1) موسی بن بکر واسطی میگوید: از امام کاظم ع درباره کفر و شرک سوال کردم که کدامیک قدیمیتر است؟
فرمودند: از تو سابقه مجادله و بحث با مردم ندارم!
گفتم: هشام بن حکم از من خواست که این را از شما سوال کنم.
فرمود: کفر مقدم است؛ و آن لجاجت ورزیدن و زیر بار حق نرفتن است، همان که در مورد ابلیس فرمود «سرپیچی کرد و تکبر ورزید و از کافران بود» (بقره/34)
تفسير العياشي، ج1، ص34
عَنْ مُوسَی بْنِ بَكْرٍ الْوَاسِطِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَی ع عَنِ الْكُفْرِ وَ الشِّرْكِ أَيُّهُمَا أَقْدَمُ؟
فَقَالَ مَا عَهْدِي بِكَ تُخَاصِمُ النَّاسَ
قُلْتُ أَمَرَنِي هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ ذَلِكَ
فَقَالَ لِي الْكُفْرُ أَقْدَمُ وَ هُوَ الْجُحُودُ قَالَ لِإِبْلِيسَ «أَبی وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِين»
2) هیثم تمیمی میگوید: یکبار امام صادق ع فرمود:
هیثم تمیمی! همانا گروهی به ظاهر ایمان آوردند و به باطن کفر ورزیدند، پس سودی برایشان نداشت؛ و بعد از آنان گروهی آمدند که به باطن ایمان آوردند و به ظاهر کفر ورزیدند، و اینان نیز سودی برایشان نداشت؛ ایمان به ظاهر، جز با [ایمان به] باطن نیست؛ و [ایمان] به باطن، جز با [ایمان به] ظاهر نیست.
بصائر الدرجات، ج۱، ص۵۳۷؛ مختصر البصائر، ص238
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی عَنْ آدَمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ هِشَامٍ [هُشَيْمِ بْنِ بَشِير] عَنِ الْهَيْثَمِ التَّمِيمِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا هَيْثَمُ التَّمِيمِيُّ إِنَّ قَوْماً آمَنُوا بِالظَّاهِرِ وَ كَفَرُوا بِالْبَاطِنِ فَلَمْ يَنْفَعْهُمْ شَيْءٌ وَ جَاءَ قَوْمٌ مِنْ بَعْدِهِمْ فَآمَنُوا بِالْبَاطِنِ وَ كَفَرُوا بِالظَّاهِرِ فَلَمْ يَنْفَعْهُمْ ذَلِكَ شَيْئاً وَ لَا إِيمَانَ بِظَاهِرٍ [إِلَّا بِبَاطِنٍ] وَ لَا بِبَاطِنٍ إِلَّا بِظَاهِرٍ.
3) زراره میگوید: خدمت امام صادق ع همراه با برخی از شیعیان نامهای نوشتیم و سوال کردیم درباره آنچه مردم از پیامبر ص روایت میکنند که «کسی که به خداوند شرک بورزد، آتش بر او واجب میشود؛ و کسی که به خداوند شرک نورزد، بهشت بر او واجب میشود». فرمودند: اما کسی که به خدا شرک بورزد، مقصود همان شرک آشکار است و این همان سخن خداوند است که میفرماید «کسی که به خدا شرک بورزد، خداوند بهشت را بر او حرام کند» (مائده/72) و اما اینکه کسی که به خدا شرک نورزیده باشد بهشت بر او واجب باشد، این جای تامل دارد؛ این برای کسی است که معصیت خدا را نکرده باشد.
تفسير العياشي، ج1، ص335
عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَی أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَعَ بَعْضِ أَصْحَابِنَا فِيمَا يَرْوِي النَّاسُ عَنِ النَّبِيِّ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ أَنَّهُ مَنْ أَشْرَكَ بِاللَّهِ فَقَدْ وَجَبَتْ لَهُ النَّارُ وَ مَنْ لَمْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ قَالَ أَمَّا مَنْ أَشْرَكَ بِاللَّهِ فَهَذَا الشِّرْكُ الْبَيِّنُ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ «مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ» وَ أَمَّا قَوْلُهُ مَنْ لَمْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع هَاهُنَا النَّظَرُ هُوَ مَنْ لَمْ يَعْصِ اللَّه.۱
4) حضرت امیر ع در روایتی طولانی به ریشهها و شاخههای ایمان و کفر و نفاق اشاره کردهاند که
فراز مربوط به ایمان در جلسه 536 حدیث3 http://yekaye.ir/al-ahzab-33-47/
و فراز مربوط به نفاق در جلسه ۴۳۱، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-12/
گذشت. اینک به سراغ فراز مربوط به «کفر» میرویم:
امیرالمومنین ع فرمودند:
کفر بر چهار بنیان بنا شده است:
فسق و غلوّ و شک و شبهه؛
فسق خودش چهار شاخه دارد: جفا و کوری و غفلت و سرکشی (عُتُوّ)
کسی که جفا پیشه کند، حق را حقیر شمرد و فقیهان را دشمن دارد و بر گناه عظیم اصرار ورزد؛
و کسی که کور باشد، ذکر را فراموش کند و از ظن و گمان پیروی نماید و با آفریدگارش درافتد و شیطان بر او اصرار ورزد . مغفرت بدون توبه و بدون تضرع و بدون اینکه [از گناه] غافل شود را طلب نماید.
