📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «أَ + فَـ + مَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً ...»
این آیه را با حرف «فـ» (= پس) مبتنی بر آیه قبل کرد؛ یعنی اگر کسی اعتراض دارد که چرا برای کافران عذابی شدید است و برای مومنان نیکوکار مغفرت و پاداشی کریم، پس آیا انتظار دارید که شخص بدکاری که بدیِ کارش را خوبی قلمداد میکند را مانند کسی قرار دهیم که واقعا کار خوب میکند؟! (المیزان، ج17، ص19)
2) «أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً...»
در این آیه، کافران را مصداق کسانی دانست که زشتیِ اعمالشان برایشان زینت داده شده است. از این تعلیل، معلوم میشود که کافران مهمترین مصداق کسانیاند که عمل بد خود را خوب قلمداد میکنند.
در آیهای دیگر، قرآن کریم، چنین کسانی را نقطه مقابل کسانی معرفی میکند که بر اساس بینه (دلیل روشن) زندگی میکند «أَ فَمَنْ كانَ عَلی بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُم: پس آيا كسی كه (كارهايش) بر اساس بینهای از جانب پروردگار خويش است همانند كسی است كه زشتیِ عملاش برایش آراسته شده و از هواهای خود پيروی كردهاند؟» (محمد/14)
این نشان میدهد بیبینه بودنِ کافران مهمترین عاملی است که موجب شده هر کار زشت خود را هم خوب قلمداد کنند.
نکته تخصصی معرفتشناسی (نسبت کفر و نسبیگرایی)
اگر دقت کنیم مهمترین دلیل نسبیگرایان این است که هرکسی عمل خود را خوب قلمداد میکند.
در واقع، این آیات وجود این واقعیت اجتماعی را تایید میکند اما در عین حال این واقعیت را به نحوی معرفی میکند که ثمرهاش اذعان به امکان تفکیک حق از باطل است، نه تسلیم شدن به نسبیگرایی!
در واقع، انسانها دو دستهاند:
مومنان، که دل در گروی حق و حقیقت دادهاند؛ و کافران که در مقابل حق موضع میگیرند و لجاجت میورزند. (قبلا اشاره شد که مقصود از کافر، کافر حقیقی است نه کافر شناسنامهای، جلسه قبل، تدبر 2)
مومن، چه اهل عمل صالح باشد یا نباشد، میداند که عمل صالح است که واقعا نیکوست؛ و حتی آن مومنانی که اهل عمل صالحاند همچنان خود را در معرض خطا (عمل ناپسند) میبینند و از این رو، در آیه قبل ابتدا از مغفرت خدا برای آنان سخن به میان آمد و سپس از پاداشِ کارشان (توضیح در جلسه قبل، تدبر4).
اما کافر کسی است نظام محاسباتیاش دچار اختلال است و از این روست که عمل بد خود را خوب قلمداد میکند.
پس اگر کسی در مسیر ایمان به حق و حقیقت قدم برداشت، خوب و بد را واقعا از هم تمییز میدهد، و اگر هم احیاناً گاهی مرتکب کار بد شود، میداند که کارش بد است و از این روست که توبه میکند؛ اما کسی که در مسیر کفر و عناد با حق قدم برداشت، طبیعی است که در تشخیص خوبی و بدی گمراه میشود.
بدین ترتیب، اینکه در فضای کافران، نسبیگرایی توجیهی پیدا کند، طبیعی است؛ آنچه جای تعجب دارد این است که چگونه کسانی خود را مومن میدانند و از نسبیگرایی دم میزنند!
با توجه به کثرت تدبرها و نکات قابل استفاده از این آیه، بقیه تدبرهای این آیه در روز بعد ارائه میشود.
3) «أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً...»
آیه با این سوال شروع کرد که «آیا پس آن کس که بدیِ کردارش برایش آراسته شد و آن را نیکو میبیند،»
اما سوال را تمام نکرد، این سوال میتواند با گزینه دوم (مثلا: «کسی که خوب وبد را درست میشناسد» «کسی خدا هدایتش کرده» «کسی که عمل صالحش برایش زینت داده شده» مجمعالبیان، ج8، ص628)، و انواعی از فعلها (مثلا: آیا الف، مانند ب است، بهتر است یا ب، قابل مقایسه است با ب، ...؟) تمام شود؛
یا از ابتدا با همین گزینه و افعالی دیگر کامل شود (مثلا: آیا آن کس «عاقبت به خیر خواهد شد» ، «در مسیر هدایت است» ، «به سعادت میرسد» ، ...).
