1) در جلسه 28 مفهوم «رب» توضیح داده شد که به معنای «شیءرا بتدریج در مسیر کمال نهایی خود پیش بردن» است. اگر کسی «رب العالمین» شد هر کمال و خوبیای که در عالم مشاهده شود، به او برمیگردد؛ زیرا هرموجودی هر کمالی که کسب میکند با امداد الهی است. پس بناچار هر حمد (سپاس و ستایش)ی از هر موجودی بشود، حمد خداست؛ پس همه سپاسها و ستایشها از آن اوست.
2) چون شرایط پیرامونی ما برای انجام هر کاری بینهایت است، پس در حالت عادی هرکاری که بخواهیم انجام دهیم، نمیتوانیم همه شرایط پیرامونی خود را تنظیم کنیم و لذا بالاترین تدبیرهای ما هم گاهی ناموفق از آب درمیآید. (امیرالمومنین ع: عرفتُ اللهَ بفسخ العزائم: خدا را در آنجا که تصمیمهای قطعیام شکست خورد، شناختم. نهجالبلاغه، حکمت250)
اما اگر به «ربالعالمین» بودن خدا توجه کنیم، کارهایمان را فقط با خدا تنظیم میکنیم و خیالمان از نتیجهاش راحت خواهد بود؛ زیرا همه کارهای همه افراد به دست «رب العالمین» است؛ پس با خدا هماهنگ شدن، یعنی کل عوالم را با خود هماهنگ کردن. بدین ترتیب آیا امکان دارد کسی که واقعا مومن است کارش به نتیجه نرسد؟ (البته نتیجه ظاهری و دلخواه سطحی من، غیر از نتیجه واقعیای است که خدا میداند و اگر من هم به همه عوالم آگاه بودم میدیدم خواست عمیق و مخفی خودم هم هست)
3) «حمد، سپاس و ستایشی است که حاصل معرفت است نسبت به شخص مورد حمد قرار گرفته؛ لذا اگر کسی بتواند از عمق جان، حقیقت «الحمدلله» را اظهار کند، حق شکر الهی را ادا کرده است. (حدیث دوم)
استدلال بر این مطلب:
1) شکر فقط در مورد افعال است؛ اما حمد در مورد صفات هم هست. پس در شکر، خدا (یا هر کس دیگر) را فقط در حد کارش (نعمتی که به ما داده)، درک میکنیم؛ اما در حمد، به صفات کمالی در خود او که موجب شده است نعمت به ما بدهد یا ندهد، توجه میکنیم. (حدیث سوم)
2) «حمد» (برخلاف مدح) فقط در امور اختیاری است؛ پس این صفات کمال غیر از اموری است که خارج از اختیار وی میباشد.
نتیجه: پس «حمد» در جایی است که نوعی شناسایی صفات کمالی (= توان توصیف حقیقی) در کسی که مورد حمد است رخ داده باشد.
مقدمات بعدی را علامه طباطبایی در المیزان 1/ 20 (ترجمه المیزان 1/ 32) توضیح داده است:
3) توصیف حقیقی خدا برای غیر خدا ممکن نیست. یعنی خدا اگرچه صفات کمال دارد؛ اما نه در حدی که ما فهم کردهایم، که او فراتر از درک ماست. در نتیجه حتی فرشتگان، اگر بخواهند خدا را حمد (توصیف به صفات کمال) گویند، حمد خود را با تسبیح و تنزیه همراه میکنند (يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِم، زمر/75)۱؛) در نتیجه، حمد بدون تسبیح (یعنی توصیف حقیقی) فقط از جانب خودش بیان میشود (حمد/2 ؛ صافات/182؛ غافر/65)
(حمد با تسبیح و تنزیه، یعنی در حالی که او را به کمالی توصیف میکنیم، او را فوق وصف خود، و منزه از آن بدانیم)
4) اگر کسی همه خودیتش را از دست داده باشد و توسط خدا خالص شده باشد (چون از خود چیزی ندارد و مظهر خدا شده است) میتواند خدا را توصیف کند. لذا در دنیا فقط خالصشدگان توسط خدا (مخلَصین) (صافات/159-160) - که مهمترینشان انبیایند (ابراهیم/39؛ نمل/15) - میتوانند «الحمدلله» بدون تنزیه بگویند؛ و در آخرت فقط بهشتیان (اعراف/43؛ یونس/10؛ فاطر/34؛ زمر/74).۲
بدین جهت است که اگر کسی بتواند واقعا «الحمدلله» بگوید توصیف حقیقی از خدا کرده و حق شکر الهی را به جای آورده است.
4) تعبیر «عالَم» را هم درباره «جهان» خارج از ما به کار میبرند و هم درباره انسان۳ (مثلا آل عمران/42)؛ چنانکه امام صادق ع فرمود: «عالم دو عالم است: عالم کبیر که جهان و افلاک است و عالم صغیر که انسان است زیرا که خدا انسان را بر هیئت جهان آفریده است و از هرچه در عالم کبیر هست در او ایجاد کرده است.» (مفردات/582) ۴
خداوند نهتنها ربوبیت ما را به عنوان «افراد» برعهده گرفته، بلکه ما را به عنوان «عوالم» هم ربوبیت میکند. جهانهایی که در طول من شکل گرفته، تحت ربوبیت خدا است. اما آیا جهانهای اجتماعی هم در زمره «جهان»هایی که تحت ربوبیت خداست، نیست؟ (جهان اجتماعی: هر انسانی به علت ارتباطات مختلفش با انسانها، «جهان»های متعدد ایجاد میکند (مثلا «من» عضو جهان اسلام، جهان مردها، جهان پدرها، عالم دنیا، عالم انسانها، و ... هستم)
نکته: وجود «عوالم طولی» و اینکه همگی تحت ربوبیت خداست، در فلسفه اسلامی اثبات شده است (اگرچه دین با ادبیات «ملائکه» قبلا این را توضیح داده بود). جامعهشناسیهای پسامدرن هم این را که هر انسانی «یک جهان» است که هویتش را از زیستن در «جهان»های متعدد به دست میآورد، از کشفهای خود میدانند، که البته هنوز به اینکه همگی این جهانها نیز تحت ربوبیت خداوند واحد است، پی نبردهاند.