زنده و باشعور است و صرف یک ابزار صرف نیست و از این رو هر تیری کاملا هدفمند است و بخاطر شدت ضربه اثر کشنده دارد، که با جمعیت انبوه و به نحو فوج‌های غیرمنظم از هر سو هجوم می‌آورند و هیچ پدافندی نمی‌تواند آنها را شکار کند؛ چنین پدیده‌ای را مقایسه کنید با آنچه امروز در قابل چندین جنگنده غول‌پیکر انجام می‌شود و پدافندهای متعدد روی آنها قفل می‌کنند و ... .

ج. ...


  1. . وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابِیلَ قَالَ: بَعْضُهَا عَلَی أَثَرِ بَعْض.↩
  2. . و قال عبيد بن عمير الليثي: ... و كانت الطير نشأت من قبل البحر لها خراطيم الطيور و رءوس السباع لم تر قبل ذلك و لا بعد.↩
  3. . أرسل عليهم طيرا جاءت من جهة البحر، ليست نجدية و لا تهامية و لا حجازية سوداء. و قيل: خضراء على قدر الخطاف↩
  4. . السؤال الثاني: ما الأبابيل الجواب: أما أهل اللغة قال أبو عبيدة: أبابيل جماعة في تفرقة، يقال: جاءت الخيل أبابيل أبابيل من هاهنا و هاهنا، و هل لهذه اللفظة واحد أم لا؟ فيه قولان: الأول: و هو قول الأخفش و الفراء أنه لا واحد لها و هو مثل الشماطيط و العباديد، لا واحد لها و الثاني: أنه له واحد، ثم على هذا القول ذكروا ثلاثة أوجه أحدها: زعم أبو جعفر الرؤاسي و كان ثقة مأمونا أنه سمع واحدها إبالة، و في أمثالهم: ضغث على إبالة، و هي الحزمة الكبيرة سميت الجماعة من الطير في نظامها بالإبالة و ثانيها: قال الكسائي: كنت أسمع النحويين يقولون: أبول و أبابيل كعجول و عجاجيل و ثالثها: قال الفراء: و لو قال قائل: واحد الأبابيل إيبالة كان صوابا كما قال: دينار و دنانير.
    السؤال الثالث: ما صفة تلك الطير؟ الجواب: روى ابن سيرين عن ابن عباس قال: كانت طيرا لها خراطيم كخراطيم الفيل و أكف كأكف الكلاب، و روى عطاء عنه قال: طير سود جاءت من قبل البحر فوجا فوجا، و لعل السبب أنها أرسلت إلى قوم كان في صورتهم سواد اللون و في سرهم سواد الكفر و المعصية، و عن سعيد بن جبير أنها بيض صغار و لعل السبب أن ظلمة الكفر انهزمت بها، و البياض ضد السواد، و قيل: كانت خضرا و لها رءوس مثل رءوس السباع، و أقول: إنها لما كانت أفواجا، فلعل كل فوج منها كان على شكل آخر فكل أحد وصف ما رأى، و قيل: كانت بلقاء كالخطاطيف.
    ↩
  5. . السؤال الأول: لم قال: طَيْراً على التنكير؟ و الجواب: إما للتحقير فإنه مهما كان أحقر كان صنع اللّه أعجب و أكبر،↩
  6. . أو للتفخيم كأنه يقول: طيرا و أي طير ترمى بحجارة صغيرة فلا تخطئ المقتل.↩

نظرات کاربران

ثبت نظر