هدف از این نحوه بیان آن است که:
الف. ظرفیت تمامی این گزینهها را در متن قرار دهد تا هرکس به فراخور حال خویش، بهره لازم را از آن بگیرد؛
ب. هشدار و تلنگری باشد به حال و روز آدمی؛
ج. نتیجه را نگفته تا مخاطب شخصاً به نتیجه بیندیشد و خودش نتیجهگیری کند تا تاثیرش در وی بیشتر شود؛
د. ...
4) «أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً ...»
یکی از مهمترین مسیرهای گمراه شدنِ انسانها این است که اعمال زشتشان در نظرشان نیکو جلوه داده میشود و از این رو در زشتیها همچنان غوطهور میمانند.
بحثی قرآنی درباره چگونگی زینت داده شدن بدیها
در آیات دیگر قرآن کریم درباره اینکه چه کسی زشتیِ اعمال اینان را برای آنان زینت میدهد، تاکید اصلی این است که عامل این زینت دادن شیطان است:
«زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُم» (انفال/48 و نحل/63 و نمل/24 و عنکبوت/38)
«زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُون» (انعام/43)
چرا که او در ابتدای آفرینش انسان سوگند خورده بود که چنین کند:
«لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ» (حجر/39)
اما اشتباه است اگر گمان کنیم که شیطان در این کارش از نظام الهی خارج شده است؛
و شاید به همین جهت است که در آیهای از آیات قرآن اشاره فرمود که در حقیقت خود خداوند است که اعمال هر امتی را برای آنان زینت داده: «زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُم» (انعام/108).
در حقیقت خداوند اموری را زینت زمین (به عنوان پایینترین مرتبه خلقت) قرار داده است، نه زینت انسان (که قرار است خلیفةالله شود و شایسته بالاترینهای مرتبه خلقت است)، چنانکه فرمود:
«إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَی الْأَرْضِ زينَةً لَها» (کهف/7)
«إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَت» (یونس/24)
و شیطان تصمیم گرفت که این زینتهای در زمین را برای انسانها زینت دهد:
«لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ» (حجر/39)
بدین ترتیب، کسانی که کفر میورزند و آخرت (یعنی حقایق بسیار برتر از افق زندگی دنیا) را منکر میشوند، دچار کوری میشوند و این کوری موجب میشود که این زینت دروغین در جان و روان آنان مستقر شود و در نتیجه اعمالشان که در افق دنیا تمام میشود برایشان زینت یابد:
إِنَّ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ؛ نمل/4
و شاید بتوان مکانیسم این مساله را این گونه توضیح داد که این کفر آنان، آنان را شایسته همنشینی با شیاطین قرار داد و آنگاه آن شیاطین کار زینت دادن اعمالشان را انجام میدهند:
وَ قَيَّضْنا لَهُمْ قُرَناءَ فَزَيَّنُوا لَهُمْ ما بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ؛ فصلت/21
و بدین سان است که چنانکه در ابتدا اشاره شد محور زینت دادن اعمال بد آنان را شیطان معرفی کرد.
و در تدبر 2 توضیح داده شد که امری هم که زمینه تاثیرپذیری از شیطان را در آنان مهیا کرده، این است که آنان بیبینه زندگی میکنند.
تبصره
قبلا (جلسه 150، تدبرهای 3 و 4 http://yekaye.ir/al-anam006-043/) بیان شد که در زبان عربی «زینت» با «جمال» این تفاوت را دارد که «جمال» زیبایی موجود در متن آفرینش خود شیء است؛ اما زینت زیباییای است که به شیء ضمیمه میکنند تا زیبا به نظر برسد. تقویت حس زیباییشناسی و به زیباییهای حقیقی بها دادن، حتما در راستای تقویت دینداری انسان است (چرا که خداوند جمیل است و جمال را دوست دارد)؛ اما بین زیبایی و جذابیت تفاوت است. جذابیت امری است که با زینت هم حاصل میشود و اتفاقا با زینت کردن، میتوان امر نازیبا را حتی جذابتر از امری که خودش زیباست القا کرد (که نمونه بارز آن را در آرایشهای زنانه میتوان دید). تقویت زیباییشناسی نیازمند تقویت عقل و توان تشخیص «زیبایی اصیل» از «زیبایی تصنعی و ساختگی» است؛ و این غیر از فریب زینت را خوردن است.
