سوره الفیل - آیه 1

۱۱۹۰) سوره فیل (۱۰۵) آیه ۱ اَلَمْ تَرَکَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِاَصْحٰبِ الْفیلِ ۲۰ رمضان المبارک ۱۴۴۷
۱۴۰۴/۱۲/۱۹

آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چگونه رفتار کرد؟

اَلَمْ تَرَ / اَلَمْ تَرْ / اَلَمْ تَرْءَ

حرف «لم» در فعل مضارع جزم می‌دهد؛ ‌در عموم قراءات به همین صورت «اَلَمْ تَرَ» قرائت شده است، که به خاطر جزم حرف «ی» ساقط شده است؛

اما در قرائتی غیرمعروف (ابوعبدالرحمن سلمی) به صورت «اَلَمْ تَرْ» قرائت شده است که ابوحیان این را جزم بعد از جزم معرفی کرده است.

و در قرائت غیرمعروف دیگری به صورت «اَلَمْ تَرْأَ» (یعنی بعد از ساکن کردن «ر» حرف همزه مفتوحی اضافه شده) قرائت شده است که این را لهجه تمیم دانسته‌اند.

مجمع البيان، ج‏10، ص820۱؛ البحر المحيط، ج‏10، ص544۲؛ المغنی فی القراءات، ص۱۹۵۸؛ معجم القراءات، ج۱۰، ص۵۸۷

كَيْفَ فَعَلَ / كَيْف فَّعَلَ

در قرائت معروف اهل بصره (ابوعمرو) و برخی قراءات عشر، که آن هم ناظر به قرائت اهل بصره است (یعقوب) حرف «ف» در انتها و ابتدای دو کلمه فوق ادغام شده است.

معجم القراءات، ج۱۰، ص۵۸۸

اَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ / اَلَمْ یَأتِکَ نَبَاُ ما فَعَلَ رَبُّكَ

در عموم قراءات این عبارت به همین صورت «اَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ» قرائت شده است؛

هذلی علاوه بر اینکه به صورت رایج در مصحف عثمانی قرائت می کرده، این فراز را به صورت «اَلَمْ یَأتِکَ نَبَاُ ما فَعَلَ رَبُّكَ» هم در نمازهایش قرائت کرده است (یعنی آن را به عنواتن قرائت نازل شده می‌دانسته)؛ و البته در این قرائتش در آیه آخر هم به جای «فَجَعَلَهُمْ» به صورت «فَتَرَکَهُمْ» قرائت می‌کرده که در ذیل همان آیه اشاره خواهد شد.

المغنی فی القراءات، ص۱۹۵۸

فَعَلَ رَبُّكَ / فَعَل رَّبُّكَ

در قرائت معروف اهل بصره (ابوعمرو) و برخی قراءات عشر، که آن هم ناظر به قرائت اهل بصره است (یعقوب) حرف «ل» در پایان کلمه اول در «ر» در ابتدای کلمه بعد ادغام شده است.

معجم القراءات، ج۱۰، ص۵۸۸


  1. . في الشواذ قراءة أبي عبد الرحمن أ لم تر بسكون الراء.
    الحجة: قال ابن جني: أن هذا السكون بابه الشعر دون القرآن لما فيه من استهلاك الحرف و الحركة قبله يعني الألف و الفتحة من ترى أنشد أبو زيد: " قالت سليمى اشتر لنا سويقا" يريد اشتر و أنشد: «قد حج في ذا العام من كان رجا / فاكتر لنا كري صدق فالنجا / و احذر فلا تكتر كريا أعرجا / علجا إذا سار بنا عفنججا» فحذف كسرة اكتر في الموضعين.
    ↩
  2. . و قرأ السلمي: ألم تر بسكون، و هو جزم بعد جزم. و نقل عن صاحب اللوامح ترأ بهمزة مفتوحة مع سكون الراء على الأصل، و هي لغة لتيم، وتر معلقة، و الجملة التي فيها الاستفهام في موضع نصب به و كيف معمول لفعل.↩

فَعَلَ

ماده «فعل» کلمه‌ای است که برای فارسی زبانان هم آشناست. ابن فارس اصل آن را هرگونه ایجاد کردن چیزی می‌داند خواه عمل باشد یا غیر آن (معجم المقاييس اللغة، ج‏4، ص511۱). راغب آن را هرگونه تاثیرگذاشتن از جانب موجود تاثیرگذارنده می‌داند، در یک معنای عام، یعنی به نحو مناسب باشد یا نامناسب، آگاهانه باشد یا ناآگاهانه، از روی قصد باشد یا بدون قصد، از هر موجودی که سر بزند، و آن را همانند «عمل» و اخص از «صنع» دانسته است (مفردات ألفاظ القرآن، ص640۲). مرحوم مصطفوی هم تقریبا بین این دو جمع کرده و گفته است اصل واحد در این ماده ایجاد یک «عمل» است که وقتی نسبت عمل با انجام‌دهنده اش مورد تأکید باشد از ماده «فعل» استفاده می‌شود، مانند كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعاد» (فجر/۶)؛ ولی وقتی جهت وقوع آن در خارج مورد تأکید باشد از ماده «عمل»، مانند: «أَنِّي لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ» (آل عمران/۱۹۵) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏9، ص115۳).

شاید فقط حسن جبل است که توضیح اندک متفاوتی داده است. وی معنای محوری این ماده را عبارت دانسته از نفوذ یا مخلوط شدن مادی‌ای که با شدت و خشونت یا جدیت انجام شود (مانند بریدن و جدا کردن و چیز سنگینی را بردن یا تحریک نمودن و ...) که چیزی را تغییر دهد یا ایجاد کند، و سپس توضیح داده که کم‌کم در هر کار عملی‌ای که یک نحوه قوت زیادی برای تاثیر گذاشتن یا تحمل کردن می‌خواهد به کار رفته است و از این جهت «فعل» کنایه از هرگونه کار جدی‌ای است و از این جهت در مقابل «قول» قرار می‌گیرد مانند: «لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُون‏» (صف/۲). (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۶۹۰۴).

این ماده در قرآن فقط در باب ثلاثی مجرد به کار رفته است، و کاربرد آن غیر از فعل، به صورت مصدر: «أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ» (انبیاء/۷۳)، «وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتي‏ فَعَلْتَ» (شعراء/19) و اسم فاعل: «وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْ‏ءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَدا» (کهف/۲۳)، «قالُوا سَنُراوِدُ عَنْهُ أَباهُ وَ إِنَّا لَفاعِلُونَ» (یوسف/61)، «قالَ هؤُلاءِ بَناتي‏ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلينَ» (حجر/71)، «وَ الَّذينَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ» (مومنون/4) و اسم مفعول: «سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً» (اسراء/108)، «كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً (نساء/47؛ احزاب/۳۷)، «كانَ وَعْدُهُ مَفْعُولاً» (مزمل/18) مشاهده می‌شود که در واقع، در حالت «مفعول» توجه به کسی است که فعل بر او انجام شده است؛ و با توجه به آن نکته که اشاره شد که در این ماده تأکید بر جهت صدور فعل است، برخی تفاوت «ممفعول» با «منفعل» را در همین دانسته‌اند که در دومی تأکید کلام بر قبول فعل است و غالبا در جایی به کار می‌برد که خود فاعل قصدی برای ایجاد نداشته است (مفردات ألفاظ القرآن، ص641۵).

از این ماده صیغه مبالغه هم در قرآن کریم به کار رفته است: «فَعَّالٌ لِما يُريدُ» (هود/۱۰۷؛ بروج/16)

این ماده با کلمات دیگری همچون «عمل»، «جعل»، «فطر»، «احداث» و «انشاء» شباهت دارد که توجه به تفاوت آنها ابعاد دقیق این ماده را بیشتر آشکار می‌کند. از این میان برخی موارد قبلا به تفصیل بیان شد؛ از جمله تفاوتش با «عمل» (در جلسه ۱۰۶۷ https://yekaye.ir/al-hujurat-49-02-2/)۶، «جعل» (در جلسه ۱۰۴۹ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-82/ و ذیل آیه بعد) و «فطر» (در جلسه ۴۶۴ https://yekaye.ir/al-muzzammil-73-18/)۷.

در تفاوتش با ماده «حدث» گفته‌اند «محدَث» چیزی است که حدوثش نسبتا جدید باشد، اما «مفعول» اعم از این است که تازه ایجاد شده یا قبلا (الفروق في اللغة، ص126۸).

در تفاوت «فعل» یا «انشاء» (ماده «نشأ») گفته‌اند انشاء ایجاد حالت جدیدی است بدون اینکه از روی نمونه‌ای شبیه آن الگوگیری کرده باشد و نشو و نما هم رشد کردنی است که کم‌کم بر چیزی می‌افزاید ولی فعل اعم از اینهاست و هرگونه کاری را شامل می‌شود (الفروق في اللغة، ص127۹)۱۰

ماده «فعل» و مشتقات آن ۱۰۸ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

رَبُّكَ

قبلا بیان شد که ماده‌های «ربب» ، «ربی» ، «ربو» ، و «ربأ» چنان به هم نزدیک است که در توضیح اصل ماده اینها بیان اهل لغت گاه بسیار به هم نزدیک می‌شود؛ و به تَبَعِ آن، اینکه کلمه «ربّ» و «تربیت» واقعا از دو اصل مستقلند یا هر دو از یک اصل‌اند محل اختلاف است.

ابن فارس بر این باور است که ماده «ربب» در اصل بر سه معنا دلالت دارد، که این سه معنا نیز بسیار به هم نزدیکند و چه بسا بتوان آنها را به یک معنا برگرداند:

یکی اصلاح شیء و قیام بر آن، که ربّ به معنای مالک و خالق و صاحب؛ و نیز به معنای اصلاح کننده چیزی (مصلحٌ للشیء) از همین اصل است؛ و «ربیبة» (وَ رَبائِبُكُمُ اللاَّتي‏ في‏ حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ؛ نساء/۲۳) و «رِبّی» (وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثيرٌ؛ آل عمران/۱۴۶) نیز از همین اصل است.

دوم ملازم چیزی بودن و اقامه بر آن است که با معنای اول بسیار نزدیک است، که در این معنا کلماتی «رَباب» برای ابرهای باران‌زا؛ و یا «رُبَّی» ‌برای گوسفندی که به خاطر شیرش دائما در خانه نگه داشته می‌شود گفته می‌شود.

و سوم، ضمیمه کردن چیزی به چیز دیگر است، که این معنا نیز به دو معنای قبل نزدیک است. در این معناست کلماتی مانند «الرِّبابة» به معنای عهد، که به دو نفر که هم‌پیمان می‌شوند نیز «أَرِبَّة» گویند؛ ویا به آب فراوان از این جهت که یکجا جمع شدن «رَبَب» گویند همچنین به گله‌های گاو وحشی «رّبْرَب» گویند ظاهرا بدین جهت که با هم حرکت می‌کنند؛

وی در مقابل ماده «ربب»، حالتی را قرار می‌دهد که دو حرف «ر» و «ب» بیاید و حرف بعدی حرف عله («ی» یا «و») یا همزه باشد، و همه اینها را در اصل دال بر معنای زیادت و نمو و علو می‌داند که کلماتی مانند «ربا» (يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ يُرْبِي الصَّدَقات‏؛ بقره/۲۷۶) یا «رَبوَة» به معنای مکان مرتفع (وَ آوَيْناهُما إِلى‏ رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعینٍ؛ مومنون/۵۰).

وی اینکه «تربیة» از هریک از دو ماده «ربب» یا «ربی» باشد را محتمل می‌داند.

اما راغب اصفهانی ظاهرا دو ماده «ربب» و «ربی» را به یک معنا برمی‌گرداند و در مقابل، ماده «ربو» را از این دو جدا می‌کند؛ چرا که وی اصلِ «ربّ» را برگرفته از «تربیة» می‌داند و بیان می‌کند که تربیت عبارت است از اینکه چیزی را از حالی به حالت دیگر درآوردن تا اینکه به حالت نهایی خود برشد، و سه فعل «رَبَّهُ» (ثلاثی مجرد از ربب) و «ربّاهُ» (باب تفعیل از «ربی») و «رَبَّبَهُ» (باب تفعیل از «ربب») را به یک معنا می‌شمرد؛ و از سوی دیگر «بحث مستقلی درباره ماده «ربو» باز کرده و کلماتی مانند «ربوة» و «ربا» را دلالت بر معنای زیادی و علو دارد جزء آن برمی‌شمرد.

در نگاه راغب، کلمه «رَبّ» مصدری است که به نحو استعاری برای فاعل به کار می‌رود؛ و به صورت مطلق فقط در مورد خداوند متعال که متکفل مصلحت کل موجودات است به کار می‌رود: «بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ» (سبأ/۱۵) و بر این اساس، تعبیر «أرباب» در آیه «وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً» (آل عمران/۸۰) به معنای آلهه (خدایان) دانسته است. وی توضیح می‌دهد که این کلمه به صورت مضاف هم برای خداوند (رَبِّ الْعالَمِينَ، فاتحة/۱؛ رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ، صافات/۱۲۶) و هم برای غیرخداوند (اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ،‏ يوسف/۴۲؛ ارْجِعْ إِلى‏ رَبِّكَ‏، يوسف/۵۰) به کار می‌رود…

مرحوم مصطفوی نیز اگرچه معتقد است که در اشتقاق اکبر همه این ماده‌ها را به هم برمی‌گردند، اما به لحاظ معنایی بین سه حالت «ربب» و «ربو» و «ربأ» تفاوت می‌گذارد و بر این باور است که ماده «ربب» بر سوق دادن چیزی به سمت کمال و رفع نقایص آن دلالت دارد، و بدین جهت است که در خصوص اصلاح، انعام و تفضل، تدبیر، به تمام رساندن و … به کار می‌رود و مالکیت و صاحب بودن و سروری و زیادت و نمو و علو و … از لازمه‌های این معناست؛ و از نظر او، کلمه «رَبّ» هم برای دلالت بر مصدر و هم برای دلالت بر وصف به کار می‌رود (شبیه ضرب و صعب) و بر مبالغه در اتصاف و ثبوت ربوبیت دلالت دارد؛ ربّ کسی است که تربیت شأن اوست و این صفت در او همواره برقرار است؛ که البته تربیت هر چیزی به فراخور خودش است….

