سوره الفیل - آیه 2

۱۱۹۱) سوره فیل (۱۰۵) آیه ۲ اَلَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فی تَضْلیلٍ ۲۳ رمضان المبارک ۱۴۴۷
۱۴۰۴/۱۲/۲۲

آیا ترفندشان را به بیراهه نکشاند [نقش بر آب نساخت؛ بر باد نداد]؟

اَلَمْ يَجْعَلْ

قبلا بیان شد که ماده «جعل» در معانی متعددی به کار رفته … و به همین جهت برخی همچون ابن فارس از اینکه بتوان یک ماده واحدی برای تمام معانی آن یافت اظهار عجز کرده‌اند. اما برخی دیگر از اهل لغت که اصل واحدی برای این ماده قائل شده‌اند و اغلب محور را همان معنای فعل «جَعَلَ»‌ قرار داده‌اند؛‌ مثلا حسن جبل بر این باور است که معنای محوری این ماده «چیزی را به وضع یا هیئتی معین درآوردن (بعد از متحول کردن جرم آن و یا منتقل کردن آن) است، چنانکه «جَعلَة» که متحول می‌گردد و درخت خرما می‌شود و بوقلمون (جَعْوَل) هم به از این رو به آن رو شدن معروف است [در فارسی هم تعیر بوقلمون‌صفت رایج است]؛ و در قرآن هم جعل، یا برای متحول ساختن و به وضع خاصی درآوردن به کار رفته، مانند «الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً» (بقره/۲۲)، یا برای آفریدن که خود این هم یک نحوه متحول ساختن و در هیئت جدید پدید آوردن چیزی، مانند: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» (انبیاء/۳۰)؛ که از این نحوه ایجاد یک معنای قرار دادن هم در پی می‌آید، مانند: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِن» (انعام/۱۱۲)؛ و به صورت فعل ناقص هم وقتی به کار می‌رود هم معنای «طفق» می‌باشد؛‌جعل یفعل کذا، یعنی به سوی این متحول شد و آن کار را ادامه داد. «جُعل» و «جعاله» هم دستمزدی است که برای کاری قرار داده می‌شود.

مرحوم مصطفوی نیز بر این باور است که اصل واحد در این ماده معنایی است نزدیک به تقدیر و تقریر و تدبیر (و آنچه در همه اینها مشترک است چیزی را در حالتی قرار دادن است) بعد از آفریدن و پدید آوردن؛ که این تقدیرِ بعد از تکوین، گاه در همان زمان تکوین خارجی رخ می‌دهد و صرفا از حیث اعتبار و لحاظ متاخر است، مانند: «جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً» (یونس/۵) و «وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ بَنِينَ وَ حَفَدَةً« (نحل/۷۲) و «وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ» (نحل/۷۸) و «ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ» (سجده/۸) و «وَ جَعَلْنا فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ‏» (انبیاء/۳۱)، و گاه در زمانی بعد از زمان تکوین مانند «جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا» (فاطر/۱) و «وَ الَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعى‏ فَجَعَلَهُ فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوى‏» (اعلی/۴-۵) «إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ» (حجرات/۱۳). این جعل گاهی از باب مقام و منزلت دادن بعد از تکوین است، مانند: «إِذْ جَعَلَ فيكُمْ أَنْبِياءَ وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكا» (مائده/۲۰) و «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» (انبیاء/۷۳)، و گاه در مقام تشریع و احکام است، مانند: «فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً» (اسراء/۳۳) و «ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ‏» (احزاب/۴)، و خلاصه اینکه جعل مفهومش زمانی محقق می‌شود که منسوب به آثار و لوازم تکوین و یا آنچه بدان متعلق است در نظر گرفته شود چنانکه معانی مشابهش مثل تقدیر و تدبیر و تنظیم و حکم (به معنای حکم وضعی) همگی بعد از خلق و تکوین می‌باشند. ایشان در ادامه تلاش کرده‌اند سایر معانی مانند جوجه بوقلمون و جعاله و نهال خرما و … را نیز به همین معنا برگردانند؛ که البته مطالب ایشان در اینجا مقداری تکلف آمیز می‌شود.

از نظر راغب هم جَعَلَ، لفظ عامى است در تمامى افعال، كه از ماده‌های «فعل» و «وضع» و ساير واژه‏ها در اين رديف عام‏تر است و پنج گونه به کار می‌رود:

۱) در معنای صار و طفق، در اين معنى متعدّى نيست مثلا: «جعل زيد يقول كذا: زید دارد می‌گوید چنین و چنان».

۲) در معنای أوجد، كه متعدّى به يك مفعول است، مثل: «وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ» (انعام/۱) یا «وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ» (نحل/۷۸).

۳) در معنى ايجاد كردن و پدید آوردن چيزى از چيز دیگر؛ مانند «وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً» (نحل/۷۲) یا «وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبالِ أَكْناناً» (نحل/۸۱) یا «وَ جَعَلَ لَكُمْ فِيها سُبُلًا» (زخرف/۱۰).

۴) برای چیزی را به حالت خاصی درآوردن، مانند «الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً» (بقره/۲۲) یا «جَعَلَ لَكُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلالًا» (نحل/۸۱) یا «وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً» (نوح/۱۶) یا «إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا» (زخرف/۳).

۵) در معنای حكم كردن با چيزى در خصوص چيز ديگر؛ خواه حکم به حق باشد یا به باطل؛ برای حکم به حق مانند «إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ» (قصص/۷)؛ و در مورد حکم به باطل مانند «وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعامِ نَصِيباً» (انعام/۱۳۶) یا «وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ‏» (نحل/۵۷) یا «الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ» (حجر/۹۱).

طریحی نیز بر این باور است که فعل «جَعَلَ»‌ گاه به معنای «خلق» است، مانند: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» (انبیاء/۳۰)، و گاه به معنای «وصف» است؛ و گاه به معنای «صَیَّر» است، مانند: «إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» (بقره/۱۲۴)، و گاهی به معنای «عمل» است، مانند: «جَعَلْتُ الشي‏ء على الشي‏ء»، و گاه به معنای «أخذ» است، و گاه به معنای تسمیه است، مانند: «وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً» (زخرف/۱۹)، و گاه به معنای «صنع» است، مانند: «وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً» (انعام/۹۶).

معنای «جعل» به «عمل» نزدیک است؛ در تفاوت این دو گفته‌اند که عمل، ایجاد اثری در چیزی است؛ اما جعل، با ایجاد اثری در چیزی صورت آن چیز را تغییر دادن است؛‌ لذا می‌گویند برای تبدیل گِل به سفال هر دو ماده به کار می‌رود: «جعل الطين خزفا» و «عمل الطين خزفا» اما اینکه ساکنی را به حرکت درآوریم تعبیر «جعل الساکن متحرکا» به کار می‌رود اما «عمل الساکن متحرکا» به کار نمی‌رود.

همچنین دیدیم معنای «جعل» به «خلق» هم بسیار نزدیک است؛ چنانکه در مواردی در قرآن کریم گویی این دو به جای هم به کار رفته‌اند؛ مانند: «وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً» (نحل/۷۲؛ ‌شوری/۱۱) و «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجا» (روم/۲۱). در تفاوت این دو گفته‌اند که «جعل» عموما ناظر به مرحله بعد از وجود پیدا کردن است. در خصوص تفاوت تعبیر «جعل» در قرآن کریم با تعبیر «خلق» یک احتمال هم این است که در تعبیر «جعل» یک نحوه تغییر و صیرورت لحاظ شده است؛ اگر در خلق هم صیرورتی مطرح شود فقط ابتدا و انتهای کار بیان می‌شود: «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاما (مومنون/۱۴)؛ اما در جعل، صیرورتی است که در متن شیء حضور فعال دارد و نقطه آغازی نیست که در پایان نباشد (یا نقطه پایانی نیست که در آغاز نباشد) چنانکه در جای دیگر هم که هر دو را آورده به نظر می‌رسد چنین ملاحظه‌ای را بتوان نشان داد: «و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین ثم خلقنا النطفه علقه …» (مومنون/۱۲-۱۳).

در همانجا عنوانی به صورت «جعل در قرآن» باز کردیم و توضیح دادیم که شاید بتوان با توجه کاربردهای ماده «جعل» در قرآن بتوان گفت وجه جمع تمام کاربردهای این ماده معنای «وضع» و قرار دادن است؛ با این تفاوت که در «وضع» ‌یک معنای از بالا به پایین بودنِ اقدام لحاظ شده است؛ اما در «جعل» چنین قیدی ندارد؛ و می‌توان با یک دسته‌بندی نشان داد که یک معنای مشترک در تمام کاربردهای این ماده (لااقل در کاربردهای قرآنی‌اش) وجود دارد؛ که فهرست‌وار (و با اشاره به متن آیات برای هریک) به این کاربردها اشاره شد.

جلسه ۱۰۴۹ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-82/

كَيْدَهُمْ

قبلا بیان شد درباره اصل ماده «کید» بین اهل لغت اختلاف است. شاید منشأ این اختلاف این است که:

اولا به نظر می‌رسد این ماده به ماده «کود» – که فعل ناقص «کادَ یَکادُ» از آن است- بسیار نزدیک است ... و ثانیا کلمه «کَید» هم در معانی‌ای همچون مکر و حیله و نیرنگ به کار رفته است و هم در معانی دیگری مانند فریاد کلاغ که با تلاش و شدت صدا را بیرون می‌دهد، حیض، جنگ، قی کردن، و آتشی که با کندی و شدت از سنگ چخماق بیرون می‌زند.

ابن فارس، با اشاره به تمام این کاربردها، بر این باور است که اصل این ماده دلالت دارد بر چاره کردن برای چیزی با شدت و حدت؛ و از همین باب، مکر و حیله را هم کید نامیده‌اند و سپس این معنا توسعه داده شده است و همه موارد فوق به همین برمی‌گردد.

اما راغب معنای حیله کردن را محور قرار داده و «کید» را نوعی حیله ورزیدن می‌داند و توضیح داده که این تعبیر هم برای موارد مذموم به کار می‌رود و هم برای موارد ممدوح، هرچند کاربرد مذموم آن بیشتر است...

مرحوم مصطفوی نیز که تمرکز بحثش را روی کاربردهای قرآنی این ماده گذاشته، اصل واحد در این ماده را تدبیر و فکری می‌داند که به عملی منجر شود که یک نحوه ضرر رساندن به غیر را دربرداشته باشد ...

در مقابل، حسن جبل با توجه به ... بر این باور است که معنای محوری این ماده، بیرون زدن چیزی است که تجمع و محبوس ماندنش طولانی شده است از اثنای چیزی با تلاش و زحمت و غلظتی که واقع می‌شود؛ و وجه تسمیه «کید» به معنای تدبیری که به‌باطل یا به‌حق انجام می‌شود این است که کسی که کید می‌کند می‌کوشد تدبیرش تا زمانی که به نتیجه نرسد افشا نشود و از این جهت است که یکدفعه [طرف مقابل را] با شدت و سختی‌ای مواجه می‌کند.

... مرحوم مصطفوی بر این باور است که وقتی متعلق کید به صورت مفعول و بی‌واسطه هیچ حرفی می‌آيد دلالت بر شدت و قوت در تحقق کید دارد ...

در زبان عربی کلمات «مکر» و «کید» و «حیله» و «خدعه» به هم نزدیکند؛ و در تفاوت آنها گفته‌اند:

«مکر» و «کید» از این جهت که هردو باید با یک نحوه تدبر و فکر همراه باشند مانند همدیگرند با این تفاوت که غالبا «کید» قویتر از «مکر» است و دیگر اینکه «مکر» حتما در جایی است که خود کسی که مورد مکر قرار گرفته متوجه نباشد ...؛ در واقع در «کید» تمرکز بیشتر بر به مشقت انداختن طرف مقابل است اما «مکر» جایی است که مکروه را جمع می‌کند و بر این تجمع مکروه تأکید می‌شود.

تفاوت «حیله» با «مکر» و «کید» در این است که مکر و کید فقط در مورد ضرر زدن به کار می‌رود اما حیله در زبان عربی اعم از آن است که برای ضرر زدن باشد یا نفع‌رسانی.