5) «أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً»
کسی که از خودش غافل شود، و به جای اینکه دائما مراقب خود باشد، کارها و سخنان دیگران فکر و ذهن او را به خود مشغول دارد، کمکم زشتیهای کارههایش برایش زینت داده میشود و بدیِ خود را خوب میبیند و این گونه رهسپار وادی هلاکت میشود. (حدیث 2)
کار چنین انسانی به جایی میرسد که به خاطر این کارهای بدش – که آنها را خوب میبیند – به خود مغرور و دچار عُجب و خودبزرگبینی میشود (حدیث1)
تاملی با خویش
آیا ما بدیهای خود را واقعا بدی میبینیم و درصدد اصلاح آنها برمیآییم، یا هر کار بدی هم انجام دهیم، آن را توجیه میکنیم و همواره – دست کم با این بهانه که «من واقعا قصد بدی نداشتم» همواره حق را به خودمان میدهیم؟!
چون چنین خطری (زینت داده شدن بدیها) تهدیدمان میکند، صرف اینکه به نظر خودمان کارمان خوب است کفایت نمیکند، و باید شاخص معتبری داشته باشیم که وضعیت خود را با آن بسنجیم.
یکی از ضرورتهای نبوت (وجود برنامهای از جانب خداوند برای زندگی، که آن شاخص رفتار ما باشد) و امامت (وجود قرائتی معتبر از این برنامه، که این قرائت، قرائت صحیح شریعت است) همین نکته است.
هرجا دیدیم که میخواهیم نظر و رای شخصی خود را بر دین تحمیل کنیم، بدانیم که دچار زینت شیطان شدهایم و بترسیم که عاقبتمان به جایی برسد که اهل تلاش و کوشش باشیم و از نظر خودمان بهترین کارها را انجام میدهیم، اما از نظر خداوند و در آخرت زیانکارترین انسانها محسوب شویم: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرينَ أَعْمالاً؛ الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً» (کهف/103-104)
قبلا درباره این دو آیه در جلسات 686 و 687 بحث شد و تقریبا تمامی احادیث و تدبرهای جلسه 687 در شرح این فراز از آیه میتواند مفید باشد که از طریق لینک زیر میتوانید آنها را مطالعه فرمایید: http://yekaye.ir/al-kahf-18-103/
6) «أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً + فَـ + إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ»
اینکه جمله «إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ» را با حرف «ف» به جمله قبلیاش متصل کرد، نشان میدهد که:
گمراهیای که خداوند برای او خواسته، ثمره همین است که زشتی عمل او برایش زینت داده میشود؛ نه اینکه یک مشیت مستقلی در کار باشد و نعوذبالله خداوند بالاجبار انسانها را گمراه کند!
بحث تخصصی خداشناسی (لا جبر و لا تفویض)
برخی از طرفداران جبر از این آیات چنین برداشت میکنند که «خداوند هر که را بخواهد گمراه میکند و هر که را بخواهد هدایت میکند؛ پس انسانها اختیار ندارند، و هدایت و گمراهیشان به اراده خداست»!
در حالی که آوردن حرف «فـ» (= پس) بوضوح این برداشت را رد میکند.
