1) سليم بن قيس مطالبی را از سلمان فارسی درباره وقایع پس از شهادت پیامبر اکرم ص نقل میکند. در فرازی از این نقل آمده است:
به سلمان گفتم: اى سلمان، آيا بيعت كردى و چيزى نگفتى؟
او گفت: بعد از آنكه بيعت كردم چنين گفتم: نفرین بر شما تا پایان روزگار، آيا مىدانيد با خود [یا: با مردمتان] چه كرديد؟ به هدف زدید و خطا رفتيد! از حیث پیروی از سنت آنان كه قبل از شما بودند كه تفرقه و اختلاف مىنمودند به هدف زدید، و از سنّت پيامبرتان خطا رفتيد كه خلافت را از جایگاه و از اهلش خارج ساختيد.
عمر گفت: اى سلمان، حال كه رفيقت بيعت نمود و تو نيز بيعت كردى هر چه مىخواهى بگو و هر چه مىخواهى بكن و رفيقت هم هر چه مىخواهد بگويد.
سلمان مىگويد: گفتم: از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود: «معادل گناه همه امتش تا روز قيامت و معادل عذاب همه آنان، بر گردن تو و رفيقت كه با او بيعت كردى خواهد بود».
عمر گفت: هر چه مىخواهى بگو، آيا چنين نيست كه بيعت نمودى و خداوند چشمت را روشن نساخت كه رفيقت خلافت را بر عهده بگيرد؟!
گفتم: شهادت مىدهم كه من در بعضى كتابهائى كه از طرف خداوند نازل شده خواندهام كه تو، با اسم و نسب و اوصافت، درى از درهاى جهنّم هستى.
عمر گفت: هر چه مىخواهى بگو. آيا خداوند خلافت را از اهل اين خانه -كه شما آنان را بعد از خداوند ارباب خود قرار دادهايد- بیرون نبرد؟!
به او گفتم: شهادت مىدهم از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در باره اين آيه از او سؤال كردم كه «فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ وَ لا يُوثقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ: پس در آن روز کسی به عذاب او عذاب نشود؛ و كسی همچون بند او به بند کشیده نشود» (فجر/25-26) و فرمود كه همانا آن تو هستى.
عمر گفت: ساكت شو!
گفتم: خدا نالهات را ساکت کند؛ ای برده، اى فرزند کنیزکِ آنچنانی!۱
على عليه السّلام فرمود: اى سلمان، ترا قسم مىدهم كه ساكت باشى.
سلمان گفت: به خدا سوگند، اگر حضرت على ع مرا به سكوت امر نكرده بود آنچه را درباره او نازل شده و آنچه را در باره او و رفيقش از پيامبر اکرم صلى اللَّه عليه و آله شنيده بودم به او خبر مىدادم.
كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج2، ص595 (أسرار آل محمد عليهم السلام، ص239)؛ الإحتجاج (للطبرسي)، ج1، ص: 85
وَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ سَمِعْتُ سَلْمَانَ الْفَارِسِيَّ قَالَ ...
قَالَ سُلَيْمُ بْنُ قَيْسٍ فَقُلْتُ لِسَلْمَانَ أَ فَبَايَعْتَ أَبَا بَكْرٍ يَا سَلْمَانُ وَ لَمْ تَقُلْ شَيْئاً؟
قَالَ قَدْ قُلْتُ بَعْدَ مَا بَايَعْتُ: تَبّاً لَكُمْ سَائِرَ الدَّهْرِ أَ وَ تَدْرُونَ مَا صَنَعْتُمْ بِأَنْفُسِكُمْ [بِأُنَاسِكُمْ] أَصَبْتُمْ وَ أَخْطَأْتُمْ أَصَبْتُمْ سُنَّةَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ مِنَ الْفُرْقَةِ وَ الِاخْتِلَافِ [سُنَّةَ الْأَوَّلِينَ] وَ أَخْطَأْتُمْ سُنَّةَ نَبِيِّكُمْ حَتَّى أَخْرَجْتُمُوهَا مِنْ مَعْدِنِهَا وَ أَهْلِهَا.
فَقَالَ عُمَرُ يَا سَلْمَانُ أَمَّا إِذْ [بَايَعَ صَاحِبُكَ] وَ بَايَعْتَ فَقُلْ مَا شِئْتَ وَ افْعَلْ مَا بَدَا لَكَ وَ لْيَقُلْ صَاحِبُكَ مَا بَدَا لَهُ.
قَالَ سَلْمَانُ فَقُلْتُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ إِنَّ عَلَيْكَ وَ عَلَى صَاحِبِكَ الَّذِي بَايَعْتُهُ مِثْلَ ذُنُوبِ [جَمِيعِ] أُمَّتِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ مِثْلَ عَذَابِهِمْ جَمِيعاً.
فَقَالَ قُلْ مَا شِئْتَ أَ لَيْسَ قَدْ بَايَعْتَ وَ لَمْ يُقِرَّ اللَّهُ عَيْنَيْكَ بِأَنْ يَلِيَهَا صَاحِبُكَ؟!
فَقُلْتُ أَشْهَدُ أَنِّي قَدْ قَرَأْتُ فِي بَعْضِ كُتُبِ اللَّهِ الْمُنْزَلَةِ أَنَّكَ بِاسْمِكَ وَ نَسَبِكَ وَ صِفَتِكَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ جَهَنَّمَ.
فَقَالَ لِي [عمر بن الخطاب]: قُلْ مَا شِئْتَ أَ لَيْسَ قَدْ أَزَالَهَا [عَزَلَهَا] اللَّهُ عَنْ أَهْلِ [هَذَا] الْبَيْتِ الَّذِينَ اتَّخَذْتُمُوهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ؟!