در تفاوت «خدعه» هم با اینها گفته‌اند که ماده «خدع» به معنای اظهار چیزی برخلاف واقع است با هدف جلب نفع یا دفع ضرر، و لزومی ندارد که حتما بعد از تدبر و فکر باشد؛ ولی کید آنجاست که بعد از تفکر و تدبر باشد؛ و همچنین شاید بتوان گفت کید اسمی است برای کار ناخوشایند که در حق دیگری با قهر و غلبه انجام می‌شود اما خدعه لزوما با قهر و زور همراه نیست و موید این مطلب اینکه قرآن کریم قصد اصحاب فیل را کید خوانده است: «أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ في‏ تَضْليل‏» (فیل/۲)؛ و به نظر می‌رسد اینکه در کید یک نحوه قهر و غلبه لحاظ می‌شود شواهد قرآنی متعددی دارد مانند کاری که برادران یوسف با وی کردند که قرآن بارها از آن تعبیر به «کید» آنان کرد؛ ویا «وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً» (آل عمران/۱۲۰)، «ذلِكُمْ وَ أَنَّ الله مُوهِنُ كَيْدِ الْكافِرينَ» (انفال/۱۸)، «فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتى»‏ (طه/۶۰)؛ و حتی در موردی که زلیخا (فَلَمَّا رَأى‏ قَميصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظيمٌ؛ یوسف/۲۸) یا زنان مصر (وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ؛ فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ؛ یوسف/۳۳-۳۴) در حق یوسف کید کردند نیز می‌توان یک نحوه قهر و غلبه را مشاهده کرد

جلسه ۱۱۶۰ https://yekaye.ir/at-taariq-68-15/

تَضْليلٍ

قبلا بیان شد که ماده «ضلل» در اصل به معنای گم شدن و ضایع شدن و اینکه چیزی در غیرمسیری که سزاوارش است قرار بگیرد، چنانکه برای مرده‌ای که دفن می‌شود ویا شیری که در آب مستهلک می‌شود تعبیر «أُضِلّ الميّتُ» و «ضَلَّ اللّبَنُ فى الماء» به کار می‌رود.

در واقع، «ضَلَال» به معنای عدول و خارج شدن از راه مستقیم (مَنْ يَشَأِ اللَّهُ يُضْلِلْهُ وَ مَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ؛ انعام/۳۹)، و ره به مقصود نیافتن، و نقطه مقابل هدایت است (فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها؛ إسراء/۱۵) و به هر گونه منحرف شدن از راه گفته می‌شود خواه عمدی باشد یا سهوی، کوچک باشد یا بزرگ...

این ماده به نحو ثلاثی مجرد، در معنای لازم (گمراه شدن) به کار می‌رود (إِنَّ الَّذينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ؛ ص/۲۶) و برای معنای متعدی (گمراه کردن) به باب افعال (قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثيراً؛ مائده/۷۷) و تفعیل می‌رود (أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ‏، فيل/۲؛ یعنی آیا کید آنان را در وضعیت باطل و مایه گمراه کردن خودشان قرار نداد؟ که تقابل این دو معنا به خوبی در این آیه منعکس شده است: «أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبادي هؤُلاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبيلَ» (فرقان/۱۷) ...

این ماده به مناسبت – و چه‌بسا به نحو استعاری – در معانی دیگری هم به کار می‌رود؛ چنانکه گفته‌اند در آیه «لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى‏» (طه/۵۲)، «ضلّ» به معنی غافل شدن است (هیچ چیز از او گم نمی‌شود یعنی پروردگارم از چیزی غافل نمی‌شود)

جلسه ۷۷۱ https://yekaye.ir/ya-seen-36-24/

در اینجا فقط می‌افزاییم که برخی توضیح داده اند که ماده «ضلل» در معای «ضایع کردن» هم به کار می‌رود چنانکه با امرء القیس «ضلیل» می‌گفتند زیرا سلطنت پدرش را ضایع کرد؛ و در این آیه نیز احتمال دارد خداوند به ضایع شدن و از بین رفتن کید آنها اشاره می‌کند (البحر المحيط، ج‏10، ص544۱).


  1. . أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ و إبطال، يقال: ضلل كيدهم، إذا جعله ضالا ضائعا. و قيل لامرى‏ء القيس الضليل، لأنه ضلل ملك أبيه، أي ضيعه. و تضييع كيدهم هو بأن أحرق اللّه تعالى البيت الذي بنوه قاصدين أن يرجع حج العرب إليه، و بأن أهلكهم لما قصدوا هدم بيت اللّه الكعبة بأن أرسل عليهم طيرا ...↩

شأن نزول این سوره در مقدمه بیان شد.

۱) محمد بن هارون تلعکبری (که شاگرد شیخ صدوق و استاد شیخ مفید بوده) کتاب دعایی به نام مجموع الدعوات دارد که فعلا به صورت نسخه خطی موجود است. آن گونه که مرحوم مجلسی نقل کرده، وی در آن کتاب دعایی از امیرالمومنین ع آورده ناظر به دفع کید دشمنان و مشتمل بر آیات فراوانی، . از آنجا که نه‌تنها در فرازهای مختلف این دعا بر اینکه خداوند کید دشمنان را به بیراهه بکشاند تأکید شده، بلکه فراز پایانی این دعا با اشاره به آیه محل بحث ما خاتمه می‌یابد کل آن دعا در ادامه (فراز به فراز همراه با ترجمه) تقدیم می‌شود.

[توجه: در اوایل دعا فرازهایی از آیات هست که در متن وجود ندارد؛ اما با توجه به اینکه قبل و بعد آن آیه در متن وجود دارد احتمال افتادگی از نسخه‌ اصلی متن داده شد و لذا داخل کروشه اضافه شد]

مَجْمُوعُ الدَّعَوَاتِ، لِمُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ التَّلَّعُكْبَرِيِ‏، عُوذَةُ الْأَسْمَاءِ:

كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِذَا فَرَغَ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ تَعَوَّذَ بِهَا فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ تُعْرَفُ بِالْخَصْلَةِ:

محمد بن هارون تلعکبری در کتاب «مجموع الدعوات» (که فعلا فقط نسخه خطی آن موجود است) دعایی به نام «عوذة الاسماء» روایت کرده است که امیرالمومنین ع هر روز بعد از استغفار با آن به خدا پناه می‌برد، و به «خصلت» نیز معروف است. متن دعا چنین است:

أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ يَحْضُرُونِ.

به خداوند شنوای دانا پناه می‌برم از شر شیطان رجیم و به خدا پناه می‌برم از اینکه [شیاطین] نزد من حاضر شوند

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ.

به نام خداوند گسترده‌مهر مهرورز؛ ستايش خدا را كه پروردگار جهانيان است، گسترده‌مهر مهرورز، مالك و پادشاه روز جزا؛ تنها تو را مى‏پرستيم و تنها از تو یاری می‌جوييم؛ به راه راست ما را راهبر باش، راه آنهايى كه برخوردارشان كرده‏اى، همانان كه نه درخور خشم‏اند و نه گمگشتگان. (سوره فاتحه)

اللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ لَا نَعْبُدُ سِوَاكَ وَ نَسْتَعِينُ بِكَ فَكَفَى بِكَ مُعِيناً وَ نَسْتَكْفِيكَ فَكَفَى بِكَ كَافِياً وَ أَمِيناً وَ نَعْتَصِمُ بِكَ فَكَفَى بِكَ عَاصِماً وَ ضَمِيناً وَ نَحْتَرِسُ بِكَ مِنْ أَعْدَائِنَا.

خدایا تنها تو را مى‏پرستيم و جز تو را نمی‌پرستیم و از تو یاری نمی‌جوييم پس به عنوان یاور ما را کفایت کن و از تو طلب کفایت می‌کنیم پس برای ما کفایت‌کننده و ایمنی‌بخش باش و به تو پناه می‌جوییم پس پناه و ضامن ما باش و از تو در برابر دشمنانمان حراست می‌خواهیم.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، وَ بِحَوْلِكَ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ وَ بِقُوَّتِكَ يَا ذَا الْقُدْرَةِ وَ بِمَنْعِكَ يَا ذَا الْمَنَعَةِ وَ بِسُلْطَانِكَ يَا ذَا السُّلْطَانِ وَ بِكِفَايَتِكَ يَا ذَا الْكِفَايَةِ وَ أَسْتَتِرُ مِنْهُمْ بِكَلِمَاتِكَ وَ أَحْتَجِبُ مِنْهُمْ بِحِجَابِكَ

به نام خداوند گسترده‌مهر مهرورز؛ [پناه می‌برم] به حَول تو، ای صاحب جلالت و اکرام؛ و به قوت تو، ای صاحب قدرت؛ و به ممانعت تو، ای صاحب منع؛ و به سلطنت تو، ای صاحب سلطان؛ و به کفايت تو، ای صاحب کفايت، و با کلمات تو از آنان پنهان می‌شوم و با حجاب تو از آن‌ها پنهان می‌مانم؛

وَ أَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ الَّتِي تَطْمَئِنُّ بِهَا قُلُوبُ أَوْلِيَائِكَ وَ تَحُولُ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ أَعْدَائِكَ بِمَشِيَّتِكَ،

و بر آنان آیات تو را تلاوت می‌کنم، همان آیاتی که دل‌های اولیایت بدان آرام می‌شود و به مشیت تو میان آنان و دشمنانت فاصله می‌اندازی؛

وَ أَقْرَأُ عَلَيْهِمْ:

و بر آنان می‌خوانم:

«خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ‏»

خداوند بر دلهاى آنان، و بر شنوايى ايشان مُهر نهاده و بر ديدگانشان پرده‏اى است و آنان را عذابى بزرگ است. (بقره/7)

«أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ‏؛ [مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِى اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَه] ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ؛ صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ‏؛ [أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ في‏ آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحيطٌ بِالْكافِرين‏]؛ يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ»

آنان كسانی‌اند كه گمراهى را به [بهاى‏] هدايت خريدند، در نتيجه داد و ستدشان سودى نداد و هدايت‏يافته نبودند. [مَثَل آنان، همچون مَثَل كسانى است كه آتشى افروختند، و چون پيرامون آنان را روشنايى داد،] خدا نورشان را برد و در ميان تاريكيهايى كه نمى‏بينند رهايشان كرد. كرند، لالند، كورند بنا بر اين به راه نمى‏آيند. [يا چون كسانى كه در معرض] رگبارى از آسمان- كه در آن تاريكيها و رعد و برقى است- قرار گرفته‏اند، از آذرخش و بيم مرگ، انگشتان خود را در گوشهايشان نهند، ولى خدا بر كافران احاطه دارد.] نزديك است كه برق، چشمانشان را بربايد هر گاه كه بر آنان روشنى بخشد، در آن گام زنند و چون راهشان را تاريك كند، بايستند و اگر خدا مى‏خواست شنوايى و بينايى‏شان را برمى‏گرفت. (بقره/۱۶-20)

«أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ»

آنان همان كسانى هستند كه گمراهى را به [بهاى‏] هدايت، و عذاب را به [ازاى‏] آمرزش خريدند. (بقره/۱۷۵)

«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ»

خداوند ولیّ كسانى است كه ايمان آورده‏اند، آنان را از تاريكيها به سوى روشنايى به در مى‏برد. و كسانى كه كفر ورزيده‏اند، اولیای‌شان طاغوتند، كه آنان را از روشنايى به سوى تاريكيها به در مى‏برند. (بقره/۲۵۷)

«لا يَقْدِرُونَ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ»

از آنچه به دست آورده‏اند، بهره‏اى نمى‏برند و خداوند، گروه كافران را هدايت نمى‏كند. (بقره/264)

«وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»

و خداوند قوم ستمكار را هدايت نمى‏كند. (بقره/258 و ...)