جلسه ۹۲۶ https://yekaye.ir/an-nesa-4-1/

كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ

این جمله را به لحاظ نحوی منصوب به «

مجمع البيان، ج‏10، ص821

الإعراب

«كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ» منصوب بفعل على المصدر أو على الحال من الرب و التقدير أ لم تر أي فعل فعل ربك أو أ منتقما فعل ربك بهم أم مجازيا و نحو ذلك و الجملة التي هي كيف فعل ربك سدت مسد مفعولي ترى

بِاَصْحابِ

قبلا بیان شد که ماده «صحب» دلالت دارد بر نزدیک و قرین هم قرار گرفتن؛ و وقتی چیزی با چیز دیگر ملائم و سازگار شد تعبیر «استصحبه» به کار می‌برند و «صاحب» (جمع آن: اصحاب) به هر ملازم و همنشین و همراهی گفته می‌شود، اعم از اینکه این ملازمت با بدن باشد یا با عنایت و اهتمام؛ و برخی هم معنای اصلی آن را معاشرتی که در مسیر دنیا، در برنامه‌های ظاهری یا باطنی، تداوم داشته باشد دانسته‌اند.

البته برخی از اهل لغت با اینکه رواج کاربرد «صاحب» در معنای «قرین» را قبول دارند، اما اصل این ماده را «حفظ کردن» می‌دانند که فقط در نسبت بین انسانها به کار می‌رود، و بر یک نوع انتفاع، دست کم در یکی از طرفین، دلالت دارد؛ برخلاف قرین که در نسبت بین اشیاء هم به کار می‌رود و بر صرف کنار هم قرار داشتن و در یک مسیر بودن دلالت دارد؛ و شاهدی بر اینکه در اصل ماده «صحب» معنای «حفظ» نهفته، آن است که عرب تعبیر «صحبك الله» را به معنای «خداوند حفظت کند» به کار می‌برند؛ چنانکه در «لا يَسْتَطيعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ وَ لا هُمْ مِنَّا يُصْحَبُونَ» (انبیاء/۴۳) نیز ظاهرا در همین معنا به کار رفته است. هرچند که برخی این کلمه در این آیه را هم در همان معنای مصاحبت و همنشینی گرفته و گفته‌اند «إصحاب للشیء» به معنای منقاد و مطیع بودن در برابر آن چیز است؛ به نحوی که آن دیگری را صاحب وی می‌گرداند، و به همین مناسبت، مقصود در این آیه هم آن است که آنان را از جهت این معبودهای دروغینشان هیچ آرامش و راحتی و رفقی در کار نخواهد بود که مصاحب و همراه ایشان باشد ولی اغلب اهل لغت، این را در همان معنای حفظ کردن و جوار و پناه دادن دانسته‌اند؛ و خود همین مفهوم منقاد و مطیع بودن نیز دلالت بر نوعی حفاظت کردن از جانب شخص مقابل دارد.

راغب اصفهانی که اصل معنای این ماده را ملازمت و همراهی دانسته‌، توضیح داده‌ که این ماده در عرف در مواردی اطلاق می‌شود که این همراهی زیاد باشد، و این ماده دلالت بر طول همنشینی و ملازمت دارد و بدین جهت تعبیر «مصاحبت» و «اصطحاب» بلیغ‌تر از تعبیر «اجتماع» است: هر اصطحابی اجتماع است اما هر اجتماعی اصطحاب نیست؛ و چه‌بسا اینکه پیامبر را در مقام دفاع از اینکه ایشان دیوانه نیستند «صاحب» آنان خوانده‌اند (ما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ، تکویر/۲۲؛ ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ، اعراف/۱۸۴؛ ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ، سبأ/۴۶) بدین جهت باشد که وی مدتها در میان آنان زیسته و با آنان بوده و آنان ظاهر و باطن وی را می‌شناسند و در واقعا در او دیوانگی و جنونی ندیده بودند.

اما نکته قابل توجه این است که راغب اشاره می‌کند که این ماده هم در جایی که شخص مافوق و حاکم بر بقیه باشد (مانند صاحب الجیش) و هم در جایی که تحت سلطه قرار گرفته باشد (مانند صاحب الامیر) به کار می‌رود [به عنوان یک مثال قرآنی، می‌توان به «أَصْحابَ النَّارِ» اشاره کرد که هم در مورد جهنمیان که آتش بر آنان مسلط شده به کار رفته، مانند «وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّار (تغابن/۱۰)؛ و هم در مورد فرشتگان موکل بر جهنم که بر آتش آن مسلط‌اند، مانند: «ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِكَة» (مدثر/۳۱)]؛ و به همین جهت همراهی زیاد است که به مالک یک چیز و کسی که اختیار تصرف در چیزی را داشته باشد صاحب آن گفته می‌شود؛ اما با توجه به اینکه صاحب بدین معنا در قرآن کریم به کار نرفته است؛ بلکه عمده کاربردهایش در جایی است که به خاطر کثرت ملازمت و همراهی با کسی یا امری (أَصْحابُ مُوسى، أَصْحابَ السَّبْتِ، ‏ أَصْحابُ الْجَنَّةِ، أَصْحابَ النَّارِ، أَصْحابِ السَّعيرِ، أَصْحابِ الْجَحيمِ، أَصْحابَ الْقَرْيَةِ، أَصْحابِ مَدْيَنَ، أَصْحابِ الْقُبُورِ) ویا به مناسبت اینکه نام آنان با آن واقعه و یا آن چیز گره خورده (أَصْحابَ الْكَهْفِ، أَصْحابُ الْأُخْدُودِ، أَصْحابَ الرَّسِّ، أَصْحابَ السَّفينَةِ، أَصْحابُ الْأَعْراف، َ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ، أَصْحابُ الْحِجْرِ، أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِيِّ، أَصْحابَ الْيَمينِ، أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ، أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ، أَصْحابُ الشِّمالِ) آنان را صاحب و اصحاب آن امر خوانده است، بتوان نظر کسانی که نوعی معنای حفظ را هم در این ماده دخیل دانسته‌اند ترجیح داد. …

