1) از ابنعباس روایت شده که پیامبر ص فرمودند:
هنگامی که در سفر معراج بودم بوی مطبوعی استشمام کردم. به جبرئیل گفتم: این بودی چیست؟
گفت: این آرایشگر خاندان فرعون و فرزندان آنهاست؛ او در حال شانه کردن موهای دختر فرعون بود که شانه از دستش افتاد و گفت: «بسم الله».
دختر فرعون گفت: منظورت پدرم بود؟
گفت: نه، بلکه پروردگار من و پروردگار تو و پروردگار پدرت!
وی به فرعون خبر داد. او و فرزندانش را احضار کرد و گفت: پروردگارت کیست؟
گفت: پروردگار من و تو الله است.
پس فرعون دستور داد تنوری از مس برافروختند تا گداخته شد و دستور داد وی و فرزندانش را در آن بیندازند.
او گفت: من درخواستی دارم و آن اینکه استخوانهای من و فرزندانم را جمع و دفن کنید.
گفت: با توجه به حقی که در این سالها بر ما پیدا کردهای درخواستت را روا میدارم.
سپس دستور داد یکی یکی فرزندان وی را جلوی چشم او به آن تنور انداختند تا در آخر نوبت به طفل شیرخوارش رسید. طفل به سخن درآمد و گفت: مادرم صبر کن که تو بر حق هستی! پس او و نیز مادر را به تنور انداختند.
و زن فرعون آسیه بود که از بنیاسرائیل بود و مومنی خالص بود و مخفیانه خداوند را میپرستید تا زمانی که فرعون زن حزقیل (همین زن آرایشگر) را به قتل رساند. پس مشاهده کرد که فرشتگان روح او را بالا بردند و یقین و اخلاصش فزونی یافت. در این حال و هوا بود که فرعون بر او وارد شد و به او گفت که چکار کرده است.
وی گفت: وای بر تو ای فرعون! چقدر نسبت به خداوند عز و جل بیپروا هستی!
گفت: نکند تو هم گرفتار همان دیوانگیای شدهای که رفیقت بدان گرفتار شده بود؟!
گفت: من دیوانه نشدهام بلکه به الله که پروردگار من و تو و پروردگار جهانیان است ایمان آوردم.
فرعون مادر وی را فراخواند و گفت: برو به دخترت بگو من سوگند می خورم که طعم مرگ را به او بچشانم مگر اینکه به خدای موسی کافر گردد.
مادرش با او خلوتن کرد و از او خواست که بدانچه فرعون میخواهد تن دهد! او نپذیرفت و گفت: هرگز به الله کفر نخواهم ورزید. پس فرعون دستور داد که او را به چهار میخ کشیدند و همان گونه در حالت شکنجه باقی ماند تا از دنیا رفت؛ همان گونه که خداوند فرمود: «فرعون صاحب میخها» (فجر/10)
النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين (للجزائري)، ص260- 261؛ بحار الأنوار، ج13، ص164
رُوِيَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لَمَّا أُسْرِيَ بِي مَرَّتْ بِي رَائِحَةٌ طَيِّبَةٌ فَقُلْتُ لِجَبْرَئِيلَ مَا هَذِهِ الرَّائِحَةُ فَقَالَ هَذِهِ مَاشِطَةُ آلِ فِرْعَوْنَ وَ أَوْلَادِهَا كَانَتْ تَمْشِطُهَا فَوَقَعَتِ الْمُشْطَةُ مِنْ يَدِهَا فَقَالَتْ بِسْمِ اللَّهِ فَقَالَتْ بِنْتُ فِرْعَوْنَ أَبِي قَالَتْ لَا بَلْ رَبِّي وَ رَبِّكَ وَ رَبِّ أَبِيكَ فَأَخْبَرَتْ فِرْعَوْنَ فَدَعَا بِهَا وَ بِوَلَدِهَا وَ قَالَ مَنْ رَبُّكِ قَالَتْ إِنَّ رَبِّي وَ رَبَّكَ اللَّهُ فَأَمَرَ بِتَنُّورٍ مِنْ نُحَاسٍ فَأُحْمِيَ فَدَعَا بِهَا وَ بِوَلَدِهَا فَقَالَتْ إِنَّ لِي إِلَيْكَ حَاجَةً وَ هِيَ أَنْ تَجْمَعَ عِظَامِي وَ عِظَامَ وُلْدِي فَتَدْفِنَهَا فَقَالَ ذَلِكِ لَكِ لِمَا لَكِ مِنْ حَقٍّ فَأَمَرَ بِأَوْلَادِهَا فَأُلْقُوا وَاحِداً وَاحِداً بِالتَّنُّورِ حَتَّی كَانَ آخَرُ وُلْدِهَا وَ كَانَ صَبِيّاً مُرْضِعاً فَقَالَ اصْبِرِي يَا أُمَّاهْ إِنَّكِ عَلَی الْحَقِّ فَأُلْقِيَتْ فِي التَّنُّورِ مَعَ وَلَدِهَا وَ أَمَّا امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ آسِيَةُ فَكَانَتْ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ كَانَتْ مُؤْمِنَةً خَالِصَةً وَ كَانَتْ تَعْبُدُ اللَّهَ سِرّاً إِلَی أَنْ قَتَلَ فِرْعَوْنُ امْرَأَةَ حِزْقِيلَ فَعَايَنَتْ حِينَئِذٍ الْمَلَائِكَةَ يَعْرُجُونَ بِرُوحِهَا فَزَادَتْ يَقِيناً وَ إِخْلَاصاً فَبَيْنَا هِيَ كَذَلِكَ إِذْ دَخَلَ عَلَيْهَا فِرْعَوْنُ يُخْبِرُهَا بِمَا صَنَعَ فَقَالَتْ الْوَيْلُ لَكَ يَا فِرْعَوْنُ مَا أَجْرَأَكَ عَلَی اللَّهِ جَلَّ وَ عَلَا فَقَالَ لَهَا لَعَلَّكِ اعْتَرَاكِ الْجُنُونُ الَّذِي اعْتَرَی صَاحِبَتَكِ فَقَالَتْ مَا اعْتَرَانِي جُنُونٌ بَلْ آمَنْتُ بِاللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكَ وَ رَبِّ الْعَالَمِينَ فَدَعَا فِرْعَوْنَ أُمَّهَا فَقَالَ لَهَا إِنْ ابْنَتَكِ أَخْبِرِيهَا فَأُقْسِمُ لَتَذُوقَن الْمَوْتَ أَوْ لَتَكْفُرَنَّ بِإِلَهِ مُوسَی فَخَلَتْ بِهَا أُمُّهَا فَسَأَلَتْهَا مُوَافَقَتَهُ فِي مَا أَرَادَ فَأَبَتْ وَ قَالَتْ أَمَّا أَنْ أَكْفُرَ بِاللَّهِ فَلَا فَأَمَرَ بِهَا فِرْعَوْنُ حَتَّی مُدَّتْ بَيْنَ أَرْبَعَةِ أَوْتَادٍ ثُمَّ لَا زَالَتْ تُعَذَّبُ حَتَّی مَاتَت كما قال الله سبحانه وَ فِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتاد.۱
2) ابان احمر میگوید: از امام صادق عليه السّلام درباره «وَ فِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتادِ» پرسيدم که چرا «ذیالاوتاد» ناميده شد؟
حضرت فرمودند: به خاطر آن كه وقتی كسی را شکنجه میكرد ابتداء او را به صورت روی زمين میخواباند و سپس دو دست و پاهايش را میكشيد، بعد با چهار ميخ (وتد) دست و پای او را به زمين میخ می کرد و گاه آن شخص را روی چوب پهن میخواباند و سپس دستها و پاهايش را به آن چهار ميخ می کرد و او را با همان حال رهايش میكرد تا بميرد؛ از اين جهت خدا از او در قرآن او را فرعون «ذِي الْأَوْتادِ» نامید.
علل الشرائع، ج1، ص70؛ معاني الأخبار، ص50
حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُؤَدِّبُ الرَّازِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانٍ الْأَحْمَرِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ فِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتادِ» لِأَيِّ شَيْءٍ سُمِّيَ ذَا الْأَوْتَادِ؟
قَالَ ع:
لِأَنَّهُ كَانَ إِذَا عَذَّبَ رَجُلًا بَسَطَهُ عَلَی الْأَرْضِ عَلَی وَجْهِهِ وَ مَدَّ يَدَيْهِ وَ رِجْلَيْهِ فَأَوْتَدَهَا بِأَرْبَعَةِ أَوْتَادٍ فِي الْأَرْضِ وَ رُبَّمَا بَسَطَهُ عَلَی خَشَبٍ مُنْبَسِطٍ فَوَتَّدَ رِجْلَيْهِ وَ يَدَيْهِ بِأَرْبَعَةِ أَوْتَادٍ ثُمَّ تَرَكَهُ عَلَی حَالِهِ حَتَّی يَمُوتَ فَسَمَّاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِرْعَوْنَ ذَا الْأَوْتَادِ لِذَلِكَ.