«وَ مَنْ يُضْلِلْ‏ (الله)۱ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ؛ [وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْس] لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ‏»

و كسانى را كه [خداوند] گمراه نمايد، آنان خود زيانكارانند؛ [و در حقيقت، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده‏ايم؛ زیرا] دلهايى دارند كه با آن فهم نمى‏كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏بينند، و گوشهايى دارند كه با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‏ترند. آنها همان غافل‏ماندگانند. (اعراف/178-179)

«وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلا هادِيَ لَهُ وَ يَذَرُهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ‏»

هر كه را خداوند گمراه كند، براى او هيچ هدایتگری نيست، و آنان را در طغيانشان سرگردان وامى‏گذارد. (اعراف/186)

«وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ لا يَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ»

و اگر آنها را به هدايت فراخوانيد، نمى‏شنوند، و آنها را مى‏بينى كه به سوى تو مى‏نگرند در حالى كه نمى‏بينند. (اعراف/198)

«[ لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهادٌ] وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ‏»

[براى آنها از جهنم بسترى است و] از بالای‌شان پوشش‏هايی» (اعراف/۴۱)

«إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً عَمِينَ»

حقّا كه آنها گروهى كور[دل] بودند. (اعراف/۶۴)

«وَ بَيْنِهِمَا حِجَابٌ‏»

و ميان آن دو [گروه بهشتيان و دوزخيان] حجاب و حايلى است (اعراف/۴۶).

«صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ»

كرند، لالند، كورند. آنان درنمى‏يابند. (بقره/171)

«وَ اللَّهُ أَرْكَسَهُمْ بِما كَسَبُوا أَ تُرِيدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِيلًا»

خدا آنان را به [سزاى‏] آنچه انجام داده‏اند سرنگون كرده است. آيا مى‏خواهيد كسى را كه خدا در گمراهى‏اش وانهاده است به راه آوريد؟ و حال آنكه هر كه را خدا در گمراهى‏اش وانهد هرگز راهى براى او نخواهى يافت. (نساء/88)

«وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ»

و گفتارشان كه: «دلهاى ما در غلاف است» بلكه خدا به خاطر كفرشان بر دلهايشان مُهر زده است. (نساء/155)

اللَّهُمَّ يَا اللَّهُ يَا مَنْ لَا يَعْلَمُ أَيْنَ هُوَ وَ حَيْثُ هُوَ إِلَّا هُوَ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ

بار خدایا، ای خدا، ای کسی که جز خودش نمی‌داند کجاست و از چه حیث است، ای صاحب جلالت و اکرام،

أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَطْبَعَ عَلَى قُلُوبِ أَعْدَائِي أَنْ يُبْصِرُونِي وَ أَنْ تَحْرُسَنِي أَنْ يَفْقَهُونِي أَوْ يَمْكُرُوا بِي «فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ‏»

از تو با درخواست می‌کنم به حق اسم عظیمت که بر محمد و آل محمد درود فرستی و قلب دشمنانم را مُهر کنی که مرا نبینند، و مرا حفظ کنی که مرا بفهمند یا در حق من مکر کنند. «که همانا چهل سال بر آنان حرام شد، در حالی که در زمین سرگردان شوند.»

اللَّهُمَّ إِنِّي اسْتَجَرْتُ بِعِزَّتِكَ فَأَجِرْنِي وَ اعْتَصَمْتُ بِقُدْرَتِكَ فَاعْصِمْنِي وَ اسْتَتَرْتُ بِحِجَابِكَ فَاسْتُرْنِي وَ انْتَصَرْتُ بِكَ فَانْصُرْنِي وَ امْتَنَعْتُ بِقُوَّتِكَ فَامْنَعْ عَنِّي أَنْ يَصِلُوا إِلَيَّ أَوْ يَظْفَرُوا بِي أَوْ يُؤْذُونِي أَوْ يَظْهَرُوا عَلَيَّ أَوْ يَقْتُلُونِي

بار خدایا، به عزّتت پناه بردم، پس مرا پناه بده؛ به قدرتت چنگ زدم، پس مرا حفظ کن؛ به حجابت پنهان شدم، پس مرا بپوشان؛ از تو پیروز خواستم، پس به من پیروزی بخش؛ به قدرتم از تو ممانعت خواستم، پس مانع شو از اینکه به من برسند، یا بر من دست یابند، یا مرا آزار رسانند ، یا بر من چیره شوند، یا مرا به قتل رسانند.

يَا مَنْ إِلَيْهِ الْمُنْتَهَى بِالاسْمِ الَّذِي احْتَجَبْتَ بِهِ مِنْ خَلْقِكَ احْجُبْنِي مِنْ عَدُوِّي، وَ بِالاسْمِ الَّذِي امْتَنَعْتَ بِهِ أَنْ يُحَاطُ بِكَ عِلْماً حَيِّرْهُمْ عَنِّي، حَتَّى لَا يَلْقَوْنِي وَ لَا يَرَوْنِي وَ اضْرِبْ عَلَيْهِمْ سُرَادِقَ الظُّلْمَةِ وَ حُجُبَ الْحَيْرَةِ وَ كَآبَةَ الْغَمْرَةِ وَ ابْتَلِهِمْ بِالْبَلَاءِ وَ اخْسَأْهُمْ‏ وَ أَعْمِهِمْ وَ اجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَبَابٍ وَ أَوْهِنْ أَمْرَهُمْ وَ اجْعَلْ سَعْيَهُمْ فِي خُسْرَانٍ وَ طَلَبَهُمْ فِي خِذْلَانٍ «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلى‏ قُلُوبِكُمْ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِهِ‏.

ای کسی که همه به سوی تو بازمی‌گردند، به نامی که با آن از مخلوقت خود پنهان شدی، مرا از دشمنم پنهان کن؛ و به نامی که با آن مانع شدی که بر تو احاطه علمی پیدا کنند، آن‌ها را در [گرداب] سردرگمی از من دور کن، به گونه‌ای که نه مرا بیابند و نه ببینند؛ و بر آن‌ها خیمه‌های ظلمت، و پرده‌های سردرگمی و غم‌های پوشاننده بزن؛ و به بلاء مبتلاشان کن و آن‌ها را از بین ببر و نابینا کن و نیرنگشان را در تباهی قرار بده و کارشان را سست ساز و تلاششان را در زیان و طلبشان را در ناکامی قرار بده. «بگو: به نظر شما، اگر خدا شنوايى شما و ديدگانتان را بگيرد و بر دلهايتان مُهر نَهَد، آيا غير از خدا كدام معبودى است كه آن را به شما بازپس دهد؟» (انعام/46).

اللَّهُمَّ بِعِزَّتِكَ وَ قُدْرَتِكَ وَ عَظَمَتِكَ وَ قُوَّتِكَ وَ بِاسْمِكَ وَ تَمَكُّنِكَ وَ سُلْطَانِكَ وَ مَكَانِكَ وَ حِجَابِكَ وَ جَلَالِكَ وَ عُلُوِّكَ وَ ارْتِفَاعِكَ وَ دُنُوِّكَ وَ قَهْرِكَ وَ مُلْكِكَ وَ جُودِكَ وَ كَرَمِكَ

بار خدایا، به عزّتت، قدرتت، عظمتت، قوتت، به نامت، استیلایت، سلطنتت، جایگاهت، حجابت، جلالت، علوّت، بلندمرتبگی‌ات، نزدیکی‌ات، غلبه‌ات، مُلک‌ات، بخشندگی و کرامتت.

صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ خُذْ عَنِّي أَسْمَاعَ مَنْ يُرِيدُنِي بِسُوءٍ فَلَا يَسْمَعُوا لِي حِسّاً

وَ غَشِّ عَنِّي أَبْصَارَ مَنْ يَرْمُقُنِي فَلَا يَرَوْا لِي شَخْصاً

وَ اخْتِمْ عَلَى قُلُوبِ مَنْ يُفَكِّرُ فِيَّ حَتَّى لَا يَخْطُرَ لِي فِي قُلُوبِهِمْ ذِكْرٌ

وَ أَخْرِسْ أَلْسِنَتَهُمْ عَنِّي حَتَّى لَا يَنْطِقُوا

وَ اغْلُلْ أَيْدِيَهُمْ حَتَّى لَا يَصِلُوا إِلَيَّ بِسُوءٍ أَبَداً

وَ قَيِّدْ أَرْجُلَهُمْ حَتَّى لَا يَقِفُوا لِي أَثَراً أَبَداً

وَ أَنْسِهِمْ ذِكْرِي حَتَّى لَا يَعْرِفُوا لِي خَبَراً أَبَداً وَ لَا يَرَوْا لِي مَنْظَراً أَبَداً

بر محمد و آل محمد درود فرست و بخاط من بگیر شنوایی هر کسی که قصد بدی در حق من دارد، تا کمترین مطلبی را از من نشنوند؛

و بینایی هر کسی که به من چشم طمع دارد را تار کن، تا هیچ چیزی از من نبینند؛

و بر دل‌های هر کسی که در مورد من اندیشه می‌کند مهر بزن، تا هیچ یادی از من در دل‌هایشان نیاید؛

و زبان‌هایشان را در مورد من خاموش کن، تا سخنی نگویند؛

و دست‌هایشان را ببند، تا هیچ وقت بدی‌ای به من نرسانند؛

و پاهایشان را زنجیر کن، تا هیچ وقت دنبال من راه نیفتند؛

و مرا از یادشان ببر، تا هیچ خبری از من ندانند و هیچ منظره‌ای از من نبینند.

بِحَقِّ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ

به حقّی اینکه جز تو هیچ معبودی نیست، ای رحمان، ای رحیم، ای حیّ، ای قیوم

«وَ مَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإِيمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ‏»

و هر كس كفر را با ايمان عوض كند، مسلماً از راه درست گمراه شده است. (بقره/108)

اللَّهُمَّ بِحَقِّ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَضْلِلْ عَنِّي مَنْ يُرِيدُنِي بِسُوءٍ حَتَّى لَا يَلْقَوْنِي، يَا شَدِيدَ الْقُوَى

بار خدایا، به حقّ بسم الله الرحمن الرحیم، بر محمد و آل محمد درود فرست و هر کسی که قصد بدی در حق من دارد، گمراهش کن تا مرا نیابند، ای بسیار توانمند!

«وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ‏» عَلِمْنَا يَا رَبَّنَا وَ آمَنَّا وَ صَدَّقْنَا فَحُلْ بِحَقِّكَ عَلَى نَفْسِكَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ أَعْدَائِنَا وَ مَنْ يَطْلُبُنَا وَ اصْرِفْ قُلُوبَهُمْ عَنَّا وَ اطْبَعْ عَلَيْهَا أَنْ يَفْقَهُونَا وَ اغْلُلْ أَيْدِيَهُمْ أَنْ يُؤْذُونَا وَ أَعْمِ أَبْصَارَهُمْ أَنْ يَرَوْنَا؛ يَا ذَا الْعِزَّةِ وَ السُّلْطَانِ وَ الْكِبْرِيَاءِ وَ الْإِحْسَانِ يَا حَنَّانُ يَا مَنَّانُ

«و بدانيد كه خدا ميان آدمى و دلش حايل مى‏گردد» (انفال/24) پروردگارا، ما دانستیم و ایمان آوردیم و تصدیق کردیم، پس به حقّ خودت، میان ما و دشمنانمان و هر کس ما را طلب می‌کند، حایل شو، و دل‌هایشان را از ما منصرف کن، و بر آن‌ها مهر بزن از اینکه ما را بفهمند، و دست‌هایشان را ببند از اینکه به ما آسیب برسانند، و چشمانشان را کور کن از اینکه ما را ببینند، ای صاحب عزّت و سلطنت و کبریایی و احسان، ای بسیار مهربان، ای که منّت‌هایت برما فراوان است.

«وَ طُبِعَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ»‏ وَ عَلَى آذَانِهِمْ «فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ» «كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِ الْكافِرِينَ»

«و بر دل‌هایشان مهر زده شده است، پس نمی‌فهمند» (توبه/۸۷) و بر گوش‌هایشان، پس نمی‌شنوند. «اینگونه خدا بر دل‌های کافران مهر می‌زند.» (اعراف/۱۰۱)

اللَّهُمَّ بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ وَ مُلْكِكَ الْأَوَّلِ الْقَدِيمِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اطْبَعْ عَلَى قُلُوبِ كُلِّ مَنْ يُرِيدُنِي بِسُوءٍ، وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تَسُدَّ آذَانَهُمْ وَ تَطْمِسَ عَلَى أَعْيُنِهِمْ

بار خدایا، به اسم عظیم و مُلک اول و دیرینه‌ات، بر محمد و آل محمد درود فرست و بر قلب هر کسی که قصد بدی در حق من دارد مهر بزن و از تو درخواست می‌کنم که گوش‌هایشان را بپوشانی و چشمانشان را تار کنی.

