أَتِمُّوا
كامِلَةٌ
الْحَجَّ
الْعُمْرَةَ / بِالْعُمْرَةِ
در تحلیل این ماده بین اهل لغت اختلاف است. ابنفارس بر این باور است که ماده «عمر» در دو معنای مستقل به کار رفته است: یکی بقا و امتداد زمانی؛ و دیگری در خصوص چیزی که برتری میجوید، خواه صدایی که بر صداهای دیگر بلند میشود یا هر چیز دیگر؛ و آنگاه «عُمر» (تداوم زندگی) و عمارت (آبادانی) هر دو بر اساس معنای اول و به خاطر همین امتداد یافتن زمان است؛ ولی «عمره» از «عَوْمَرة» است که به معنای صدای بلند و فریاد (صیحة) میباشد و از این جهت که افراد در عمره فریادشان به تلبیه (لبیکگویی) بلند است چنین نامیده شده است، چنانکه بر هر چسیزی که بر سر گذاشته می شود مانند عمامه و تاج و و ... هم «عَمار» گویند. البته وی برخی کلمات مانند «عَمْر» (جمع آن: «عُمور»، که اسم عمرو هم از آن مشتق شده) و به معنای آن قسمتی از گوشت لثه است که اندکی به داخل دندان پایین آمده و دیده میشود، و یا «عَمْر» که نام یک نوع درخت خرماست را موارد شاذ و خلاف قاعده از این ماده دانسته است (معجم المقاييس اللغة، ج۴، ص۱۴۰-۱۴۱۱).
اما راغب ظاهرا بدین متمایل است که معنای محوری این ماده را عمران و آبادی بداند؛ ولی توضیح این ماده را با کلمه «عمارت» (عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ؛ توبة/۱۹) به عنوان نقطه مقابل «خرابی» شروع میکند، عمر را به معنای زمانی که عمارت بدن با حیات پابرجاست میداند، «عَمار» (عمامه و تاج و ...)را به معنای آن چیزی که مایه عمارت ریاست و حفظ و نگهداری آن است میبیند و «عمره» را چیزی که مایه آبادانیِ دوستی و محبت میشود (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۸۶۲).
مرحوم مصطفوی هم گویی خواسته بین معنای اول مورد نظر ابن فارس و معنای مورد نظر راغب جمع کند، وی می گوید اصل ماده «عمر» به معنای تداوم حیات و نقطه مقابل خرابی است همان طور که «موت» نقطه مقابل «حیات» است؛ در واقع، ابتدا «حیات» افاضه میشود و سپس تداوم آن به «عمر» است و سپس با این توضیح که عمر هر چیزی به حَسَبِ خودش است، مشتقات مختلف این ماده را توجیه میکند که در انسان به طول عمر است و در ساختمان به آبادانی و مرمت آن و وجه «عمره» هم آن است که به بقای حیات مسجد الحرام کمک میکند و ... (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج۸، ص۲۶۶-۲۷۰۳).
در مقابل حسن جبل اصل این ماده را به معنای چیز انبوهی که میانه آن خالی باشد به نحوی که آن پیرامون این میانه را تثبیت کند یا نفع آن را آشکار سازد و مایه دوام آن باشد۴ و علاوه بر تحلیلی از تک تک حروف این ماده (که بر این باور است که حرف «ع» بر یک نحوه درهمپیچیده شدن یک ورقهای همراه با یک نوع حدّت، و حرف «م» بر یک نوع چسبندگی ظاهری و ایستادن بر پای خود دلالت دارد و این دو در کنار هم بر یک نحوه جسیم بودنی که چسبندگی و بههمپیوستگیای دارد و یک نحوه کثرت و اجتماع از سویی و بلندی و رفعت از سوی دیگر را ابراز می دارد، و حرف «ر» هم برای دلالت بر یک نحوه استرسال و ادامه یافتن است)، کلماتی مانند «عَمْر» گوشت لثه که دور دندانها را گرفته ویا «عَمار» به معنای عمامه و تاج و «عَمَران» به معنای دو آستین لباس و .. را هم شاهد بر مدعای خود آورده است و از نظر او عمر هم از این جهت چنین نامیده شده که کل زندگی انسان را دربرمیگیرد عمارت هم ساختنمانی توخالی است که مایه حفظ و تداوم زندگی ساکنانش میشود (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۵۲۲-۱۵۲۴)
در هر صورت، «عَمْر» و «عُمُر» هر دو به همان معنای «عُمْر» است که ما در فارسی به کار میبریم و اسمی است برای مدتی که عمارت بدن با حیات و زندگانی برقرار است؛ و به لحاظ معنایی این دو کلمه تفاوت ندارند، تنها فرقشان به این است که «عُمُر» را برای کاربردهای رایج عمر استفاده میکنند (تَطاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ، قصص/۴۵؛ وَ لَبِثْتَ فِينا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ، شعراء/۱۸) اما برای سوگند خوردن از تعبیر «عَمْر» استفاده میشود (لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ؛ حجر/۷۲) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۸۶).