و کسی که غفلت ورزد بر خویش جنایت کرده و به پشت خود برگشته و گمراهی خود را رشد میپندارد و آرزوها او را مغرور سازد و وقتی کار به پایان رسد و پرده از او برافتد و آنچه جسابش را نمیکرد بر او آشکار گردد، حسرت و ندامت دامن گیرش شود.
و کسی که از امر خدا سرکشی کند دچار شک شود و کسی که به دچار شک شود خداوند بر او برتری جوید و به سلطنتش وی را ذلیل سازد و به جلالتش وی را کوچک نماید همان گونه که او به پروردگار کریمش مغرور شد و در کارش افراط نمود
غلوّ هم چهار شاخه دارد: در نظرات شخصی غوطهور شدن (التعمق بالرای) و نزاع در آن و انحراف و شقاق؛
کسی که [در نظرات شخصی خود] غطهور شود به حق برنگردد و جز غرق شدن در دریاهای عمیق نصیبی نبرد و از هیچ فتنهای رهایی نیابد مگر اینکه به فتنه دیگری گرفتار شود و دینش شکاف بردارد و در وضعیتی آشفته سقوط کند؛
و کسی که در این گونه نظرات به نزاع و مجادله برخیزد، به خاطر ادامه یافتن لجبازیها به حماقت و خشکمغزی معروف شود؛
و کسی که منحرف شود خوبی نزد او زشت؛ و بدی نیز او خوب خواهد بود؛
و کسی که راه شقاق و جدایی در پیش گیرد، راهها بر او سخت شود و خروجش دشوار گردد اگر که راه مومنین را پیروی نکند.
شک نیز چهار شاخه دارد: تردید و هوی [= هوس] و تردد [= حیرانی و سردرگمی] و تسلیم شدن؛ و این همان سخن خداوند عز و جل است که «پس درباره کدامین نعمت پروردگارتان تردید دارید» (النجم/55) ؛ (و در روایتی دیگر آمده است: بر تردید و وحشت از حق و تردد [= حیرانی و سرگردانی] و تسلیم جهالت شدن.)
پس هرکه از آنچه در پیش دارد وحشت کند به عقب برگردد؛
و کسی که در امر دین تردید کند در وضعیتی متزلزل متردد شود و گذشتگان بر او سبقت گیرند و بعدیها هم به او برسند و زیر سمهای شیطان لگد شود؛
و کسی که تسلیم امور هلاک کننده دنیا و آخرت شود بین آن دو هلاک شود و کسی که از این نجات یابد به خاطر فضل و برتری ناشی از یقین است و خداوند آفریدهای کمتر از یقین نیافریده است.
شبهه نیز چهار شاخه دارد: با زیورها به شگفتی درآمدن [مسحور زیورها شدن] ، و تسویل نفس [اینکه نفس انسان امور زشت را زیبا جلوه دهد] ، و وضعیت کج و معوج را مبنای خود قرار دادن، و حق را لباس باطل پوشاندن؛ و مطلب بدین قرار است که:
زینت و زیور، شخص را از بینه [دلیل روشن] بازمیدارد
و تسویل نفس، انسان را به شهوترانی میکشاند
و وضعیت کج و معوج، تدریجا صاحب خود را به انحراف و فاصله گرفتنی عظیم از مسیر میکشاند؛
و پوشاندن هم ظلمتهایی است برخی روی برخی دیگر؛
این بود کفر و بنیانها و شاخههایش.
الكافي، ج2، ص391-393 ؛ كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج2، ص950-952
این حدیث در الغارات، ج1، ص142-144۲ و الخصال، ج1، ص232-234۳ با سند و اندک عباراتی متفاوت آمده است.