جلسه ۹۶۶ http://yekaye.ir/an-nesa-4-36/

الْفيلِ


  1. . الفاء و العين و اللام أصلٌ صحيح يدلُّ على إحداث شى‏ء من عملٍ و غيره. من ذلك: فَعَلْتُ كذا أفعلُه فَعْلا. و كانت مِن فُلانٍ فَعْلةٌ حَسَنَةٌ أو قبيحة: و الفِعَال جمع فِعْل. و الفَعَال، بفتح الفاء: الكَرَم و ما يُفْعَل من حَسَن.
    و بقيت كلمةٌ ما أدرى كيف صحّتها. يقولون: الفِعَال: خَشَبة الفأس.
    ↩
  2. . الْفِعْلُ: التأثير من جهة مؤثّر، و هو عامّ لما كان بإجادة أو غير إجادة، و لما كان بعلم أو غير علم، و قصد أو غير قصد، و لما كان من الإنسان و الحيوان و الجمادات، و العمل مثله، و الصّنع أخصّ منهما كما تقدّم ذكرهما «3»، قال: وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ‏ [البقرة/ 197]، وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْواناً وَ ظُلْماً [النساء/ 30]، يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ‏ [المائدة/ 67]، أي: إن لم تبلّغ هذا الأمر فأنت في حكم من لم يبلّغ شيئا بوجه.↩
  3. . أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو إيجاد عمل، فالفعل بلحاظ نسبة العمل الى الفاعل و صدوره منه. و إذا لوحظ جهة الوقوع في الخارج يقال إنّه عمل. و الفعل في نفسه و من حيث هو و هو إيجاد عمل: لا يتّصف بمدح و لا بذمّ، و إنّما هو تابع خصوصيّة المتعلّق و هو العمل الخارجي.ففي المنكر كما في:. وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً- 3/ 135 و في المعروف كما في:. فِيما فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ‏- 2/ 234 و من اللَّه تعالى كما في:. كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ- 89/ 6 فظهر أنّ الفَاعِلَ من حيث هو فاعل: لا يكون ممدوحا و لا مذموما، و المدح و الذمّ إنّما ينشئان من خصوصيّة في متعلّق إيجاد ذلك العمل.و يدلّ على ما ذكرنا: قوله تعالى- وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً، ... فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً، ... أَنِّي لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ- و لا يصحّ أن يقال: فعل فعلا، و افعل فعلا، و لا أضيع فعل فاعل.فانّ الإيجاد المطلق من حيث هو: لا يكون متعلّق عمل.↩
  4. . نفاذ أو مخالطة مادیة عنیفة أو جادّة (قطع أو فک أو حمل ثقل أو تحریک ...) یغیّر شیئا أو یحدثه ... ثم عُمّم فی کل ممارسة عملیة تتطلب قوة‌زائدة تتمثل فی تحمل المشًقة أو تأثیر أو الجد فالفعل کنایة عن کل عمل (أی لا کلام و ینبغی از یزاد فیه قید:‌فیه زیادة جِدّ) و لذا قوبل بالقول فی «لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُون‏» ...↩
  5. . و الذي من جهة الْفَاعِلِ يقال له: مَفْعُولٌ و مُنْفَعِلٌ، و قد فصل بعضهم بين المفعول و المنفعل، فقال: الْمَفْعُولُ يقال إذا اعتبر بفعل الفاعل، و الْمُنْفَعِلُ إذا اعتبر قبول الفعل في نفسه، قال: فَالْمَفْعُولُ أعمّ من المنفعل، لأنّ الْمُنْفَعِلُ يقال لما لا يقصد الْفَاعِلُ إلى إيجاده و إن تولّد منه، كحمرة اللّون من خجل يعتري من رؤية إنسان، و الطّرب الحاصل عن الغناء، و تحرّك العاشق لرؤية معشوقه. و قيل لكلّ فِعْلٍ: انْفِعَالٌ إلّا للإبداع الذي هو من اللّه تعالى، فذلك هو إيجاد عن عدم لا في عرض و في جوهر بل ذلك هو إيجاد الجوهر.↩
  6. . ماده «عمل» در اصل دلالت بر یک نحوه فعل و رفتار دارد؛ و شاید نزدیکترین کلمه بدان «فعل» باشد؛ اما درباره اینکه چگونه فعلی است و اساسا تفاوتش با «فعل» چیست و کدام اعم یا اخص است، بین اهل لغت اختلاف است:
    ابن‌فارس ظاهرا آن را شامل هر کار (= فعل)ی که انجام شود، دانسته است (معجم مقاییس اللغه، ج‏۴، ص۱۴۶)؛
    عسکری هم بر این باور است که عمل، ایجاد اثری در چیزی است (وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ؛ صافات/۹۶)؛ در حالی «فعل» در خصوص هر چیزی، ایجاد آن چیز است به وسیله‌ای [موید این معنای ایجاد، آیه «وَ كُلُّ شَی‏ءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ» (قمر/۵۲) است]؛ و اصل «عمل» در لغت «دؤوب» [= پیگیری و جدیت در کار] می‌باشد و به همین جهت به «راحلة» [=شتر نیرومندی که برای باربری استفاده می‌شود] «یعملة» گویند (الفروق فی اللغة، ص۱۲۷-۱۲۸).
    راغب آن را اخص از «فعل» دانسته‌اند با این بیان که «عمل» هر کاری است که که از حیوان (بالمعنی العام، که شامل انسان هم می‌شود) و با قصد انجام شود، و خیلی کم رخ می‌دهد که بر رفتارهای جمادات «عمل» اطلاق گردد؛ در حالی که «فعل» به کارهای بدون قصد [=غیرارادی] حیوانات و نیز رفتارهایی که از جمادات سر می‌زند نیز اطلاق می‌گردد (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۸۷)؛ که اگر این دیدگاه را بپذیریم «فعل» معادل «رفتار» و «عمل» معادل «کنش» در فارسی می‌شود؛
    اما مرحوم مصطفوی دقیقا معکوس راغب نظر داده؛ یعنی «عمل» را در اصل عبارت دانسته از آنچه از فعل در خارج ظاهر می‌شود؛ و بر این باورست که‌ به افاضات و اظهارات خارجیه‌ای که به اقتضای حالات باطنی رخ می‌دهد، اگر به لحاظ انتسابش به فاعل و از حیث صدورش نظر شود، «شأن»، و اگر از حیث وقوع و تحققش در خارج در نظر گرفته شود، «عمل» اطلاق می‌گردد؛ و توضیح داده که «عمل» آن حیث وقوع خارجی کار (=فعل)ی است؛ اما «فعل» صدور عمل است که با اختیار و از روی قصد انجام شده باشد؛ و «فعل» است که مخصوص انسان و حیوانات می‌باشد (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۸، ص۲۲۴-۲۲۵[۷۶]).
    و نهایتا نظر حسن جبل این است که معنای محوری این ماده عبارت است از جهد و تلاشی مادی (اعم از اینکه از موجود زنده یا جماد صادر شود) که به احداث چیزی یا هیأتی و یا حرکتی منجر شود. البته ظاهرا مقصودش از «مادی» صرف عینی و خارجی بودن است؛ زیرا در ادامه توضیح می‌دهد که عمل هم افعال جوارجی و هم افعال قلبی [=جوانحی] را شامل می‌شود؛ و می‌افزاید که عمل برای اموری به کار می‌رود که یک نحوه امتدادی در زمان داشته باشند. وی عملا با آوردن تعبیر «اعم از موجود زنده یا جماد» گویی ماده «عمل» را شامل کارهای غیرارادی هم می‌داند؛ اما پس از نقل عبارات کسانی که معتقدند «عمل» اختصاص به مواردی دارد که با فکر و رویه از عامل صادر می‌شود، توضیح می‌دهد که این ویژگی به نحوی متمم یا لازمه لحاظ امتداد زمانی عمل است؛ و نهایتا چنین جمع‌بندی می‌کند که عمل عبارت است از تلاشی مادی و‌ تأثیر اشیاء در همدیگر، و با آن از چیزی تعبیر می‌شود که یک نحوه امتداد زمانی داشته و ورای آن فکری [= قصدی] در کار باشد.
    اگر بخواهیم با توجه به کاربردهای این واژه در قرآن قضاوتی داشته باشیم به نظر می‌رسد حق با راغب اصفهانی باشد تا مرحوم مصطفوی؛ ‌چرا که:
    (۱) عموما کلمات «صلاح» و «فساد» و «حسن» و «سوء» با کلمه «عمل» ترکیب (وصفی یا اضافی) شده‌اند (خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیئاً، توبه/۱۰۲؛ أَ فَمَنْ زُینَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً، فاطر/۸؛ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یرْفَعُه، فاطر/۱۰؛ لا یصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدینَ، یونس/۸۱)، نه با «فعل»؛ البته کلمات مشتق از این مواد به صورت مفعول (باواسطه یا بی‌واسطه) برای هر دو به کار رفته است؛ مثلا: «عَمِلُوا الصَّالِحات»، «مَنْ یعْمَلْ سُوءاً یجْزَ بِه‏» (نساء/۱۲۳)، «وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیرٍ» (نساء/۱۲۷)، «كانُوا لا یتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا یفْعَلُونَ» (مائده/۷۹)، «وَ افْعَلُوا الْخَیرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (حج/۷۷).
    (۲) همواره «عمل» (نه فعل) قرین «ایمان» مطرح شده است: «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات». و با اندک تأملی معلوم می‌شود که در دو آیه «یا أیها الَّذینَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (حج/۷۷) و «یا أیها الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ» (صف/۲) اگرچه تعبیر «فعل» در کنار «ایمان» آمده، اما مثال نقضی بر مراد ما نیست.
    (۳) اگرچه گاه درباره اینکه خداوند به «فعل» شما آگاه است (مثلا: وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیرٍ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِهِ عَلیماً؛ نساء/۱۲۷) و حتی اینکه انسانها را از فعلشان مطلع خواهد کرد (ثُمَّ ینَبِّئُهُمْ بِما كانُوا یفْعَلُونَ؛ انعام/۱۵۹) سخن گفته شده، اما پاداش و عقاب اخروی، غیر از دو مورد (فَما جَزاءُ مَنْ یفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یوْمَ الْقِیامَةِ یرَدُّونَ إِلی‏ أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ، بقره/۸۵؛ هَلْ ثُوِّبَ الْكُفَّارُ ما كانُوا یفْعَلُونَ؛ مطففین/۳۶) که چه‌بسا همانها هم از این حیث قابل مناقشه باشند، همواره ناظر به «عمل» مطرح شده است، مثلا: «حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ هَلْ یجْزَوْنَ إِلاَّ ما كانُوا یعْمَلُونَ» (اعراف/۱۴۷)، «لِیجْزِی الَّذینَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ یجْزِی الَّذینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی» (نجم/۳۱)، «أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَدیداً إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا یعْمَلُونَ» (مجادله/۱۵) و «وَ یعْمَلْ صالِحاً یكَفِّرْ عَنْهُ سَیئاتِهِ وَ یدْخِلْهُ جَنَّاتٍ» (تغابن/۹)؛ که همه اینها شواهدی است که در «عمل» قصد و اراده لحاظ شده است؛ و منظور از قصد و اراده هم همان فکر و رویه است؛ و
    (۴) شاید به همین لحاظ است که «عمل» در مورد انسان (عمده آیات مربوطه) و جن (وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یعْمَلُ بَینَ یدَیهِ بِإِذْنِ رَبِّه‏؛ سبأ/۱۲) به کار رفته، اما هرگز در مورد خداوند به کار نرفته است (تنها موردی که به کار رفته بوضوح کاربرد مجازی آن است: أَ وَ لَمْ یرَوْا أَنَّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَیدینا أَنْعاماً فَهُمْ لَها مالِكُونَ؛ یس/۷۱)؛ در حالی که کلمه «فعل» که ظاهرا بر جلوه بیرونی و خروجی عمل (صرف نظر از نیت و اراده آن؛ مثلا: قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ، صافات/۱۰۲؛ وَ ما أَدْری ما یفْعَلُ بی‏ وَ لا بِكُم، احقاف/۹؛ تَظُنُّ أَنْ یفْعَلَ بِها فاقِرَةٌ، قیامت/۲۵) دلالت دارد، در مورد خداوند (ما یفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ، نساء/۱۴۷؛ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما یریدُ، هود/۱۰۷؛ یفْعَلُ اللَّهُ ما یشاء، ابراهیم/۲۷؛ لا یسْئَلُ عَمَّا یفْعَلُ، انبیاء/۲۳؛ أَ لَمْ تَرَ كَیفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ، فجر/۶)، و بلکه در مورد فرشتگان (عَلَیها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یفْعَلُونَ ما یؤْمَرُونَ؛ تحریم/۶) و کل موجودات (وَ لِلَّهِ یسْجُدُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِكَةُ وَ هُمْ لا یسْتَكْبِرُونَ؛ یخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یفْعَلُونَ ما یؤْمَرُونَ؛ نحل/۴۹-۵۰) هم به کار رفته است؛ و
    (۵) شاید با همین ملاحظه (یعنی لحاظِ قصد و اراده فاعل در معنای «عمل»، و عدم آن در معنای «فعل») است که همواره از «حبط عمل» سخن گفته شده و نه از «حبط فعل». البته برای تکفیر عمل با اینکه عموما از تعبیر «تکفیر سیئات» (مثلا: یكَفِّرْ عَنْهُ سَیئاتِه؛ تغابن/۹) و یکبار از تعبیر «لِیكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذی عَمِلُوا» (زمر/۳۵) به کار رفته؛ اما یک مورد از تعبیر «فعل» استفاده شده است: «وَ ما یفْعَلُوا مِنْ خَیرٍ فَلَنْ یكْفَرُوهُ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِالْمُتَّقینَ» (آل عمران/۱۱۵) که در همینجا هم اگر توجه کنیم که قرآن کریم همواره برای نابودی «عمل خوب» از تعبیر «حبط»، و برای نابودی «عمل بد» از تعبیر «تکفیر» استفاده می‌کند، همین مورد که برای «نابودی کار خوب» از ترکیب تعبیر «تکفیر» با «فعل» استفاده می‌کند چه‌بسا مؤید اصل ادعای ماست؛ و
    (۶) جالب اینجاست که با اینکه در معدود مواردی از تعبیر “خداوند به «فعل» شما آگاه است” استفاده شده؛ اما‌ اولاً آن تعبیری که بسیار در قرآن رایج است تعبیر “خداوند به «عمل» شما آگاه است” می‌باشد؛ و‌ ثانیاً موارد متعددی هست که از «فعل» ما انسانها سخن گفته و بلافاصله با تعبیر خداوند به «عمل» ما آگاه است به این فعل اشاره شده: «فَما جَزاءُ مَنْ یفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا … وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» (بقره/۸۵)، «وَ وُفِّیتْ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِما یفْعَلُونَ» (زمر/۷۰) ، «فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَیكُمْ فَأَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ» (مجادله/۱۳)؛ اما هیچگاه عکس این رخ نداده است.
    ↩
  7. . «فطر» مصداق بارز یک «فعل» (= انجام دادن کار) است و تفاوتش با «فعل» را هم در همین دانسته‌اند که «فعل» مطلقِ انجام دادن یک کار است؛ اما «فطر» انجام دادنی است که با «به منصه ظهور درآوردن» همراه باشد (الفروق في اللغة، ص۱۲۷) (الفرق) بين الفعل و الفطر: أن الفطر اظهار الحادث باخراجه من العدم الى الوجود كأنه شق عنه فظهر، و أصل الباب الشق و مع الشق الظهور و من ثم قيل تفطر الشجر اذا تشقق بالورق و فطرت الاناء شققته و فطر الله الخلق أظهرهم بايجاده اياهم كما يظهر الورق اذا تفطر عنه الشجر ففي الفطر معنى ليس في الفعل و هو الاظهار بالاخراج الى الوجود قبل ما لا يستعمل فيه الظهور و لا يستعمل فيه الوجود، ألا ترى أنك لا تقول إن الله فطر الطعام و الرائحة كما تقول فعل ذلك، و قال علي بن عيسى: الفاطر العامل للشي‏ء بايجاده بمثل الانشقاق عنه.↩
  8. . (الفرق) بين المحدث و المفعول‏: أن أهل اللغة يقولون لما قرب حدوثه محدث و حديث يقال بناء محدث و حديث و ثمر حديث و غلام حديث أي قريب الوجود، و يقولون لما قرب وجوده أو بعد مفعول و المحدث و المفعول في استعمال المتكلمين واحد.↩
  9. . (الفرق) بين الفعل و الإنشاء: أن الانشاء هو الاحداث حالا بعد حال من غير احتذاء على مثال و منه يقال نشأ الغلام و هو ناشئ اذا نما و زاد شيئا فشيئا و الاسم النشوء، و قال بعضهم الانشاء ابتداء الايجاد من غير سبب، و الفعل يكون عن سبب و كذلك الاحداث و هو ايجاد الشي‏ء بعد أن لم يكن و يكون بسبب و بغير سبب، و الانشاء ما يكون من غير سبب و الوجه الأول أجود.↩
  10. . وی همچنین تفاوت زیر را بین فعل و خلق و تغییر بیان کرده است که چون بعید به نظر می‌رسد کسی بین اینها خلط کند در متن نیاموردیم:
    (الفرق) بين الفعل و الخلق و التغيير: أن الخلق في اللغة التقدير يقال خلقت الأديم اذا قدرته خفا أو غيره و خلق الثوب و أخلق لم يبق منه الا تقديره، و الخلقاء الصخرة الملساء لاستواء أجزائها في التقدير، و اخلو لق السحاب استوى و انه لخليق بكذا أي شبيه به كأن ذلك مقدر فيه، و الخلق العادة التي يعتادها الانسان و يأخذ نفسه بها على مقدار بعينه فان زال عنه الى غيره قيل تخلق بغير خلقه، و في القرآن (إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ) قال الفراء يريد عادتهم، و المخلق التام الحسن لانه قدر تقديرا حسنا، و المتخلق المعتدل في طباعه، و سمع بعض الفصحاء كلاما حسنا فقال هذا كلام مخلوق، و جميع ذلك يرجع الى التقدير، و الخلوق من الطيب أجزاء خلطت على تقدير، و الناس يقولون لا خالق إلا الله و المراد أن هذا اللفظ لا يطلق الا لله إذ ليس أحد الا و في فعله سهو أو غلط يجري منه على غير تقدير غير الله تعالى كما تقول لا قديم الا الله و إن كنا نقول هذا قديم لأنه ليس يصح قول لم يزل موجودا الا الله. (الفروق في اللغة، ص129)
    ↩

شأن نزول این سوره در مقدمه بیان شد.

حدیث ناظر به داستان اصحاب فیل در مقدمه ذکر شد. اما احادیثی دیگر:

۱) سید بن طاووس و ابن مشهدی زیارتی جامع برای اهل بیت ع ذکر کرده‌اند که در فراز ناظر به امام حسین ع آمده است:

درود بر امام شهید، و سیدِ اصیل، همان که او فرزند و نواده رسول الله (ص) است، و خدای جلیل او را پاک نموده، و قرآن کریم به فضیلت او شهادت داده، و جبرئیل با او هم‌نوا شده است، سیدِ هر شهید، همان که او را اهل تحریف و تغییر بر او دروغ بستند - همانها که دین خود را با باطل‌ها آذین بستند و میان حرام و حلال فرق نگذاشتند، همانندهای اصحاب فیل، که بر آنان لعنت‌های خدا از نسلی به نسل دیگر و از قبیله‌ای به قبیله‌ای دیگر - شهیدِ ظالمان، و دشمن طاغیان و ستمگران و سرکشان، که در زمین کربلا ودیعه نهاده شد، همان که فرشتگان آسمان بر او نماز گزاردند و عهده‌دار دفن او شدند، حسین بن علی علیهما السلام.

المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص۱۰۴-105؛ مصباح الزائر ص254- 256

مختصر زيارة جامعة للأئمة عليهم السّلام، و التسليم عليهم في كل موضع و في كل يوم‏

... السَّلَامُ عَلَى الْإِمَامِ الْقَتِيلِ، وَ السَّيِّدِ النَّبِيلِ، الَّذِي هُوَ لِلرَّسُولِ نَجْلٌ وَ سَلِيلٌ، وَ الَّذِي طَهَّرَهُ الْجَلِيلُ، وَ الَّذِي نَطَقَ بِفَضْلِهِ التَّنْزِيلُ، وَ نَاغَاهُ جَبْرَئِيلُ، سَيِّدِ كُلِّ قَتِيلٍ، الَّذِي فَنَّدَهُ۱ أَهْلُ التَّحْرِيفِ وَ التَّبْدِيلِ - الَّذِينَ زَخْرَفُوا دِينَهُمْ بِالْأَبَاطِيلِ، وَ لَمْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ التَّحْرِيمِ وَ التَّحْلِيلِ، أَشْبَاهُ أَهْلِ الْفِيلِ، عَلَيْهِمْ لَعَائِنُ اللَّهِ جِيلًا بَعْدَ جِيلٍ، وَ قَبِيلًا بَعْدَ قَبِيلٍ - قَتِيلِ الطُّغَاةِ، وَ جَدِيلِ الْغُوَاةِ الظَّلَمَةِ الْبُغَاةِ، الْمُسْتَوْدَعِ بِأَرْضِ كَرْبَلَاءَ، الَّذِي صَلَّتْ عَلَيْهِ وَ تَوَلَّتْ دَفَنَهُ مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ، الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ.

