1) «وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ»
درباره اینکه مراد از شفع و وتر چیست هم در روایات اهل بیت و هم در اقوال مفسران مطالب متعددی آمده است. مرحوم طبرسی 12 قول را آورد (مجمع البيان، ج10، ص736)، بدین بیان:
1. خود زوج و فرد (در میان اعداد) است (حسن بصری)، و این تذکری به حساب است به خاطر نفع عظیمی که دارد. (ابومسلم)
2. همه مخلوقات و جمیع اشیاء مورد نظر است، زیرا از دو حال خارج نیستند یا زوجند یا فرد. (ابن زید و جبائی)
3. «شفع» مخلوقاتند چرا که خداوند فرمود: «و شما را [به صورت] زوجهایی آفرید» (نبأ/8) اعم از کفر و ایمان، سعادت و شقاوت، هدایت و ضلالت، شب و روز، آسمان و زمین، خشکی و دریا، خورشید و ماه، جن و انس، و...، و «وتر: تک و بیهمتا» تنها خداوند متعال است. (عطية و أبي صالح و ابن عباس و مجاهد و نیز رواية أبوسعيد خدري از پیامبر)
4. شفع و وتر نمازند؛ چنانکه نمازها از حیث تعداد رکعاتشان برخی زوج است و برخی فرد. (روایت ابنحصین از پیامبر ص)
5. شفع روز عید قربان است، و وتر روز عرفه است. (ابن عباس و عكرمة و الضحاك و روايت جابر از پیامبر ص) (یا به جهت روز نهم و دهم بودن یعنی روز فرد و زوج بودن این دو روز، یا بدین جهت که روز عید قربان با روز بعدش که باید «نفر: کوچ» کنند [به سوی مکه] جفت شده؛ اما روز عرفه که برای ماندن در موقف است، تک میباشد)
6. شفع روز ترویه (هشتم ذیالحجه که حاجیان از مکه به سمت منی حرکت و در آنجا شب را بیتوته میکنند) است و وتر روز عرفه است. (روایت از امام باقر ع و امام صادق ع)
7. شفع و وتر مربوط به آیه «فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ: هر كه در دو روز [اعمال را انجام دهد و] شتاب به كوچ كند گناهی بر او نيست، و كسی هم كه [تا روز سوم] تأخير كند گناهی بر او نيست» (بقره/203) است که ناظر به وقوف در منی در ایام 11 و 12 و 13 ذیالحجه است. که شفع اشاره به دو روز اول است و وتر، روز سوم. (ابن زبیر)
8. وتر حضرت آدم است که به واسطه آفرینش حوا شفع شد. (ابن عباس)
9. شفع شبها و روزهاست، و وتر روزی است که دیگر شبی ندارد که همان روز قیامت است. (مقاتل بن حيان)
10. شفع صفات مخلوقات است چون دائما تغییر میکند و به ضد خود تبدیل میشود، مانند قدرت به عجز و ..و، و وتر صفات خداوند متعال است که او بتنهایی صفاتی دارد و هیچگاه صفتش تغییر نکند، مثلا اوست که عزیز بدون ذلت است، غنی بدون فقر است، علم بدون جهل است و ...
11. شفع حضرت علی ع و حضرت زهراست و وتر حضرت محمد ص است.
12. شفع صفا و مروه است و وتر بیت الله الحرام است.
کفعمی در المصباح، ص343 این 12 مورد را ذکر کرده و سپس با استفاده از تفسیر ثعالبی و دیگران موارد زیر را بر آن افزوده است:
13. شفع شبهای زوجِ ایام دهگانهای است که در آیه قبل گذشت (متناسب با تفسیری که از آنها شد، خواه دهه اول ذیالحجه باشد یا دهه آخر یا اول ماه رمضان یا ...) و وتر شبهای فرد ایام مذکور است.
14. شفع آدم و حواست و وتر خداوند سبحان است.
15. شفع دو رکعت نماز مغرب است و وتر رکعت سوم آن است.
