1) «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»
انسان وقتی در بهشت بود، نعمت ابتدایی خدا بر او این بود که هیچ مشکلی نداشته باشد (طه/117-119). اما وقتی از آن موقعیت هبوط کرد، اقتضای زندگی زمینی وجود مشکلات در زندگی است. اما این آیه میفرماید با این حال خداوند راه چنان زندگیای را – حتی در این دنیا - نبسته است و میتوان کاری کرد که در همین زندگی زمینی هم هیچ مشکلی نماند. راهش این است:
اگر هدایت الهی آمد از آن پیروی کنیم، که کسی که چنین کند نه ترس و نگرانیای از آینده خواهد داشت و نه غم و غصهای از گذشته. (درباره اینکه تعبیر «لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» دلالت دارد که هیچ مشکلی در گذشته و آینده نمیماند، در جلسه 61، تدبر2 توضیح داده شد.)
2) «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»
در آیه 36 توضیح داد که پس از اینکه فریب شیطان را خوردند دستور آمد که هبوط کنید در حالی که با همدیگر دشمناید و برای شما در زمین قرارگاه و بهرهمندیای تا مدتی هست. سپس در آیه 37 میفرماید آدم توبه کرد و خدا هم توبهاش را پذیرفت. اما در این آیه دوباره می فرماید: هبوط کنید. این هبوط دوباره به چه معناست؟
الف. هبوط اول جنبه عقاب داشته است، که بعد از آن توبه کرد، و هبوط دوم، به قرینه اینکه با تاکید بر آمدن هدایت و تبعیت از آن مطرح شده، شروع زندگی زمینی برای رسیدن به مقام خلیفةاللهی است که میتواند آسمانی شدن آنها را در افقی برتر رقم بزند. به تعبیر علامه طباطبایی، در مرحله اول، اقتضای خوردن از درخت، هبوط و استقرار در زمین و یک زندگی زمینی بود. در مرحله دوم، توبه آدم اقتضای جدیدی ایجاد کرد که این زندگی، بتواند با دریافت هدایت الهی زندگی پاکی شود و زندگی زمینی با زندگی آسمانی درهمآمیزد. درواقع، این توبه در موقعیتی رخ داده که هنوز کامل از بهشت جدا نشدهاند هرچند هنوز استقرار قبلی در بهشت را هم ندارند. (المیزان، ج1، ص135) یعنی با این توبه، نحوه هبوط او را به این صورت اخیر نهایی شد.
ب. اینها دو هبوط مستقل بوده است؛ هبوط اول خاص آدم و حوا بود (علت جمع آوردنش هم ناظر به ذریه آدم بوده و شاهد بر این مدعا آن است که در جای دیگر (طه/123) همین تعبیر که «هبوط کنید در حالی که با هم دشمنید» را با صیغه مثنی (و نه جمع) آورده است) و هبوط دوم مال مجموع آنها (آدم و حوا و ابلیس و ...) (حدیث1)
ج. چهبسا هبوط دوم تاکید بر همان هبوط نخستین باشد، یعنی در آیه 36 وضعیت هبوط را از حیث روابط بین خود هبوطشوندگان (که با هم دشمناند) و نحوه و میزان ماندگاریشان در زمین (که در زمین قرارگاهی دارند و تا مدتی بهره خواهند برد) مد نظر قرار داده، اما در این آیه هبوط را از این حیث رابطهشان با خدا و سعادتشان (که در صورتی که هدایت الهی را تبعیت کنند مشکلی برایشان نخواهد بود) مد نظر قرار داده است. (به نقل از مجمعالبیان، ج1، ص204)۱
د. ...
3) «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً»
چنانکه در نکات ادبی بیان شد «إِمَّا» در اصل «إن (حرف شرط) + ما (زائده برای تاکید)» بوده است. چرا آمدن هدایت را به صورت جمله شرطیه آورد، (اگر هدایتی بیاید)، در حالی که میدانیم که خداوند حتما هدایت میفرستد؟
الف. میخواهد اعلام کند پذیرش توحید و عبودیت لزوما نیازمند آمدن هدایت بیرونی نیست؛ بلکه خدا به انسان عقل داده [که حجت درونی است] که خودش برای اصل عبودیت کفایت میکند (الکشاف، ج1، ص129)
ب. میخواهد اشاره کند به ثمرهای که بر هدایت مترتب میشود. یعنی بدون هدایت الهی هم زندگیای میتوان داشت و چهبسا با فطرت و عقل بتوان به حدی از عبودیت و اخلاق هم رسید؛ اما اگر هدایت آمد و مبنای زندگی قرار گرفت، میتوان به زندگی کاملا بیدغدغه رسید.
ج. این جمله میخواهد نشان دهد دست خدا بسته نیست؛ یعنی این گونه نیست که خدا مجبور باشد هدایت کند (این که یک مطلب واضحی بیان شود و سپس همان مترتب بر مشیت و خواست خدا بشود در موارد دیگری هم در قرآن کریم وجود دارد و ظاهرا به همین منظور است که تاکید کند که این قوانین، دست خدا را نمیبندد؛ مثلا در مواردی که بعد از وعده بهشت به خوبان و جهنم به بدان، تعبیر «الا ما شاء الله» میآید؛ هود/106-108)
اما در عین حال برای اینکه نشان دهد که هدایت حتما خواهد آمد دو علامت تاکید («ما زائده» و «نّ ثقیله»)بر روی جمله شرط آورد. (دقت شود که غالبا برای اینکه بر رابطه شرطیه تاکید شود، حروف تاکید روی قسمت جزای شرط (تالی) میآید نه روی جمله شرطیه (مقدم) .)
د. ...
4) «فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»:
حقیقت انسان (روح انسان) حقیقتی الهی و آسمانی است. پس انسان در زمین غریبه است و ناآشنا؛ کسی که در جایی غریبه باشد نیازمند راهنمایی است؛ هم میترسد و هم غمگین میشود. اما خدا این شخص غریب را در غربتش تنها نمیگذارد و راهنماییاش میکند و اگر او به راهنمایی الهی تن دهد، دیگر نه ترسی برایش میماند و نه غمی.