📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ»
«هر کس که عزت خواهد، پس عزت یکسره از آنِ خداوند است»؛
خوب؛ این مطلب چه ارتباطی دارد با اینکه «به سوی او بالا میرود سخنان طیّب و عمل صالح آن را رفعت میبخشد»؛
و آنگاه این که سخنان پاک و عمل صالح این گونه بالا میرود چه ارتباطی دارد با اینکه «کسانی که نیرنگهای بد میبازند برایشان عذابی شدید است، و نیرنگ آنان است که نابود میشود.»
الف. این آیه راه صحیح و نادرست کسب عزت را آموزش میدهد و منطق قدرتطلبان عالم را زیر سوال میبرد:
عزت تنها نزد خداست؛ راه به دست آوردنش، برخورداری از سخنان پاک و بیآلایش همراه با عمل صالحی است که آن سخنان را تایید کند؛ راهش مکر و خدعه و حیلهگری نیست؛ و کسانی که میخواهند با این روشهای به عزت و قدرت برسند نهایتا سرشان به سنگ میخورد.
ب. ...
2) «مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً»
با توجه به اینکه در آیه دیگری میفرماید «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَعْلَمُون: و عزت تنها از آن خداوند است و پیامبرش و مومنان، لیکن منافقان نمیدانند» (منافقون/8) معلوم میشود اینکه در آیه کنونی فرمود عزت تماماً از آن خداوند است، به این معنا نیست که امکان ندارد در جای دیگری عزت یافت شود؛ بلکه به این معناست که هرکس واقعا عزت دارد تنها و تنها به عنایت خداوند است و هرکس میخواهد تنها از او طلب کند. (المیزان، ج17، ص23)
ثمره اجتماعی
اگر قدرتطلبان عالم این حقیقت را درک میکردند، نزاعی در عالم باقی نمیماند!
اگر مسئولان کشورهای اسلامی هم این حقیقت را درک میکردند، این اندازه در برابر قدرتهای غربی حقیر نمیشدند!
این مطلبی است که خداوند در جای دیگر چنین هشدار داده است:
«بَشِّرِ الْمُنافِقينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَليما؛ الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً: منافقان را به عذابی دردناک بشارت بده! همانانی كه کافران را به جای مومنان مؤمنان، دوستان [خود] مىگيرند. آيا عزت را نزد آنان مىجويند؟ [اين خيالى خام است،] چرا كه عزّت، همه از آنِ خداست.» (نساء/139)
تاملی در واقعبینیهای بیخبر از واقعیت!
بسیاری از افراد مدعیاند اقتضای واقعبینی این است که برای اینکه وضع کشور بهبود پیدا کند باید با کشورهای به اصطلاح پیشرفته غربی ارتباط برقرار کنیم؛ و برای اینکه این ارتباط میسر شود، چارهای نداریم جز اینکه از برخی از اصول و شعارهای دینیمان صرف نظر کنیم.
شنیدن این سخنان از یک غیرمسلمان دور از انتظار نیست؛ اما سوال مهمی که در برابر کسانی که خود را مسلمان میدانند و این چنین سخنانی را مطرح میکنند این است که:
آیا خداوند از واقعیت باخبر است یا خیر؟
آیا این جمله قرآن کریم که عزت تنها نزد خداوند است، سخنی درباره واقعیت عالَم و آدم است، یا خیر؟
آیا در مسلمانی شما شک کنیم یا در اعتبار سخن خدا ؟!
3) «مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ»
عزت واقعی تنها در سایه ایمان و عمل صالح به دست میآید (تفسیر نور، ج9، ص480)
4) «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ»
مقصود از «کلمات طیّب» که به سوی او بالا میرود، چیست؟
الف. اذکار نیکویی همانند لا اله الا الله و سبحان الله و ... (مجمعالبیان، ج8، ص629)
ب. استغفار است که همراه با توبه عملی بالا میرود و پذیرفته میشود (حدیث5)
ج. مراد از کلمات آن چیزی است که معنای تامی را برساند؛ و با توجه به توصیف آن به «طیب» بودن، معلوم میشود که مقصود صِرفِ الفاظ نیست؛ بلکه به خاطر آن معنایی که دارد متصف به «طیب» بودن شده؛ پس مراد از آن اعتقادات صحیحی است که اذعان بدانها و اینکه انسان بنای زندگیاش را بر عمل بدانها بگذارد موجب سعادت انسان میشود که قدر متیقن آن کلمه توحید است و این مطلب مشابه است با این آیه که فرمود: «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها» (إبراهيم/25) (الميزان، ج17، ص23)
د. مراد نه صرفا اعتقادات اصلی، بلکه تمامی باورها و نیز تمامی معانیِ مندرج در رفتارها انسانی است.
