1) «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ»: صفات خدا را به دو دسته صفات ذات (صفات او بهتنهایی و بدون ارتباط با دیگران) و صفات فعل (صفات او در رابطه با ماسویالله) تقسیم میکنند.
«حیات» مهمترین، و بلکه ریشه سایر صفات ذات (علم و قدرت) است.
«قیوم» قوامبخش هر چیزی است، پس هر موجودی، هم وجودش و هم هرآنچه به او میرسد (مانند رزق و حیات و رحمت و ...) از «قیوم» گرفته، و «قیوم» ریشه تمام صفات خداست که به دیگران مربوط است (الميزان2/ 331) پس قیوم مبنای تمام «صفات فعل» است.
پس عبارت «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ» تمام مباحث خداشناسی را در خود جمع کرده است: او الله است، واحد و بینظیر و بیرقیب است، آن مقدار که از ذاتش و فعلش (ارتباطش با مخلوقات) میتوان فهمید این است که حی و قیوم اوست. بقیه آیه هم شرح تفصیلیِ «قیوم» بودن اوست.
پس این آیه دارد یک دوره خداشناسی کامل ارائه میدهد. و اگر خدا را درست بشناسیم، میفهمیم که چرا فقط باید دغدغه او را داشت و فقط باید از او کمک گرفت (جلسه دیروز، حمد/5) و چرا فقط باید به دین الهی درآویزیم (آیه بعد) و فقط به ولایت و سرپرستی خدا تن دهیم (آیه بعدتر)
اگر کسی به این امور پی ببرد، آیا به قله معارف قرآنی نرسیده (حدیث1)، و آیا مداومت بر خواندن – و درنتیجه، جدی گرفتنِ این آیه در سعادت انسان - نیاز به تاکیدات آنچنانی ندارد؟ (حدیث 1 و 2)
2) «الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ» در میان مخلوقات، هر کسی که تکیهگاه دیگران قرار میگیرد و کار دیگران را راه میاندازد، بالاخره بر او خستگی عارض میشود، خواه خستگی کم، که او را به چرت وادارد؛ خواه خستگی زیاد، که او را به خواب ببرد؛ و در این حال، دچار غفلت میشود، و دیگر نمیتواند تکیهگاه و کارراهانداز قرار گیرد.
اما خدا قیومی است که هیچ چیزی اندکی در قوامبخشی او وقفه ایجاد نمیکند. لحظهای از کار عالم غافل نیست؛ به قول بیدل شیرازی:
به محض التفاتی زنده دارد آفرینش را اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالبها
3) «الْقَيُّومُ ... لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ» اگر قیوم است، پس همه چیز تحت ملکیت حقیقیِ اوست. و اگر قیوم است و همه چیز هم تحت ملکیت حقیقیِ اوست، پس بقیه چکارهاند؟ آیا وسیله هم نیستند؟
خدا میفرماید: بله، وسیله هستند، شفیع هستند (شفیع، امری است که به امر دیگر ملحق می شود تا کاری که اولی بتنهایی نمی توانسته انجام دهد برایش انجام دهد- در «نکات ادبی» توضیحی اضافه شد)؛ اما هر موجودی، اگر بخواهد واسطه کاری قرار گیرد، فقط در صورتی است که خدا بخواهد. (الميزان2/ 33) اگر خدا نخواهد، آتش هم نمیسوزاند (انبیاء/69)؛ و اگر خدا بخواهد، با دست خالی میتوان کورمادرزاد را بینا، و مرده، زنده کرد (آلعمران/49).
آیا کسی که آیهالکرسی را بخواند دیگر انجام کارها را از پول و پارتی و ... انتظار خواهد داشت؟ آیا برای رسیدن به هیچ خواستهای خلاف دستور خدا کاری خواهد کرد؟ آیا اصلا سراغ غیرخدا (یعنی آنکه خدا اجازه رفتن به سویش را نداده باشد) خواهد رفت؟
پس شفاعت هست، اما نه فقط در آخرت؛ بلکه در همه کارهای ما در دنیا و آخرت؛ اما فقط و فقط به اذن خدا.
