📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ»
بعد از اینکه در آیات قبل برهانهایی برای ضرورت پیروی از خدا برشمرد، این آیه مشتمل بر دو دلداری نسبت به پیامبر ص است و میفرماید اگر آنان به دلایل تو دل ندادند و به جایش تو را تکذیب کردند ناراحت مشو؛ زیرا:
اولاً این رویه گذشتگان هم بوده و پیامبران قبل از تو را هم تکذیب میکردند؛
ثانیا همه امور به خداوند برمیگردد و حساب و کتاب اینها هم با خدا بود و این گونه نیست که تو را تکذیب کنند و به هیچ مشکلی برنخورند. (المیزان، ج17، ص17)
2) «وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ»
همهى انبيا مخالف داشتهاند و تكذيب حقّ، شيوهى دائمى كفّار است.
به تعبیر دیگر، كفّار با شخص كارى ندارند، با راه و هدف مخالفند هر كس نداى حقّ سر دهد مورد تكذيب قرار مىگيرد. (تفسير نور، ج9، ص474)
3) «وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ»
[عرصههایی هست که] تاريخ تكرار مىشود. (تفسير نور، ج9، ص474)
4) «وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ»
تكذيب مردم، ضربهاى به حقّانيّت حق و حقیقت نمىزند، تكذيب شدگانِ پيش از تو همان فرستادگان ما بودند. (تفسير نور، ج9، ص474)
تاملی در مفهوم دموکراسی
حقیقت برای حقیقت بودنش نیازی ندارد که مردم آن را بپذیرند یا نپذیرند. نه پذیرفتن مردم، حقانیت یک حق را افزایش میدهد ویا از باطل بودن یک باطل میکاهد؛ و نه نپذیرفتن آنان، اثری در کم و زیاد شدنِ حقانیت حق ویا بطلان باطل دارد.
اگر این ضابطه را درست درک کنیم درمییابیم که دموکراسی و مراجعه به آرای عمومی هیچگاه نمیتواند برای تشخیص و رسیدن به حق موثر باشد.
اگر چنین است،
پس علت مراجعه ما به آرای عمومی چیست؟
به نظر میرسد مراجعه به آرای عمومی برای تصمیمگیریها، نزد کسانی که منطقی تصمیم گیری می کنند، دو ریشه مهم دارد:
الف. در حوزه زندگی، برخی از امور است که حق و باطل معینی در آنها مطرح نیست و به فراخور افراد متفاوت میشود؛ و به تعبیر دیگر، عرصه تصمیمگیری در مورد آنها به حق و باطل برنمیگردد؛ بلکه به سلیقههای افراد برمیگردد و از این رو می توان ضابطه اصلی در این گونه امور، جلب رضایت اکثریت است. اگر از تاثیراتِ تحریفکننده تبلیغات، صرفنظر شود، شاید بتوان گفت در این عرصهها مراجعه به رای اکثریت بیشترین میزان رضایت را میتواند به همراه آورد.
ب. برخی از امور هست که اقتضای اولیه آنها حق یا باطل است، اما زمانی این حق قابلیت پیاده شدن در بستر جامعه را دارد که با اقبال عمومی همراه شود. در این عرصهها برای پیاده کردن حق چارهای نیست جز اینکه آرای عمومی با آنها همراهی کند؛ و البته این بدان معنا نیست که چون آرای عمومی همراهی کرده با نکرده، در حق یا باطل بودن آن مطلب اثری داشته باشد. (نمونه بارز این مساله، مساله حکومت است و موضع امیرالمومنین ع، که از طرفی در شورای ششنفرهای که عمر قرار داد، تاکید کرد که این حق من است (إِنَّمَا طَلَبْتُ حَقّاً لِي؛ نهجالبلاغه، خطبه172)۱ و از طرف دیگر در خطبه شقشقیه در حالی که دیگران را غاصب خلافت خواند، اما تصریح فرمود که اگر مردم همراهی نمیکردند همچنان خود برای گرفتن حکومت اقدامی نمیکردم. (نهجالبلاغه، خطبه3)۲
5) «وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ»
خداوند در مقام دلداری دادن به پیامبر ص، از اینکه شبیه این مصیبت بر پیامبران قبلی هم وارد شده بود استفاده میکند.
چرا؟
الف. اگر ما به وقایع پیرامون خود معانی جدیدی دهیم، نوع مواجهه ما با آنها عوض خواهد شد.
نکته تخصصی انسانشناسی (اهمیت معانی در زندگی)
زندگی انسان بیش از آنکه با متن واقعیت خارجی گره خورده باشد با معانیای که از این واقعیات درک میکند گره خورده است؛ و یکی از مهمترین راههای غلبه بر مشکلات بیرونی، تغییر موضع دادن در قبال فهم آنهاست.
یکی از مهمترین مصادیق آن، این است که خود را تنها مصیبتزده عالم نپنداریم، بلکه توجه کنیم به انسانهای دیگری که آنان هم با این مشکل و مصیبت مواجه بودند؛ وقتی انسان ببیند آنچه بر سر او آمده بر سر دیگران هم آمده و بلکه وضعیت او از خیلی از افراد دیگر بهتر است، تحمل آن سختی و مشکلی که در آن به سر میبرد آسانتر خواهد شد.
این مقایسه کردنها بقدری در زندگی انسان اهمیت دارد و زندگی را خوش یا ناخوش میسازد که از ما خواستهاند که همواره در مسائل مادی خود را با کسانی که از ما پایینترند مقایسه کنیم (تا هم حرص زدنمان کمتر شود و هم سختیهای زندگی را راحتتر تحمل کنیم) به قول رودکی:
زمانه، پندی، آزادوار، داد مرا زمانه، چون نگری، سربه سر همه پندست
به روز نیک کسان، گفت تا تو غم نخوری بسا کسا که به روز تو آرزومندست
و از طرف دیگر، در مسائل معنوی همواره خود را با بالاتر از خود مقایسه کنیم تا انگیزه تلاش و حرکت در ما تقویت شود و بدانچه داریم مغرور نشویم و بسنده نکنیم.
ب. تاريخ، بهترين مايهى تسلّى در برابر مشكلات است. (تفسير نور، ج9، ص474)
ج. ...
6) «وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ ... إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ»
اگر تو را تکذیب کنند، همه امور به خدا برگشت داده میشود.
چه ربطی بین مقدم و تالی هست؟
الف. اگر آنان تو را تکذیب میکنند کارشان نهایتا به خداوند برمیگردد و خداوند جزای آنان را میدهد و و چنان نيست كه با تكذيب خود بر حق و حقیقت غلبه کنند. (المیزان، ج17، ص17)
ب. توجّه به معاد، انسان را در برابر حوادث تلخ مقاوم مىكند. (تفسير نور، ج9، ص474). به تعبیر دیگر، کسی که باور کند همه امور به سوی خدا برمیگردد، در صورت عدم اقبال دیگران به حق و حقیقت، از تبلیغ حق دلسرد نمیشود و سختیهایی که در مسیر تبلیغ حق و حقیقت متحمل میشود بر او آسان میگردد.
ج. ...