«وَ فَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»

و گروهى گمراهى بر آنان ثابت شده است، همانا آنان شياطين را به جاى خدا، اولیاء [خود] گرفته‏اند و مى‏پندارند كه راه‏يافتگانند. (اعراف/30)

اللَّهُمَّ يَا مَنْ لَا يُعْجِزُهُ شَيْ‏ءٌ أَرَادَهُ وَ لَا يَحُولُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ حَائِلٌ وَ لَا يَمْنَعُهُ مَانِعٌ وَ لَا يَفُوتُهُ شَيْ‏ءٌ طَلَبَهُ أَوْ أَحَبَّهُ، خُذْ بِقُلُوبِ مَنْ يُرِيدُنَا بِسُوءٍ وَ ارْدُدْهُمْ عَنْ مَطْلَبِنَا وَ غَشِ‏ أَبْصَارَهُمْ وَ عَمِّ عَلَيْهِمْ مَسْلَكَنَا وَ صُكَّ أَسْمَاعَهُمْ وَ أَخِفَّ عَنْهُمْ حِسَّنَا وَ اكْفِنَا أَمْرَ كُلِّ مَنْ يُرِيدُنَا بِسُوءٍ

بار خدایا، ای کسی که هیچ چیز مانع از خواسته‌اش نیست و هیچ حایلی بین او و خواسته‌اش قرار نمی‌گیرد و هیچ مانعی او را باز ندارد و هیچ چیزی که طلب کند یا دوست بدارد، از دسترس او خارج نشود، قلوب کسانی که قصد بدی در حق ما دارند را بگیر و آن‌ها را از اینکه درصددما برآیند بازگردان و چشمانشان را تار کن و آنها را از [درک] مسیر ما کور کن و گوش‌هایشان را ببند و حس ما را از آن‌ها کم کن و ما را از امر هر کسی که قصد بدی در حق ما دارد، کفایت کن.

يَا «رَفِيعَ الدَّرَجَاتِ» يَا «ذَا الْعَرْشِ» يَا مَنْ‏ «يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ‏» أَلْقِ عَلَيْنَا سِتْراً مِنْ سَتْرِكَ وَ عِزّاً مِنْ نَصْرِكَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ‏

ای «بالابرنده درجات»، ای «صاحب عرش»، ای که «روح را از امر خویش به هر كس از بندگانش كه خواهد مى‏فرستد» (غافر/۱۵)، بر ما پوششی از پوششت و عزتی از نصرتت بفرست، ای پروردگار جهانیان.

«حَتَّى إِذا جاءَتْهُمْ رُسُلُنا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قالُوا أَيْنَ ما كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالُوا ضَلُّوا عَنَّا» اللَّهُمَّ فَلَا تُضِلَّنَا وَ أَضْلِلْ عَنَّا مَنْ يُرِيدُنَا بِسُوءٍ. يَا ذَا النِّعَمِ الَّتِي لَا تُحْصَى‏ «قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا». اللَّهُمَّ كَمَا فَتَنْتَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْتِنْ بَعْضَ أَعْدَائِنَا بِبَعْضٍ وَ اشْغَلْهُمْ عَنَّا حَتَّى يَكُونُوا عَنَّا وَ عَنْ مَسْلَكِنَا ضَالِّينَ آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ‏

«تا آن گاه كه فرستادگان ما به سراغشان رفتند كه جانشان بستانند، گفتند: آنچه غير از خدا مى‏خوانديد كجاست؟ گفتند: از ما گم شدند.» (اعراف/۳۷) بار خدایا، پس ما را گمراه نکن و هر کسی که قصد بدی در حق ما دارد را از ما گم کن. ای صاحب نعمت‌های بی‌شمار، «پيروانشان درباره پيشوايانشان مى‏گويند: پروردگارا، اينان ما را گمراه كردند» (اعراف/۳۸). بار خدایا، همان‌گونه که برخی از آنها را به فتنه برخی دیگر مبتلا کردی، بر محمد و آل محمد درود فرست دشمنان ما را به فتنه‌های همدیگر مبتلا کن، و آن‌ها را از مشغول بدار تا اینکه از ما و از راه ما گمراه شوند. آمین، ای پروردگار جهانیان.

«قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ»

به راستى كه [آنان‏] به خويشتن زيان زدند، و آنچه را به دروغ مى‏ساختند از كف دادند. (اعراف/53)

«وَ طُبِعَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ»

«و بر دل‌هایشان مهر زده شده است، پس نمی‌فهمند» (توبه/۸۷)

«وَ ظَلَّلْنا عَلَيْهِمُ الْغَمامَ‏» اللَّهُمَّ يَا مَنْ ظَلَّلَ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ الْغَمَامَ بِقُدْرَتِهِ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ظَلِّلْ عَلَيْنَا غَمَاماً مِنْ سِتْرِكَ الْحَصِينِ وَ عِزّاً مِنْ جُودِكَ الْمَكِينِ يَحُولُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ أَعْدَائِنَا يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

«و ابر را بر فراز آنان سايبان كردیم» (اعراف/۱۶۰) بار خدایا، ای کسی که با قدرت خود، ابر را بر بنی اسرائیل سایبان کرد، بر محمد و آل محمد درود فرست و بر ما ابری از پوشش نفوذناپذیرت و عزتی از بخشندگیِ پرمکنت خود سایبان کن که میان ما و دشمنانمان حایل شود، ای مهربان‌ترین مهربانان.

«وَ مَنْ يُرِدْ اللَّهُ‏ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ»

«و كسى را كه بخواهد گمراه سازد سينه‏اش را به شدت تنگ مى‏كند كه گويى به زحمت در آسمان رو به بالا مى‏رود» (انعام/۱۲۵)

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَضْلِلْ عَنَّا مَنْ يُرِيدُنَا بِسُوءٍ وَ ضَيِّقْ صُدُورَهُمْ عَنْ مَطْلَبِنَا وَ أَهْوِ أَفْئِدَتَهُمْ عَنْ لِقَائِنَا وَ أَلْقِ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ عَنِ اتِّبَاعِنَا وَ أَغْشِ عَلَى أَعْيُنِهِمْ أَنْ يَرَوْنَا

بار خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست و هر کسی که قصد بدی در حق ما دارد را گمراه کن و سینه‌هایشان را از اینکه درصدد ما برآیند تنگ کن و از [ترس] دیدار ما دل‌هایشان را خالی کن و در دل‌هایشان ترس بیفکن از اینکه بخواهند دبنال ما راه افتند و چشمانشان را تار کن از اینکه ما را ببینند.

يَا لَطِيفُ يَا خَبِيرُ يَا مَنْ يُغْشِي اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ غَشِّ عَنَّا أَبْصَارَ أَعْدَائِنَا أَنْ يَرَوْنَا وَ اطْبَعْ عَلَى قُلُوبِهِمْ أَنْ يَفْقَهُونَا وَ عَلَى آذَانِهِمْ أَنْ يَسْمَعُوا، يَا مَنْ حَمَى أَهْلَ الْجَنَّةِ أَنْ يَسْمَعُوا حَسِيسَ أَهْلِ النَّارِ يَا مَلِكُ يَا غَفَّارُ

ای لطیف، ای خبیر، ای کسی که شب را بر روز و روز را بر شب می‌پوشاند، بر محمد و آل محمد درود فرست و بینایی دشمنانمان را تار کن از اینکه ما را ببینند و بر قلب‌هایشان مهر بزن از اینکه ما را بفهمند و بر گوش‌هایشان از اینکه بشنوند. ای کسی که اهل بهشت را از شنیدن هیاهوی اهل آتش حفظ کردی. ای پادشاه، ای بسیار آمرزنده.

«وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ»

و هر كه را خدا گمراه گرداند برايش راهبرى نيست. (رعد/۳۳؛ زمر/۲۳ و 36؛ غافر/۳۳)

«أُولئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ»

آنان در گمراهى دور و درازى هستند. (ابراهیم/3)

«وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ»

و خداوند ستمگران را گمراه گرداند و خدا هر چه بخواهد انجام مى‏دهد. (ابراهیم/27)

«لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ»

ه و چشم بر هم نمى‏زنند و [از وحشت‏] دلهايشان خالی است. (ابراهیم/43)

«لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ»

به جان تو سوگند، كه آنان در مستى خود سرگردان بودند. (حجر/72)

بِحَقِّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ وَ آلِهِ وَ اكْفِنَا كُلَّ مَحْذُورٍ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

به حقّ محمد، خاتم پیامبران، بر محمد پیامبر و خاندانش درود فرست و ما را از هر خطر در امان بدار، ای مهربان‌ترین مهربانان.

يَا مَنْ كَفَى مُحَمَّداً الْمُسْتَهْزِءِينَ!

يَا مَنْ كَفَى نُوحاً وَ نَجَّاهُ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ!

يَا مَنْ نَجَّى هُوداً مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ!

يَا مَنْ نَجَّى إِبْرَاهِيمَ مِنَ الْقَوْمِ الْجَاهِلِينَ!

يَا مَنْ نَجَّى مُوسَى مِنَ الْقَوْمِ الطَّاغِينَ!

يَا مَنْ نَجَّى صَالِحاً مِنَ الْقَوْمِ الْجَبَّارِينَ!

يَا مَنْ نَجَّى دَاوُدَ مِنَ الْقَوْمِ الْمُعْتَدِينَ!

يَا مَنْ نَجَّى سُلَيْمَانَ مِنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ!

يَا مَنْ نَجَّى يَعْقُوبَ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ!

يَا مَنْ نَجَّى يُوسُفَ مِنَ الْقَوْمِ الْبَاغِينَ وَ آثَرَهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ!

يَا مَنْ جَمَعَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَهْلِهِ وَ جَعَلَهُ مِنَ الْعَالِينَ!

يَا مَنْ نَجَّى نَبِيَّهُ عِيسَى مِنَ الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ!

يَا مَنْ نَجَّى مُحَمَّداً رَسُولَهُ خَيْرَ النَّبِيِّينَ مِنَ الْقَوْمِ الْمُكَذِّبِينَ وَ نَصَرَهُ عَلَى أَحْزَابِ الْمُشْرِكِينَ بِفَضْلِهِ وَ رَحْمَتِهِ إِنَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ

ای کسی که محمد را از استهزا کنندگان کفایت کردی!

ای کسی که نوح را کفایت کردی و از قوم گمراه نجات دادی!

ای کسی که هود را از قوم ظالم نجات دادی!

ای کسی که ابراهیم را از قوم جاهل نجات دادی!

ای کسی که موسی را از قوم طغیانگر نجات دادی!

ای کسی که صالح را از قوم جبار نجات دادی!

ای کسی که داوود را از قوم تجاوزکار نجات دادی!

ای کسی که سلیمان را از قوم فاسق نجات دادی!

ای کسی که یعقوب را از گرفتاری عظیم نجات دادی!

ای کسی که یوسف را از قوم ستمگر نجات دادی و بر آنان برتری بخشیدی!

ای کسی که او را با اهلش جمع کردی و از شامخین قرار دادی!

ای کسی که پیامبرش عیسی را از قوم مفسد نجات دادی!

ای کسی که محمد، رسولش، بهترین پیامبران را از قوم تکذیب کننده نجات داد و او را به فضل و رحمتش بر احزاب مشرکین پیروز کرد. همانا او ولیّ مومنان است. آمین، ای پروردگار جهانیان.

«ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ؛ أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ»

زيرا آنان دوست داشتن زندگى دنيا را بر آخرت برترى دادند و اينكه خدا گروه كافران را هدايت نمى‏كند. آنان كسانى‏اند كه خدا بر دلها و گوش و ديدگانشان مُهر نهاده و آنان خود غافلانند. (نحل/107-108)

«وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً؛ وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً»

و چون قرآن بخوانى، ميان تو و كسانى كه به آخرت ايمان ندارند پرده‏اى پوشيده قرار مى‏دهيم. و بر دلهايشان پوششها مى‏نهيم تا آن را نفهمند و در گوشهايشان سنگينى‌ای؛ و چون در قرآن پروردگار خود را به يگانگى ياد كنى با نفرت پشت مى‏كنند. (اسراء/۴۵-46)

«فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا»

و گمراه شدند در نتيجه نمى‏توانند راهى بيابند. (اسراء/۴۸ و فرقان/9)

«وَ مَنْ يُضْلِلْ‏ اللَّهُ‏ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِداً»

و هر كه را خدا گمراه کند، هرگز براى او ولی‌ّ راهبری نخواهى يافت. (کهف/17)

«وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا»

و اطاعت مكن از آن كس كه قلبش را از ياد خود غافل ساخته‏ايم. (کهف/28)

«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْها وَ نَسِيَ ما قَدَّمَتْ يَداهُ إِنَّا جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى‏ فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً»

و كيست ستمكارتر از آن كس كه به آيات پروردگارش تذکر داده شد، ولی از آن روى برتافت، و آنچه از پیش فرستاد را فراموش كرد؟ ما بر دلهاى آنان پوششهايى قرار داديم تا آن را درنيابند و در گوشهايشان سنگينى‌ای. و اگر آنها را به سوى هدايت فراخوانى باز هرگز به راه نخواهند آمد. (کهف/۵۷)

«الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً»

كسانى كه چشمان [بصيرت‏] شان از ياد من در پرده بود، و توانايى شنيدن [حق‏] نداشتند. (کهف/101)

«فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً»

پس در آن غار، ساليانى چند بر گوشهايشان [پرده] زديم. (کهف/11)

«وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ»

ليكن دلهايى كه در سينه‏هاست كور است. (حج/46)

اللَّهُمَّ أَعْمِ عَنِّي قُلُوبَ أَعْدَائِي وَ كُلِّ مَنْ يَبْغِينِي بِسُوءٍ،

ضَرَبْتُ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَعْدَائِي:

حِجَابَ الْحَمْدِ وَ آيَةِ الْكُرْسِيِّ،

وَ سِتْرَ «الم ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ‏»،

وَ كِفَايَةَ «الم اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ»‏،

وَ حِفْظَ «اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ»،

وَ عِزَّ «المص‏»،

وَ سُورَ «الم»،

وَ مَنْعَ‏ «المر»،

وَ دَفْعَ‏ «الر»،

وَ حِيَاطَةَ «كهيعص»،

وَ رِفْعَةَ «طه»‏،

وَ عُلُوَّ «طس»‏،

وَ فَلَاحَ‏ «يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ‏»،

وَ عُلُوَّ الْحَوَامِيمِ،

وَ كَنَفَ‏ «حم عسق»‏،

وَ بَرَكَةَ «تَبَارَكَ»،

وَ بُرْهَانَ‏ «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»،

وَ حِرْزَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ،

وَ أَمَانَ‏ «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ»

ای خدای مهربان، دل‌های دشمنانم و همه کسانی را که درصددند به من ضرر برسانند از من کور کن.

میان خود و دشمنانم زدم:

حجابی از [سوره] حمد و آیه کرسی،

و ستر و پوششِ «الم ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ‏» (بقره/۱-2)

و کفایتِ «الم اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ»‏ (آل‌عمران/۱-2)

و حفاظتِ «اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ» (بقره/۲۵۷)

و عزت «المص»

و حصار «الم»

و ممانعت «المر»

و دفع کردن «الر»

و احاطه «کهیعص»

و رفعتِ «طه»

و علوّ «طس»

و رستگاری «يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ‏»

و علو حواميم [سوره‌هایی که با «حم» شروع می‌شوند]

و پناه «حم عسق»

و برکت [سوره] «تبارک»

و برهان «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»

و حرز معوذتین [= سوره‌های فلق و ناس]

و امان‏ «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ»

حُلْتُ بِذَلِكَ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَعْدَائِي وَ ضَرَبْتُ بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ سُوراً مِنْ عِزِّ اللَّهِ وَ حِجَابِ الْقُرْآنِ وَ عَزَائِمِ الْآيَاتِ الْمُحْكَمَاتِ وَ الْأَسْمَاءِ الْحُسْنَى الْبَيِّنَاتِ وَ الْحُجَجِ الْبَالِغَاتِ

با این میان خود و دشمنانم حایل شدم و میان خود و آنان حصاری از عزّت خداوند، و حجاب قرآن، و عزیمت‌های آیات محکم و اسماء حسنای آشکار و حجّت‌های کامل.

شَاهَتِ الْوُجُوهُ‏ «فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرِينَ»

چهره‌های زشت شد «پس در آنجا مغلوب شدند و خوار و شكست‏خورده گشتند» (اعراف/۱۱۹)

«بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ‏»

بلكه حق را بر باطل فرو مى‏افكنيم، پس آن را در هم مى‏شكند، و بناگاه آن نابود مى‏گردد. (انبیاء/18)

«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ»

و در آن روز، چهره‏هايى است كه بر آنها غبار نشسته، [و] آنها را تاريكى پوشانده است (عبس/۴۰-41)

«صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ‏»

كرند، لالند، كورند بنا بر اين به راه نمى‏آيند. (بقره/۱۸)

«فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ‏»

و به زودى خداوند [شر] آنان را از تو كفايت خواهد كرد، كه او شنواى داناست. (بقره/137)

«وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ‏»

و كسانى كه كفر ورزيده‏اند، همواره از آن در ترديدند. (حج/۵۵)

«الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ ساهُونَ»

آنان که در گردابی غافل‌اند. (ذاریات/11)

«بَلْ قُلُوبُهُمْ فِي غَمْرَةٍ مِنْ هذا»

بلکه آنان در گردابی [غافل و بی‌خبر] از این [حقیقت] است. (مومنون/۶۳).

«إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ‏»

و به راستى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند، از راه [درست‏] سخت منحرفند. (مومنون/74)

اللَّهُمَّ يَا فَعَّالًا لِمَا يُرِيدُ، أَزِلْ عَنِّي مَنْ يُرِيدُنِي بِسُوءٍ، يَا ذَا النِّعَمِ الَّتِي لَا تُحْصَى، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

خدایا! ای آنکه «هر چه بخواهد انجام می‌دهد» (هود/۱۰۷؛ بروج/۱۶)، نابود کن هرکسی که برای من بدی‌ای می‌خواهد، ای دارای نعمتهای بی‌شمار، ای مهربان‌ترین مهربانان

«أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»

يا مانند ظلمت‌هایی كه در دريايى ژرف است كه موجى آن را مى‏پوشاند، روى آن موجى، و بالاى آن ابرى. ظلمت‌هایی كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است. هر گاه دستش را بيرون آورد، به زحمت آن را مى‏بيند، و خدا به هر كس نورى نداده باشد او را هيچ نورى نخواهد بود. (نور/40)

«فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا»

و گمراه شدند در نتيجه نمى‏توانند راهى بيابند. (اسراء/۴۸ و فرقان/9)

«أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبِيلِ»

اينان از نظر منزلت، بدتر، و از راه راست گمراه‏ترند. (مائده/60)

«أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا»

يا گمان دارى كه بيشترشان مى‏شنوند يا مى‏انديشند؟ آنان جز مانند چارپایان نيستند، بلكه گمراه‏ترند. (فرقان/44)

يَا مَنْ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ‏ «بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُورا»ً۲ اجْعَلْ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَعْدَائِي بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً وَ سِتْراً مَنِيعاً

ای کسی که میان دو دریا، برزخی و دیواری استوار قرار دادی» (فرقان/53)، میان من و دشمنانم نیز برزخی و دیواری استوار و پرده‌ای بشدت بازدارنده قرار ده.

يَا رَبِّ يَا ذَا الْقُوَّةِ الْمَتِينَ

پروردگارا، ای تواناى نيرومند

«إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ‏»

در حقيقت آنها از شنيدن، معزول [و محروم‏] اند. (شعراء/212)

«فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ»

[شیطان] آنان را از راه [راست‏] بازداشته، در نتيجه [به حق‏] راه نمی‌یابند. (نمل/24)

«وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»

و كيست گمراه‏تر از آنكه بدون هدایتی از جانب خدا از هوسش پيروى كند؟ بى‏ترديد خدا مردم ستمگر را هدایت نمى‏كند. (قصص/50)

«فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ الْأَنْباءُ يَوْمَئِذٍ فَهُمْ لا يَتَساءَلُونَ‏»

پس در آن روز اخبار بر ايشان پوشيده گردد، پس [حتی] از يكديگر نمی‌پرسند. (قصص/66)

بِحَقِّ آيَةِ الْحَمْدِ الْمَكْتُوبَةِ عَلَى حِجَابِ النُّورِ «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى‏ وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»

به حق آیه حمد که بر حجاب نور نوشته شده «معبودى جز او نيست. ستايش از آن اوست در آغاز و انجام، و حکم از آن او است و به سوى او بازگردانيده مى‏شويد. (قصص/70)

«إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ»

در حقيقت، پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر عرش استيلا يافت. روز را به شب- كه شتابان آن را مى‏طلبد- مى‏پوشاند، و [نيز] خورشيد و ماه و ستارگان را كه مسخر به امر اویند. آگاه باش كه خلق و امر از آنِ اوست. تبارک است خدا پروردگار جهانيان. (اعراف/54)

«ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ؛ وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ»

پروردگار خود را به زارى و نهانى بخوانيد كه او از حد گذرندگان را دوست نمى‏دارد. و در زمين پس از اصلاح آن فساد مكنيد، و با بيم و اميد او را بخوانيد كه رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است. (اعراف/55-56)

بِحَقِّ السُّورَةِ الْمَكْتُوبَةِ عَلَى السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ عَلَى الْأَرَضِينَ السَّبْعِ: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ»

به حق سوره‌ای که بر آسمانها هفتگانه و زمین‌های هفتگانه نوشته شده: بگو: «او خدايى است يكتا، خداى صمد. نه كس را زاده، نه زاييده از كَس، و او را هيچ همتايى نباشد.» (توحید/۱-4)

يَا مَالِكُ يَا غَفُورُ اصْرِفْ عَنَّا كُلَّ مَحْذُورٍ

ای صاحب اختیار! ای بسیار آمرزنده! هر امر محذور و ناخوشایندی را از ما برگردان

«فَمَنْ يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ‏»

پس چه كسى هدايت مى‏كند آن كس را كه خدا گمراه كرده؟ و براى آنان ياورانى نخواهد بود. (روم/29)

«وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ»

و هر كه را خدا گمراه گرداند برايش راهبرى نيست. (رعد/۳۳؛ زمر/۲۳ و 36؛ غافر/۳۳)

«أُولئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ»

آنان در گمراهى دور و درازى هستند. (ابراهیم/3)

«وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ»

و خداوند ستمگران را گمراه گرداند و خدا هر چه بخواهد انجام مى‏دهد. (ابراهیم/27)

«لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ»

ه و چشم بر هم نمى‏زنند و [از وحشت‏] دلهايشان خالی است. (ابراهیم/43)

«لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ»

به جان تو سوگند، كه آنان در مستى خود سرگردان بودند. (حجر/72)

اللَّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ اكْفِنَا كُلَّ مَحْذُورٍ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ، يَا مَنْ كَفَى مُحَمَّداً الْمُسْتَهْزِءِينَ

خدایا! به حق محمد خاتم پیامبران! هر امر محذور و ناخوشایندی را از ما کفایت کن ای مهربان‌ترین مهربانان. ای کسی که محمد را از استهزا کنندگان کفایت کردی!

«كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ‏»

اين گونه، خدا بر دلهاى كسانى كه نمى‏دانند مُهر مى‏نهد. (روم/59)

«وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ كَما فُعِلَ بِأَشْياعِهِمْ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا فِي شَكٍّ مُرِيبٍ»

و ميان آنان و ميان آنچه مى‏خواستند حايلى قرار مى‏گيرد همان گونه كه از ديرباز با امثال ايشان چنين رفت، همانا آنها در دودلىِ سختى بودند. (سبأ/54)

« وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ لا يَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ»

و اگر آنها را به هدايت فراخوانيد، نمى‏شنوند، و آنها را مى‏بينى كه به سوى تو مى‏نگرند در حالى كه نمى‏بينند. (اعراف/198)

«فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ؛ وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ»

[همانا در گردن‏هايشان غل‏هايى قرار داده‏ايم كه] تا چانه‏هاى آنها كشيده شده پس سرهايشان رو به بالا مانده است؛ و فراروى آنها سدّى و پشت سرشان سدّى نهاده و پرده‏اى بر [چشمان‏] آنان فرو گسترده‏ايم، در نتيجه نمى‏توانند ببينند. (یس/۸-۹)

«وَ لَوْ نَشاءُ لَطَمَسْنا عَلى‏ أَعْيُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّراطَ فَأَنَّى يُبْصِرُونَ‏»

و اگر بخواهيم، هرآينه فروغ از ديدگانشان مى‏گرفتيم، پس [اگر می‌توانند] در راه بر هم پيشى جویند، ولى از كجا ببينند؟ (یس/66)

«إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ‏»

همانا خداوند كسى را كه اسرافكار و دروغ‏پرداز است هدايت نمى‏كند (غافر/۲۸)

«كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ»

اين گونه، خدا بر دل هر متكبّر و زورگويى مُهر مى‏نهد. (غافر/35)

«وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ»

و هر كه را خدا گمراه گرداند برايش راهبرى نيست. (رعد/۳۳؛ زمر/۲۳ و 36؛ غافر/۳۳)

«فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ؛ وَ قالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ وَ فِي آذانِنا وَقْرٌ» «وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى‏»

پس بيشتر آنان رويگردان شدند، در نتيجه [چيزى را] نمى‏شنوند. و گفتند: دلهاى ما از آنچه ما را به سوى آن مى‏خوانى سخت محجوب و مهجور است. و در گوشهاى ما سنگينى‌ای است (فصلت/4-۵) و اين [كتاب] بر آنها كور و نامفهوم است (فصلت/۴۴)

«أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ‏»

پس آيا ديدى كسى را كه هوای [نفس] خويش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانيده و بر گوش او و دلش مُهر زده و بر ديده‏اش پرده نهاده است؟ آيا پس از خدا چه كسى او را هدايت خواهد كرد؟ آيا متذکر نمی‌شوید؟ (جاثیه/23)

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالْآيَةِ الَّتِي أَمَرْتَ عَبْدَكَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَنْ يَدْعُوَ بِهَا فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَ أَحْيَا الْمَوْتَى وَ أَبْرَأَ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِكَ وَ نَبَّأَ بِالْغَيْبِ مِنْ إِلْهَامِكَ وَ بِفَضْلِكَ وَ رَأْفَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ فَلَكَ «الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ‏ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»‏ حُلْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ أَعْدَائِنَا وَ انْصُرْنَا عَلَيْهِمْ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلَانَا

خدایا! در تو درخواست می‌کنم به حق آن آیه‌ای که به بنده‌ات عیسی بن مریم امر فرمودی که با آن دعا کند، پس دعایش را استجابت کردی، و مردگان را زنده کرد، و نابيناى مادرزاد و پي را به اذن تو شفا داد، و با الهام تو و به فضل و رأفت و رحمتت از غیب خبر داد، پس از آن تو است «سپاس، پروردگار آسمانها و پروردگار زمين، پروردگار جهانيان. و در آسمانها و زمين، بزرگى از آن اوست، و اوست شكست‏ناپذير سنجيده‏كار. (جاثیه/۳۶-37) بین ما و دشمنانمان حائلی قرار بده و ما را بر آنها پیروز گردان، ای سید و مولای ما.

فَ«طُبِعَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ‏»

پس بر دل‌هایشان مهر زده شده است، پس نمی‌فهمند (توبه/۸۷)

«أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ‏»

اينانند كه خدا بر دلهايشان مُهر نهاد و از هوای [نفس] خود پيروى كردند. (محمد/16)

«قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ؛ الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ ساهُونَ‏»

مرگ بر دروغپردازان؛ آنان که در گردابی غافل‌اند. (ذاریات/10-11)

«فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ»

آن گاه ميان آنها ديوارى زده مى‏شود (حدید/۱۳)

«إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي‏ الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ ... وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَفْقَهُونَ»

همانا خداوند جماعت فاسقان را راهنمايى نمى‏كند... ولى منافقان درنمى‏يابند. (منافقون/6-7)

«قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ أَبْصارُها خاشِعَةٌ»

در آن روز، دلهايى سخت هراسانند. ديدگان آنها فروافتاده. (نازعات/۸-9)

وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ»

و در آن روز، چهره‏هايى است كه بر آنها غبار نشسته (عبس/۴۰)

«كَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ»

نه چنين است، بلكه آنچه مرتكب مى‏شدند زنگار بر دلهايشان بسته است. (مطففین/14)

«أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ‏»

«آیا ترفندشان را به بیراهه نکشاند؟» (فیل/۲)

اللَّهُمَّ يَا مَنْ كَفَى‏ أَهْلَ‏ حَرَمِهِ‏ الْفِيلَ اكْفِنَا كَيْدَ أَعْدَائِنَا بِسِتْرِكَ لَنَا وَ اسْتُرْنَا بِحِجَابِكَ الْحَصِينِ الْمَنِيعِ الْحَسَنِ الْجَمِيلِ وَ جُدْ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِي وَ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِي وَ بِعَفْوِكَ عَلَى خَطِيئَتِي «إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ»

بار خدایا، ای کسی که اهل حرم را از فیل کفایت کردی، ما را از نیرنگ دشمنانمان به پوشش خود در امان بدار و ما را در حجاب محکم، استوار، نیکو و زیبای خودت بپوشان و با حلمت نادانی مرا، با بی‌نیازی‌ات فقر مرا، و با عفوت گناهم را دربربگیر. «همانا تو بر هر چیزی توانایی». (آل عمران/۲۶)

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ لَا تَفْعَلْ بِي مَا أَنَا أَهْلُهُ وَ اسْتَجِبْ دُعَائِي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ آمِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين‏

بار خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست و با من چنان‌که سزاوارِ آن تو هستی رفتار کن و با من چنان‌که سزاوارِ آن من نیستم رفتار مکن و دعای مرا مستجاب کن، ای مهربان‌ترین مهربانان. آمین، و «ستايش خدا را كه پروردگار جهانيان است» (فاتحه/۱)

بحار الأنوار، ج‏84، ص۱۱-18۳

۲) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

چه‌بسا معرفتی که به گمراه کردن منجر شود.

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص265؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص95

قال أمیرالمؤمنین علیه‌السلام:

رُبَّ مَعْرِفَةٍ أَدَّتْ إِلَى تَضْلِيلٍ.