بحث تخصصی انسانشناسی
از جلسه ۲۲۱ به بعد بارها تاکید شد که «زبان» و «کلام» مولفه بسیار مهمی در ایجاد جایگاهی متمایز برای انسان در قبال سایر موجودات دارد، به طوری که شروع برتری انسان با تعلیم اسماء است:
(جلسه ۲۲۱، بویژه تدبر۳ http://yekaye.ir/baqare-2-31/ ) )
و وقتی آدم از بهشت رانده میشود قبول توبهاش در گروی کلماتی است:
(جلسه 227 تدبر2 http://yekaye.ir/al-baqarah-2-37/ )
و کلام و ارتباط کلامی مهمترین عامل تفاوت جوامع بشری از سایر اجتماعات حیوانی است:
(جلسه 338 تدبرهای 2 و 3 http://yekaye.ir/al-balad-90-9/ )۱
در واقع، ممیزه خاص زندگی انسان این است که زندگی او بشدت با معانی گره خورده است تا جایی که نهتنها در ساحت زبان و گفتگو، بلکه در ساحت تمامی کنشها و رفتارهایش، آنچه حرف اول را میزند معانیای است که در آن کنشها وجود دارد و همین برخورداری از «معانی» است که کنش انسان را با رفتار سایر موجودات طبیعی متمایز نموده و موجب تمایزی بنیادین بین علوم طبیعی و علوم انسانی گردیده است.
با این اوصاف، شاید بتوان گفت که اگر در دیدگاه الف، کلم طیب را صرفا در افق برخی از گزارههای توحیدی خلاصه میکرد و در گزینه ب دامنه آن را به کل اعتقادات اصلی انسان کشاند، باید این دامنه را همچنان بسط داد و منظور از کلام طیب را، نه صرفا اعتقادات اصلی، بلکه تمامی معانیِ اشرابشده در تمامی سخنان و اعمال انسانها دانست.
ه. ...
5) «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ»
ميان عقيده با عمل رابطهى تنگاتنگ است و در يكديگر اثر مىگذارند. (تفسیر نور، ج9، ص481)
6) «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ»
در تشخیص مرجع ضمیرها در عبارت «یرفعه» و هم در توضیح آن دیدگاههای متعددی ارائه شده، که به نظر میرسد اغلب آنها بر اساس قاعده «امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا» میتواند مد نظر بوده باشد:
الف. فاعلِ «یرفعه»، عمل صالح؛ و مفعول آن، «الکلم الطیب» باشد؛ یعنی عمل صالح، کلم طیب را بالا میبرد؛
و این چند گونه توضیح میتواند داشته باشد:
الف.1 آنچه ابتدائاً ره به سوی ملکوت دارد و در پیشگاه خداوند قبول میشود اعتقادات و باورهای پاکی است که با کلماتی متناسب ادا میشود؛ و شرط واقعی بودن این اعتقادات، آن است که با عمل صالح تایید شوند، یعنی عمل مطابق با آنها از شخص سر بزند؛ و از این رو، عمل صالح است که آن اعتقادات را بالا میبرد؛ یعنی کاری میکند که در پیشگاه خدا مقبول افتد. (الميزان، ج17، ص24) به تعبیر دیگر، گفته شخص با عملی که شخص انجام داده محک زده میشود؛ از هماهنگ بود مقبول میشود وگرنه مردود میگردد (حسن، به نقل از البحر المحیط، ج9، ص19)
الف.2. عمل صالح، اعتقادات صحیح را در وجود آدمی تثبیت میکند؛ و این راسخ و استوار کردنِ اعتقادات، رفعت بخشیدن به آنها در وجود آدمی است. (اقتباس از الميزان، ج17، ص24)
الف.3. كلام نيكو به سوى خدا بالا مىرود، ولى عمل صالح به آن رفعت و درجه مىبخشد.(تفسیر نور، ج9، ص480)
الف.4. عمل صالح، زمینه دستیابی به اعتقادات بهتر و بالاتر را مهیا میکند؛ و از این جهت، مضمون این آیه شبیه آیاتی است که از تاثیر تقوا در کسب معرفت و بصیرت بیشتر در تشخیص مسائل سخن میگوید، مانند:
إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً (انفال/29)
وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّه (بقره/282)
وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا (طلاق/2)
الف.5. ...
