📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ اللَّهُ الَّذي أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثيرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلی بَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَحْيَيْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها كَذلِكَ النُّشُور»
از این آیه به بعد آیاتی میآید که همگی را میتوان استدلالاتی دانست که با بیان نعمتهای الهی در مقام بیان توحید است که ضمنا به برانگیخته شدن همگان به سوی خدا نیز اشاره دارد (المیزان، ج17، ص21). در این آیه با توجه به وضعیتی که در دنیا میبینیم، میخواهد ما را متوجه امکان رستاخیز و برانگیختن مردگان کند: همان خدایی که با فرستادن بادها و برانگیختن ابرها و بارش آنها، زمین مرده را زنده میکند، در قیامت هم میتواند مردگان را زنده کند.
البته اگر به تعبیر «کذلک النشور: این گونه است رستاخیز» دقت شود، ظاهرا این آیه سخن بیشتری دارد و میخواهد درباره چگونگی رستاخیز هم سخن بگوید. (حدیث2)
2) «وَ اللَّهُ الَّذي أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثيرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلی بَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَحْيَيْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها كَذلِكَ النُّشُور»
این آیه را بر اساس اطلاعات علمی نوین هم میتوان به معنای جدید دلیل بر احیاء در قیامت دانست:
امروزه میدانیم یکی از علل وجود حیات در کره زمین، وجود اتمسفر است که باعث میشود هم بادها محدود شوند و هم بارشها کنترل شوند (حدیث1) و با کنترل این باد و باران، امکان حیات در زمین پدید آمده است.
کسی که در میان این همه کرات عالم، وضعیت را در این کره به نحوی قرار داده که امکان حیات را مهیا کرده است، میتواند بار دیگر این مردگان را زنده کند.
(چیزی که این برداشت را تایید میکند این است که فقط به بارش باران و زنده شدن زمین بسنده نکرد، بلکه مساله را تفصیل داد و از بادها و نقش آنها در پیدایش و حرکت ابرها هم سخن گفت) ۱
3) «وَ اللَّهُ الَّذي أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثيرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلی بَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَحْيَيْنا بِهِ...»
نگاه توحیدی، در عین اینکه روابط علّی بین اشیاء را قبول دارد، همه امور را از خدا میبیند. ما میگوییم باد میوزد و ابرها را تشکیل میدهد و باد ابرها را به این سو و آن سو میبرد و ... .
اما قرآن به ما یاد میدهد که همه چیز را در نسبت با خداوند ببینیم:
خداست که باد را میفرستد تا باد ابر را درست کند؛
و باز خداست که باد را میفرستد تا بر زمین مرده ببارد؛
و باز خداست که این زمین مرده را زنده میکند.
این نوع نگاه، یکی از عناصری است که میتواند «علم» را رنگ و بوی دینی ببخشد.
آیت الله جوادی آملی یکی از شروط دینی شدن علم را این میداند که «طبیعت» را به عنوان «خلقت» ببینیم (منزلت عقل در هندسه معرفت دینی) و منظورشان همین نکته فوق است که همه امور را در ارتباطشان با آفریدگارشان مورد توجه قرار دهیم.
4) «فَسُقْناهُ إِلی بَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَحْيَيْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها كَذلِكَ النُّشُور»
این مطلب را که «زمین مرده با بارش زنده میشود» اغلب تعبیری مجازی دانستهاند و گفتهاند در واقع زنده شدن و روییدن گیاهان را مجازاً به خود زمین نسبت داد (مثلا: المیزان، ج17، ص21).
اما آیا واقعا این مجازگویی است؟
آیا واقعا زندگی و حیات برای خود زمین معنا ندارد؟
بله، زندگی را اگر به معنای فیزیولوژیکیاش در نظر بگیریم، ظاهرا مَجازگویی است؛ اما چه دلیلی داریم که زندگی را در این معنای مضیق محدود سازیم؟ آیا وقتی از زندگی فرشتگان، حیّ بودن خداوند، حیات برزخی، و ... سخن میگوییم، تعابیر مجازی است؟
اگر اینها مجاز نیست، پس زندگی زمین نیز چهبسا معنای حقیقی – نه مجازی- داشته باشد؛ و بتوان گفت که زمین هم واقعا زنده میشود تا در آن امکان زندگی برای گیاهان مهیا میگردد.
شاید موید واضح آن این باشد که صرف بارش باران در هر زمینی آن را مستعد حیات نمیسازد (مثلا در شورهزار) و خود زمین هم باید ظرفیتهایی داشته باشد تا امکان حیات گیاهان در آن مهیا شود.
5) «اللَّهُ ... أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثِيرُ ... فَسُقْناهُ»
وزش بادها، حركت ابرها و ريزش بارانها، تصادفى نيست، با اراده الهى است.
در حقیقت، در سراسر هستى، برنامه و نظم و تدبير حاكم است. (تفسير نور، ج9، ص480)
مورد زیر در کانال گذاشته نشد
6) «وَ اللَّهُ الَّذي أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثيرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلی بَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَحْيَيْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها كَذلِكَ النُّشُور»
جمله ابتدا به صورت ماضی ودر صیغه غایب آمد (أَرْسَلَ: فرستاد) سپس مضارع شد (تُثيرُ: برانگیزند) سپس با صیغه متکلم ادامه یافت (سُقْنا ... أَحْيَيْنا: برانیم ... زنده کنیم).
چرا؟
الف. بعيد نيست نكتهاش اين باشد كه: بعد از آنكه در جمله" اللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ" خدای سبحان خود را غايب حساب كرد، و عمل فرستادن بادها را به خدا نسبت داد، و عمل شخص غايب هم مثل خودش غايب است، سپس فرمود:" فَتُثِيرُ سَحاباً" و از حال و روز گذشته بادها حكايت كرد كه ابرها را به آسمان میبرند. اکنون مخاطب، مخاطبی شد كه گويی عمل بادها را میبيند، يعنی میبيند كه دارند ابرها را به طرف بالا میبرند، و در نتيجه گويا میبيند خدای تعالی بادها را فرستاده، كه اين طور كار كنند، چون مشاهده فعل، گويا همان مشاهده فاعل است، و چون خداوند در اينجا مشهود و حاضر شد، ناگزير جا دارد كه سياق هم تغيير كند، و خدا كه تا اينجا غايب حساب شده بود، اکنون خودش سخن بگويد.» (الميزان، ج17، ص21)
ب. شاید آن جملات قبلی فقط حیثیت مقدمه داشته است و آنچه در برانگیخته شدن موضوعیت دارد بارش رحمت الهی است؛ از این جهت، آن مقدمات را به صورت غایب آورد؛ اما اینجا که میخواهد از بارش و زنده شدن سخن بگوید – که در قیامت هم همین دو مطلب رخ میدهد؛ حدیث1) تعبیر را از غایب به متکلم تغییر داد.
ج. ...