1) «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها»
خداوند از آب بىرنگ و زمين يكرنگ، ميوههاى رنگارنگ مىآفريند (تفسیر نور، ج7، ص493).۱
تدبیر و یکپارچگی و بههمپیوستگی نظام عالم به نحوی است که اموری بسیار متنوع در معرض یک واقعیت (باران) قرار میگیرند و هریک شکوفایی خاص خود را پیدا میکند.
2) «مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بيضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابيبُ سُودٌ»
خطوط و رگههاى رنگارنگ در كوهها تصادفى نيست. (تفسير نور، ج7، ص493)
3) «مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بيضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابيبُ سُودٌ»
تعبیر «غرابیب سود»، میتواند عطف به «جدد» باشد یا عطف به «بیض»:
الف. اگر عطف به «بیض و حمر» باشد، یعنی برشمردن رنگ سیاه پررنگ در کنار رنگ سفید و سرخ؛ آنگاه منظور از کل این عبارت، عبارت است از:
الف.1 راههایی که به صورت طبیعی با رنگهای مختلف سفید و سرخ و سیاه در کوهها پدید آمده است (المیزان، ج17، ص42)
الف.2. خود کوهها که همچون خطوطی رنگارنگ روی زمین تصویر شدهاند (المیزان، ج17، ص42)
الف.3. رگهها و لایههایی که در اثر رسوبات در دورههای مختلف زمینشناسی، رنگهای متفاوتی را در متن کوهها پدید آوردهاند.
الف.4. ...
ب. اگر عطف به «جدد ...» باشد یعنی کوههای «جدد بیض و حمر» در برابر کوههای «غرابیب سود»؛ آنگاه منظور از آن:
ب.1. کوههایی است که در آنها راهها و رگههای رنگارنگی نیست بلکه به طور یکدست سیاه هستند (مجمعالبیان، ج8، ص635)
ب.2. ... ۲
4) «ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذينَ ... أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ...»
در آیه قبل از موضع متکلم وحده (گرفتم) سخن گفت، سپس موضع غایب (خداوند نازل کرد) و سپس متکلم معالغیر (بیرون آوردیم). از این دو تغییر موضع چه نکتهای را مد نظر دارد؟
الف. تغییر اول: (من- خدا)
الف.1. در آیه قبل میخواست تاکید کند که خود خداوند آنان را میگیرد و هیچکس نمیتواند شفیع یا یاور آنان شود؛ و اقتضای کلام، متکلم وحده بود؛ اما در اینجا میخواهد به جلوهای از آفرینش خدا اشاره کند از این رو نام خدا را میبرد.
الف.2. ...
ب. تغییر دوم: (خدا – ما)
ب.1. به خاطر کمال اعتنا به فعل است به خاطر آفرینش بدیعی که خبردهنده از قدرت و حکمت است. (المیزان، ج17، ص42)۳
ب.2. از تعبیر «الله: خدا» به تعبیر «ما» تغییر لحن داد و این اصطلاحا «متکلم معظم لنفسه» است [شبیه تعبیری که شاهان می گویند: ما چنین و چنان کردیم] و دلالت بر فخیم و عظیمالشان بودن گوینده دارد چون نعمت بیرون آوردن این گیاهان عظیمتر است از نعمت نزول باران؛ لذا این را با ضمیر متکلم بیان کرد و آن را با ضمیر غایب. (البحر المحيط، ج9، ص28-29)۴
ب.3. ...
5) «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ ... إِنَّما يَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»
نگاه توحیدی، در عین اینکه روابط علّی بین اشیاء را قبول دارد، همه امور را از خدا میبیند.
اگر آنچه میبینی این باشد که خداوند آب را از آسمان فروفرستاد و میوهها را بیرون آورد و ...؛
آنگاه عالِمی خواهی شد که از خدا خشیت دارد؛
اما اگر آنچه دیدی صرفا بارش باران بود و روییدن ثمرات؛ معلوم نیست که این علم خشیت بیاورد.
در بحث از آیه 9 همین سوره اشاره شد که این نوع نگاه، یکی از عناصری است که میتواند «علم» را رنگ و بوی دینی ببخشد.
جلسه 709، تدبر3 http://yekaye.ir/al-fater-35-9/