ب. فاعلِ «یرفعه»، «الکلم الطیب»؛ و ضمیر مفعول، به «العمل الصالح» برگردد؛ یعنی کلم طیب، عمل صالح را بالا میبرد؛
و این هم چند گونه توضیح میتواند داشته باشد:
ب.1. شرط رفعت یافتن و قبولی اعمال، آن است که بر اساس اعتقاد صحیح انجام شده باشد (ابنعباس، به نقل از مجمعالبیان، ج8، ص629؛ ابوصالح و ابنحوشب، به نقل از البحر المحیط، ج9، ص19) و از این جهت شبیه مضمون آیات متعددی میشود که مومن بودن را شرط قبولی عمل صالح قرار داده است، مانند:
وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ نَقيراً؛ (نساء/124)
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (نحل/97)
وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً (اسراء/19)
وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا يَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْماً (طه/112)
فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا كُفْرانَ لِسَعْيِهِ وَ إِنَّا لَهُ كاتِبُونَ (انبیاء/94)
... وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فيها بِغَيْرِ حِساب (غافر/40)
ب.2. سخن نيكو هم خودش بالا مىرود و هم كارهاى خوب را بالا مىكشد. (تفسیر نور، ج9، ص480)
ب.3. ...
ج. فاعلِ «یرفعه»، «الله»؛ و ضمیر مفعول، به «العمل الصالح» برگردد؛ و جمله ربطی به جمله قبل نداشته باشد: یعنی خداوند است که عمل صالح را برای انجامدهندهاش بالا میبرد و مورد قبول قرار میدهد. (قتاده، به نقل از مجمعالبیان، ج8، ص629)
د. فاعلِ «یرفعه»، عمل صالح؛ و ضمیر مفعول نیز به همان برگردد با حذف مضاف؛ یعنی عمل صالح، [عاملِ] خود را بالا میبرد و به او شرافت میبخشد (ابنعباس، به نقل از البحر المحیط، ج9، ص19)
ه. اساساً «الْعَمَلُ الصَّالِحُ» عطف به «الْكَلِمُ الطَّيِّبُ» باشد؛ و عبارت «یَرْفَعُهُ» خبر مستأنفه باشد، آنگاه فاعلِ «یرفعه»، «الله»؛ و مفعولِ آن، «صعود کلم طیب و عمل صالح» باشد؛ آنگاه ترجمه عبارت چنین میشود «به سوی او بالا میرود سخنان طیّب و عمل صالح؛ و خداوند است که این صعود را رفعت میبخشد» و در واقع، میخواهد بفرماید که صعود و بالا رفتن آنها به عنایت خداوند است نه اینکه ناشی از خودشان باشد (البحر المحیط، ج9، ص19)۲
و. ...
7) «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ ... مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ»
راه مؤمنان كه عزّت را از طريق ايمان و عمل صالح مىجويند، راه رشد و تكامل است؛ و راه ديگران كه عزّت را از طريق فريب و نيرنگ مىخواهند محو و هلاكت است (تفسیر نور، ج9، ص481)
8) «وَ الَّذينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ»
کسانی که نیرنگهای بد میبازند برایشان عذابی شدید است، و نیرنگ آنان است که نابود میشود.
نکته تخصصی انسانشناسی
اگر فعالیتهای موجودات زنده را به دو دسته فعالیتهای التذاذی (فعالیتی که مستقیما ازمیل و غریزه سرچشمه میگیرد) و فعالیتهای تدبیری (فعالیتهایی که از تدبیر و برنامهریزیِ ذهنی حاصل میشود، خواه محرک نهاییاش میل و غریزه باشد یا فطرت) تقسیم کنیم؛ تمامی فعالیتهای ارادی انسانها، تدبیری است، هرچند این تدبیر به نحو عادت و ملکه درآمده باشد و بسرعت انجام شود.
