1) «ارْجِعي إِلى رَبِّكِ»
فرمود «بازگرد»؛ نفرمود «برو» یا «بیا». «بازگرد» به کسی میگویند که قبلا در جایی بوده باشد، نه کسی که اول بار بخواهد به جایی برود. حقیقت وجودیِ ما ابتدا در بهشت بوده است «وَ قُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ» (بقره/35).
ما اگر به سوی خدا میرویم، به اصل خود بازمیگردیم («نفخت فیه من روحی» = «ارجعی الی ربک»)
خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست
http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh463/
2) «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ؛ ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة»
این انسانی که مخاطب خدا شده، چرا «مطمئنه» (= به آرامش رسیده) است؟
چون «راضی» و «مورد رضایت» است.
تمام خواستههای ما در دنیا همین دو است:
اینکه همه چیز بر وفق مراد ما باشد (از همه چیز راضی باشیم)
و اینکه دیگران از ما خوششان بیاید (مورد رضایت واقع شویم).
اگر به این دو خواسته برسیم، به آرامش کامل میرسیم.
3) «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ؛ ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة»
این انسانی که مخاطب خدا شده، چرا راضی است؟ و چرا مورد رضایت است؟
چون اطمینان یافتنش به پروردگارش موجب آن گردیده که بدانچه خداوند تکوینا یا تشریعا برایش مقدر فرموده راضی باشد: نه پیشامدی او را ناراضی کند و نه گناهی او را بلغزاند؛ و چون بنده از پرورگارش راضی بود، پروردگارش نیز از او راضی است زیرا کاری نمی کند که خدا را به خشم آورد و کسی که از مسیر عبودیت خارج نشود رضایت پروردگارش را به دست آورده است. (الميزان، ج20، ص285)
4) «ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة»
نفس مطمئنه، در حالی که «راضی و مورد رضایت» است دعوت به ورود در بهشت میشود.
پس، رسیدن به این موقعیت که «هم خودمان کاملا خشنود باشیم و هم مورد پسند دیگران واقع شویم» قبل از ورود به بهشت هم امکان دارد!
همه گمان میکنند که «نمیشود زندگی کاملا ایدهآل داشت»؛ چون نگاهشان به راههایی است که با ذهن بشر طراحی شده است. اما این آیه میفرماید: «میشود»! چون خدا میتواند نشان دهد. خدا دین فرستاده تا ما به این وضعیت برسیم و این گونه وارد بهشت شویم.
5) «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ؛ ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة»
«نفس مطمئنه» به «رب» خود رجوع میکند. پس آیا اگر کسی بخواهد بدون رجوع به «رب» خود، به آرامش حقیقی برسد دچار توهم نشده است؟ و بالاخره یک وقتی «سرخورده و ناامید» نمیشود؟
شاید یکی از علل خسته شدن از زندگی و گسترش پوچی و خودکشی در این زمانه و بویژه در میان مرفهین، این است که انسانها به خیال خود راههای دیگری برای رسیدن به آرامش در پیش گرفتهاند.
6) «ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة»
مرگ رجوع به جانب پروردگار است. (حدیث 2 این خطاب را مربوط به لحظه مرگ میداند) لذا مرگ در عمیقترین معنای خود، به حقیقت خود نزدیک شدن است نه از دست دادن چیزی.
اینکه غالبا به خروج روح از بدن مرگ گفته میشود از باب این است که ما با کنار گذاشتن بدن یک گام به حقیقت خود نزدیکتر میشویم؛ وگرنه تعبیر مرگ،
اولا نه فقط برای خروج از دنیا به برزخ، بلکه برای خروج از برزخ به قیامت (نفخ صور)؛ و
ثانیا برای فرشتگان مقرب هم به کار رفته است.
7) «ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة»
ظرف این خطاب چه موقع است؟
برخی آن را لحظه مرگ۱ ویا هنگام برانگیخته شدن۲ دانسته اند. علامه طباطبایی بر این باور است که ظرف این خطاب، کل روز قیامت (از ابتدای زنده شدن تا استقرار در بهشت) و بلکه از لحظه در معرض مرگ قرار گرفتن است تا دخول در بهشت جاودان؛ و کسانی که این را مربوط به بعد از حساب دانستهاند در اشتباهند (الميزان، ج20، ص285)
اما شاید بتوان گفت که این به فراخور مراتب انسانها مختلف چهبسا متفاوت باشد. برخی از همان ابتدای حضورشان در دنیا این خطاب را به گوش جان میشنوند؛ برخی از لحظه مرگ این خطاب را میفهمند؛ برخی از ابتدای حشر در قیامت؛ و چهبسا برخی هم پس از پایان حساب و کتاب.
8) «ارْجِعي إِلى رَبِّكِ»
درباره رجوع به پروردگار، برخی گفتهاند منظور رجوع به ثواب و نعمتهایی که خداوند در بهشت آماده کرده۳، ویا موضع اختصاصیای است که خداوند برای آنها آماده کرده؛ و حتی به ابنعباس منسوب است که گفته مراد، بازگشتن روح به پیکر و جسد شخص است (مجمع البيان، ج10، ص742) اما به نظر میرسد همه اینها تکلفاتی است ناشی از این گمان که تنها درکی مادی از برگشتن و حرکت به سمت خدا داشتهاند و از این رو، آن را ناممکن قلمداد کردهاند.
اما اگر توجه شود که واقعیت بسیار فراتر از عالم ماده است؛ و خداوند اصل و اساس همه عالم است، رجوع به خداوند به عنوان اصل و اساس هر حقیقتی دیگر با استبعاد همراه نخواهد بود.