📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ شُرَكاءَكُمُ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُوني ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ أَمْ آتَيْناهُمْ كِتاباً فَهُمْ عَلی بَيِّنَةٍ مِنْهُ»
این آیه برهانی را به پیامبر ص آموزش میدهد برای نفی ربوبیت خدایانی که آنان میپرستیدند.
مفاد برهان چنین است:
اگر آن خدایان واقعا در تدبیر عالم نقشی دارند باید در آفرینش آن هم نقشی میداشتند، چرا که آفرینش و تدبیر لازم و ملزوماند؛ و اگر مدعیاند که آنان در آفرینش نقشی دارند باید دلیلی بیاورند، و این دلیل یا با مراجعه به متن عالم (مراجعه به آسمانها و زمین) حاصل میشود یا اینکه خود خداوند از مشارکت آنها خبر داده باشد؛ در حالی که هیچیک از اینها نیست. (الميزان، ج17، ص53-54۱)
2) «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ شُرَكاءَكُمُ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُوني ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ»
هرکس در هر کاری که گمان میکند که کار از دست خدا بتنهایی برنمیآید و به همین جهت به سراغ کس دیگری میرود که کارش را انجام دهد، لحظهای با خود تامل کند که آیا آن کسی را که در انجام کار در عرض خدا قرار داده، آیا چیزی را در زمین یا آسمان هست که او، و نه خداوند، آن را آفریده باشد؟
تاملی با خویش
وقتی خالق همه چیز تنها و تنها خداست، چرا ما گمان میکنیم که برای انجام برخی کارها حتما کس یا چیز دیگری باید باشد تا آن کار انجام شود؟!
3) «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ...»
پيامبر اكرم صلی اللَّه عليه و آله مأمور به گفتگو با مخالفان بود؛ و در این ماموریت، باید با سؤال، وجدانها را بيدار كند (تفسير نور، ج9، ص508)
4) «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ شُرَكاءَكُمُ ... أَمْ آتَيْناهُمْ كِتاباً فَهُمْ عَلی بَيِّنَةٍ مِنْهُ»
اسلام دين منطق و دلیل است. (تفسير نور، ج9، ص509)
و انسان برای هر باوری که دارد و هر کاری که میخواهد انجام دهد باید بیّنه [دلیلی آشکار و روشن] داشته باشد.
نکته تخصصی معرفتشناسی
تردیدی نیست که تقلید بدون پشتوانه هیچ اعتباری ندارد و انسان برای هر باور و هر کارش باید بیّنه و دلیل داشته باشد.
اما اشتباه است که بیّنه را منحصر در تجربه مستقیم بدانیم؛ بلکه مهمترین بینههای ما انسانها بینههای مکتوب است؛ یعنی اگر نیک بیندیشیم، عمده علم و دانشی که هریک از ما، بلکه هر یک از دانشمندان برجسته در تجربیترین حوزههای دانش، در اختیار دارد، محصول مطالعه و خواندن است. به تعبیر دیگر، عمده شناخت ما از عالم، بیش از آنکه محصول مستقیم تجربه و استدلال خودمان باشد، محصول مطالعه ماست؛ و هرجا به متخصصی در زمینه خاصی مراجعه کنیم که نظرش بر اساس تخصش بوده باشد، این رجوع ما، رجوعی به لحاظ معرفتشناختی موجه است.
بدین ترتیب، اگر خدا خداست و از همه حقایق عالم باخبر است، اگر کسی به سخنان خدا مراجعه کند و بر اساس آن به درستیِ یک باور یا شایسته بودن یک اقدام اذعان کند، قطعا این مراجعه او به لحاظ معرفتشناختی موجه است.
5) «أَ رَأَيْتُمْ «أَرُوني ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ أَمْ آتَيْناهُمْ كِتاباً فَهُمْ عَلی بَيِّنَةٍ مِنْهُ»
برای هر مطلبی دو گونه دلیل می توان آورد: بر اساس عقل و تجربه و استنباط از متن آفرینش؛ یا بر اساس وحی و استنباط از کتاب آسمانی. در حقیقت، عقل و نقل، در کنار هم هستند، نه در مقابل هم؛ و هم دلیل عقلی و هم دلیل نقلی، دلیل مورد قبول دین می باشد.
