📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) « أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ ...»: این آیه حکایت شخصی است که او نیز – همانند بسیاری از ما- این مطلب که «چگونه میشود که افرادی که مردهاند و سرزمینشان زیر و رو شده، دوباره زنده شوند» در ذهنش خلجان میکرد. طبق احادیث، او یک پیامبر بود که خداوند او را برگزیده و هدایت کرده بود (حدیث2)، پس مانند کسی که در سوره یس ذکرش گذشت (یس/78، جلسه169) سوالش، از باب مسخره کردن و انکار نبود، بلکه واقعا میخواست بداند. خدا هم این واقعیت را هم در وجود خود وی و هم مقابل چشم او پیاده کرد تا حقانیت قدرت خدا را با تمام وجود تجربه کند.
آری، اگر کسی واقعا سوال داشته باشد، خدا این گونه حقیقت را آشکار میکند که هم خودش حقیقت را با تمام وجود لمس کند و بفهمد (فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ ...) و هم وجودش آیه و نشانهای برای دیگران باشد (لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ)
2) «فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ ... فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدير»
او میخواست بداند خدا چگونه مرده زنده میکند، اما خداخوردنی و نوشیدنیاش را هم بدون تغییر برایش نگه داشت و حتی این را مقدم بر احیای استخوانهای خود و الاغش برشمرد. درواقع، خدا حقیقتی بیش از آنچه او سوال کرد نشانش داد، برای همین، او پس از اینکه مطلب برایش واضح شد نگفت: «فهمیدم خدا می تواند مرده زنده کند» بلکه گفت «[اکنون] میدانم که خدا هر کاری میتواند بکند»
آن حقیقت چه بود؟ دقت کنید که فاسد شدن خوردنیها و نوشیدنیها بسیار سریعتر از پوسیدن استخوانهای مرده است؛ با این حال، خداوند، اینها را کاملا سالم و بدون تغییر نگه داشت در حالی که بدن و استخوانهای وی و الاغش را گذاشت بپوسد. ظاهرا خدا میخواست نشانش دهد که این گونه نیست که خدا فقط استخوانهای پوسیده و اجزای پراکنده شده را جمع و زنده کند، بلکه اگر اراده کند، میتواند مانع فاسد شدن و متلاشی شدن آنها شود.
او هر کاری میتواند بکند و او خودش مسببالاسباب (سبب ساز) است، نه اینکه تابع و محکوم اسباب و علل باشد. پس این گونه نیست که پوسیدن (به عنوان یک قانون طبیعت) دست خدا را ببندد و خدا فقط بتواند بعد از پوسیدن، دوباره زنده کند. بلکه میتواند اساسا مانع پوسیدن شود.
درواقع، این آیه بخوبی، علاوه بر شبهات مربوط به قیامت، با استدلال اصلیاش (اینکه عزیر مرده بود و دوباره زنده شد) شبهات مربوط به رجعت (که بعد از ظهور امام زمان، بسیاری از افراد رجعت میکنند) را رفع میکند و با استدلال پیرامونیاش (اینکه خوردنی و نوشیدنیاش با گذشت این همه سال، سالم و بدون تغییر باقی ماند) شبهات مربوط به طول عمر امام زمان (ع) و نیز سالم ماندن پیکر بسیاری از اولیاءالله بعد از مرگ را حل میکند.
3) « أَنَّى يُحْيي ... فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً»:
چرا «انظر» را فقط یکبار نگفت و دوبار دیگر تکرار کرد و چرا عبارت «وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ» را وسط این «انظر»ها قرار داد و این را در پایان نفرمود؟
پاسخ (برگرفته از المیزان، ج2، ص362-365):
[تعبیر «أنّی» چنانکه در نکات ادبی گذشت در اینجا در معنای «کی و چگونه» به کار رفته است.] درواقع، سوال وی از دو بعد است: یکی ناظر به گذشت زمان طولانی و دوم ناظر به چگونگی زنده شدن مرده.