16. شفع درجات بهشت است که تعدادشان زوج است و وتر درکات جهنم است کهع تعدادشان فرد است و گویی خداوند به بهشت و جهنم سوگند خورده.
17. هم وتر خداوند سبحان است چون تک است و هم شفع خداوند سبحان است به قرینه آیه «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوی ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ: هيچ گفتگوی محرمانهای ميان سه تن نيست مگر اينكه او چهارمين آنهاست، و نه ميان پنج تن مگر اينكه او ششمين آنهاست» (مجادله/7) [یعنی او با هرکسی هم هست]
18. شفع مسجدالحرام و مسجدالنبی است و وتر بیت المقدس است.
19. شفع حج قِران و حج تمتع است و وتر حج افراد (عمره مفرده) است.
20. شفع واجبات است و وتر مستحبات.
21 شفع افعال است و وتر نیت است که همان اخلاص میباشد.
22. شفع عبادتی است که تکرار میشود مانند نماز و روزه و زکات، اما وتر عبادتی است که فقط یک بار واجب میشود مانند حج.
23. شفح روح و بدن با هم است و وتر روح تنهاست، بدین ترتیب خداوند به دو حالت اجتماع و جدایی اینها سوگند خورده است.
فخر رازی هم در تفسیر خود 20 مورد ذکر کرده (مفاتیح الغیب، ج31، ص151) که برخی از اینها را با موارد فوق مشترک است و موارد دیگری هم برشمرده که عبارتند از:
24. شفع هر پیامبری است که دو اسم دارد مثل حضرت محمد و احمد، مسیح و عیسی، یونس و ذوالنون؛ و وتر هر پیامبری است که فقط یک اسم دارد مانند آدم و نوح و ابراهیم.
25. شفع حضرت آدم و حواست و وتر حضرت مریم.
26. شفع دوازده چشمهای است که خداوند برای حضرت موسی ع جوشاند (فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً؛ بقره/60) و وتر آیات نهگانهای است که به حضرت موسی ع داده شد. (وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسی تِسْعَ آياتٍ بَيِّناتٍ؛ اسراء/101)
27. شفع برجهای [= ماههای شمسی، که توقفگاههای محاسباتی خورشید است] دوازدهگانه است که خداوند فرمود «جَعَلَ فِي السَّماءِ بُرُوجاً» (فرقان/61) و وتر ستارگان [سیارات] هفتگانهاند [شاید تعبیر بهتر این بود که بگوییم شفع تعداد ماههای سال است که دوازده تاست؛ و وتر روزهای هفته است که 7 است]
28. شفع ماه [قمری] 30 روزه است و وتر ماه 29 روزه.
29. شفع اعضای بدن است که جفتند (چشم و گوش و دست و پا و ...) و وتر قلب است که تک است و خداوند فرمود «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ» (احزاب/4)
30. شفع شفتان (دو لب) است و وتر زبان است؛ که خداوند بر تقابل دو و یک اینها تاکید کرد: « وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ» (بلد/9)
31. شفع دو سجده نماز است و وتر رکوع نماز است.
علامه طباطبایی هم میگوید برخی تا 36 مورد را مطرح کردهاند و برخی از موارد فوق را میآورد و اینها را میافزاید (المیزان، ج2، ص279)
32. شفع دو رکعت میباشد و وتر یک رکعت که در آن قنوت میگیرند؛ یعنی نماز شفع و وتر در نماز شب.