فَقُلْتُ لَهُ: أَشْهَدُ أَنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ هَذِهِ الْآيَةِ «فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ» فَأَخْبَرَنِي بِأَنَّكَ أَنْتَ هُوَ.
فَقَالَ عُمَرُ اسْكُتْ [قَالَ قُلْتُ] أَسْكَتَ اللَّهُ نَأْمَتَكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ يَا ابْنَ اللَّخْنَاءِ.
فَقَالَ عَلِيٌّ ع أَقْسَمْتُ عَلَيْكَ يَا سَلْمَانُ لَمَّا سَكَتَّ.
فَقَالَ سَلْمَانُ وَ اللَّهِ لَوْ لَمْ يَأْمُرْنِي عَلِيٌّ ع بِالسُّكُوتِ لَخَبَّرْتُهُ بِكُلِّ شَيْءٍ نَزَلَ فِيهِ وَ كُلِّ شَيْءٍ سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فِيهِ وَ فِي صَاحِبِه.
2) امیرالمومنین ع در فرازی از دعای کمیل میفرمایند:
خدایا! اکنون بعد از تقصیر و اسرافی [افراط و تفریطی] که در حق خویش روا داشتهام، نزد تو آمدهام، عذرخواه و پشیمان، و شکستهحال و درمانده، و مغفرتجوی و توبهکار، در حالی که اقرار و اذعان و اعتراف دارم که نه گریزگاهی از آنچه سزاوارم است دارم و نه پناهگاهی که از وضع و حال خود بدان پناه ببرم؛ جز آنکه تو عذرم را بپذیری و مرا در گستره رحمت خویش وارد کنی!
خدایا! پس عذرم را بپذیر و بر شدت بیچارگیام رحم کن و مرا از این در بند بودن شدید، رهایی بخش!
مصباح المتهجد، ج2، ص846؛ المصباح للكفعمي، ص557
رُوِيَ أَنَّ كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ النَّخَعِيَّ رَأَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع سَاجِداً يَدْعُو بِهَذَا الدُّعَاءِ فِي لَيْلَةِ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَان ...
وَ قَدْ أَتَيْتُكَ يَا إِلَهِي بَعْدَ تَقْصِيرِي وَ إِسْرَافِي عَلَى نَفْسِي مُعْتَذِراً نَادِماً مُنْكَسِراً مُسْتَقِيلًا مُسْتَغْفِراً مُنِيباً مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً لَا أَجِدُ مَفَرّاً مِمَّا كَانَ مِنِّي وَ لَا مَفْزَعاً أَتَوَجَّهُ إِلَيْهِ فِي أَمْرِي غَيْرَ قَبُولِكَ عُذْرِي وَ إِدْخَالِكَ إِيَّايَ فِي سَعَةٍ مِنْ رَحْمَتِكَ إِلَهِي فَاقْبَلْ عُذْرِي وَ ارْحَمْ شِدَّةَ ضُرِّي وَ فُكَّنِي مِنْ شَدِّ وَثَاقِي ...
3) از امیرالمومنین ع روایت شده است:
طمعکار در بند ذلت گرفتار است.
نهج البلاغة، حکمت226
وَ قَالَ ع الطَّامِعُ فِي وِثَاقِ الذُّل.
4) ابواسحاق سَبیعی به حج میرود و در آنجا بر امام باقر ع میگذرد و سوالاتی از ایشان میپرسد. در فرازی از این گفتگو امام ع میفرمایند:
ای ابواسحاق! به واسطه ماست که خداوند از لغزشهای شما درمیگذرد؛ و به خاطر ماست که گناهانتان را میبخشد؛ و به سبب ماست که خداوند قرضهای شما را ادا میکند؛ و به واسطه ماست که خداوند بند ذلت را از گردن شما باز میکند؛ و به ما ختم میشود و به ما آغار میگردد نه به شما؛ و ما کهف شماییم مانند اصحاب کهف؛ و ما کشتیِ شماییم مانند کشتی نوح؛ و ما باب «حِطّه»ی شماییم مانند باب حطهی بنیاسرائیل*...
* باب حطه، دری بوده که بنیاسرائیل وقتی توبه میکردند باید از آن در وارد میشدند تا مورد مغفرت قرار گیرند. (بقره/58 و اعراف/161)
تفسير فرات الكوفي، ص348
فُرَاتٌ [قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَكَمِ] مُعَنْعَناً عَنْ غَالِبِ بْنِ عُثْمَانَ النَّهْدِيِّ [عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِ] قَالَ: خَرَجْتُ حَاجّاً فَمَرَرْتُ بِأَبِي جَعْفَرٍ ع ... فقال ع ... يَا أَبَا إِسْحَاقَ بِنَا يُقِيلُ اللَّهُ عَثْرَتَكُمْ وَ بِنَا يَغْفِرُ اللَّهُ ذُنُوبَكُمْ وَ بِنَا يَقْضِي اللَّهُ دُيُونَكُمْ وَ بِنَا يَفُكُّ اللَّهُ وَثَاقَ الذُّلِّ مِنْ أَعْنَاقِكُمْ وَ بِنَا يَخْتِمُ وَ [بِنَا] يَفْتَحُ لَا بِكُمْ وَ نَحْنُ كَهْفُكُمْ كَأَصْحَابِ الْكَهْفِ وَ نَحْنُ سَفِينَتُكُمْ كَسَفِينَةِ نُوحٍ وَ نَحْنُ بَابُ حِطَّتِكُمْ كَبَابِ حِطَّةِ بَنِي إِسْرَائِيلَ...