📌 فهرست دسترسی سریع (نکات ادبی):
نَكيرِ
از ماده «نکر»۱ است که این ماده درست نقطه مقابل ماده «عرف» است. «عرف» وضعیتی است که انسان میشناسد و دلش با آن آرام میگیرد؛ و «نکر» آن است که عقل بدان اعتراف نمیکند بلکه به بدی و انکار آن حکم می کند (معجم المقاييس اللغة، ج5، ص476؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج12، ص265)
«نَکِرَ» به معنای آن است که نشناخت و چیزی را ناشناخته قلمداد کرد (فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُم؛ هود/70) (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج12، ص265)
«نُکُر» (يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلى شَيْءٍ نُكُر) را امر دشواری که ناشناخته است معرفی کرده (مفردات ألفاظ القرآن، ص824) و آن را صفت مشبهه معرفی کردهاند: چیزی که بشدت ناشناخته و مورد انکار میباشد (التحقيق، ج12، ص266)
«انکار» در اصل چیزی است که دل انسان آن را تصور نکرده و زیر بار آن نمیرود و نوعی جهل بوده، و کمکم در مورد هر چیزی که با زبان مورد انکار و مخالفت قرار می گیرد به کار رفته، چون سبب این انکار این بوده که قلب انسان بدان اذعان نمیکرده است (وَ مِنَ الْأَحْزابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَه؛ رعد/36)؛ هرچند گاه در مورد چیزی که انسان در باطن میداند اما با زبان انکار میکند هم به کار میرود. (يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُون؛ نحل/83) (مفردات ألفاظ القرآن، ص823؛ التحقيق، ج12، ص266) و اسم فاعل آن «مُنکِر» (قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ؛ نحل/22؛ َ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ، یوسف/58) و اسم مفعول آن «مُنکَر» (قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ؛ نحل/62) میباشد
«منکَر» علاوه بر این، به معنای هر کاری است عقل سالم به زشتی و قباحت آن حکم میکند ویا در حسن و قبحش متوقف مانده اما شریعت به قبح آن حکم کرده باشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص823)
«نُكْر» نیز صفت، و به معنای «مُنکَر» است (لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُکْراً؛ کهف/74). (مجمع البيان، ج۶، ص۷۴۵)
این ماده به صورت افعل تفضیل (أنکر) هم در قرآن کریم به کار رفته است «إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِير» (لقمان/19) که میخواهد بگوید با اینکه صدای الاغ بسیار بلند است وسریع به گوش میرسد اما نزد عقل و عقلاء صدایی مُنکَر است و کسی آن را به حسن و خوبی نمیشناسد. (التحقيق، ج12، ص268)
«تَنْكِير» به معنای آن است که چیزی را به صورتی درآوریم که شناخته نشود (نَكِّرُوا لَها عَرْشَها؛ نمل/41) همان طور که «تعريف» به معنای انجام کاری است برای شناساندن چیزی. (مفردات ألفاظ القرآن، ص823)
«انکار» و «تنکیر» وقتی با حرف «علی» بیاید نوعی معنای ممانعت کردن دارد و به معنای آن است که کاری در مورد او انجام دادم که مانع او شود و او را از انجام کاری بازدارد. (مفردات ألفاظ القرآن، ص823)
«نکیر» هم میتواند به صورت مصدر به کار رود «فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ» (حج/44 و سبأ/45 و فاطر/35 و ملك/18) که یعنی ببینید «انکار» من درباره او چگونه بوده است (التحقيق، ج12، ص267) و دیگران توضیح دادهاند که این «انکار» در همان معنای «انکار علی» میباشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص824) یعنی ببین که ممانعت و سختگیری من در قبال کافران چگونه بوده است؟!
و هم میتواند به معنای صفت (شبیه منکِر) به کار رود «ما لَكُمْ مِنْ مَلْجَإٍ يَوْمَئِذٍ وَ ما لَكُمْ مِنْ نَكِير» یعنی آن روز هیچ منکِری که مانع عذاب من شود نخواهید داشت؛ و البته در همین آیه هم میتواند به معنای مصدری باشد، یعنی در آن روز راهی برای انکار آن نخواهید داشت. (التحقيق، ج12، ص267)
ماده «نکر» 37 بار در قرآن کریم به کار رفته است.
نکته نحوی
کسره پایانی کلمه «نکیرِ» در این آیه، جایگزین حرف «ی» متکلم وحده است؛ در اصل «نکیری» بوده است، یعنی انکار و ممانعت و سختگیریِ «من».