۲) روایت شده است از امام حسین ع در خردسالی درباره صدای حیوانات سوال شد که آنها با صدایی که از خود درمی‌آوردند چه می‌گویند. حضرت ع یکی یکی توضیح دادند تا اینجا که:

... و هنگامی که فیل صیحه می‌کشد می‌گوید: هیچ قدرتی و ترفندی نمی‌تواند کسی را از مرگ برهاند...

و در پایان فرمودند: و خداوند هیچ چیزی نیافریده مگر اینکه تسبیح پروردگارش را می‌گوید؛ و سپس این آیه را تلاوت کردند: «و هيچ چيز نيست مگر اينكه با حمد، تسبيح او مى‏گويد، ولى شما تسبيح آنها را درنمى‏يابيد» (اسراء/۴۴).

الخرائج و الجرائح، ج‏1، ص251

أنه [الحسین] ع سئل في حال صغره عن أصوات الحيوانات لأن من شرط الإمام أن يكون عالما بجميع اللغات حتى أصوات الحيوانات فقال‏ عَلَى مَا رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْحَارِثِ التَّيْمِيُّ عَنِ الْحُسَيْنِ ع أَنَّهُ قَالَ:

...۲ وَ إِذَا صَاحَ الْفِيلُ يَقُولُ: لَا يُغْنِي عَنِ الْمَوْتِ قُوَّةٌ وَ لَا حِيلَةٌ. ...۳

ثُمَّ قَالَ ع: مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا وَ لَهُ تَسْبِيحٌ يَحْمَدُ بِهِ رَبَّهُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: «وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُم‏».

با توجه به اینکه این آیه تنها آیه‌ای است که کلمه «فیل» در آن آمده است در ادامه برخی از احادیثی که درباره فیل آمده تقدیم می‌شود:

۳) برخی آیات قرآن صراحت دارد که برخی از امتها مسخ شدند و احادیث متعددی درباره اینکه انسان‌ها به چه حیواناتی مسخ شدند آمده است که در جلسه ۱۱۶۵ بدانها و اختلافی که در برخی هست اشاره شد. اما در همه آنها به فیل اشاره شده است؛ هرچند درباره اینکه چه کسی به فیل مسخ شد این تعابیر آمده است:

الف. از امام صادق ع از پدرشان از جدشان روایت شده که فرمودند:

و امّا فیل: مردی بود که با چارپایان نکاح می‌کرد، پس خداوند متعال او را به صورت فیل مسخ فرمود.

الخصال، ج‏2، ص493؛ علل الشرائع، ج‏2، ص487

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُغِيرَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ:

الْمُسُوخُ مِنْ بَنِي آدَمَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ صِنْفاً مِنْهُمُ الْقِرَدَةُ وَ الْخَنَازِيرُ وَ الْخُفَّاشُ [الْخُشَّافُ] وَ الضَّبُّ وَ الدُّبُّ وَ الْفِيلُ وَ الدُّعْمُوصُ وَ الْجِرِّيثُ [الْجِرِّيُّ] وَ الْعَقْرَبُ وَ سُهَيْلٌ وَ الْقُنْفُذُ وَ الزُّهَرَةُ وَ الْعَنْكَبُوتُ ...

وَ أَمَّا الْفِيلُ فَكَانَ رَجُلًا يَنْكِحُ الْبَهَائِمَ فَمَسَخَهُ اللَّهُ تَعَالَى فِيلا...

ب. از امام صادق ع از پدرانشان از امیرالمومنین ع روایت شده که پیامبر ص فرمودند:

و امّا فیل، مرد لوطی [= لواط‌کاری] بود که هیچ تر و خشکی را رها نمی‌کرد [يعنى به هر كس دست مى‏يافت اين عمل شنيع را مرتكب مى‏شد]

الخصال، ج‏2، ص494؛ علل الشرائع، ج‏2، ص488

حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْأَسْوَارِيُّ الْمُذَكِّرُ قَالَ حَدَّثَنَا مَكِّيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ سَعْدَوَيْهِ الْبَرْذَعِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ زَكَرِيَّا بْنُ يَحْيَى بْنِ عُبَيْدٍ الْعَطَّارُ بِدِمْيَاطٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَلَانِسِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأُوَيْسِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ مُعَتِّبٍ مَوْلَى جَعْفَرٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ:

سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص عَنِ الْمُسُوخِ فَقَالَ: هُمْ ثَلَاثَةَ عَشَرَ الْفِيلُ وَ الدُّبُّ وَ الْخِنْزِيرُ وَ الْقِرْدُ وَ الْجِرِّيثُ وَ الضَّبُّ وَ الْوَطْوَاطُ وَ الدُّعْمُوصُ وَ الْعَقْرَبُ وَ الْعَنْكَبُوتُ وَ الْأَرْنَبُ وَ سُهَيْلٌ وَ الزُّهَرَةُ.

فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ: وَ مَا كَانَ سَبَبُ مَسْخِهِمْ؟

فَقَالَ: أَمَّا الْفِيلُ فَكَانَ رَجُلًا لُوطِيّاً لَا يَدَعُ رَطْباً وَ لَا يَابِساً ...

ج. در نقل دیگری که از خود امام صادق ع است، کلمه «جبار» را هم اضافه دارد: یعنی مرد لوطی جباری بود که ...

علل الشرائع، ج‏2، ص486

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْعَلَوِيُّ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ:

الْمُسُوخُ ثَلَاثَةَ عَشَرَ الْفِيلُ وَ الدُّبُّ وَ الْأَرْنَبُ وَ الْعَقْرَبُ وَ الضَّبُّ وَ الْعَنْكَبُوتُ وَ الدُّعْمُوصُ وَ الْجِرِّيُّ وَ الْوَطْوَاطُ وَ الْقِرْدُ وَ الْخِنْزِيرُ وَ الزُّهَرَةُ وَ سُهَيْلٌ.

قِيلَ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! مَا كَانَ سَبَبُ مَسْخِ هَؤُلَاءِ؟

قَالَ: أَمَّا الْفِيلُ فَكَانَ رَجُلًا جَبَّاراً لُوطِيّاً لَا يَدَعُ رَطْباً وَ لَا يَابِساً

د. از امام رضا ع روایت شده که:

اما فیل پادشاه زناکاری بود.

الكافي، ج‏6، ص246؛ تهذيب الأحكام، ج‏9، ص39

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ:

الْفِيلُ مَسْخٌ كَانَ مَلِكاً زَنَّاءً ...۴

ه. در نقل دیگری از ایشان مطلب این طور روایت شده که:

اما فیل یک پادشاه زناکار لواط‌کاری بود.

علل الشرائع، ج‏2، ص485

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلَّانٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ الْمُسُوخِ فَقَالَ:

اثْنَيْ عَشَرَ صِنْفاً وَ لَهَا عِلَلٌ فَأَمَّا الْفِيلُ فَإِنَّهُ مُسِخَ لِأَنَّهُ كَانَ مَلِكاً زَنَّاءً لُوطِيّاً ...

۴) حسین بن خالد می‌گوید: از ابوالحسن ع پرسیدم که آیا گوشت فیل حلال است؟

فرمودند: خیر.

گفتم: چرا؟

فرمودند: چون مَثُلَه [شبیه شده] است و خداوند گوشت مسخ‌شده‌ها را حرام کرده و هر حیوانی که شبیه به مسخ‌شده‌ها آفریده شده است.

الكافي، ج‏6، ص245؛ المحاسن، ج‏2، ص311 و ۳۳۵ و ۴۷۲۵؛ علل الشرائع، ج‏2، ص485۶؛ تهذيب الأحكام، ج‏9، ص39۷؛

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ يَعْنِي مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع: أَ يَحِلُّ أَكْلُ لَحْمِ الْفِيلِ؟

فَقَالَ: لَا.

فَقُلْتُ: و لِمَ؟

قَالَ: لِأَنَّهُ مَثُلَةٌ وَ قَدْ حَرَّمَ اللَّهُ تَعَالَى [لُحُومَ] الْأَمْسَاخ وَ لُحُومَ مَا مُثِّلَ بِهِ فِي صُورَتِهَا.۸

تبصره: نقل فوق بر اساس عبارات مرحوم کلینی و برقی است که ابوالحسن را امام کاظم دانسته‌اند؛ اما شیخ صدوق در نقل خود ایشان را امام رضا ع دانسته؛ و شیخ طوسی فقط به «ابوالحسن» اشاره کرده و توضیحی نداده است.

۵) الف. از امام صادق ع روایت شده که از امیرالمومنین ع درباره گوشت فیل سوال شد.

حضرت فرمودند: آن از «بهیمة الانعام» [که در آیات مختلفی همچون مائده/۱ و حج/۲۸ و ۳۴ حلا شمرده شده] نیست.

المحاسن، ج‏2، ص472

عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْخَزَّازِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ لَحْمِ الْفِيلِ؟

فَقَالَ: لَيْسَ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَام.‏

ب. عیاشی همین حدیث را با سند دیگری ذکر می‌کند با این تفاوت که سوال کننده علاوه بر فیل، از خرس و میمون هم می‌پرسد؛ و حضرت در پاسخ می‌فرمایند: اینها از «بهیمة الانعام»ی که خورده می‌شوند نیستند.

تفسير العياشي، ج‏1، ص290

عن وهب بن وهب عن جعفر بن محمد عن أبيه أن عليا ع سئل عن أكل لحم الفيل و الدب و القرد؟

فقال: ليس هذا من بهيمة الأنعام التي تؤكل‏.

۶) الف. از امام کاظم ع درباره استخوان فیل سوال شد که آیا خرید و فروشش به کسی که از آن شانه درست می‌کند جایز است؟

فرمودند: اشکالی ندارد؛ پدرم من شانه – یا شانه‌هایی- از آن داشت.

الكافي، ج‏5، ص226؛ تهذيب الأحكام، ج‏6، ص373 و ج۷، ص۱۳۳

أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ ع عَنْ عِظَامِ الْفِيلِ يَحِلُّ بَيْعُهُ أَوْ شِرَاؤُهُ الَّذِي يُجْعَلُ مِنْهُ الْأَمْشَاطُ؟

فَقَالَ: لَا بَأْسَ قَدْ كَانَ لِأَبِي مِنْهُ مُشْطٌ أَوْ أَمْشَاطٌ.

ب. ابن ابی جمهور بعد از اشاره به این مطلب، اظهار می‌دارد که رسول الله ص قدحی داشت که از عاج تراشیده شده بود؛ که چنین گزارشی در حدی که جستجو شد چه در منابع شیعه و چه در منابع اهل سنت یافت نشد.

عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‏2، ص243-244

وَ فِي الْأَخْبَارِ الصَّحِيحَةِ أَنَّهُ كَانَ لِلصَّادِقِ ع مُشْطٌ مُتَّخَذٌ مِنْ عَظْمِ الْفِيلِ؛ وَ أَنَّ قَصْعَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص كَانَتْ مُشَعَّبَةً بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْعَاجِ.

ج. از زراره روایت شده که از امام صادق ع درباره پشم و مو و استخوان فیل سوال کردم.

فرمودند: همه اینها پاک است و استفاده از آنها مشکلی ندارد.

من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص342؛ تهذيب الأحكام، ج‏9، ص76؛ الإستبصار، ج‏4، ص89

رَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنِ ...۹ قُلْتُ فَالصُّوفُ وَ الشَّعْرُ وَ عِظَامُ الْفِيلِ ...۱۰

فَقَالَ: كُلُّ هَذَا ذَكِيٌّ لَا بَأْسَ بِه‏

د. در نقل دیگری پسر زراره که در آن مجلس حاضر بوده می‌گوید: پدرم از ایشان درباره اینکه استخوان فیل شطرنج قرار داده شود پرسید.

فرمودند: دست زدن به آن اشکالی ندارد و سسپ فرمودند: استخوان و مو و پشم و پر همه اینها روینده هستند، میته [اجزای مرده که نجس است] محسوب نمی‌شوند.

تهذيب الأحكام، ج‏9، ص78

الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع ...۱۱ قَالَ حُسَيْنٌ وَ سَأَلَهُ أَبِي وَ أَنَا حَاضِرٌ ...۱۲ قَالَ: عِظَامُ الْفِيلِ تُجْعَلُ شِطْرَنْجاً؟

قَالَ: لَا بَأْسَ بِمَسِّهَا. وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: الْعَظْمُ وَ الشَّعْرُ وَ الصُّوفُ وَ الرِّيشُ كُلُّ ذَلِكَ نَابِتٌ لَا يَكُونُ مَيِّتاً.۱۳

۷) از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:

خداوند عزّ و جل از کوچکترین مخلوقاتی که آفریده پشه است و از پشه کوچکتر جُرجِس است، همان که آن را «وَلَع» [یا ولغ] می‌نامند. در فیل هیچ چیزى وجود ندارد مگر اینکه شبیهش در آن موجود است و او با داشتن دو بال، بر فیل برتری دارد.

