📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»:
وقتی هدایت خدا برسد؛ انسانها نهایتا دو دسته میشوند: یا هدایت الهی را میپذیرند و از آن پیروی میکنند؛ که اینها همه مشکلاتشان در دنیا هم حل خواهد شد و به زندگی بیدغدغهای (بدون هیچ ترس و غمی) میرسند (جلسه 228، تدبر1) در مقابل کسانیاند که این هدایت را انکار میکنند که آنها در جهنم جاودانه خواهند بود.
2) «فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»:
این دو آیه انسانها را فقط در دو دسته کاملا خوب و کاملا بد قرار داد. با توجه به اینکه میدانیم که انسانهایی هم که بینابین اینها باشند (نه کاملا از هدایت الهی پیروی میکنند و نه کاملا کفر میورزند) وجود دارند، معلوم میشود این دو دسته، دو سر طیف انسانها هستند. اما چرا خداوند فقط این دو دسته را نام برد و مساله را به صورت طیفی مطرح نکرد؟
الف. شاید بدین جهت که همه انسانها در زندگیشان در هرلحظهای در این دو راهی قرار میگیرند.
ب. شاید بدین جهت است که بالاخره نهایت کار انسانها این دو دسته است. یعنی کسانی که حالت بینابین دارند با وضعیتهایی که در لحظه مرگ، عالم برزخ، و مواقف قیامت برایشان حاصل میشود بالاخره یک طرفه میشوند؛ و نهایتا به دو دسته بهشتی و جهنمیای میرسیم که دیگر تا ابد موقعیتشان تغییر نمی کند.
ج. ...
3) «وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»
در آیه قبل سخن از تبعیت از هدایت بود و در این آیه که نقطه مقابل آن است، به جای تکذیب هدایت، از تکذیب نشانهها سخن گفت. پس هدایت خدا از طریق نشانهها و آیات صورت میگیرد. در واقع، مسیر هدایت، مسیری است که با علائمی نشانهگذاری شده است. شبیه جادهای که با علائم راهنمایی و رانندگی، نشانهگذاری شده است. ما انسانها حقیقتی آسمانی داریم و در زمین غریبهایم (جلسه 228، تدبر4). انسان غریبه برای اینکه مسیر خود را پیدا کند نیاز به راهنمایی دارد. کسی که این راهنمایی را جدی بگیرد بیهیچ ترس و غمی و با اطمینان خاطر این مسیر را طی میکند؛ اما کسی که این علائم را انکار میکند سرگردان میماند و به پوچی میرسد و در اضطراب میمیرد.
تاملی انسانشناختی در وضعیت انسان مدرن
انسان مدرن، با اکتفا کردن به حس و انکار نشانههایی که ما را به فراتر از حس ره مینماید، زندگی مرفهی را در دنیا برای خود ایجاد کرده، اما هر اندازه این رفاه و راحتی ظاهری بیشتر شده، اضطراب و ترس و غم این انسان فزونی گرفته است؛ و ریشه همه آنها این است که نشانهها را دروغ شمرده است. بله، اگر کسی بخواهد علائم راهنمایی را فقط با مشاهده محض تفسیر کند جز خطوط هندسی رنگی و یا سیاه و سفیدی بر روی صفحات فلزی، چیزی نمییابد، اما کسی که قبول داشته باشد که این خطوط هر کدام میخواهد حرفی با ما بزند و نه به جنس و رنگ آنها، بلکه به علامت و نشانه بودن آنها توجه کند، این علائم لحظه به لحظه او را کمک میکنند که درست رانندگی کند.
4) «وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»
برای جهنمی شدن، در کنار کفرورزی، از تکذیب آیات خدا سخن گفت:
میخواهد بگوید که خداوند هر لحظه با نشانههایی با ما سخن میگوید. در حوزه شناخت واقعیت، نباید خود را به درک حسی محض از اشیاء (یعنی صرفا آنچه در اشیاء میبینیم) محدود کنیم و باید شناخت آیهای (نشانهشناسی) را هم جدی بگیریم، شناختی که اشیاء را نشانهای قرار میدهد برای راه بردن به حقایق برتری که در پشت پرده ظاهر این اشیاء قرار دارند.