نکته معرفت شناسی (درباره «علم دینی»)
از برداشت های نادرست درباره «علم دینی» آن است که علمی است که صرفا متکی بر منابع نقلی باشد؛ در حالی که اگر ضابطه علم دینی بودن، هر علمی باشد که مورد قبول دین است و از منابع مورد قبول دین استفاده کند، هم مسائل تجربی و عقلی، و هم مطالب کتب آسمانی، مورد قبول دین است؛ و علمی که از آنها به دست آید علم دینی خواهد بود. (جوادی آملی، منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، ص50-62)
6) «أَرُونِي ما ذا خَلَقُوا»
تحدّی و مبارزهطلبی، تنها در كتاب تشريع نيست كه میفرمايد: «فَأْتُوا بِسُورَةٍ» (بقره/23) بلكه در مورد آفرينش و كتاب تكوين نيز هست.
7) «بَلْ إِنْ يَعِدُ الظَّالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلاَّ غُرُوراً»
وعدهی ظالمان، فريب و شعارهای آنان فريبنده است. (تفسير نور، ج9، ص509)
به تعبیر دیگر، کسی که اهل ظلم باشد، با نظام عالم هماهنگ نیست؛ پس هیچ دلیل و بیّنهای برای اقداماتش ندارد؛ و اگر ظالمان همدیگر را توجیه میکنند و به هم وعدهای میدهند، وعده و توجیهشان جز فریب و دروغ نیست.
8) «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ شُرَكاءَكُمُ ... بَلْ إِنْ يَعِدُ الظَّالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلاَّ غُرُوراً»
شروع این آیه درباره مشرکان است؛ و پایان آیه از آنها با تعبیر «ظالمان»ی یاد میکند که همدیگر را فریب میدهند.
یعنی، کسی که شرک میورزد، ظالم است (إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيم؛ لقمان/13)؛
و زندگی مبتنی بر فریب و دروغ در پیش گرفته است.
به عبارت دیگر،
شرك بر تبليغات و وعدههای فريبكارانه استوار است. (تفسير نور، ج9، ص509)
9) «فَهُمْ عَلی بَيِّنَةٍ مِنْهُ بَلْ إِنْ يَعِدُ ... إِلاَّ غُرُوراً»
هر جا منطق و بيّنه نباشد، فريب است.
10) «إِنْ يَعِدُ الظَّالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلاَّ غُرُوراً»
فريب از هر كس میتواند باشد. گاهی افراد ضعيف و عادی با تملق و چاپلوسی افراد بالاتر را به انحراف میكشانند و گاهی افراد قوی با تهديد و تطميع و وعدهها و شعارهای دروغين مردم را به اطاعت بی چون و چرای خود وادار میكنند. (تفسير نور، ج9، ص509)
اینها را در کانال نیاوردم
11) «أَرُوني ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ»
چرا در مورد زمین تعبیر «آیا از زمین چیزی آفریدند» به کار برد و در مورد آسمانها تعبیر «آیا در آسمانها مشارکتی دارند» و هر دو را یکسان نفرمود؟
الف. با جایگزین کردن این دو تعبیر میخواهد بفهماند که آفرینش لازمه شریک خدا بودن است. (الميزان، ج17، ص54)
ب. شاید بدین جهت که زمین در دسترستر است برای کافران تا آسمانها. آنگاه در مورد زمین، که در دسترستان است یک نمونه آفرینش از این معبودها بیاورید؛ اما در مورد آسمانها یک مورد که نشاندهنده مشارکت، و نه لزوما آفرینش، باشد بیاورید هم کافی است.
ج. ..
12) «أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ أَمْ آتَيْناهُمْ كِتاباً فَهُمْ عَلی بَيِّنَةٍ مِنْهُ»
چرا در مورد بینه نداشتن آنها، فرمود «آیا ما به آنها کتابی دادیم» و با همان سبک جمله قبل ادامه نداد و نفرمود «أم لهم کتاب: آیا کتابی دارند؟»
الف. این تعبیر تاکیدش شدیدتر است؛ یعنی نهتنها آنان کتابی ندارند، بلکه اصلا ما کتابی در این زمینه نازل نکردهایم که دست اینان باشد یا دست دیگران. (الميزان، ج17، ص54)
ب. ...۲