نکته این است که:
مشیت و اراده خداوند یک امر گزافی و بیضابطه نیست؛ بلکه مشیت خداوند تابع علم و حکمت اوست؛
و حکمت او همین نظامی است که در عالم قرار داده است؛
و یکی از این نظامات عالم این است که اگر کسی کفر بورزد، شیاطین بر او مسلط میشوند و کارهای زشت او را برایش زیبا جلوه میدهند (توضیح در تدبر4)؛
و کسی که کار بد را خوب ببیند، گمراه شده است؛
و این گمراهیِ او، طبق توضیحات فوق، بر اساس حکمتِ خداوند رخ داده است؛
و از آنجا که هر چیزی که در عالم رخ میدهد تحت مشیت خداوند است، پس این واقعه حکیمانه هم تحت مشیت خداوند رخ داده است. (حدیث3)
در واقع، افراط و تفریط در این مساله مشترکاند که نمیتوانند بفهمند مشیت خداوند (که همه امور عالم به اراده او رخ میدهد) با حکمت خداوند (که یکی از حکمتهایش این است که به انسان اختیار بدهد) هماهنگ است؛ نه اینکه در مقابل آن باشد:
یکی صرفا به حکمت خدا در عالم نگاه میکند و مشیت خدا را به فراموشی میسپارد (= طرفداران تفویض، که گمان میکنند چون انسان اختیار دارد، پس خداوند همه امور را به انسان واگذار کرده و کار انسان ربطی به مشیت خدا ندارد)؛
و دیگری صرفا به مشیت خدا در عالم نگاه میکند و حکمت خدا را به فراموشی میسپارد (= طرفداران جبر، که گمان میکنند اگر کاری تحت مشیت خدا رخ دهد، دیگر جایی برای اختیار انسان باقی نمیماند).
7) «لا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ»
این جله دلداریای است به پیامبر ص و نشاندهنده شدت دلسوزی پیامبر ص است در حق مردمان، حتی آنان که هدایت نشدهاند؛ و از این جهت شبیه است به آیهای که میفرماید:
«لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ» (شعراء/2)
و نیز آیه «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلی آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً» (کهف/6) که دربارهاش در جلسه 587 به تفصیل بحث شد: http://yekaye.ir/al-kahf-18-6/
8) «فَـ + لا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ»
«پس» تو بر آنان حسرت نخور.
این «پس» نشان میدهد که این جمله مبتنی بر مطالب قبل است. مبتنی بر کدام جمله است و چه ربطی بین آن مقدمه و این نتیجه هست؟
الف. مبتنی است بر «إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ»؛ و میخواهد بفرماید تو در هدایت و ضلالت آنان هیچکارهای، تو فقط وظیفهات را انجام بده، و اشارهای است به همان مضمونی که در جای دیگر فرمود «إِنَّكَ لا تَهْدي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ: همانا تو کسی را که دوست بداری هدایت نمیکنی؛ ولیکن خداوند است که هر که را بخواهد هدایت میکند» (قصص/56)
ب. مبتنی است بر «أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً»؛ و میخواهد بفرماید اینکه او هدایت تو را نمیپذیرد به خاطر مشکلی در خود اوست که کارهای بد خود را خوب میپندارد، و این تقصیر تو نیست، پس تو خودت را در اینکه او هدایت نشد مقصر نبین و غصه آنان را مخور.
ج ....
9) «أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِما يَصْنَعُونَ»
تعابیری که در پایان هر آیهای میآید که میگوید خداوند چنین و چنان است، عموما ناظر است به متن آیه؛
در این آیه، اینکه میفرماید خداوند بدانچه میکنند داناست، میخواهد بفرماید:
الف. اگر او زشتی عمل خود را خوب میپندارد، این گونه نیست که ضابطه و شاخصی در کار نباشد؛ بلکه خداوند از حقیقت و باطنِ زشتِ عملِ او آگاه است و در زمان مناسب آن زشتی را بر او نمایان میسازد.
ب. اگر خداوند هرکه را بخواهد گمراه یا هدایت میکند بدین سبب است که او از حقیقت نیات و اعمال انسانها باخبر است و میداند که چه کاری اقتضای آن دارد که شخص را در مسیر هدایت سوق دهد و چه کاری اقتضای آن دارد که شخص را در مسیر ضلالت برانَد.
ج. وقتی خدا میداند که آنها چه میکنند، دیگر تو چرا این اندازه به خاطر آنان حسرت و افسوس میخوری تا حدی که جانت را به خاطر این افسوسخوردنها داری از دست میدهی؟!
د. ...
در جلسه 173 درباره آیه 9 سوره فاطر در 18 شهریور 1395 http://yekaye.ir/fatir-035-09/ بحث شد.
اما به نظر میرسد میتوان آن بحث را تکمیل نمود و از این رو، مجددا در سیر آیات این سوره، بدان آیه نیز میپردازیم.