در دو «انظر» اول، این دو زاویه پاسخ داده میشود: گذشت زمان طولانی برای خدا هیچ اثری ندارد، ببین که خوردنی و نوشیدنیات تغییری نکرد؛ و مرده را زنده کردن هم کاری ندارد ببین که الاغت مرده بود و الان زنده میشود.
این دو مطلب، چون دو مطلب متفاوت است، پس با دو «انظر» بیان کرد؛ و چون این مقدار از مطلب است که به درد دیگران (که در صحنه حاضر نیستند) میخورد، همینجا تعبیر «تو را آیه برای مردم قرار دادیم» را آورد، و بقیه مطلب، (اینکه ببیند چگونه استخوانها برداشته میشوند و گوشت رویشان را فرامیگیرد) مطلبی بوده که فقط برای خود وی قابل دیدن بوده، و از این جهت، دیگر آیه و نشانهای برای مردم نیست، پس این را با تکرار کلمه «انظر» و مستقل از دو مورد قبل آورد.
4) «أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ ...»
این «او» عطف بر چه چیزی است و این «کـ» چه چیزی را تشبیه میکند؟
این مساله معرکه آراء بین مفسران است. در اینجا فقط خلاصهای از تحلیل علامه طباطبایی تقدیم میشود:
این آیه و دو آیه قبل و بعدش (که به هم عطف شدهاند) همگی بعد از آیهالکرسی و ضمائمش آمدهاند. (آیهالکرسی، آیه 255 سوره بقره است که دو آیه بعدیش هم غالبا همراهش ذکر میشود) در آیه 257 خدا بیان میکند که چگونه خداوند مومن را هدایت و کافر را گمراه میکند. این سه آیه (258-260) سه مرتبه هدایت به حق را مطرح میکند. آیه اول، مرتبه هدایت به حق از راه استدلال است که در محاجه بین نمرود و حضرت ابراهیم واقع میشود [علمالیقین]. آیه دوم، مرتبه هدایت از راه نشان دادن است که به عزیر، زنده شدن مرده را نشان میدهند [عینالیقین]. و آیه سوم هدایت به حق، با قرار دادن شخص، در متن سلسله علل ایجاد اشیاء است به نحوی که خود حضرت ابراهیم، پرندههای درهمتنیدهای را که در مکانهای مختلف قرار داده، میخواند و زنده میکند [حقالیقین]
پس آیه میفرماید: خداوند مومنان را هدایت میکنند: یا از طریق استدلال (که در آیه اول گذشت)، یا همانند داستان عزیر (در این آیه)، و یا آن گونه که در داستان ابراهیم و زنده کردن پرندگان رخ داد.
5) «فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ ...»:
در منطق اسلام، سوال کردن عیب نیست. او با اینکه پیامبر بود و علیالقاعده به مساله معاد باور داشت، از خدا انتظار داشت مطلب برایش کاملا تبیین شود، و وقتی تبیین شد، اقرار کرد که به آن حقیقت علم کامل پیدا کرده است.
مطلب زیر در کانال گذاشته نشد
6) «... الَّذي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ ... وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ »:
چرا اسم این شخص و این شهر را نبرد، خصوصا که میخواست او و داستانش را آیه و نشانهای برای مردم قرار دهد و مردم علیالقاعده با توجه به بعید بودن این واقعه از ذهن، انتظار جدی دارند ببینند چه کسی و در کجا بود که این چنین واقعهای برایش رخ داد؟
پاسخ:
این یک صنعت بلاغی است که وقتی امری در نظر عدهای عظیم و دشوار قلمداد میشود، شخص در قبال آن طوری موضعگیری کند که آن را بسیار ساده و پیشپاافتاده میداند و برای همین بسیاری از جهات این قصه را مبهم گذاشت بدین معنا که این اصلا چیز مهمی نبود. این برای شما مهم است، برای خدا که این چیزها کاری ندارد (المیزان، ج2، ص360)