الكافي، ج‏8، ص248؛ التوحيد (للصدوق)، ص283۱۴

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ سَعِيدِ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً أَصْغَرَ مِنَ الْبَعُوضِ وَ الْجِرْجِسُ أَصْغَرُ مِنَ الْبَعُوضِ وَ الَّذِي نُسَمِّيهِ نَحْنُ الْوَلَعَ [تُسَمُّونَهُ الْوَلَغَ] أَصْغَرُ مِنَ الْجِرْجِسِ وَ مَا فِي الْفِيلِ شَيْ‏ءٌ إِلَّا وَ فِيهِ مِثْلُهُ وَ فُضِّلَ عَلَى الْفِيلِ بِالْجَنَاحَيْنِ.

۸) الف. شیخ صدوق از نضر بن سوید روایت آورده که مردی قسم خورد که یک فیل را وزن کند. پیامبر (ص) فرمودند: فیل را در یک کشتی قرار دهید، سپس به نقطه‌ای که آب در کشتی می‌رسد نگاه کنید و آن را علامت بزنید. سپس فیل را از کشتی خارج کرده و آهن یا مس یا هر چیز دیگری را که بخواهید در کشتی بیندازید. وقتی به نقطه‌ای که علامت زده‌اید رسید، آن را خارج کرده و وزن کنید.

من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص17

فِي رِوَايَةِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ يَرْفَعُهُ أَنَّ رَجُلًا حَلَفَ أَنْ يَزِنَ فِيلًا فَقَالَ النَّبِيُّ ص يُدْخِلُ الْفِيلَ سَفِينَةً ثُمَّ يَنْظُرُ إِلَى مَوْضِعِ مَبْلَغِ الْمَاءِ مِنَ السَّفِينَةِ فَيُعَلِّمُ عَلَيْهِ ثُمَّ يُخْرِجُ الْفِيلَ وَ يُلْقِي فِي السَّفِينَةِ حَدِيداً أَوْ صُفْراً أَوْ مَا شَاءَ فَإِذَا بَلَغَ الْمَوْضِعَ الَّذِي عَلَّمَ عَلَيْهِ أَخْرَجَهُ وَ وَزَنَهُ.

ب. شیخ طوسی شبیه چنین واقعه‌ای را از حسین بن سعید در مورد امیرالمومنین ع آورده است که:

در مورد مردی که قسم خورد وزن فیل را تعیین کند، فرمودند: چرا قسم می‌خورید بر چیزی که به آن قادر نیستید؟

او گفت: به هر حال الان مبتلا شده‌ام.

حضرت دستور دادند قایق بزرگی بیاورند که داخل آن مقدار زیادی نی بود و آن نی‌ها را خالی کردند. سپس فیل را در آن قرار دادند و اندازه گرفتند که قایق تا چه مقدار درون آب فرو رفت. فیل را بیرون آوردند و آن قدر از آن نی‌ها درون قایق ریختند تا به همان مقداری که آب قبلاً رسیده بود، بازگردد. سپس دستور دادند نی‌های را وزن کنند. وقتی وزن شد، فرمودند: این وزن فیل است.

تهذيب الأحكام، ج‏8، ص318

الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا يَرْفَعُهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي رَجُلٍ حَلَفَ أَنْ يَزِنَ الْفِيلَ فَأَتَوْهُ بِهِ فَقَالَ: وَ لِمَ تَحْلِفُونَ بِمَا لَا تُطِيقُونَ؟

فَقُلْتُ: قَدِ ابْتُلِيتُ.

فَأَمَرَ بِقُرْقُورٍ فِيهِ قَصَبٌ فَأُخْرِجَ مِنْهُ قَصَبٌ كَثِيرٌ. ثُمَّ عَلَّمَ صَبْغَ الْمَاءِ بِقَدْرِ مَا عُرِفَ صَبْغُ الْمَاءِ قَبْلَ أَنْ يُخْرَجَ الْقَصَبُ. ثُمَّ صَيَّرَ الْفِيلَ فِيهِ حَتَّى رَجَعَ إِلَى مِقْدَارِهِ الَّذِي كَانَ انْتَهَى إِلَيْهِ صَبْغُ الْمَاءِ أَوَّلًا ثُمَّ أَمَرَ أَنْ يُوزَنَ الْقَصَبُ الَّذِي أُخْرِجَ فَلَمَّا وُزِنَ قَالَ: هَذَا وَزْنُ الْفِيل‏.۱۵


  1. . قتله (خ ل)، الفند: الخطأ في القول و الكذب.↩
  2. . إِذَا صَاحَ النَّسْرُ فَإِنَّهُ يَقُولُ يَا ابْنَ آدَمَ عِشْ مَا شِئْتَ فَآخِرُهُ الْمَوْتُ وَ إِذَا صَاحَ الْبَازِي يَقُولُ يَا عَالِمَ الْخَفِيَّاتِ يَا كَاشِفَ الْبَلِيَّاتِ‏ وَ إِذَا صَاحَ الطَّاوُسُ يَقُولُ مَوْلَايَ ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ اغْتَرَرْتُ بِزِينَتِي فَاغْفِرْ لِي وَ إِذَا صَاحَ الدُّرَّاجُ يَقُولُ‏ الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ وَ إِذَا صَاحَ الدِّيكُ يَقُولُ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ لَمْ يَنْسَ ذِكْرَهُ وَ إِذَا قَرْقَرَتِ الدَّجَاجَةُ تَقُولُ يَا إِلَهَ الْحَقِّ أَنْتَ الْحَقُّ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ يَا اللَّهُ يَا حَقُّ وَ إِذَا صَاحَ الْبَاشَقُ‏ يَقُولُ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ‏ الْآخِرِ وَ إِذَا صَاحَتِ الْحِدَأَةُ تَقُولُ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ تُرْزَقْ وَ إِذَا صَاحَ الْعُقَابُ يَقُولُ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ لَمْ يَشْقَ وَ إِذَا صَاحَ الشَّاهِينُ يَقُولُ سُبْحَانَ اللَّهِ حَقّاً حَقّاً وَ إِذَا صَاحَتِ الْبُومَةُ تَقُولُ الْبُعْدُ مِنَ النَّاسِ أُنْسٌ وَ إِذَا صَاحَ الْغُرَابُ يَقُولُ يَا رَازِقُ ابْعَثْ بِالرِّزْقِ الْحَلَالِ وَ إِذَا صَاحَ الْكُرْكِيُ‏ يَقُولُ اللَّهُمَّ احْفَظْنِي مِنْ عَدُوِّي وَ إِذَا صَاحَ اللَّقْلَقُ يَقُولُ مَنْ تَخَلَّى مِنَ النَّاسِ نَجَا مِنْ أَذَاهُمْ وَ إِذَا صَاحَتِ الْبَطَّةُ تَقُولُ غُفْرَانَكَ يَا اللَّهُ غُفْرَانَكَ‏ وَ إِذَا صَاحَ الْهُدْهُدُ يَقُولُ مَا أَشْقَى مَنْ عَصَى اللَّهَ وَ إِذَا صَاحَ الْقُمْرِيُ‏ يَقُولُ يَا عَالِمَ السِّرِّ وَ النَّجْوَى يَا اللَّهُ وَ إِذَا صَاحَ الدُّبْسِيُ‏ يَقُولُ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ سِوَاكَ يَا اللَّهُ‏ وَ إِذَا صَاحَ الْعَقْعَقُ‏ يَقُولُ سُبْحَانَ مَنْ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ خَافِيَةٌ وَ إِذَا صَاحَ الْبَبَّغَاءُ يَقُولُ مَنْ ذَكَرَ رَبَّهُ غَفَرَ ذَنْبَهُ وَ إِذَا صَاحَ الْعُصْفُورُ يَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِمَّا يُسْخِطُ اللَّهَ وَ إِذَا صَاحَ الْبُلْبُلُ يَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حَقّاً حَقّاً وَ إِذَا صَاحَتِ الْقَبْجَةُ تَقُولُ قَرُبَ الْحَقُّ قَرُبَ وَ إِذَا صَاحَتِ السُّمَانَاةُ تَقُولُ يَا ابْنَ آدَمَ مَا أَغْفَلَكَ عَنِ الْمَوْتِ وَ إِذَا صَاحَ السَّنَوْذَنِيقُ‏ يَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ آلُهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ إِذَا صَاحَتِ الْفَاخِتَةُ تَقُولُ يَا وَاحِدُ يَا أَحَدُ يَا فَرْدُ يَا صَمَدُ وَ إِذَا صَاحَ الشَّقِرَّاقُ‏ يَقُولُ مَوْلَايَ أَعْتِقْنِي مِنَ النَّارِ وَ إِذَا صَاحَتِ الْقُنْبُرَةُ تَقُولُ مَوْلَايَ تُبْ عَلَى كُلِّ مُذْنِبٍ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِذَا صَاحَ الْوَرَشَانُ‏ يَقُولُ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ ذَنْبِي شَقِيتُ‏ وَ إِذَا صَاحَ الشِّفْنِينُ‏ يَقُولُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِ‏ الْعَظِيمِ وَ إِذَا صَاحَتِ النَّعَامَةُ تَقُولُ لَا مَعْبُودَ سِوَى اللَّهِ وَ إِذَا صَاحَتِ الْخُطَّافَةُ فَإِنَّهَا تَقْرَأُ سُورَةَ الْحَمْدِ وَ تَقُولُ يَا قَابِلَ تَوْبَةِ التَّوَّابِينَ يَا اللَّهُ لَكَ الْحَمْدُ وَ إِذَا صَاحَتِ الزَّرَافَةُ تَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ وَ إِذَا صَاحَ الْحَمَلُ‏ يَقُولُ كَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظاً وَ إِذَا صَاحَ الْجَدْيُ‏ يَقُولُ عَاجَلَنِي الْمَوْتُ فَقَلَّ ذَنْبِي وَ إِذَا زَأَرَ الْأَسَدُ يَقُولُ أَمْرُ اللَّهِ مُهِمٌّ مُهِمٌّ وَ إِذَا صَاحَ الثَّوْرُ يَقُولُ مَهْلًا مَهْلًا يَا ابْنَ آدَمَ أَنْتَ بَيْنَ يَدَيْ مَنْ يَرَى وَ لَا يُرَى وَ هُوَ اللَّهُ↩
  3. . وَ إِذَا صَاحَ الْفَهْدُ يَقُولُ يَا عَزِيزُ يَا جَبَّارُ يَا مُتَكَبِّرُ يَا اللَّهُ وَ إِذَا صَاحَ الْجَمَلُ يَقُولُ سُبْحَانَ مُذِلِّ الْجَبَّارِينَ سُبْحَانَهُ‏ وَ إِذَا صَهَلَ الْفَرَسُ يَقُولُ سُبْحَانَ‏ رَبِّنَا سُبْحَانَهُ وَ إِذَا صَاحَ الذِّئْبُ يَقُولُ مَا حَفِظَ اللَّهُ فَلَنْ يَضِيعَ أَبَداً وَ إِذَا صَاحَ ابْنُ آوَى يَقُولُ الْوَيْلُ الْوَيْلُ الْوَيْلُ لِلْمُذْنِبِ الْمُصِرِّ وَ إِذَا صَاحَ الْكَلْبُ يَقُولُ كَفَى بِالْمَعَاصِي ذُلًّا وَ إِذَا صَاحَ الْأَرْنَبُ يَقُولُ لَا تُهْلِكْنِي يَا اللَّهُ لَكَ الْحَمْدُ وَ إِذَا صَاحَ الثَّعْلَبُ يَقُولُ الدُّنْيَا دَارُ غُرُورٍ وَ إِذَا صَاحَ الْغَزَالُ يَقُولُ نَجِّنِي مِنَ الْأَذَى وَ إِذَا صَاحَ الْكَرْكَدَّنُ يَقُولُ أَغِثْنِي‏ وَ إِلَّا هَلَكْتُ يَا مَوْلَايَ وَ إِذَا صَاحَ الْأُيَّلُ‏ يَقُولُ حَسْبِيَ‏ اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ‏ حَسْبِي وَ إِذَا صَاحَ النَّمِرُ يَقُولُ سُبْحَانَ مَنْ تَعَزَّزَ بِالْقُدْرَةِ سُبْحَانَهُ وَ إِذَا سَبَّحَتِ الْحَيَّةُ تَقُولُ مَا أَشْقَى مَنْ عَصَاكَ يَا رَحْمَانُ وَ إِذَا سَبَّحَتِ الْعَقْرَبُ تَقُولُ الشَّرُّ شَيْ‏ءٌ وَحْشٌ↩
  4. . وَ الذِّئْبُ مَسْخٌ كَانَ أَعْرَابِيّاً دَيُّوثاً وَ الْأَرْنَبُ مَسْخٌ كَانَتِ امْرَأَةً تَخُونُ زَوْجَهَا وَ لَا تَغْتَسِلُ مِنْ حَيْضِهَا وَ الْوَطْوَاطُ مَسْخٌ كَانَ يَسْرِقُ تُمُورَ النَّاسِ وَ الْقِرَدَةُ وَ الْخَنَازِيرُ قَوْمٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْتَدَوْا فِي السَّبْتِ وَ الْجِرِّيثُ وَ الضَّبُّ فِرْقَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَمْ يُؤْمِنُوا حَيْثُ نَزَلَتِ الْمَائِدَةُ عَلَى عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ع فَتَاهُوا فَوَقَعَتْ فِرْقَةٌ فِي الْبَحْرِ وَ فِرْقَةٌ فِي الْبَرِّ وَ الْفَأْرَةُ فَهِيَ الْفُوَيْسِقَةُ وَ الْعَقْرَبُ كَانَ نَمَّاماً وَ الدُّبُّ وَ الزُّنْبُورُ كَانَتْ لَحَّاماً يَسْرِقُ فِي الْمِيزَانِ.↩
  5. . عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ أَبُو سُمَيْنَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى ع هَلْ يَحِلُّ أَكْلُ لَحْمِ الْفِيلِ...↩
  6. . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ الْجَبَلِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع هَلْ يَحِلُّ أَكْلُ لَحْمِ الْفِيلِ...↩
  7. . عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع أَ يَحِلُّ ...↩
  8. . درعلل الشرائع، ج‏2، ص: 495-496 این حدیث هم آمده است که چون جای تامل دارد در متن ذکر نشد
    أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ شَاذَانَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عُثْمَانَ الْبَرَاوِذِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَارِثِ بْنِ سُفْيَانَ الْحَافِظُ السَّمَرْقَنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ سَعِيدٍ التِّرْمِذِيُّ عَنْ عَبْدِ الْمُنْعِمِ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ وَهْبِ بْنِ مُنَبِّهٍ الْيَمَانِيِّ قَالَ: لَمَّا رَكِبَ نُوحٌ ع السَّفِينَةَ أَلْقَى اللَّهُ تَعَالَى السَّكِينَةَ عَلَى مَا فِيهَا مِنَ الدَّوَابِّ وَ الطَّيْرِ وَ الْوَحْشِ فَلَمْ يَكُنْ شَيْ‏ءٌ مِنْهَا يُضِرُّ شَيْئاً كَانَتِ الشَّاةُ تَحْتَكُّ بِالذِّئْبِ وَ الْبَقَرَةُ تَحْتَكُّ بِالْأَسَدِ وَ الْعُصْفُورُ يَقَعُ عَلَى الْحَيَّةِ فَلَا يُضِرُّ شَيْ‏ءٌ شَيْئاً وَ لَا يُهَيِّجُهُ وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا ضَجَرٌ وَ لَا صَخَبٌ وَ لَا سَبٌّ وَ لَا لَعْنٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ وَ أَذْهَبَ اللَّهُ تَعَالَى حُمَةَ كُلِّ ذِي حُمَةٍ فَلَمْ يَزَالُوا كَذَلِكَ فِي السَّفِينَةِ حَتَّى خَرَجُوا مِنْهَا وَ كَانَ الْفَأْرُ قَدْ كَثُرَ فِي‏ السَّفِينَةِ وَ الْعَذِرَةُ فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى نُوحٍ ع أَنْ يَمْسَحَ الْأَسَدَ فَمَسَحَهُ فَعَطَسَ فَخَرَجَ مِنْ مَنْخِرَيْهِ هِرَّانِ ذَكَرٌ وَ أُنْثَى فَخُفِّفَ الْفَأْرُ وَ مَسَحَ وَجْهَ الْفِيلِ فَعَطَسَ فَخَرَجَ مِنْ مَنْخِرَيْهِ خِنْزِيرَانِ ذَكَرٌ وَ أُنْثَى فَخُفِّفَ الْعَذِرَةُ.
    فراز پایانی حدیث فوق در قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص83 هم آمده است:
    عَنِ ابْنِ أُورَمَةَ حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ص قَالَ: إِنَّ قَوْمَ نُوحٍ شَكَوْا إِلَى نُوحٍ ع الْفَأْرَ فَأَمَرَ اللَّهُ الْفَهْدَ فَعَطَسَ فَطَرَحَ السِّنَّوْرَ فَأَكَلَ الْفَأْرَ وَ شَكَوْا إِلَيْهِ الْعَذِرَةَ فَأَمَرَ اللَّهُ الْفِيلَ أَنْ يَعْطِسَ فَعَطَسَ فَسَقَطَ الْخِنْزِير
    ↩
  9. . الْإِنْفَحَةِ تَخْرُجُ مِنَ الْجَدْيِ الْمَيِّتِ قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ قُلْتُ اللَّبَنُ يَكُونُ فِي ضَرْعِ الشَّاةِ وَ قَدْ مَاتَتْ قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ↩
  10. . وَ الْبَيْضَةُ تُخْرَجُ مِنَ الدَّجَاجَةِ↩
  11. . فِي جِلْدِ شَاةٍ مَيْتَةٍ يُدْبَغُ فَيُصَبُّ فِيهِ اللَّبَنُ أَوِ الْمَاءُ فَأَشْرَبُ مِنْهُ وَ أَتَوَضَّأُ قَالَ: نَعَمْ وَ قَالَ: يُدْبَغُ فَيُنْتَفَعُ بِهِ وَ لَا يُصَلَّى فِيهِ قَالَ حُسَيْنٌ وَ سَأَلَهُ أَبِي عَنِ الْإِنْفَحَةِ تَكُونُ فِي بَطْنِ الْعَنَاقِ أَوِ الْجَدْيِ وَ هُوَ مَيِّتٌ فَقَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ↩
  12. . عَنِ الرَّجُلِ يَسْقُطُ سِنُّهُ فَيَأْخُذُ سِنَّ إِنْسَانٍ مَيِّتٍ فَيَضَعُهُ مَكَانَهُ قَالَ: لَا بَأْسَ وَ↩
  13. . وَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَيْضَةِ تَخْرُجُ مِنْ بَطْنِ الدَّجَاجَةِ الْمَيْتَةِ فَقَالَ: لَا بَأْسَ بِأَكْلِهَا.↩
  14. . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا خَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً أَصْغَرَ مِنَ الْبَعُوضِ وَ الْجِرْجِسُ أَصْغَرُ مِنَ الْبَعُوضِ وَ الَّذِي تُسَمُّونَهُ الْوَلَغَ أَصْغَرُ مِنَ الْجِرْجِسِ وَ مَا فِي الْفِيلِ شَيْ‏ءٌ إِلَّا وَ فِيهِ مِثْلُهُ وَ فُضِّلَ عَلَى الْفِيلِ بِالْجَنَاحَيْنِ↩
  15. . درباره خود فیل هم این فراز از توحید مفضل (ص103-104) قابل توجه است:
    تَأَمَّلْ مِشْفَرَ الْفِيلِ وَ مَا فِيهِ مِنْ لَطِيفِ التَّدْبِيرِ فَإِنَّهُ يَقُومُ مَقَامَ الْيَدِ فِي تَنَاوُلِ الْعَلَفِ وَ الْمَاءِ وَ ازْدِرَادِهِمَا إِلَى جَوْفِهِ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمَا اسْتَطَاعَ أَنْ يَتَنَاوَلَ شَيْئاً مِنَ الْأَرْضِ لِأَنَّهُ لَيْسَتْ لَهُ رَقَبَةٌ يَمُدُّهَا كَسَائِرِ الْأَنْعَامِ فَلَمَّا عَدِمَ الْعُنُقَ أُعِينَ مَكَانَ ذَلِكَ بِالْخُرْطُومِ الطَّوِيلِ لِيَسْدُلَهُ فَيَتَنَاوَلَ بِهِ حَاجَتَهُ فَمَنْ ذَا الَّذِي عَوَّضَهُ مَكَانَ الْعُضْوِ الَّذِي عَدِمَ مَا يَقُومُ مَقَامَهُ إِلَّا الرَّءُوفُ بِخَلْقِهِ وَ كَيْفَ يَكُونُ هَذَا بِالْإِهْمَالِ كَمَا قَالَتِ الظَّلَمَةُ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ فَمَا بَالُهُ لَمْ يَخْلُقْ ذَا عُنُقٍ كَسَائِرِ الْأَنْعَامِ قِيلَ إِنَّ رَأْسَ الْفِيلِ وَ أُذُنَيْهِ أَمْرٌ عَظِيمٌ وَ ثِقْلٌ ثَقِيلٌ فَلَوْ كَانَ ذَلِكَ عَلَى عُنُقٍ عَظِيمٍ لَهَدَّهَا وَ أَوْهَنَهَا فَجَعَلَ رَأْسَهُ مُلْصَقاً بِجِسْمِهِ لِكَيْلَا يَنَالَهُ مِنْهُ مَا وَصَفْنَاهُ وَ خَلَقَ لَهُ مَكَانَ الْعُنُقِ هَذَا الْمِشْفَرَ لِيَتَنَاوَلَ بِهِ غِذَاءَهُ فَصَارَ مَعَ عَدَمِ الْعُنُقِ مُسْتَوْفِياً مَا فِيهِ بُلُوغُ حَاجَتِهِ‏.
    انْظُرِ الْآنَ كَيْفَ جُعِلَ حَيَاءُ الْأُنْثَى مِنَ الْفِيَلَةِ فِي أَسْفَلِ بَطْنِهَا فَإِذَا هَاجَتْ لِلضِّرَابِ ارْتَفَعَ وَ بَرَزَ حَتَّى يَتَمَكَّنَ الْفَحْلُ مِنْ ضَرْبِهَا فَاعْتَبِرْ كَيْفَ جُعِلَ حَيَاءُ الْأُنْثَى مِنَ الْفِيَلَةِ عَلَى خِلَافِ مَا عَلَيْهِ فِي غَيْرِهَا مِنَ الْأَنْعَامِ ثُمَّ جُعِلَتْ فِيهِ هَذِهِ الْخُلَّةُ لِيَتَهَيَّأَ لِلْأَمْرِ الَّذِي فِيهِ قِوَامُ النَّسْلِ وَ دَوَامُه‏.
    ↩