«تعمیر» (أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ، فاطر/۳۷؛ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ يُعَمَّرَ، بقرة/۹۶) به معنای دادن عمر بالفعل به کسی ویا به چیزی است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۸۶) ویا به معنای اینکه چیزی را عمران (= آباد) و دارای عمر کنند. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج۸، ص۲۱۹) و «مُعَمَّر» هم کسی است که به او عمر طولانی داده باشند (وَ ما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ، فاطر/۱۱).
«معمور» (وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ؛ طور/۴) به چیزی گویند که آباد شده و طول عمرش زیاد گردیده است.
«استعمار» (هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها؛ هود/۶۱) به معنای عمارت و آبادانی چیزی را به کسی واگذار کردن (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۸۶) ویا «طلب عمر کردن» است یعنی تقاضای اقدام به تعمیر و عمرانی است در خویش و یا در هر چیزی؛ و مقصود از آن در این آیه آن است که خداوند شما را موظف به عمران و اصلاح خویش و سایر امور مربوط به خویش کرده است. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج۸، ص۲۲۰)
«عُمْرَة» طبق توضیحات مرحوم مصطفوی به معنای «آن چیزی است که به وسیله آن عمران و آبادی و عمر بیشتر حاصل میشود» و وجه تسمیه «عمره» (وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ …. فَإِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ؛ بقره/۱۹۶) آن است که انجام آن موجب آبادانی مسجدالحرام؛ ویا آبادانی روح و روان شخص] میشود؛ و از آنجا که باب افتعال حاوی معنای مطاوعه و پذیرش است، «اعْتِمَار» (إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ؛ بقره/۱۵۸) به معنای «عمره» را اختیار کردن است؛ یعنی اختیار برنامه خاصی برای عمران و آبادانی مسجدالحرام. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج۸، ص۲۲۰)؛ راغب هم گفتهاست «اعْتِمَار» و «عُمْرَة» به معنای زیارت خاصی است که مایه عمران دوستی و محبت میگردد و به همین جهت نام عمل عبادی خاصی در اسلام قرار گرفته است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۸۶).؛ اما حسن جبل با توضیحی که از این ماده داد وجه تسمیه عمره که یک نحوه زیارت کردن است این میداند که با قرار گرفتن درون خانه خدا یا درون حرم حاصل میشود (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۵۲۴).
بدین ترتیب، فعل «عَمَرَ» به معنای آباد کردنی است که موجب بیشتر شدن عمر شیء مورد نظر میشود؛ و در آیه (إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِر؛ توبه/۱۸) میتواند از همین «عمران» و آبادانی باشد؛ و یا از «عمره» و مقصود این باشد که کسی واقعا عمره بجا میآورد که مساجد خدا را آباد کند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۸۶) و در آیه «عَمَرُوها أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها» (روم/۹) نیز هم محتمل است که به معنای آباد کردن باشد و هم به معنای عمر طولانی سپری کردن.
کلمه «عِمران» به عنوان اسم خاص نیز به کار رفته است (إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ، آلعمران/۳۳؛ إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْران، آلعمران/۳۵؛ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ، تحریم/۱۲) که هرچند ممکن است به همین ماده «عمر» مرتبط باشد؛ اما با توجه به اینکه در زبان عبری (که تلفظش در عبری «عمرام» است) وجود دارد (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج۸، ص۲۲۲)، احتمال دارد که ربطی به این ماده نداشته باشد.
ماده «عمر» و مشتقات آن (بدون احتساب کلمه «عمران» که تنها ۳ بار در قرآن کریم آمده) ۲۴ مورد در قرآن کریم به کار رفته است.
جلسه ۸۱۸ https://yekaye.ir/ya-seen-36-68/
أُحْصِرْتُمْ
اسْتَيْسَرَ
الْهَدْيِ
تَحْلِقُوا
رُؤُسَكُمْ / رَأْسِهِ
يَبْلُغَ
مَحِلَّهُ
مَريضاً
فَفِدْيَةٌ
صِيامٍ / فَصِيامُ
صَدَقَةٍ
نُسُكٍ
أَمِنْتُمْ
تَمَتَّعَ
ثَلاثَةِ
سَبْعَةٍ
عَشَرَةٌ
رَجَعْتُمْ
أَهْلُهُ
حاضِرِي
الْمَسْجِدِ الْحَرامِ
اتَّقُوا
شَديدُ
الْعِقاب