  1. .در اینجا بعد از کلمه «یضلل» کلمه «الله» در متن دعا نوشته شده است ولی در آیه نیست.↩
  2. . دو آیه با این فراز تناسب دارد: «هُوَ الَّذي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ جَعَلَ بَيْنَهُما بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً» (فرقان/53) و «جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً» (نمل/۶۱).↩
  3. . مَجْمُوعُ الدَّعَوَاتِ‏، لِمُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ التَّلَّعُكْبَرِيِ‏ عُوذَةُ الْأَسْمَاءِ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِذَا فَرَغَ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ تَعَوَّذَ بِهَا فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ تُعْرَفُ بِالْخَصْلَةِ أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ يَحْضُرُونِ- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ- الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ‏ اللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ لَا نَعْبُدُ سِوَاكَ وَ نَسْتَعِينُ بِكَ فَكَفَى بِكَ مُعِيناً وَ نَسْتَكْفِيكَ فَكَفَى بِكَ كَافِياً وَ أَمِيناً وَ نَعْتَصِمُ بِكَ فَكَفَى بِكَ عَاصِماً وَ ضَمِيناً وَ نَحْتَرِسُ بِكَ مِنْ أَعْدَائِنَا بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ بِحَوْلِكَ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ وَ بِقُوَّتِكَ يَا ذَا الْقُدْرَةِ وَ بِمَنْعِكَ يَا ذَا الْمَنَعَةِ وَ بِسُلْطَانِكَ يَا ذَا السُّلْطَانِ وَ بِكِفَايَتِكَ يَا ذَا الْكِفَايَةِ وَ أَسْتَتِرُ مِنْهُمْ بِكَلِمَاتِكَ وَ أَحْتَجِبُ مِنْهُمْ بِحِجَابِكَ وَ أَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ الَّتِي تَطْمَئِنُّ بِهَا قُلُوبُ أَوْلِيَائِكَ وَ تَحُولُ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ أَعْدَائِكَ بِمَشِيَّتِكَ وَ أَقْرَأُ عَلَيْهِمْ‏ خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ‏- أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ‏- ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ‏- يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ‏- أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ‏- لا يَقْدِرُونَ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ‏- وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ‏- وَ مَنْ يُضْلِلْ‏ اللَّهُ‏ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ‏- لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ‏ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلا هادِيَ لَهُ وَ يَذَرُهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ‏ وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ لا يَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ‏- وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ‏ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً عَمِينَ‏ وَ مِنْ بَيْنِهِمَا حِجَابٌ‏ صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ‏- وَ اللَّهُ أَرْكَسَهُمْ بِما كَسَبُوا أَ تُرِيدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِيلًا وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ‏ اللَّهُمَّ يَا اللَّهُ يَا مَنْ لَا يَعْلَمُ أَيْنَ هُوَ وَ حَيْثُ هُوَ إِلَّا هُوَ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَطْبَعَ عَلَى قُلُوبِ أَعْدَائِي أَنْ يُبْصِرُونِي وَ أَنْ تَحْرُسَنِي أَنْ يَفْقَهُونِي أَوْ يَمْكُرُوا بِي- فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ‏ اللَّهُمَّ إِنِّي اسْتَجَرْتُ بِعِزَّتِكَ فَأَجِرْنِي وَ اعْتَصَمْتُ بِقُدْرَتِكَ فَاعْصِمْنِي وَ اسْتَتَرْتُ بِحِجَابِكَ فَاسْتُرْنِي وَ انْتَصَرْتُ بِكَ فَانْصُرْنِي وَ امْتَنَعْتُ بِقُوَّتِكَ فَامْنَعْ عَنِّي أَنْ يَصِلُوا إِلَيَّ أَوْ يَظْفَرُوا بِي أَوْ يُؤْذُونِي أَوْ يَظْهَرُوا عَلَيَّ أَوْ يَقْتُلُونِي يَا مَنْ إِلَيْهِ الْمُنْتَهَى بِالاسْمِ الَّذِي احْتَجَبْتَ بِهِ مِنْ خَلْقِكَ احْجُبْنِي مِنْ عَدُوِّي وَ بِالاسْمِ الَّذِي امْتَنَعْتَ بِهِ أَنْ يُحَاطُ بِكَ عِلْماً حَيِّرْهُمْ عَنِّي حَتَّى لَا يَلْقَوْنِي وَ لَا يَرَوْنِي وَ اضْرِبْ عَلَيْهِمْ سُرَادِقَ الظُّلْمَةِ وَ حُجُبَ الْحَيْرَةِ وَ كَآبَةَ الْغَمْرَةِ وَ ابْتَلِهِمْ بِالْبَلَاءِ وَ اخْسَأْهُمْ‏ وَ أَعْمِهِمْ وَ اجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَبَابٍ وَ أَوْهِنْ أَمْرَهُمْ وَ اجْعَلْ سَعْيَهُمْ فِي خُسْرَانٍ وَ طَلَبَهُمْ فِي خِذْلَانٍ- قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلى‏ قُلُوبِكُمْ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِهِ‏: اللَّهُمَّ بِعِزَّتِكَ وَ قُدْرَتِكَ وَ عَظَمَتِكَ وَ قُوَّتِكَ وَ بِاسْمِكَ وَ تَمَكُّنِكَ وَ سُلْطَانِكَ وَ مَكَانِكَ وَ حِجَابِكَ وَ جَلَالِكَ وَ عُلُوِّكَ وَ ارْتِفَاعِكَ وَ دُنُوِّكَ وَ قَهْرِكَ وَ مُلْكِكَ وَ جُودِكَ وَ كَرَمِكَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ خُذْ عَنِّي أَسْمَاعَ مَنْ يُرِيدُنِي بِسُوءٍ فَلَا يَسْمَعُوا لِي حِسّاً وَ غَشِّ عَنِّي أَبْصَارَ مَنْ يَرْمُقُنِي فَلَا يَرَوْا لِي شَخْصاً وَ اخْتِمْ عَلَى قُلُوبِ مَنْ يُفَكِّرُ فِيَّ حَتَّى لَا يَخْطُرَ لِي فِي قُلُوبِهِمْ ذِكْرٌ وَ أَخْرِسْ أَلْسِنَتَهُمْ عَنِّي حَتَّى لَا يَنْطِقُوا وَ اغْلُلْ أَيْدِيَهُمْ حَتَّى لَا يَصِلُوا إِلَيَّ بِسُوءٍ أَبَداً وَ قَيِّدْ أَرْجُلَهُمْ حَتَّى لَا يَقِفُوا لِي أَثَراً أَبَداً وَ أَنْسِهِمْ ذِكْرِي حَتَّى لَا يَعْرِفُوا لِي خَبَراً أَبَداً وَ لَا يَرَوْا لِي مَنْظَراً أَبَداً بِحَقِّ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ- وَ مَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإِيمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ‏ اللَّهُمَّ بِحَقِّ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَضْلِلْ عَنِّي مَنْ يُرِيدُنِي بِسُوءٍ حَتَّى لَا يَلْقَوْنِي يَا شَدِيدَ الْقُوَى- وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ‏ عَلِمْنَا يَا رَبَّنَا وَ آمَنَّا وَ صَدَّقْنَا فَحُلْ بِحَقِّكَ عَلَى نَفْسِكَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ أَعْدَائِنَا وَ مَنْ يَطْلُبُنَا وَ اصْرِفْ قُلُوبَهُمْ عَنَّا وَ اطْبَعْ عَلَيْهَا أَنْ يَفْقَهُونَا وَ اغْلُلْ أَيْدِيَهُمْ أَنْ يُؤْذُونَا وَ أَعْمِ أَبْصَارَهُمْ أَنْ يَرَوْنَا يَا ذَا الْعِزَّةِ وَ السُّلْطَانِ وَ الْكِبْرِيَاءِ وَ الْإِحْسَانِ يَا حَنَّانُ يَا مَنَّانُ‏ وَ طُبِعَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ‏ وَ عَلَى آذَانِهِمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ- كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِ الْكافِرِينَ‏ اللَّهُمَّ بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ وَ مُلْكِكَ الْأَوَّلِ الْقَدِيمِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اطْبَعْ عَلَى قُلُوبِ كُلِّ مَنْ يُرِيدُنِي بِسُوءٍ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تَسُدَّ آذَانَهُمْ وَ تَطْمِسَ عَلَى أَعْيُنِهِمْ- وَ فَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ‏ اللَّهُمَّ يَا مَنْ لَا يُعْجِزُهُ شَيْ‏ءٌ أَرَادَهُ وَ لَا يَحُولُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ حَائِلٌ وَ لَا يَمْنَعُهُ مَانِعٌ وَ لَا يَفُوتُهُ شَيْ‏ءٌ طَلَبَهُ أَوْ أَحَبَّهُ خُذْ بِقُلُوبِ مَنْ يُرِيدُنَا بِسُوءٍ وَ ارْدُدْهُمْ عَنْ مَطْلَبِنَا وَ غَشِ‏ أَبْصَارَهُمْ وَ عَمِّ عَلَيْهِمْ مَسْلَكَنَا وَ صُكَّ أَسْمَاعَهُمْ وَ أَخِفَّ عَنْهُمْ حِسَّنَا وَ اكْفِنَا أَمْرَ كُلِّ مَنْ يُرِيدُنَا بِسُوءٍ يَا رَفِيعَ الدَّرَجَاتِ يَا ذَا الْعَرْشِ يَا مَنْ‏ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ‏ أَلْقِ عَلَيْنَا سِتْراً مِنْ سَتْرِكَ وَ عِزّاً مِنْ نَصْرِكَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ‏ حَتَّى إِذا جاءَتْهُمْ رُسُلُنا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قالُوا أَيْنَ ما كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالُوا ضَلُّوا عَنَّا اللَّهُمَّ فَلَا تُضِلَّنَا وَ أَضْلِلْ عَنَّا مَنْ يُرِيدُنَا بِسُوءٍ يَا ذَا النِّعَمِ الَّتِي لَا تُحْصَى‏ قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا اللَّهُمَّ كَمَا فَتَنْتَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْتِنْ بَعْضَ أَعْدَائِنَا بِبَعْضٍ وَ اشْغَلْهُمْ عَنَّا حَتَّى يَكُونُوا عَنَّا وَ عَنْ مَسْلَكِنَا ضَالِّينَ آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ‏ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ‏- وَ طُبِعَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ‏ وَ ظَلَّلْنا عَلَيْهِمُ الْغَمامَ‏ اللَّهُمَّ يَا مَنْ ظَلَّلَ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ الْغَمَامَ بِقُدْرَتِهِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ظَلِّلْ عَلَيْنَا غَمَاماً مِنْ سِتْرِكَ الْحَصِينِ وَ عِزّاً مِنْ جُودِكَ الْمَكِينِ يَحُولُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ أَعْدَائِنَا يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‏ وَ مَنْ يُرِدْ اللَّهُ‏ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَضْلِلْ عَنَّا مَنْ يُرِيدُنَا بِسُوءٍ وَ ضَيِّقْ صُدُورَهُمْ عَنْ مَطْلَبِنَا وَ أَهْوِ أَفْئِدَتَهُمْ عَنْ لِقَائِنَا وَ أَلْقِ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ عَنِ اتِّبَاعِنَا وَ أَغْشِ عَلَى أَعْيُنِهِمْ أَنْ يَرَوْنَا يَا لَطِيفُ يَا خَبِيرُ يَا مَنْ يُغْشِي اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ غَشِّ عَنَّا أَبْصَارَ أَعْدَائِنَا أَنْ يَرَوْنَا وَ اطْبَعْ عَلَى قُلُوبِهِمْ أَنْ يَفْقَهُونَا وَ عَلَى آذَانِهِمْ أَنْ يَسْمَعُوا يَا مَنْ حَمَى أَهْلَ الْجَنَّةِ أَنْ يَسْمَعُوا حَسِيسَ أَهْلِ النَّارِ يَا مَلِكُ يَا غَفَّارُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ أُولئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ- وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ- لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ- لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ‏ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ وَ آلِهِ وَ اكْفِنَا كُلَّ مَحْذُورٍ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ- يَا مَنْ كَفَى مُحَمَّداً الْمُسْتَهْزِءِينَ يَا مَنْ كَفَى نُوحاً وَ نَجَّاهُ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ يَا مَنْ نَجَّى هُوداً مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ يَا مَنْ نَجَّى إِبْرَاهِيمَ مِنَ الْقَوْمِ الْجَاهِلِينَ يَا مَنْ نَجَّى مُوسَى مِنَ الْقَوْمِ الطَّاغِينَ يَا مَنْ نَجَّى صَالِحاً مِنَ الْقَوْمِ الْجَبَّارِينَ يَا مَنْ نَجَّى دَاوُدَ مِنَ الْقَوْمِ الْمُعْتَدِينَ يَا مَنْ نَجَّى سُلَيْمَانَ مِنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ يَا مَنْ نَجَّى يَعْقُوبَ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ يَا مَنْ نَجَّى يُوسُفَ مِنَ الْقَوْمِ الْبَاغِينَ وَ آثَرَهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ يَا مَنْ جَمَعَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَهْلِهِ وَ جَعَلَهُ مِنَ الْعَالِينَ يَا مَنْ نَجَّى نَبِيَّهُ عِيسَى مِنَ الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ يَا مَنْ نَجَّى مُحَمَّداً رَسُولَهُ خَيْرَ النَّبِيِّينَ مِنَ الْقَوْمِ الْمُكَذِّبِينَ وَ نَصَرَهُ عَلَى أَحْزَابِ الْمُشْرِكِينَ بِفَضْلِهِ وَ رَحْمَتِهِ إِنَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ‏ ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ‏ وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً- فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا- وَ مَنْ يُضْلِلْ‏ اللَّهُ‏ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِداً وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْها وَ نَسِيَ ما قَدَّمَتْ يَداهُ إِنَّا جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى‏ فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً- فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً- وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ اللَّهُمَّ أَعْمِ عَنِّي قُلُوبَ أَعْدَائِي وَ كُلِّ مَنْ يَبْغِينِي بِسُوءٍ ضَرَبْتُ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَعْدَائِي حِجَابَ الْحَمْدِ وَ آيَةِ الْكُرْسِيِّ وَ سِتْرَ الم ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ‏ وَ كِفَايَةَ الم اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ‏ وَ حِفْظَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ‏ وَ عِزَّ المص‏ وَ سُورَ الم‏ وَ مَنْعَ‏ المر وَ دَفْعَ‏ الر وَ حِيَاطَةَ كهيعص‏ وَ رِفْعَةَ طه‏ وَ عُلُوَّ طس‏ وَ فَلَاحَ‏ يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ‏ وَ عُلُوَّ الْحَوَامِيمِ وَ كَنَفَ‏ حم عسق‏ وَ بَرَكَةَ تَبَارَكَ وَ بُرْهَانَ‏ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ حِرْزَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ وَ أَمَانَ‏ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ حُلْتُ بِذَلِكَ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَعْدَائِي وَ ضَرَبْتُ بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ سُوراً مِنْ عِزِّ اللَّهِ وَ حِجَابِ الْقُرْآنِ وَ عَزَائِمِ الْآيَاتِ الْمُحْكَمَاتِ وَ الْأَسْمَاءِ الْحُسْنَى الْبَيِّنَاتِ وَ الْحُجَجِ الْبَالِغَاتِ شَاهَتِ الْوُجُوهُ‏ فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرِينَ‏- بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ‏- وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ- صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ‏- فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ‏- وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ‏ الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ ساهُونَ‏- بَلْ قُلُوبُهُمْ فِي غَمْرَةٍ مِنْ هذا- إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ‏ اللَّهُمَّ يَا فَعَّالًا لِمَا يُرِيدُ أَزِلْ عَنِّي مَنْ يُرِيدُنِي بِسُوءٍ يَا ذَا النِّعَمِ الَّتِي لَا تُحْصَى يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‏ أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ- فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا- أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبِيلِ‏- أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا يَا مَنْ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ‏ بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً اجْعَلْ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَعْدَائِي بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً وَ سِتْراً مَنِيعاً يَا رَبِّ يَا ذَا الْقُوَّةِ الْمَتِينَ‏ إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ‏- فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ‏- وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ‏- فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ الْأَنْباءُ يَوْمَئِذٍ فَهُمْ لا يَتَساءَلُونَ‏ بِحَقِّ آيَةِ الْحَمْدِ الْمَكْتُوبَةِ عَلَى حِجَابِ النُّورِ- لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى‏ وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ‏- إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ‏ بِحَقِّ السُّورَةِ الْمَكْتُوبَةِ عَلَى السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ عَلَى الْأَرَضِينَ السَّبْعِ- قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ يَا مَالِكُ يَا غَفُورُ اصْرِفْ عَنَّا كُلَّ مَحْذُورٍ فَمَنْ يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ‏- وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ أُولئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ- وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ وَ لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ- لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ‏ اللَّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ اكْفِنَا كُلَّ مَحْذُورٍ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ يَا مَنْ كَفَى مُحَمَّداً الْمُسْتَهْزِءِينَ- كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ‏- وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ كَما فُعِلَ بِأَشْياعِهِمْ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا فِي شَكٍّ مُرِيبٍ‏- وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ لا يَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ‏- فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ‏- وَ لَوْ نَشاءُ لَطَمَسْنا عَلى‏ أَعْيُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّراطَ فَأَنَّى يُبْصِرُونَ‏- إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ‏- كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ- وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ- فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ وَ قالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ وَ فِي آذانِنا وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى‏- أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ‏ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالْآيَةِ الَّتِي أَمَرْتَ عَبْدَكَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَنْ يَدْعُوَ بِهَا فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَ أَحْيَا الْمَوْتَى وَ أَبْرَأَ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِكَ وَ نَبَّأَ بِالْغَيْبِ مِنْ إِلْهَامِكَ وَ بِفَضْلِكَ وَ رَأْفَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ فَلَكَ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ‏ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‏ حُلْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ أَعْدَائِنَا وَ انْصُرْنَا عَلَيْهِمْ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلَانَا فَ طُبِعَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ‏- أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ‏- قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ ساهُونَ‏- فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي‏ الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ‏ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَفْقَهُونَ‏ قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ أَبْصارُها خاشِعَةٌ وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ- كَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ‏- أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ‏: اللَّهُمَّ يَا مَنْ كَفَى أَهْلَ حَرَمِهِ الْفِيلَ اكْفِنَا كَيْدَ أَعْدَائِنَا بِسِتْرِكَ لَنَا وَ اسْتُرْنَا بِحِجَابِكَ الْحَصِينِ الْمَنِيعِ الْحَسَنِ الْجَمِيلِ وَ جُدْ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِي وَ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِي وَ بِعَفْوِكَ عَلَى خَطِيئَتِي إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ لَا تَفْعَلْ بِي مَا أَنَا أَهْلُهُ وَ اسْتَجِبْ دُعَائِي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ آمِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ‏↩
📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):