۱) «اَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِاَصْحٰبِ الْفيلِ»

چنانکه در مقدمه اشاره شد داستان اصحاب فیل این بود که سپاهیانی که فیل‌سوارانی در پیشاپیش آنها حرکت می‌کردند به سوی خانه خدا به راه افتادند تا آن را ویران کنند. فیل در آن زمان ظاهرا مظهر بزرگترین ماشین جنگی بوده است؛ و خداوند می‌فرماید ندیدی که خدا با آنها چه کرد. در این کلمه توجه به سه عبارت ما را متوجه نکات و ظرایفی در این ماجرا می‌کند: «کیف فعل» «ربک» و «أصحاب الفیل»، که به ترتیب در تدبرهای ۳ و ۴ و ۵ به هریک پرداخته خواهد شد.

۲) «اَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ ...»

با اینکه این واقعه سالها قبل از بعثت پیامبر ص، و بلکه قبل از به دنیا آمدن ایشان، رخ داده، چرا خطاب به پیامبر ص، آن هم با تعبیر «آیا ندیدی»، مطلب را بیان کرد؟

الف. اغلب مفسران گفته‌اند رویت و دیدن تعبیری است که برای مطلبی که خبر داشتن از آن کاملا قطعی است به کار می‌رود؛ و خداوند با این تعبیر می‌خواهد به کاملا قطعی بودن این واقعه اشاره کند (مجمع البيان، ج‏10، ص824۱؛ الميزان، ج‏20، ص361۲؛ الكشاف، ج‏4، ص799۳؛ مفاتيح الغيب (فخر رازی)، ج‏32، ص289۴).

ب. شاید آیه اشاره‌ای به مقام نورانیت پیامبر ص، و مرتبه وجودی ایشان قبل از نشأه دنیا دارد که از آن مقام واقعا دیدن صدق می‌کند.

ج. ...

۳) «اَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِاَصْحٰبِ الْفيلِ»

در این آیه، نوع اقدام خداوند درباره آنها با تعبیر «كَيْفَ فَعَلَ: چگونه رفتار کرد» بیان شد. نفرمود که مثلا آنها را عذاب کرد یا هلاک کرد یا نابود کرد. حتی نفرمود «ما فعل: چه کرد».۵ چرا؟

الف. چه‌بسا مسأله فراتر از عذاب و نابودی است. یعنی تعبیری به کار برد که نه به خود کار، بلکه به کیفیت کار توجه دهد۶ و به جای اینکه به نهایت کار و وضعیت آنها اشاره کند، به فرایند بلایی که بر سرشان آمد توجه می‌دهد: اگر در جاهای دیگر هشدار آیه ناظر به عاقبت بدکاران است؛ در این آیه توجه می‌دهد به فرایندی که خداوند در قبال آنها در پیش گرفت توجه کنید؛ و در آیات بعد، این فرایند را تا مرحله وضعیت نهایی آنها شرح می‌دهد.

ب. شاید می‌خواهد به مسأله از حیث اقدام خداوند با آنها توجه دهد. وقتی بگوید عذاب کرد یا نابود کرد، توجه مخاطب بیشتر معطوف به وضعیت خود آنها می‌شود؛ اما آیه می‌خواهد توجه را در درجه اول به نقش‌آفرینی و اقدام خداوند توجه دهد؛ که حواستان باشد که خداوند درباره جبارانی که علیه نمادهای او برخیزند اهتمام ویژه دارد. (در نکات ادبی اشاره شد که وقتی نسبت عمل با انجام‌دهنده اش مورد تأکید باشد از ماده «فعل» استفاده می‌شود)

ج. ...

۴) «اَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِاَصْحٰبِ الْفيلِ»

در این آیه، از خداوند با تعبیر «رَبُّكَ» یاد شد، نه الله یا جبار یا منتقم؛: و نه حتی «ربهم» یا «رب البیت». چرا؟

الف. این از باب تشریف و احترم ویژه‌ای است که خدا به پیامبر ص گذاشته که بگوید پروردگار و معبود تو همان کسی است که چنین دفاعی از کعبه کرد نه بت‌هایی که قریش در آن گذاشته بودند و آنها را می‌پرستیدند (البحر المحيط، ج‏10، ص544۷).

ب. قهر الهی نسبت به مجرمان جلوه‌ای از ربوبیت الهی است (تفسیر نور، ج۱۰، ص۵۹۵).