به لحاظ ارزشگذاری و بر اساس هدفی که فعالیتهای تدبیری تعقیب میکنند، میتوان این فعالیتها را سه دسته کرد:
بر اساس هدفی الهی و متعالی (مانند کمک به درماندگان)؛
بر اساس هدفی شیطانی (مانند چپاول بیچارگان)؛
بر اساس هدفی عادی و سلیقهای که بخودی خود بار ارزشی متعالی یا شیطانی ندارد (مانند خوردن و استراحت کردن)
نکته مهم این است که در همه این فعالیتها، دغدغه اصلی انسان، رسیدن منفعت و کمالی برای خویش است؛ و اساساً انسانها تا کاری را در راستای کمال و نفع خویش نبینند بدان اقدام نمیکنند.
این آیه در مقام بیان حقیقت و باطن این نکته است که آیا وقتی فعالیتی تدبیری با هدفی شیطانی انجام میشود، واقعا کمال و نفعی به شخص میرساند یا خیر؟
و برای این مقصود میکوشد افق نگاه انسانها را گسترش دهد تا آنان فقط جلوی پای خود را نبینند و نتایج نهایی اعمال خود را در نظر آوردند تا بهتر بتوانند تصمیمگیری کنند.
کسی که برای قدرت و شهرت و مقام (دنبال عزت رفتن) مکر سئِّی (فعالیت تدبیریِ بد) در پیش میگیرد، به خیال خودش با این مکر و حیلهاش به منعفتی دست مییابد؛ اما حقیقتش این است که اولا پایان این مکر، عذابی شدید است؛ و ثانیا این مکر همینجا نیز امری نیست و نابود است و اگر چشم باطنبین داشته باشد میبیند در همین عالم نیز به خواسته حقیقیِ خود نرسیده است؛ و آن قدرت و شهرت و مقامی که با این روش به دست آورده، اصلا در حدی نیست که روح او را ارضا کند.
9) «وَ الَّذينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ ... مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ»
هيچ كس با نيرنگ و گناه به عزّت نمىرسد (تفسیر نور، ج9، ص481)
10) «وَ الَّذينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ»
با توجه به باور ما به آخرت و حسابرسیِ نهایی، چراییِ این مطلب که کسانی که نیرنگهای بد میبازند برایشان عذابی شدید است، برای ما واضح است؛ اما چرا فرمود «نیرنگ آنان، چیزی است که نابود است.»
الف. تعبیر «یبور» فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد نه تمام شدن کار. یعنی چهبسا آیه میخواهد بفرماید هر مکر بدی همواره رو به زوال دارد، چرا که هیچ باطلی نمیپاید و تداوم نخواهد داشت.
ب. از این جهت که در نظام الهی، هر بدیای نهایتا به صاحب خودش برمیگردد؛ و لذا آن مکر نهایتا نتیجه دلخواه وی در پی نخواهد داشت؛ و از این جهت شبیه مضمون آیاتی است، مانند:
اسْتِكْباراً فِي الْأَرْضِ وَ مَكْرَ السَّيِّئِ وَ لا يَحيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ (فاطر/43)
وَ ما يَمْكُرُونَ إِلاَّ بِأَنْفُسِهِم (انعام/123)
فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعينَ (نمل/51)
ج. همه انسانها در درون دستگاه الهی زندگی و رفتار میکنند و هر برنامه و حتی مکری که میاندیشند، در چارچوب نظام الهی است؛ در واقع، ما هیچگاه خارج از پازل الهی نمیتوانیم بازی کنیم و خداوند نظام عالم را طوری چیده است که هر مکر ما عملا در این دستگاه پیچیده الهی، جزیی از برنامه خدا قرار میگیرد. (چنانکه بارزترین مصداقش خود ابلیس است که در مقابل خداوند ایستاد اما او نیز در پازل الهی حرکت میکند و فعالیتهای او همگی مصداقی از ابتلائاتی میشود که خداوند برای جدا کردن خوبان و بدان عالم در پیش گرفته است.)
بدین ترتیب، آنچه آن فرد مکار بداندیش تعقیب میکند کسب قدرت و شهرت و ... است که راه این را زیرپا گذاشتن نظام الهی دانسته است؛ اما او هیچگاه نمیتواند نظام الهی را زیر پا بگذارد و این خواستهاش همواره نیست و نابود است. و از این جهت، این مضمون شبیه آیاتی است مانند:
وَ قَدْ مَكَرَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَميعاً (رعد/42)
وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرين؛ (آلعمران/54)
قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْراً إِنَّ رُسُلَنا يَكْتُبُونَ ما تَمْكُرُونَ (یونس/21)
وَ قَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَ إِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ (ابراهیم/46)
وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ (نمل/50)
د. ...