نمونه ساده شناخت آیهای، این است که با گفتگو با افراد کمکم به میزان عقل و هوش آنها پی میبریم درحالی که هیچگاه عقل و هوش کسی را با اندامهای حسیمان ندیده و درک نکردهایم.
نکته تخصصی علمشناسی:
در دوره مدرن، غلبه رویکرد پوزیتیویستی (تجربهگراییای که منکر هر واقعیت ماورای حس و ماده شد) موجب شد که تفکر دینی و معنویت مسخره گرفته شود و تلاش فراوانی شد که عالم از هر گونه معنای فراتر از ماده تهی گردد و هرگونه شناختی که ما را به فراتر امر مادی ببرد، به عنوان خرافات قلمداد شد. و البته وجود پارهای از خرافات در جوامع بشری، باور به خرافی بودن همه امور ماورایی را تشدید کرد. اما این رویکرد عملا زندگی را هم از هرگونه معنایی تهی کرد و انسان را در حد ماشین ویا یک حیوانی که نهایت خواستههایش خور و خواب و خشم و شهوت است، فروکاست و اگر چه به دستاوردهای فراوانی در شناخت عالم ماده نائل آمد، اما همراه آن پوچگرایی و ناامیدی را در جوامع بشری تقویت کرد و اگرچه ظاهر زندگی را به بهشت شبیه نمود اما باطن زندگیها جهنمی سوزان گردید که تکیهگاه انسان را سوزاند و بر باد داد.
شاید بتوان گفت مهمترین دغدغه کسانی که درصدد احیای «علم دینی» در جوامع امروزی برآمدهاند، اصلاح نگاه تکبُعدیِ مدرن به علم است که بینش خود در افق ماده و مادیات محدود کرده بود؛ و میخواهند شناختی جامع نسبت به عالم و آدم را احیا کنند، شناختی که واقعیت، و حتی همین واقعیات مادی، را فقط در افق ماده مطالعه نکند و آن را علامت و نشانهای برای واقعیات برتر قرار دهد؛
و تاسفبار اینکه غوغاسالاریِ مدعیانِ علم مدرن به ضمیمهی جهالتورزیِ پارهای از خردستیزانِ مدعی علم دینی، تصویر علم دینی را گاه چنان خرافی و نامعقول جلوه میدهد که هیچ عاقلی بدان رغبت نکند، چه برسد به دینداران واقعی.
5) «وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»
چرا سرانجام کسانی که کفر میورزند و نشانههای الهی را تکذیب میکنند «همنشینی به آتش» دانست؟
الف. در جلسه 51، بویژه تدبرهای 2و3 توضیحاتی درباره آتش گذشت. آتش واقعیتی است که هیچ واقعیتی را در کنار خود باقی نمیگذارد وهرچه را که در جوارش سکنی گزیند، میسوزاند و پوچ میکند. کسی که کفر میورزد، حقیقت را انکار میکند و کسی که حقیقت را انکار کند زندگی خود را بر اساس وهمیات و خرافات بنا میکند و باطن این زندگی، پوچ و وهمی است؛ و چون او تمام حقیقت خود را چنین رقم زده است، پس همواره همنشین آتش است، آتشی که دائما پوچی هر آنچه وی برای خود بنا کرده را به وی نشان میدهد.
ب. ...
6) «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»
برخی خواستهاند «خلود در جهنم» را به معنای مدت طولانی معرفی کنند، اما تعبیرات دیگر قرآن (مثلا تعبیر «وَ ما هُمْ بِخارِجينَ مِنَ النَّارِ: و آنها هیچگاه خارج شونده از آتش نیستند؛ بقره/167) نشان میدهد که در مورد عدهای واقعا خلود به معنای جاودانه در آتش بودن در آخرت محقق میشود. (قرائتی، تفسیر نور، ج1، ص255) (همچنین به حدیث2 توجه شود)
(درباره آیه 167 سوره بقره قبلا در جلسه 201 بحث شد.)