ج. چه‌بسا می‌خواهد تذکری بدهد که کفار قریش با اینکه اقدام الهی در نابودی اصحاب فیل را دیدند دست از پرستیدن بتها برنداشتند، اما تو ای محمد! با اینکه آنجا نبودی ولی به پرستش پروردگار اهتمام کردی، پس گویی من فقط برای تو هستم، و همان موقع هم به تو اهتمام داشتم و در مقام ربوبیت تو بودم و اعتنایی به آنها نداشتم (برگرفته از مفاتيح الغيب، ج‏32، ص290۸).

د. گویی می‌فرماید من آن کار با اصحاب فیل را از باب بزرگداشت تو و خیر مَقدم تو انجام دادم؛ و وقتی قبل از آمدنت این گونه به ربوبیت تو اهتمام دارم، پس بعد از آمدن و بعثتت برایت چه کارها خواهم کرد؛ و یک نحوه بشارت است بر اینکه او در رسیدن به اهداف الهی‌اش موفق خواهد شد (مفاتيح الغيب، ج‏32، ص290۹).

ه. چه‌بسا می‌خواهد بفرماید که این اقدام خداوند در نابود کردن اصحاب فیل را از زاویه ربوبیتی که نسبت به شخص پیامبر ص دارد ببینید؛ نه حتی از زاویه خود خانه خدا ویا از زاویه ستمکار بودن آنها. هم ستمکاران بسیاری در عالم بوده‌اند؛ و هم گاه شده است که خانه خداوند به نحوی مورد تعرض قرار گرفته است ولی خداوند برای دفع تعرض‌کنندگان کاری نکرده است. اما ای پیامبر! وقتی پای تو به میان بیاید خداوند دست به اقدام می‌زند.

نکته تاریخی: چرایی عدم ممانعت از تخریب کعبه توسط حجاج

از وقایع مهمی که از قدیم مورد سوال بوده این است که اگر خداوند حافظ خانه خویش است چرا در جریان وقایعی همچون حمله حجاج به مکه (در زمان ابن زبیر، که به ویرانی مقداری از کعبه منجر شد) کاری نکرد.

پاسخی که از قدیم داده شده این بود که ابرهه قصد بی‌حرمتی به خود خانه خدا [به عنوان نمادی از نمادهای خداپرستی] را کرده بود؛ ولی حجاج برای حمله به ابن زبیر آمده بود و ابن‌زبیر که به خانه خدا پناهنده شده بود خودش بر ضد حق بود و خداوند خواست نشان دهد که حمایت او از خانه خودش این گونه نیست که کسی را که از موقعیت این خانه سوءاستفاده می‌کند مورد حمایت قرار دهد (شیخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص249۱۰). به تعبیر دیگر، تردیدی نیست که اقدام حجاج هم گناهی کبیره بوده، اما این گونه نیست که خداوند قرار باشد هرگناهکاری را لزوما در دنیا عقوبت کند. فرق است بین جباری که قصد نابودی خانه خدا به عنوان نماد اصلی خداپرستی را دارد و جباری که صرفا با جبار دیگری در جنگ است و چون او به خانه خدا پناهنده شده به خانه خدا تعرض می‌کند (المسائل العكبرية، ص84۱۱).

اما به نظر می‌رسد مساله بیش از این است. یعنی چنین پاسخی تناسب با پاسخ عبدالمطلب به ابرهه دارد؛ و اگر این مد نظر بود قرآن هم باید می‌فرمود «رب البیت». بلکه مسأله این است که اگر منِ خداوند تو را ای پیامبر، به رسالت خویش مبعوث به کاری کردم، ربوبیت کارهای مربوط به تو را حتی قبل از تولدت عهده‌دار بوده‌ام.

ثمره اخلاقی- اجتماعی

اگر در عرصه‌ای امدادهای غیبی شامل حالمان شد، نه دچار غرور نشویم و نه برای خود اشیاء موضوعیتی قائل شویم؛ بلکه ولیّ خدا و دین الهی است که موضوعیت دارد؛ خداوند چون «رب پیامبر ص» بود با اصحاب فیل چنین کرد، نه چون رب البیت یا رب القریش یا رب سپاهیان ابرهه بود.

۵) «اَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِاَصْحٰبِ الْفيلِ»

در قرآن کریم غالبا از گروه‌های متشکل با تعابیری همچون «قوم» یا «امت» و ... یاد می‌کند و وقتی می‌خواهد از یک گروهی در دنیا با تعبیر «اصحاب» یاد کند آنها را به اسم محلی که در آنجا بوده‌اند یاد کرده، یعنی: «أَصْحابِ مَدْيَن» (توبه/۷۰؛ حج/۴۴)؛ «أَصْحابُ الْأَيْكَةِ» (حجر/78؛ ق/۱۴) [= قوم شعیب، ساکن در منطقه أیکه]، «أَصْحابُ الْحِجْرِ»(حجر/80) [= قوم ثمود ساکن در منطقه حجر، در بین حجاز و شام]، «أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ» (کهف/9)، «أَصْحابَ الرَّسِّ» (فرقان/38؛ ق/۱۲) [رس، اسم چاهی است در انطاکیه، یا منطقه‌ای نزدیک یمامه]، «أَصْحابُ الْأُخْدُودِ» (بروج/4) [= اخدود: گودالی که آن مومنان را در آن انداختند]، «أَصْحابَ السَّفينَةِ» (عنکبوت/۱۵) [= کسانی که با نوح در کشتی نشستند]. چرا در اینجا از تعبیر «اصحاب الفیل» استفاده کرد؟

الف. فخر رازی بر این باور است که «صاحب» به معنای «مصاحب» (همنشین) است و دلالت دارد بر اینکه از همان جنس است، و خداوند می‌خواهد به مضمون «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل‏» (اعراف/۱۷۹) اشاره کند که درک و شعور آنها در حد حیوان بود، بلکه پست‌تر از فیل، چون آنها قصد حمله به خانه خدا کردند اما فیل حاضر به حمله نشد (مفاتيح الغيب، ج‏32، ص290۱۲).

نکته مورد نظر وی اگرچه بخودی خود درست است، اما از حیث تطبیق کلمه «اصحاب» با توجه به مصادیقی از کاربرد آن که در بالا اشاره شد قابل مناقشه است؛ مگر اینکه گفته شود قاعده مورد نظر وی در جایی است که کلمه «صاحب» (به معنای مصاحب) به یک موجود زنده اضافه شود (چنانکه از پیروان هرکسی، به «اصحاب» وی تعبیر می‌کنند) هرچند باز با این اشکال مواجه است که در قرآن در مورد حضرت یونس تعبیر «صاحب الحوت» آمده است (قلم/۴۸)، که صرف همنشینی است، نه از یک جنس شدن.

ب. شاید خداوند می‌خواهد اشاره کند که آنها اعتبار و شکوه و قدرت خود را از همراهی با آن فیل کسب می‌کردند؛ و خداوند می‌خواهد با تأکید بر همان چیزی که از نظر خودشان نقطه قوتشان بود به مغلوب شدن آنها اشاره کند.

ثمره سیاسی- اجتماعی

هیچ قدرت مادی و ظاهری‌ای در برابر قدرت الهی توان عرض اندام ندارد.

ج. ...

۶) «اَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِاَصْحٰبِ الْفيلِ»

در این آیه اشاره می‌کند به کاری که خداوند با اصحاب فیل کردند که قصد خانه کعبه را کرده بودند. این در حالی است که ظاهرا قریش بتها را درون کعبه نگهداری می‌کردند و برای پرستش بتها بدانجا می‌آمدند. جالب اینجاست که خداوند برای کسی که قصد تخریب آن را داشت عذاب فرستاد اما کسانی که آن را پر از بت کردند عذابی نفرستاد. چرا؟

الف. شاید از این جهت بود که به ما تفاوت باقی ماندن اصل یک امر و ابعاد مختلف آن را گوشزد کند.

تفکیک دفاع از اصل یک امر، در عین وجود مشکلات و انحرافاتی در آن

درست است که این خانه اساسا برای توحید بنا شده است؛ اما اصل خانه باید بماند، ولو مشرکان، که درست در مقابل توحید هستند) آن را برای اهداف خود سوء استفاده کنند. شاید به همین جهت است که اسلام، علی‌رغم هشدارهای شدیدی که نسبت به وجود منافقان در جامعه می‌دهد و منافقان را از کافران هم بدتر می‌داند، اما در نحوه برخورد با منافقان در جامعه اسلامی بشدت جانب احتیاط را می‌گیرد تا جایی که اهل بیت ع حتی حکومت منافقان بر جامعه اسلامی را هم تحمل کردند، که دست کم در زمان برخی از ایشان، یک وجهش این بود که مبادا کفارِ بیرون از مرزهای جهان اسلام، بر جامعه اسلامی مسلط شوند.

ب. شاید بخاطر جنبه نمادین بودن آن و اهمیت خاص نمادها در دین است.

اهمیت نمادها در دین

کعبه نماد توحید بوده است، و اینکه عده‌ای مشرک زمام آن را به دست بگیرند و حتی بتهایشان را در آن قرار دهند مانع از این نمی‌شود که وجهه نمادینش را از دست بدهد؛ چنانکه با اینکه هنوز بتها در آن خانه برپا بود قبله مسلمانان قرار گرفت. (حکم تغییر قبله از مسجد الاقصی به کعبه (بقره/۱۴۴) سالها قبل از فتح مکه نازل شد).

ج. برخی گفته‌اند چون اولی تعدی به حق الناس بود و دومی تعدی به حق الله؛ و خدا از حق خودش می‌گذرد اما از حق الناس خیر (مفاتيح الغيب، ج‏32، ص290۱۳). اما این قابل قبول نیست؛ زیرا این همه حق‌الناس در دنیا پایمال می‌شود که خداوند بر آنها صبر کرده است.

متن زیر در شب جمعه (۳۰ رمضان ۱۴۴۷) اضافه شد.

د. یک احتمال جدی هم این است که اصل واقعه این گونه نباشد و آن هنگامی که خداوند سپاه فیل را نابود کرد زمانی بوده که آنها یکتاپرست بوده‌اند. شاهد بر این مطلب، حدیثی است که در منابع اهل سنت آمده که در یک نقل آن درباره فضیلت قریش آمده است «وَنَصَرَهُمْ عَلَى الْفِيلِ وَهُمْ لَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ» (المستدرك على الصحيحين، ج4، ص60) و در همین نقل و نقل‌های دیگری آمده است «وَعَبَدُوا اللَّهَ عَشْرَ سِنِينَ لَمْ يَعْبُدْهُ غَيْرُهُمْ». احادیث مذکور همگی در مقدمه بحث از سوره قریش آمده است (جلسه ۱۱۹۶)

۷) «اَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِاَصْحٰبِ الْفيلِ»

به هلاکت انداختن اصحاب فیل، نمونه‌ای از عذاب‌های خاص الهی است که دهان ملحدان را کاملا می‌بندد. زیرا آنها درباره بسیاری از عذابهایی که درباره اقوام قبل نازل شده (طوفان و صاعقه و فرورفتن در زمین و ...) ادعا می‌کنند که یک سلسله حوادث طبیعی بوده است، اما واقعه اصحاب فیل که توسط لشکری از پرندگان انجام شد قابلیت این گونه توجیهات را ندارد؛ و وقوع این واقعه نه‌تنها در بسیاری از اشعار جاهلی اشاره شده، بلکه اگر کوچکترین احتمال کذبی درباره آن می‌رفت جا داشت کافران که در مقام دشمنی پیامبر ص بوده‌اند درباره اصل وقوع آن مناقشه‌ای می‌کردند به‌ویژه که فاصله زمانی اصل وقوع آن با نزول آیات اندکی بیش از ۴۰ سال بوده است و به احتمال زیاد افراد فراوانی هنوز وجود داشته‌اند که وقوع آن را شاهد بوده‌اند. (مجمع البيان، ج‏10، ص826۱۴؛ مفاتيح الغيب (فخر رازی)، ج‏32، ص289۱۵).

سوال و پاسخ‌های زیر از فخر رازی است؛ شاید سوال بد نباشد، اما پاسخ‌ها که چندان قانع‌کننده به نظر نمی‌رسد:

۸) «اَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِاَصْحٰبِ الْفيلِ»

با توجه به قدرت خداوند نابود کردن اصحاب فیل کار عجیبی نیست، چرا این آیه در سیاق تعجب نازل شده است؟ و سبب این تعجب چیست؟

الف. خداوند کسانی را که قصد خانه‌اش را کردند چنین هلاک کرد، و در تدبر قبل هم اشاره شد که کلمه «ربک» دلالت دارد که آن اقدام الهی هم به تبع جایگاه و شخص پیامبر ص بود؛ اما پیامبرش ص که نزد او بسیار مهمتر از خانه‌اش بود را این همه آزار دادند ولی خداوند آنها را عذاب نکرد (مفاتيح الغيب، ج‏32، ص290۱۶).

ب. کعبه قبله نماز خواندن [ظاهری] است، و قلب شما قبله معرفت واقعی به خداست. من خداوند قبله ظاهری شما را از دشمنان حفظ کردم، آیا جای تعجب ندارد که شما قبله باطنی‌تان را از گناهان [از نفس و شیطان، که مهمترین دشمن شماست] حفظ نمی‌کنید؟ (مفاتيح الغيب، ج‏32، ص290۱۷).

ج. ...