۱) «اَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فی تَضْليلٍ»

در آیه قبل فرمود آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چگونه رفتار کرد؛ و اکنون در آیه مستقلی می‌پرسد: «آیا ترفندشان را به بیراهه نکشاند؟». این سوال چه نکته اضافه‌ای دارد که در یک آیه مستقل مورد توجه قرار گرفته است؟

الف. اغلب مفسران اشاره کرده‌اند که مقصود از اینکه «ترفندشان را به بیراهه کشاند» همین بود که آنان قصد تخریب خانه خدا را داشتند، اما خداوند کاری کرد که به خواسته‌شان نرسند بلکه خودشان هلاک شوند (مثلا، ر.ک: مجمع البيان، ج‏10، ص825۱؛ الميزان، ج‏20، ص۳۶۱۲). اگر همین مقدار باشد صرفا تأکیدی بر آیه قبل و توضیحی برای ماجراست.

ب. در آیه قبل (تدبر۳) اشاره شد که به کار بردن کلمه «کیف» می‌تواند اشاره به این باشد که خداوند می‌خواهد، نه به خود کار، بلکه به کیفیت کار، توجه دهد و به جای اینکه به نهایت کار و وضعیت آنها اشاره کند، به فرایند بلایی که بر سرشان آمد توجه می‌دهد. این آیه نیز می‌تواند از همین باب باشد، یعنی بیش از اینکه عاقبت آنها مد نظر باشد، می‌خواهد توجه دهد به اینکه آنها نقشه و برنامه‌ای داشتند و خداوند آن را بر باد داد؛ و اینکه اگر دشمنان خدا برنامه‌ای بریزند هرچند که از جهت ظواهر مادی همه امور را در نظر گرفته باشند، ببینید خداوند چگونه کل برنامه های آنها را ازجایی که احتمالش را نمی‌دهند بر باد می‌دهد.

ج. ...

۲) «اَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فی تَضْليلٍ»

برخی بر این باورند که کلمه «کید» در جاهایی به کار می‌رود که یک نحوه مخفی‌کاری‌ای در بین باشد و در نکات ادبی از حسن جبل هم ذکر شد که «کسی که کید می‌کند می‌کوشد تدبیرش تا زمانی که به نتیجه نرسد افشا نشود و از این جهت است که یکدفعه طرف مقابل را با شدت و سختی‌ای مواجه می‌کند.» این در حالی است که نوع لشکرکشی ابرهه بخوبی قصد و هدف وی را نشان می‌داد. پس چرا از تعبیر «کید» استفاده شد؟

الف. برخی گفته‌اند آیه می‌خواهد بفرماید نابود کردن کعبه هدف ظاهری و اولیه وی بود ولی آنچه در دل داشت خیلی بدتر از این بود (مفاتيح الغيب، ج‏32، ص291۳).۴ چیزی که می‌تواند موید این احتمال باشد گفتگوی او با عبدالمطلب است، که در آنجا ابراز می‌دارد که اگر از من درخواست می‌کردی، من حاضر بودم از ویران کردن کعبه دست بردارم؛ و عجیب‌تر اینکه عبدالمطلب، حتی با شنیدن این سخن، باز بر مراقبت خداوند اصرار می‌ورزد و چنین درخواستی را مطرح نمی‌کند. آیا به این جهت بوده که او می‌خواسته نماد اصیل و ریشه‌دار توحید و یکتاپرستی بوده نابود کند؟

فخر رازی که احتمال فوق را طرح کرده، می‌گوید: او نسبت به عرب حسادتی داشت که می‌خواست کل آنها را ریشه کن کند و همه را به قتل برساند ویا به بردگی ببرد. شاید آنچه این احتمال را تقویت کند این است که تعبیر «لإیلاف قریش» در ابتدای سوره قریش را غالبا ناظر به همین داستان اصحاب فیل دانسته‌اند. با این حال، هنوز این احتمال بسیار بعید به نظر رسید چرا که عرب بودن هیچ موضوعیتی ندارد، به‌ویژه که عرب آن زمان عموما مشرک بودند؛ مگر از این باب باشد که نه از باب ریشه‌کن کردن عرب، بلکه از باب جلوگیری از به دنیا آمدن حضرت محمد ص ویا قتل او اقدام به این کار کرده باشد؛ که این نیازمند آن است که او اطلاعی در این زمینه داشته باشد، که نویسنده تاکنون شاهدی بر این ماجرا نیافته‌ است. و هنوز باب سوال فوق مفتوح است.

درخواست می‌شود اگر پاسخی قابل اعتنا به این سوال دارید در قسمت دیدگاه ثبت فرمایید.

ب. ...

۳) «اَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فی تَضْليلٍ»

چرا به گمراهی انداختن آنها را مطلب به صورت ظرف (استفاده از حرف «فی») آورد و از تعبیر «فی تَضْليلٍ» استفاده کرد؟

الف. برخی گفته‌اند کاربرد مطلب به صورت ظرف (استفاده از حرف «فی») دلالت بر ظهور واضح مطلب برای هر عاقلی دارد، یعنی وقتی گفته می‌شود «سعىُ فلانٍ في ضلال» برای این است که نشان دهد هر عاقلی بوضوح می‌فهمد که تلاش آن شخص اشتباه است و به هدفش نخواهد رسید (مفاتيح الغيب، ج‏32، ص291۵).

ب. شاید دلالتی دارد بر اینکه این گمراهی که دامنگیر آنها شد ناشی از این بود که آنها در یک بستری عمل می‌کنند که اصل آن بستر را خداوند مهیا کرده است. یعنی هرکید و مکری که هرکسی انجام می‌دهد «در عرصه‌ای» است که اصل عرصه از آن خداوند است و از این جهت شبیه است به آیات «وَ قَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُم‏» (ابراهیم/۴۶) ولذا آنها مکری را که خداوند در نظام عالم برایشان ثبت کرده اعمال می‌کنند، نه تدبیری در برابر تدبیر خداوند: «إِذا لَهُمْ مَكْرٌ في‏ آياتِنا قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْراً إِنَّ رُسُلَنا يَكْتُبُونَ ما تَمْكُرُون‏» (یونس/۲۱)

ج. ...

۴) «اَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فی تَضْليلٍ»

با اینکه غالبا این را به صورت لازم (گمراهی، گمراه شدن خودشان) ترجمه می‌کنند، اما درست این است که فعل «تضلیل» متعدی است (گمراه کردن). این چه توجیهی دارد؟

الف. در نکات ادبی اشاره شد که از نظر برخی همچون ابوحیان اساسا «تضلیل»‌ به معنای ضایع شدن و تباه شدن است، که اگر چنین باشد، فعل تضلیل اصلا متعدی نیست. هرچند همچنان این اشکال باقی است که وقتی در کاربردهای عادی این کلمه به صورت متعدی به کار رفته، و خود کلمه به صورت لازم هم وجود داشت، چرا خداوند از این تعبیر استفاده کرد؟

ب. چه‌بسا متعدی بودنش از زاویه این است که خدا آنها را گمراه کرد. یعنی آیه «کید» و یا «هم»، مفعول تضلیل باشد نه فاعل آن. آنگاه مقصود این است که: آیا ندیدی که خداوند کید آنها را چگونه قرار داد در گمراه کردنی که خداوند نسبت به آن [یا آنها] اعمال کرد.

نکته تخصصی: اضلال الهی

وجود تعابیر قرآنی درباره اینکه اضلال و گمراه کردن انسانها به خود خداوند نسبت داده شده (مانند: إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاء؛ رعد/۲۷؛ فاطر/۸) شبهاتی را رقم می‌زند به ویژه در مورد اختیار انسان. شاید این آیه به نحوی پاسخ به همه آن شبهات باشد؛ که توضیح می‌دهد مقصود از «گمراه کردن» خداوند، این است که نقشه‌ها و برنامه‌ها و کیدی که انسانهای فاسق و ظالم و کافر و ... دارند را خداوند در بیراهه می‌اندازد که به اهدافشان نرسند. حدیث ۱ می تواند موید این برداشت باشد، چنانکه حضرت امیر ع بسیاری از آیات مربوط به اضلالی که به خداوند در قرآن کریم نسبت داده شده را ناظر به این مقام ذکر می‌کنند؛ یعنی سیاق عبارات به گونه‌ای است که گویی از خداوند می‌خواهند که دشمنان را به گمراهی بیفکند، بدین معنا که از خداوند می‌خواهند طرح و برنامه دشمن را بر باد دهد.

ج. اگر «کید» و یا «هم» را فاعل »تضلیل» بدانیم یک معنا شاید این است که اساسا کیدهای آنها را این قرار داد که در حوزه گمراه کردن دیگران کاری انجام دهند و از باب آیه «وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَ ما يُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُون» (آل‏عمران/69)‏ همین موجب گمراهی‌شان باشد.

د. ...


  1. . «أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ» معناه أ لم يجعل إرادتهم السوء و احتيالهم في تخريب البيت الحرام و قتل أهله و سبيهم و استباحتهم في تضليل عما قصدوا إليه ضل سعيهم حتى لم يصلوا إلى ما أرادوه بكيدهم و قيل في تضليل أي في ذهاب و بطلان↩
  2. . قوله تعالى: «أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ» المراد بكيدهم سوء قصدهم بمكة و إرادتهم تخريب البيت الحرام، و التضليل و الإضلال واحد، و جعل كيدهم في تضليل جعل سعيهم ضالا لا يهتدى إلى الغاية المقصودة منه فقد ساروا لتخريب الكعبة و انتهى بهم إلى هلاك أنفسهم.↩
  3. . المسألة الأولى: اعلم أن الكيد هو إرادة مضرة بالغير على الخفية، إن قيل: فلم سماه كيدا و أمره كان ظاهرا، فإنه كان يصرح أنه يهدم البيت؟ قلنا: نعم، لكن الذي كان في قلبه شر مما أظهر، لأنه كان يضمر الحسد للعرب، و كان يريد صرف الشرف الحاصل لهم بسبب الكعبة منهم و من بلدهم إلى نفسه و إلى بلدته.↩
  4. . فخر رازی که احتمال فوق را طرح کرده، می‌گوید: او نسبت به عرب حسادتی داشت که می‌خواست کل آنها را ریشه کن کند و همه را به قتل برساند ویا به بردگی ببرد اما این صرفا یک احتمالی است که هیچ شاهدی ندارد و چون بسیار بعید به نظر رسید در متن نیاوردم.↩
  5. . المسألة الثالثة: فِي تَضْلِيلٍ أي في تضييع و إبطال يقال: ضلل كيده إذا جعله ضالا ضائعا و نظيره قوله تعالى: وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلالٍ [الرعد: 14] و قيل لامرئ القيس الملك الضليل، لأنه ضلل ملك أبيه أي ضيعه بمعنى أنهم كادوا البيت أولا ببناء القليس و أرادوا أن يفتتحوا أمره بصرف وجوه الحاج إليه، فضلل كيدهم بإيقاع الحريق فيه، ثم كادوه ثانيا بإرادة هدمه فضلل بإرسال الطير عليهم، و معنى حرف الظرف كما يقال: سعى فلان في ضلال، أي سعيهم كان قد ظهر لكل عاقل أنه كان ضلال و خطأ.↩

نظرات کاربران

ثبت نظر