📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ»
خداوند برای اینکه برتری انسان بر فرشتگان و لیاقت انحصاری انسان برای کسب مقام خلیفةاللهی را نشان دهد، بر این نکته دست گذاشته که به آدم علمی داده است که فرشتگان نداشتهاند. پس برترین چیزی که انسان داراست که او را از فرشتگان هم برتر میکند، از مقوله علم است.
2) «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»:
اسم دریچهای به شناخت معنا؛ و معنا و مفهوم، دریچه انسان به شناخت همه چیز است؛ پس
الف. اگر همه اسمها را به کسی بیاموزند، یعنی همه آنچه شناخت بدان میتواند تعلق بگیرد را به آدم آموختهاند؛ و
ب. اگر توجه کنیم که آیه در مقام بیان فلسفه اعطای مقام خلیفةاللهی به انسان است؛ و این مقام، نه خاص یک نفر (حضرت آدم) بلکه یک جایگاهی است که برای انسان در نظر گرفته شده (چنانکه در آیات 28 و 29 هم از منتهای خدا بر تمام انسانها سخن گفت)
آنگاه نتیجه میشود که همه انسانها ظرفیت برخورداری از علم به همه چیز را دارند.
3) «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»
علم به اسماء که انسان را از فرشتگان هم برتر میکند، چیست؟
بحث تخصصی انسانشناختی
برخی از مفسران بلندمرتبه چنین توضیح دادهاند که مقصود از تعلیم اسماء غیر از علمی است که ما به اسمهای اشیاء داریم؛ زیرا:
دانستن معنای کلمات و علم به یک زبان که حاصل قرارداد بین انسانهاست، امری نیست که ارزشی داشته باشد که انسان را برتر از فرشتگان کند؛
و اگر فقط یک اطلاع از معانی اسمها باشد فرشتگان هم بعد از خبر دادن حضرت آدم کاملا به همان اندازه علم پیدا میکنند و دیگر برتریای برای آدم نسبت به آنها نمیماند؛
و فایده زبان هم فقط برای انتقال منویات درونی به همدیگر است و معنی ندارد که خدا علم به زبانی که بعدا انسانها برای تفهمی و تفاهم بین خودشان به کار میبرند را عامل برتری آنها بر فرشتگانی قرار دهد که مقاصدشان را به نحو بیواسطه میتوانند به هم منتقل کنند؛
و چون در ادامه تعبیر «عرضهم» آمده (با «هم» بدانها اشاره شده) پس منظور از آن یک موجودات عاقل و حیای است که تحت حجاب غیب مستور بودهاند (المیزان، ج1، ص116-117)
ویا اینکه منظور از آن علم به مسمیات (چیزهایی که این اسمها بدان نامیده میشوند) و ویژگیها و خصوصیات آن اشیاء است (الکشاف، ج1، ص125-126)
و به تعبیر دیگر، منظور از آن، «آگاهى از علوم مربوط به جهان آفرينش و اسرار و خواص مختلف موجودات عالم است» (تفسير نمونه، ج1، ص176)
اما به نظر میرسد این تحلیلها، ناشی از عدم توجه به اهمیت و نقش زبان در وجود انسان است و اینکه زبان صرفا در حد یک امر قراردادی فروکاسته شده است. در حالی که اگر توجه کنیم که:
زبان، عامل امتیاز جدی انسان از تمام موجودات زنده زمینی است،
و اصلا با وجود زبان است که فرهنگ و تنوع و تبادل فرهنگی و انتقال میراث معرفتی ممکن میشود؛
و توان کسب معرفت از طریق زبان بسیار گستردهتر از توان کسب معرفت مستقیم است (هم به لحاظ عرضی، چنانکه دانشمندترین دانشمندان، کسی است که با مطالعه، اندختههای معرفتی دیگران را به اندخته معرفتی خود بیفزاید؛ و هم به لحاظ طولی، چنانکه حوزههایی از خداشناسی و معارف بنیادین وجود دارد که حتی علم حضوری هم بدان راهی ندارد اما با زبان میتوان به آن حوزهها اشاره و از آنها حکایت کرد مانند مقام هویت غیبیه در بحثهای عرفانی)،
آنگاه بعید نیست که تعلیم اسماء همان توان برخورداری از معرفتی باشد که با زبان حاصل میشود (چنانکه بنیاد درک زبان، بر وجود اسم و توان دلالت اسمی نهفته است)