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَی عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ص قَالَ:
بُنِيَ الْكُفْرُ عَلَی أَرْبَعِ دَعَائِمَ الْفِسْقِ وَ الْغُلُوِّ وَ الشَّكِّ وَ الشُّبْهَةِ
وَ الْفِسْقُ عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَی الْجَفَاءِ وَ الْعَمَی وَ الْغَفْلَةِ وَ الْعُتُوِّ فَمَنْ جَفَا احْتَقَرَ الْحَقَ وَ مَقَتَ الْفُقَهَاءَ وَ أَصَرَّ عَلَی الْحِنْثِ الْعَظِيمِ وَ مَنْ عَمِيَ نَسِيَ الذِّكْرَ وَ اتَّبَعَ الظَّنَّ وَ بَارَزَ خَالِقَهُ وَ أَلَحَّ عَلَيْهِ الشَّيْطَانُ وَ طَلَبَ الْمَغْفِرَةَ بِلَا تَوْبَةٍ وَ لَا اسْتِكَانَةٍ وَ لَا غَفْلَةٍ وَ مَنْ غَفَلَ جَنَی عَلَی نَفْسِهِ وَ انْقَلَبَ عَلَی ظَهْرِهِ وَ حَسِبَ غَيَّهُ رُشْداً وَ غَرَّتْهُ الْأَمَانِيُّ وَ أَخَذَتْهُ الْحَسْرَةُ وَ النَّدَامَةُ إِذَا قُضِيَ الْأَمْرُ وَ انْكَشَفَ عَنْهُ الْغِطَاءُ وَ بَدَا لَهُ مَا لَمْ يَكُنْ يَحْتَسِبُ وَ مَنْ عَتَا عَنْ أَمْرِ اللَّهِ شَكَّ وَ مَنْ شَكَّ تَعَالَی اللَّهُ عَلَيْهِ فَأَذَلَّهُ بِسُلْطَانِهِ وَ صَغَّرَهُ بِجَلَالِهِ كَمَا اغْتَرَّ بِرَبِّهِ الْكَرِيمِ وَ فَرَّطَ فِي أَمْرِهِ
وَ الْغُلُوُّ عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَی التَّعَمُّقِ بِالرَّأْيِ وَ التَّنَازُعِ فِيهِ وَ الزَّيْغِ وَ الشِّقَاقِ فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ يُنِبْ إِلَی الْحَقِّ وَ لَمْ يَزْدَدْ إِلَّا غَرَقاً فِي الْغَمَرَاتِ وَ لَمْ تَنْحَسِرْ عَنْهُ فِتْنَةٌ إِلَّا غَشِيَتْهُ أُخْرَی وَ انْخَرَقَ دِينُهُ فَهُوَ يَهْوِي فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ وَ مَنْ نَازَعَ فِي الرَّأْيِ وَ خَاصَمَ شُهِرَ بِالْعَثَلِ مِنْ طُولِ اللَّجَاجِ وَ مَنْ زَاغَ قَبُحَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ وَ حَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّيِّئَةُ وَ مَنْ شَاقَ اعْوَرَّتْ عَلَيْهِ طُرُقُهُ وَ اعْتَرَضَ عَلَيْهِ أَمْرُهُ فَضَاقَ عَلَيْهِ مَخْرَجُهُ إِذَا لَمْ يَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُؤْمِنِينَ
وَ الشَّكُّ عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَی الْمِرْيَةِ وَ الْهَوَی وَ التَّرَدُّدِ وَ الِاسْتِسْلَامِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكَ تَتَماری وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَی عَلَی الْمِرْيَةِ وَ الْهَوْلِ مِنَ الْحَقِّ وَ التَّرَدُّدِ وَ الِاسْتِسْلَامِ لِلْجَهْلِ وَ أَهْلِهِ فَمَنْ هَالَهُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلی عَقِبَيْهِ وَ مَنِ امْتَرَی فِي الدِّينِ تَرَدَّدَ فِي الرَّيْبِ وَ سَبَقَهُ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَدْرَكَهُ الْآخِرُونَ وَ وَطِئَتْهُ سَنَابِكُ الشَّيْطَانِ وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَكَةِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ هَلَكَ فِيمَا بَيْنَهُمَا وَ مَنْ نَجَا مِنْ ذَلِكَ فَمِنْ فَضْلِ الْيَقِينِ وَ لَمْ يَخْلُقِ اللَّهُ خَلْقاً أَقَلَّ مِنَ الْيَقِينِ
وَ الشُّبْهَةُ عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ إِعْجَابٍ بِالزِّينَةِ وَ تَسْوِيلِ النَّفْسِ وَ تَأَوُّلِ الْعِوَجِ وَ لَبْسِ الْحَقِّ بِالْبَاطِلِ وَ ذَلِكَ بِأَنَّ الزِّينَةَ تَصْدِفُ عَنِ الْبَيِّنَةِ وَ أَنَّ تَسْوِيلَ النَّفْسِ يُقْحِمُ عَلَی الشَّهْوَةِ وَ أَنَّ الْعِوَجَ يَمِيلُ بِصَاحِبِهِ مَيْلًا عَظِيماً وَ أَنَّ اللَّبْسَ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ فَذَلِكَ الْكُفْرُ وَ دَعَائِمُهُ وَ شُعَبُهُ.
در نهجالبلاغه، حکمت 31 نیز ظاهرا همین حدیث آمده؛ اما حقیقت این است که در آنجا به جای اینکه «کفر» از ابتدا به این تقسیمات تقسیم شود آنچه در احادیث فوق در تقسیم «عتو» آمده به عنوان تقسیمات کفر آمده و بعدش هم تقسیمات «شک» را آورده و به همین مقدار بسنده شده است.۴
همچنین درباره اقسام مختلف کفر (در واقع: معانی و استعمالات متعدد این واژه) در جلسه 159، حدیث1 روایتی طولانی گذشت که آن غیر از بحث بنیانها و شاخههای کفر است. http://yekaye.ir/al-jathiyah-45-24/