1) «مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»:
از تقابل این دو گروه معلوم میشود کسی که محبوبی در عرض خدا دارد که آن را به اندازه خدا دوست دارد، حقیقتا به خدا ایمان نیاورده است.
2) «مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ ... وَ لَوْ يَرَى الَّذينَ ظَلَمُوا»:
کسی که محبوبی در عرض خدا دارد که آن را به اندازه خدا دوست دارد، حقیقتا ظالم است.
3) «وَ لَوْ يَرَى الَّذينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعَذاب»:
عدهای تا عذاب الهی و این را که همه قدرتها در اختیار خداست نبینند، دست از خطا و گناه و تمایلات غیرالهیشان برنمیدارند.
4) «الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»:
برای مومن بودن نیازی نیست که انسان فقط خدا را دوست داشته باشد و غیر خدا هیچ چیز را دوست نداشته باشد. همین مقدار که خدا را بیش از همه چیز دوست داشته باشد کافی است.
نکته تخصصی انسانشناسی
خداوند انسان را دارای علائق گوناگونی نسبت به امور حقیقی و اعتباری (مانند علاقه و محبت به همسر و فرزند و شغل و مال و مقام و ...) آفریده که وجود این علائق برای اینکه زندگی انسان برپا شود و تداوم یابد ضروری است. اگر انسان به همسر و فرزند علاقه نداشته باشد، خانواده تشکیل نمیدهد؛ اگر علاقه به خوردنیها نباشد، زحمت غذا درست کردن و خوردن و مشکلات بعدیاش را به جان نمیخرد، و ... . پس وجود این علائق و محبتها به خودی خود، چیز بدی نیست و اسلام از انسان نمیخواهد همه علائق خود جز علاقه به خدا را کنار بگذارد، که این امر نه ممکن است و نه مطلوب.
مهم این است که محبت انسان به خدا فوق همه اینها باشد: اینها همه محبتهایی است که خدا قرار داده تا بتوانیم زندگی دنیوی را سپری کنیم و در این دنیا رشد معنوی و حقیقی خود را انجام دهیم و به سوی خدا برویم؛ اما اگر خود این علائق به عنوان هدف قرار گیرند (حتی اگر نه جایگزین خدا، که صرفا هدفی در عرض خدا [کحب الله]) سقوط انسان قطعی است؛ زیرا انسان موجود بینهایتطلبی است (جلسه196، تدبر1) که هدفْ قرار دادنِ هر امر محدودی، او را محدود کرده و وی را از حقیقت اصیل خود دور میکند؛ واگر کسی به حقیقت خود نرسد همواره در عذاب خواهد بود.
5) «الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»
آرمانگرایی اسلام کاملا همراه با واقعبینی است. کسی که «فقط آرمانگرا» باشد، احتمالا مومن را کسی میداند که «فقط خدا را دوست دارد» اما اسلام میداند که به لحاظ واقعیت انسانی، دوست داشتن دیگران هم در زندگی انسان امری گریزناپذیر است (تدبر4) لذا همین مقدار که دوستی آنها را بر دوستی خدا غلبه ندهد و محبت به خدا را فوق آن محبتها قرار دهد، برای مومن بودن کافی است.
6) «مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ ... وَ لَوْ يَرَى الَّذينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعاً»
نکته تخصصی علوم سیاسی: قدرت داشتن، محبوبیت میآورد؛ و انسانها به خاطر دوست داشتن قدرتمندان، حاضرند ظلم کنند.
نحوه استنباط از آیه:
قرآن بر این اشخاصی که دنبال آن محبوبهای دروغین هستند و لذا ظالم خوانده شدند (تدبر2) تاسف میخورد که ای کاش میدانستند همه قدرتمندی از آن خداست. پس آنها بدین جهت دنبال آن مطلوبها در عرض خدا میرفتند که فکر میکردند آنها هم قدرتی دارند.
✔ نکته تکمیلی
یکی از اعضای محترم کانال تذکر خوبی داد که با توجه به آن نکته تکملهای را باید بیافزاییم:
اگرچه استدلالی که نوشته شده، نشان میدهد که قدرت داشتن محبوبیت میآورد (چون آنها را در عرض خدا دارای قدرت میدانستند، بدانها متمایل شدند) اما جمله اولی که در بالا نوشته شد، نشان میدهد که محبوبیت هم قدرت می آورد: زیرا پیروان به خاطر اینکه سران خود را دوست دارند، از آنها تبعیت می کنند و ظالم میشوند؛ پس آن سران چون محبوب واقع شدند، بر قدرتشان افزوده شد و عدهای به خاطر دوست داشتن آنها حاضر به ظلم شدند.
7) « مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ ...وَ لَوْ يَرَى الَّذينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ... وَ أَنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعَذاب»
آیه هشدار می دهد که ای کاش اینان میدانستند که خداوند شدید العذاب است.
تلقی نادرست از رحمانیت خدا موجب شده است که بسیاری از انسانها باورشان نشود که خداوند اهل عذاب کردن شدید باشد؛ لذا سراغ خدا را جدی نمیگیرند و سراغ محبوبهایی در عرض خدا میروند ویا اینکه ظلم میکنند.
پس معرفی کردن رحمانیت خدا به نحوی که شدیدالعذاب بودن خدا را انکار کند رویکردی خلاف تعالیم قرآن است.
8) «وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»:
این آیه نشان میدهد دیدگاه کسانی که گمان میکنند «محبت فقط یک امر شهوانی است که فقط به امور مادی و جسمانی تعلق میگیرد، و انسان نمیتواند به خدا محبت بورزد و تعبیر محبت ورزیدن به خدا یک تعبیر مجازی است و صرفا به معنای اطاعت کردن از دستورات اوست» نادرست است.
وجه استدلال این است که محبت به خدا امری تشکیکی و دارای مراتب شدت و ضعف معرفی شده است، در حالی که اگر به معنای اطاعت کردن بود، میدانیم که اقدام مشرکان اصلا اطاعت کردن محسوب نمیشود که بخواهیم این را اطاعت ضعیف بدانیم (الميزان، ج1، ص40)
مورد زیر را در کانال نگذاشتم
9) خود تعبیر « مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً» بر پارادوکسیکال بودن و تناقض درونی رویکرد این افراد دلالت دارد: زیرا از طرفی آن محبوبهای دروغین را «نِد» (= مثل و مانند) خدا قرار می دهند و از طرف دیگر خودشان هم می دانند که آنها «دون الله» (فروتر از خدا) هستند و کسی در عرض خدا نیست.