بویژه که فضای احادیث هم بر تعلیم اسم همه چیز اصرار دارد؛ یعنی شناختی که با کمک اسم حاصل میشود. (حدیث2 و 3 و 4)
(درباره اهمیت زبان در انسانشناسی، در احادیث و تدبرهای جلسه 43 (علق/4) و نیز در جلسه59، تدبر2 و جلسه166، تدبر2 و جلسه 216، تدبر1-ب توضیحاتی ارائه شد)
علامه طباطبایی «مسمیات و حقیقت آنها (نه اسم آنها) بر ملائکه عرضه شده» را شاهدی بر برداشت خود گرفتهاند اما به نظر میرسد که همین تعبیر شاهدی علیه نظر ایشان و موید برداشت فوق باشد؛ زیرا که مسمیات را عرضه کرد و اسم آنها را خواست، نه وصف آنها را؛ در حالی اگر مساله، معرفی خود حقیقت آنها باشد، با توجه به اینکه ایشان علم ملائکه را از جنس علم حضوری میدانند همین که آن حقایق را بر فرشتگان عرضه کند، کافی است که بدانها آگاه شوند و حداکثر این است که باید از آنها توصیف و بیان چیستی آن حقایق را طلب کند، نه اسم آنها را.
4) «فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ»
چرا تعبیر «إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» را آورد؟
الف. میخواهد اشاره کند که شما در این ادعا که فقط اهل تسبیح و تقدیس هستید صادق نیستید، زیرا ابلیس در آن زمان در بین آنها بود و قرآن کریم در جای دیگر تعبیری به کار برده که معلوم میشود وی همان موقع هم که باطنش آشکار نشده بود، در باطن کفر میورزید (بقره/34) (حدیث1)
ب. میخواهد اشاره کند که شما در این ادعا که برتر از آدم هستید و توانایی کسی مقام خلیفةاللهی را دارید سخن راست و درستی نگفتید زیرا در این عرصه آدم بر شما برتری دارد.
ج. ...
5) «وَ عَلَّمَ ... الْأَسْماءَ ... ثُمَّ عَرَضَهُمْ ... فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ»
چرا اسمها را عرضه نکرد بلکه مسمیات را عرضه کرد و اسم آنها را خواست؟
الف. شاید شاهدی است بر ادعای تدبر2، بدین جهت که اگر فرشتگان با زبان آشنا نیستند، باید سوال از «حقیقت» شود و ما به ازای زبانی آن – که آنها هیچ درکی ندارند – از آنها خواسته شود تا به عجز خود پی ببرند؛ وگرنه عرضه اسم بر کسی که اصلا درکی از زبان ندارد، ممکن نیست و او چیزی از این اسم نمیفهمد که حتی بخواهد به عجر خود پی ببرد (مانند اینکه اگر در عالم دنیا اسمها را بر حیوانی عرضه کنیم او جز صوتی که به گوشش میخورد متوجه چیز دیگری نمیشود)
ب. ...
در کانال نگذاشتم
6) «وَ عَلَّمَ ... الْأَسْماءَ ... ثُمَّ عَرَضَهُمْ ... فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ»
برای اشاره به «الاسماء» باید ضمیر «ها» یا «هن» به کار رود؛ اما ضمیر «هم» به کار رفت؛ که غالبا این را دلیل گرفتهاند که مسمیات اسماء عرضه شده است، نه خود اسماء (تدبر5). اما وقتی در ادامه تعبیر میکند که مرا از «أسْماءِ هؤُلاءِ» خبر دهید و در آیه33 به آدم هم تاکید میکند که از «اسمائهم» خبر بده و باز تاکید میکند که آدم «اسمائهم» را به فرشتگان خبر داد (أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِم) نشان میدهد که گویی قرآن میخواهد ما را متوجه مطلب خاصی کند.
شاید مقصود آیه این باشد که همگی علوم را به آدم آموخت، و فرشتگان به برخی از علوم احاطه داشتند و به برخی از حقایق دسترسی نداشتند و خدا آن حقایق را بر فرشتگان عرضه کرد و متوجه شدند که به آنها دسترسی نداشتهاند و آدم از آن حقایق خبر داد. یعنی با این تعبیر نشان دهد که حوزه معلومات آدم گستردهتر از معلومات فرشتگان است.