4) «الْقَيُّومُ ... يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ»
اگر قیوم است، پس آنچه را میدانند (پیش روی آنهاست: «ما بین ایدیهم») و نمیدانند، اما به آنها مربوط میشود (پشت سر آنهاست: «ما خَلْفَهُمْ») میداند؛ و اگر هم کسی (خواه کسی که کارشان گره خورده، خواه کسی که میخواهد کار دیگری را راه بیندازد) ذرهای چیزی بداند، فقط به خواست اوست؛ اگر او نخواهد کسی به مطلبی پی نخواهد برد.
اگر این را باور کنیم، آیا برای به دست آوردن دانش و راه افتادن کارمان در زمینههایی که میخواهیم، هرکاری میکنیم؟ آیا اساساً مسیر علم آموزیمان تغییر نخواهد کرد؟ (جلسه44، حدیث1 و تدبرهایش) بلکه آیا مسیر تلاشها و کمکگرفتنهایمان عوض نخواهد شد؟ آیا برای رسیدن به مقصود، جز خدا، کسی راهی میداند؟
5) «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما»: تعبیر «کرسی» به معنای جایگاه «مصدر امور» را ما هم به کار میبریم، چه در امور اجرایی و چه در امور علمی و ...، مثلا: کرسی ریاست مجلس، کرسی اقتصاد، ... .
تمامی آسمانها و زمین (کنابه از تمامی مخلوقات) تحت اشراف اوست و این اشراف کوچکترین زحمتی برایش ندارد. هم در ابتدای آیه «لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ» و هم در اینجا بر اینکه گرداندن امور دنیا برای خدا هیچ زحمتی ندارد و خستگیای ایجاد نمیکند، تاکید شد. شاید این یکی از چهرههای بارز وحدت الوهیت خدا باشد: همه مخلوقات نیازمندند و اگر برخی در مسیر رفع نیاز برخی دیگر قرار گرفتهاند، اما همگی در این مسیر، کم میآورند! این علامت خوبی است که هرکس در وجدان خود دریابد که هیچکدام از این کسانی که ظاهرا نیاز ما را رفع میکنند، واقعا کارهای نیستند و خودشان هم نیازمند و دچار ضعفاند؛ پس به غیر خدا نباید دل بست و جز او را نباید پرستید.
6) «و هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظيم»: و اگر خدا را به اوصافی که در آیهالکرسی بیان شد بشناسیم، یعنی بدانیم که:
او الله است و جز او خدایی نیست،
اوست تنها زنده حقیقی،
اوست تنها تکیهگاه واقعی همه امور،
اوست کسی که هیچگونه خستگی کم و زیادی (که به چرت یا خواب منجر شود) در او راه ندارد،
اوست که مالک حقیقی همه چیز است،
اوست که هرکس بخواهد برای دیگری کاری انجام دهد، تنها با اذن او ممکن است،
اوست که پیش رو و پشت پرده همه کارگزاران و نیازمندان را میداند،
اوست که هیچکس چیزی نمیداند مگر اینکه او بخواهد،
اوست که اشراف کامل بر آسمانها و زمین دارد و این اشراف اندک زحمتی برایش ندارد،
اگر اینها را بفهمیم، آنگاه درمییابیم که
اوست تنها کسی که دارای علو و عظمتی ثابت و همیشگی است؛
و کسی که این را بفهمد در مقابل هیچ موجودی غیر خدا کرنش نمیکند؛ و میفهمد که هیچکس از جمله قدرتمندترین قدرتهایی که میشناسیم، از جمله «آمریکا، هیچ غلطی نمیتواند بکند»!
یکبار دیگر میپرسم آیا واقعا آن همه ثواب برای رسیدن به این مرحله، زیاد است؟!