📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حينٍ»
خدا در بهشت هر خوردنیای را مجاز کرد و به آدم و حوا فرمود فقط سراغ یک درخت نروید. شیطان هم دقیقا روی همان منع سرمایهگذاری کرد تا آنها را لغزاند و از جایگاهشان به در آورد. وقتی از وضعیت اصلی خود خارج شدند خدا آنها را به زمین فروفرستاد و زندگی زمینی را با سه ویژگی معرفی کرد:
دشمنی بین آنها با همدیگر (ظاهرا بین شیطان با انسان)
استقرار محدود در زمین برای انسانها
بهرهوری محدود در زمین برای انسانها۱
و چهبسا تاکید بر این سه ویژگی بدین جهت است که اگر انسان این سه ویژگی را بفهمد و متناسب با آنها زندگی کند (یعنی شیطان را واقعا دشمن خود بگیرد: فاطر/6؛ و استقرار و بهرهوری خود را موقت بداند) به بهشت برمیگردد؛ اما اگر اینها را نفهمد یا متناسب با این فهم زندگی خود را سامان ندهد، دیگر روی بهشت را نخواهد دید.
2) «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها»:
تعبیر «ازلّ: لغزاند» برای اقدام شیطان تعبیر بسیار قابل توجهی است: شروع کار شیطان همواره با لغزاندن است نه مواجهه رویارو و درگیری واضح. انحراف همواره از یک لغزش کوچک آغاز میشود. کسی که امروز نسبت به یک لغزش کوچک بیاعتنا بود، فردا ممکن است جنایتکارترین موجود جهان شود.
3) «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فيهِ»:
شیطان لغزشی ایجاد کرد تا آدم و حوا از وضعیتی که در آن بودند، بیرون شوند:
شیطان در بهشت جایی ندارد، اما با بهشت و بهشتیان به جد کار دارد. تمام همّ و غمّش این است که بهشتیای در بهشت نماند؛ لذا علیالقاعده سرمایهگذاری شیطان برای انسان مومن بسیار بیشتر است تا سرمایهگذاریش برای انسانهای کافر.
اگر میکوشیم در مسیر خدا گام برداریم باید حضورش و تلاشش در زندگیمان را جدیتر بگیریم.
4) «فَأَزَلَّ«هُمَا» الشَّيْطانُ ... فَأَخْرَجَ«هُما» ... وَ قُلْنَا اهْبِطُ«وا» بَعْضُ«كُمْ» لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَ«كُمْ» فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ ...»
به ضمیرها دقت شود: دو ضمیر اول تثنیه (ناظر به دو نفر: آدم و حوا) است ولی خطابهای خدا همگی جمع است. چرا این خطابها جمع آمده است؟۲
الف. خطابهای خدا علاوه بر آدم و حوا، شامل ابلیس هم میشود و منظور از دشمنی، دشمنی بین آدم و حوا و ابلیس است. (حدیث1) و استقرار و بهرهوری از زمین نیز هم مربوط به آدم و حواست و هم مربوط به شیطان.
ب. آدم و حوا نماینده نوع انسان بودند (جلسه224، تدبر2) و با رانده شدنشان از بهشت، در واقع همه انسانها به زمین هبوط کردند و منظور از دشمنی هم دشمنیای است که در زندگی زمینی بین انسانها به وقوع میپیوندد؛ و استقرار و بهرهوری محدود هم مربوط به انسانهاست. (شاهدی بر اینکه فرزندان آدم هم در این خطابات با آدم شریکند آیه 11 سوره اعراف است که میفرماید «شما» را آفریدیم سپس به فرشتگان دستور دادیم که بر «آدم» سجده کنند)
ج. ...
5) «قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ»:
هبوط با دشمنی گره خورده است؛ پس، فرشتگان هم که در آدم تنها خونریزی و فساد را میدیدند (بقره/30)، انسان را فقط در افق هبوط تحلیل میکردند.
نکته تخصصی انسانشناسی
قبلا اشاره شد که تحت تاثیر آراء داروین، اصل تنازع بقا در جامعه انسانی، و اینکه «انسان گرگ انسان است»، به رسمیت شناخته شد (جلسه220، تدبر2). این آیه هم بصراحت اعلام میکند که هبوط با دشمنی گره خورده است.
در واقع، مادام که انسان را فقط در افق انسانِ هبوط یافته تحلیل کنیم، حق با کسانی است که تنازع بقا را مهمترین اصل انسانشناسی و جامعهشناسی قلمداد میکنند؛
اما اگر به یاد داشته باشیم که این انسان هبوط یافته، قبلا سابقه بهشتی بودن داشته و اگر زندگی درستی در پیش گیرد بعدا هم دوباره به این بهشت برخواهد گشت، خواهیم دید که این دشمنی چارهپذیر است.
اما در مجموع باید به یاد داشت که چاره این دشمنی در میان بشر تنها و تنها در گروی این است که از این هبوط به درآید. به تعبیر دیگر، شعار صلح و مدارا و گفتگوی تمدنها و ... تنها و تنها در میان مردمانی قابلیت اجرا دارد و از حد شعار فراتر میرود که تصمیم گرفته باشند از افق هبوط به درآیند: نمیتوان زندگی دنیامدارانه را برگزید و به شعارهای صلح و گفتگوی تمدنها امید بست؛ همان گونه که نمیتوان با گرگها، مادام که گرگ هستند، پیمان صلح امضا نمود.
6) «لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حينٍ»
با هبوط ما در زمین مستقر شدهایم و از زمین بهره میبریم، اما هم استقرار و هم بهره ما از زمین محدود است.
«الی حینٍ» را برخی روایات «تا مرگ» و برخی روایات «تا قیامت» تفسیر کردهاند؛
اما نکته جالب این است که خود قرآن با نکره آوردن کلمه «حینٍ»، تعبیر مبهمِ «تا مدتی» را به کار برده است؛
یعنی اصرار آیه بر اصل محدودیت است، نه تعیین پایان آن؛
همان گونه که خود مرگ هم اگرچه یک نقطه پایان است، اما زمانش نامعلوم است؛
همان گونه که موقع وقوع قیامت هم نامعلوم است.
همه اینها یک تذکر مهم دارد: به یاد داشته باشیم که «زندگی در دنیا، محدود و تمام شدنی است» و این واقعیتی است که هیچکس نمیتواند انکارش کند. و اگر کسی تنها همین واقعیت انکارناپذیر را جدی بگیرد، قطعا زندگیش سامان الهی مییابد.
مطلب زیر را در کانال نگذاشتم
7) «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها»:
در آیات قبل سخن از ابلیس بود و در این آیه به جای ابلیس تعبیر شیطان را برای او به کار برد. با توجه به معنای این دو کلمه، ظاهرا عنایتی در این تغییر تعبیر بوده است. ابلیس ظاهرا از ابلاس گرفته شده بود که به معنای ناامیدی بود و وقتی ابلیس دستور خدا را اطاعت نکرد در واقع مسالهای بود که به خودش برمیگشت و نشان می داد که دیگر از رحمت خدا ناامید شده است. اما شیطان از شیطنت و مکر و فریب گرفته شده و شاید چون در این آیه از اقدام او علیه انسان بحث میشود تعبیر شیطان را به کار برده است.