33. شفع روزهای عذاب قوم عاد است و وتر شبهای آن (اشاره به آیه سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُوماً؛ حاقه/7)
و با تتبعی دیگر، موارد زیر هم یافت شد:
34. «شفع» رسول الله ع و حضرت علی ع میباشد و «وتر» همان خداوند عز و جل است. (حدیث3.ب)
35. شفع به معنای «حصی» (سنگریزه) و حکایتگر از کثرت مخلوقات است و وتر خداوند متعال (كتاب العين، ج1، ص260)
36. شفع مخلوقاتند از آن جهت که مرکبند و وتر خداوند متعال است از آن جهت که واحد من جمیع جهات است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص457)
37. شفع فرزندان حضرت آدماند و وتر خود حضرت آدم است که هیچ والدی (پدر یا مادر) ندارد. (مفردات ألفاظ القرآن، ص457)
درباره اینکه کدام معنای فوق درست است، شاید بهترین تحلیل تحلیل فخر رازی باشد که هرکدام از موارد فوق را بتوان به قول پیامبر ص [یا معصومین ع] مستند کرد، قطعا درست است و در مورد بقیه هم مادامی که دلیل موجهی برای آن ارائه نشده، در حد یک احتمال میپذیریم؛ (مفاتیح الغیب، ج31، ص151) چرا که با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا هیچ محال نیست که همه اینها و بلکه موارد دیگری مد نظر بوده باشد.
اما چرا اینها مطرح شد و آیا اینان صرفا بازی با الفاظ ویا سخنانی تحکمی و تخیلی است؟
بسیاری از این اقوال توجیهات تفسیری خوبی دارند:
اگر الف و لام الشفع و الوتر الف و لام جنس باشد، قول اول (که منظور خود عدد زوج و فرد است) درست است؛
و اگر الف و لام عهد باشد، یعنی آن جفت و آن فرد؛ آنگاه متناسب با اینکه عبارات قبل را در چه معنایی دانستیم، این شفع و وتر معنا مییابد مثلا
اگر آیه قبل ناظر به دهه ذیالحجه شد، تطبیق شفع و وتر بر روز عرفه، روز ترویه، عید قربان و... مناسبت دارد،
اگر ناظر به اهل بیت ع بود، آیاتی که مثلا امیرالمومنین ع و حضرت زهرا س را مطرح میکرد موضوعیت پیدا میکند
و ...
و اگر هم الف و لام معرفه باشد یعنی آن شفع و وتر معین، که بسته به اینکه معین بر چه اساسی باشد مختلف میشود مثلا اگر معین در قرآن مد نظر باشد اقوالی که شواهد قرآنی میآوردند اهمیت مییابند و ... .
و با این ملاحظات میتوان از یک از این اقوال نکات خاصی را استخراج کرد ناظر به اینکه خداوند چرا به آن سوگند یاد کرد و آن مطلب چه اهمیتی برای عالَم و آدم دارد.
وجود اقوال متعدد در روایات معصومین برای همینها نیز شاهد خوبی است بر قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا، و ذکر این اقوال متعدد، کمترین فایدهاش این است که باور به این مطلب که معانی بسیار فراوانی در قرآن کریم قرار داده شده است [به تعبیر قرآن: «وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في كِتابٍ مُبينٍ: تر و خشکی نیست مگر در کتابی بیانکننده» (انعام/59)] را تسهیل میکند.
بسیاری از ما به خاطر محدودیتهایی که داریم باورمان نمیشود که امکان دارد در یک متن محدود، تمامی معانی عالم را گنجاند؛ اما وقتی ببینیم در مورد یک آیه دوسه کلمهای دست کم 37 معنا قابل استخراج است که بسیاری از آنها شواهد خوبی از آیات و واقعیتهای تاریخی برای تایید مدعای خود ارائه میدهند، آیا اگر خود پیامبر ص یا امامی که عِدل و همتای قرآن است بیاید نمیتواند همه حقایق را از دل همین قرآن به ما نشان دهد؟!
شاید با دیدن این موارد، این کلام امام صادق ع را اندکی جدیتر بنگریم که فرمود: «خداوند عزیز جبار کتابش را بر شما نازل کرد و آن کتابی راستگوست که در آن خبر شما و خبر پیشینیانتان و خبر کسانی که بعد از شمایند و خبر آسمان و زمین آمده است و اگر کسی نزدتان بیاید که از آن خبر میدهد تعجب خواهید کرد. (الكافی، ج2، ص599)۱