  1. . خاطب الله سبحانه نبيه ص تنبيها على عظم الآية التي أظهرها و المعجزة التي فعلها فقال «أَ لَمْ تَرَ» أي أ لم تعلم يا محمد لأنه ص لم ير ذلك و قيل معناه أ لم تخبر عن الفراء↩
  2. . قوله تعالى: «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ» المراد بالرؤية العلم الظاهر ظهور الحس، و الاستفهام إنكاري، و المعنى أ لم تعلم كيف فعل ربك بأصحاب الفيل، و قد كانت الواقعة عام ولد فيه النبي ص↩
  3. . و المعنى: أنك رأيت آثار فعل اللّه بالحبشة، و سمعت الأخبار به متواترة، فقامت لك مقام المشاهدة↩
  4. . الأول: لم قال: أَ لَمْ تَرَ مع أن هذه الواقعة وقعت قبل المبعث بزمان طويل؟ الجواب: المراد من الرؤية العلم و التذكير، و هو إشارة إلى أن الخبر به متواتر فكان العلم الحاصل به ضروريا مساويا في القوة و الجلاء للرؤية، و لهذا السبب قال لغيره على سبيل الذم: أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ [يس: 31] لا يقال: فلم قال: أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ [البقرة: 106] لأنا نقول: الفرق أن ما لا يتصور إدراكه لا يستعمل فيه إلا العلم لكونه قادرا، و أما الذي يتصور إدراكه كفرار الفيل، فإنه يجوز أن يستعمل فيه الرؤية.↩
  5. . فخر رازی تعبیر «ما فعل» را مطرح کرده، اما تأکید خود را بر تقابل آن با جعل و عمل قرار داده که به نظر می‌رسد از این جهت نکته چندان مهمی نگفته است. تنها نکته قابل توجه در کلام وی شاید این است که چرا «عمل» نفرمود:
    السؤال الثالث: لم قال: فَعَلَ و لم يقل: جعل و لا خلق و لا عمل؟ الجواب: لأن خلق يستعمل لابتداء الفعل، و جعل للكيفيات قال تعالى: خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ [الأنعام: 1] و عمل بعد الطلب و فعل عام فكان أولى لأنه تعالى خلق الطيور و جعل طبع الفيل على خلاف ما كانت عليه، و سألوه أن يحفظ البيت، و لعله كان فيهم من يستحق الإجابة، فلو ذكر الألفاظ الثلاثة لطال الكلام فذكر لفظا يشمل الكل. (مفاتيح الغيب، ج‏32، ص289)
    ↩
  6. . مطلبی که بیان شد به نحوی شاید از کلام فخر رازی در مفاتيح الغيب، ج‏32، ص289 هم قابل استنباط باشد:
    السؤال الثاني: لم قال: أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ و لم يقل: أ لم تر ما فعل ربك؟ الجواب: لأن الأشياء لها ذوات، و لها كيفيات باعتبارها يدل على مداومتها و هذه الكيفية هي التي يسميها المتكلمون وجه الدليل، و استحقاق المدح إنما يحصل برؤية هذه الكيفيات لا برؤية الذوات و لهذا قال: أَ فَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْناها [ق: 6]
    ↩
  7. . و في خطابه تعالى لنبيه صلّى اللّه عليه و سلم بقوله: فَعَلَ رَبُّكَ تشريف له صلّى اللّه عليه و سلم و إشادة من ذكره، كأنه قال: ربك معبودك هو الذي فعل ذلك لا أصنام قريش أساف و نائلة و غيرهما↩
  8. . السؤال الرابع: لما قال: رَبُّكَ، و لم يقل: الرب؟ الجواب: من وجوه أحدها: كأنه تعالى قال: إنهم لما شاهدوا هذا الانتقام ثم لم يتركوا عبادة الأوثان، و أنت يا محمد ما شاهدته ثم اعترفت بالشكر و الطاعة، فكأنك أنت الذي رأيت ذلك الانتقام، فلا جرم تبرأت عنهم و اخترتك من الكل، فأقول: ربك، أي أنا لك و لست لهم بل عليهم.↩
  9. . و ثانيها: كأنه تعالى قال: إنما فعلت بأصحاب الفيل ذلك تعظيما لك و تشريفا لمقدمك، فأنا كنت مربيا لك قبل قومك، فكيف أترك تربيتك بعد ظهورك، ففيه بشارة له عليه السلام بأنه سيظفر.↩
  10. . وَ إِنَّمَا لَمْ يَجْرِ عَلَى الْحَجَّاجِ مَا جَرَى عَلَى تُبَّعٍ وَ أَصْحَابِ الْفِيلِ لِأَنَّ قَصْدَ الْحَجَّاجِ لَمْ يَكُنْ إِلَى هَدْمِ الْكَعْبَةِ إِنَّمَا كَانَ قَصْدُهُ إِلَى ابْنِ الزُّبَيْرِ وَ كَانَ ضِدّاً لِصَاحِبِ الْحَقِّ فَلَمَّا اسْتَجَارَ بِالْكَعْبَةِ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُبَيِّنَ لِلنَّاسِ أَنَّهُ لَمْ يُجِرْهُ فَأَمْهَلَ مِنْ هَدْمِهَا عَلَيْهِ.↩
  11. . [لم قضى الله على أصحاب‏ الفيل‏ و لم يفعل ذلك بالحجاج و القرمطي‏]
    (المسألة التاسعة و العشرون) و سأل فقال رأينا صاحب الحبشة لما سار إلى البيت منعه الله منه و أهلكه دونه و الحجاج رماه بالعذرة و هدمه و القرمطي قتل الناس حوله و سلبه كسوته و قلع الحجر و لم يمنعا من ذلك و لا عجل عليهما العقوبة عليه و الجواب‏ عن هذا السؤال قد سلف‏ في إمهال‏ الله تعالى قتل‏ الحسين‏ ع و ذكر ما يتعلق بأفعال‏ الله عز و جل من مصالح‏ الخلق و أن المصالح تختلف‏ فلا حاجة إلى تكراره.
    (فصل) على أن بين الأمرين فرقا و هو أن صاحب الحبشة قصد البيت للاستخفاف بحرمته و الإنكار لحرمته و الدفع لفرض الله تعالى في تعظيمه و الكفر بما أوجبه من ذلك و لم يقصد لغيره و لا أراد السوء لسواه فعجل الله تعالى له النقمة لذلك و أنظر القاصدين له من أهل الملة إذ لم يكن قصدهم له‏ من أجل نفسه و لا للكفر بفرضه و العناد لله في تعظيمه و إنما قصدوه لغيره ممن لم يكن له عند الله تعالى من الحرمة كحرمته بل لم يكن لأكثرهم عند الله سبحانه حرمة في الدين لضلالهم عن الهدى و سلوكهم في الأفعال و الأقوال طريق الردى‏ و هذا يوضح عن فرق ما بين الجرمين‏ و يفصل بين أحكام‏ المعصيتين و الله ولي التوفيق.
    ↩
  12. . السؤال السادس: لم قال: بِأَصْحابِ الْفِيلِ و لم يقل: أرباب الفيل أو ملاك الفيل؟ الجواب: لأن الصاحب يكون من الجنس، فقوله: بِأَصْحابِ الْفِيلِ يدل على أن أولئك الأقوام كانوا من جنس الفيل في البهيمية و عدم الفهم و العقل، بل فيه دقيقة و هي: أنه إذا حصلت المصاحبة بين شخصين فيقال: للأدون إنه صاحب الأعلى، و لا يقال للأعلى إنه صاحب الأدون، و لذلك يقال: لمن صحب الرسول عليه السلام: إنهم الصحابة، فقوله: بِأَصْحابِ الْفِيلِ يدل على أن أولئك الأقوام كانوا أقل حال و أدون منزلة من الفيل، و هو المراد من قوله تعالى: بَلْ هُمْ أَضَلُّ [الأعراف: 179] و مما يؤكد ذلك أنهم كلما وجهوا الفيل إلى جهة الكعبة كان يتحول عنه و يفر عنه، كأنه كان يقول: لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق عزمي حميد فلا أتركه و هم ما كانوا يتركون تلك العزيمة الردية فدل ذلك على أن الفيل كان أحسن حالا منهم.↩
  13. . السؤال السابع: أ ليس أن كفار قريش كانوا ملأوا الكعبة من الأوثان من قديم الدهر، و لا شك أن ذلك كان أقبح من تخريب جدران الكعبة، فلم سلط اللّه العذاب على من قصد التخريب، و لم يسلط العذاب على من ملأها من الأوثان؟ و الجواب: لأن وضع الأوثان فيها تعد على حق اللّه تعالى، و تخريبها تعد على حق الخلق، و نظيره قاطع الطريق، و الباغي و القاتل يقتلون مع أنهم مسلمون، و لا يقتل الشيخ الكبير و الأعمى و صاحب الصومعة و المرأة، و إن كانوا كفارا، لأنه لا يتعدى ضررهم إلى الخلق↩
  14. . و كان هذا من أعظم المعجزات القاهرات و الآيات الباهرات في ذلك الزمان أظهره الله تعالى ليدل على وجوب معرفته و فيه إرهاص لنبوة نبينا ص لأنه ولد في ذلك العام و قال قوم من المعتزلة أنه كان معجزة لنبي من الأنبياء في ذلك الزمان و ربما قالوا هو خالد بن سنان و نحن لا نحتاج إلى ذلك لأنا نجوز إظهار المعجزات على غير الأنبياء من الأئمة و الأولياء و فيه حجة لائحة قاصمة لظهور الفلاسفة و الملحدين المنكرين للآيات الخارقة للعادات فإنه لا يمكن نسبة شي‏ء مما ذكره الله تعالى من أمر أصحاب الفيل إلى طبع و غيره كما نسبوا الصيحة و الريح العقيم و الخسف و غيرهما مما أهلك الله تعالى به الأمم الخالية إلى ذلك إذ لا يمكنهم أن يروا في أسرار الطبيعة إرسال جماعات من الطير معها أحجار معدة مهياة لهلاك أقوام معينين قاصدات إياهم دون من سواهم فترميهم بها حتى تهلكهم و تدمر عليهم حتى لا يتعدى ذلك إلى غيرهم و لا يشك من له مسكة من عقل و لب أن هذا لا يكون إلا من فعل الله تعالى مسبب الأسباب و مذلل الصعاب و ليس لأحد أن ينكر هذا لأن نبينا ص لما قرأ هذه السورة على أهل مكة لم ينكروا ذلك بل أقروا به و صدقوه مع شدة حرصهم على تكذيبه و اعتنائهم بالرد عليه و كانوا قريبي العهد بأصحاب الفيل فلو لم يكن لذلك عندهم حقيقة و أصل لأنكروه و جحدوه و كيف و أنهم قد أرخوا بذلك كما أرخوا ببناء الكعبة و موت قصي بن كعب و غير ذلك و قد أكثر الشعراء ذكر الفيل و نظموه و نقلته الرواة عنهم فمن ذلك ما قاله أمية بن أبي الصلت: «إن آيات ربنا بينات / ما يماري فيهن إلا الكفور / حبس الفيل بالمغمس حتى / ظل يحبو كأنه معقور» و قال عبد الله بن عمرو بن مخزوم: «أنت الجليل ربنا لم تدنس / أنت حبست الفيل بالمغمس‏ / من بعد ما هم بشي‏ء مبلس/ حبسته في هيئة المكركس‏» أي المنكس. قال ابن الرقيات في قصيدة: «و استهلت عليهم الطير بالجندل / حتى كأنه مرجو».↩
  15. . و لا شك أن هذه الواقعة كانت دالة على قدرة الصانع و علمه و حكمته، و كانت دالة على شرف محمد ص، و ذلك لأن مذهبنا أنه يجوز تقديم المعجزات على زمان البعثة تأسيسا لنبوتهم و إرهاصا لها، و لذلك قالوا: كانت الغمامة تظله، و عند المعتزلة أن ذلك لا يجوز، فلا جرم زعموا أنه لا بد و أن يقال: كان في ذلك الزمان نبي [أو خطيب‏] كخالد بن سنان أو قس بن ساعدة، ثم قالوا: و لا يجب أن يشتهر وجودهما، و يبلغ إلى حد التواتر، لاحتمال أنه كان مبعوثا إلى جمع قليلين، فلا جرم لم يشتهر خبره.
    و اعلم أن قصة الفيل واقعة على الملحدين جدا، لأنهم ذكروا في الزلازل و الرياح و الصواعق و سائر الأشياء التي عذب اللّه تعالى بها الأمم أعذارا ضعيفة، أما هذه الواقعة فلا تجري فيها تلك الأعذار، لأنها ليس في شي‏ء من الطبائع و الحيل أن يقبل طير معها حجارة، فتقصد قوما دون قوم فتقتلهم، و لا يمكن أن يقال: إنه كسائر الأحاديث الضعيفة لأنه لم يكن بين عام الفيل و مبعث الرسول إلا نيف و أربعون سنة و يوم تلا الرسول هذه السورة كان قد بقي بمكة جمع شاهدوا تلك الواقعة، و لو كان النقل ضعيفا لشافهوه بالتكذيب، فلما لم يكن كذلك علمنا أنه لا سبب للطعن فيه.
    ↩
  16. . السؤال الخامس: قوله: أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ مذكور في معرض التعجب و هذه الأشياء بالنسبة إلى قدرة اللّه تعالى ليست عجيبة، فما السبب لهذا التعجب؟ الجواب: من وجوه أحدها: أن الكعبة تبع لمحمد ص، و ذلك لأن العلم يؤدى بدون المسجد أما لا مسجد بدون العالم فالعالم هو الدر و المسجد هو الصدف، ثم الرسول الذي هو الدر همزه الوليد و لمزه حتى ضاق قلبه، فكأنه تعالى يقول: إن الملك العظيم لما طعن في المسجد هزمته و أفنيته، فمن طعن فيك و أنت المقصود من الكل ألا أفنيه و أعدمه! إن هذا لعجيب↩
  17. . و ثانيها: أن الكعبة قبلة صلاتك و قلبك قبلة معرفتك، ثم أنا حفظت قبلة عملك عن الأعداء، أ فلا تسعى في حفظ قبلة دينك عن الآثام و المعاصي!.↩

نظرات کاربران

ثبت نظر