📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «فَكُّ رَقَبَةٍ»
درباره اینکه منظور از این آیه چیست، معانی زیر گفته شده (که همه آنها میتواند درست باشد و با توجه به قاعده «امکان استعمال یک لفظ در چند معنا» قبول یکی، به معنای نادرستی بقیه نیست)
الف. آزاد کردن یک برده در راه خدا (حدیث3)
ب. آزاد کردن گردن خود از آتش جهنم با التزام به ولایت کسانی که خداوند دستور به تولی آنها داده است (اهل بیت ع) (حدیث4) و (جلسه340، حدیث1) (تفسیر قمی، ج2، 422)
ج. آزاد کردن گردن خود از گناهان. (عکرمه، به نقل از مجمع البيان، ج10، ص750)۱
د. آزاد کردن گردن خود از عقاب اخروی با انجام طاعات (جبائی، به نقل از مجمع البيان، ج10، ص750) و (حدیث1)
ه. ...
2) «فَكّ رَقَبَة»
دقت کنید که فرمود «فَكّ رَقَبَة: رها کردن یک گردن» و صریحا نفرمود «عتقُ عبدٍ: آزاد کردن یک برده»
ظاهرا تعبیر «فک رقبة» گستردهتر است از «عتق عبد» چنانکه در بسیاری از ادعیه از خدا میخواهیم که «گردن ما را از آتش رها کند»: ما هیچگاه برده جهنم نمیشویم، بلکه به خاطر گناهانمان، در بند آتش میشویم و آزادی از این بند را میخواهیم.
به همین ترتیب، شاید بتوان مصادیق دیگری را هم برای «فَكّ رَقَبَة» برشمرد:
آیا ادای دین یک بدهکار و رها کردن او از دست طلبکارانش (یا از زندان)، قرضالحسنه دادن به کسی رباخواران میخواهند او را به بند خود کشند، کمک به رهایی مردم مظلومی که امثال داعش و صهیونیستها شهرهای آنها را در بند کشیدهاند، رها کردن مردمی که به خاطر حقوقی ناچیز در بند نظام سرمایهداری افسارگسیخته افتادهاند، و ... نمیتواند مصداق «آزاد کردن گردنی [از بند]» باشد؟
3) «فَكّ رَقَبَة»
نسبت این آیه (و آیات بعدی که عطف به این هستند) با آیات قبل چند حالت دارد (که با توجه به قاعده «امکان استعمال یک لفظ در چند معنا» همه آنها میتواند درست باشد):
الف. این (و آیات بعدی) نمونهای از «درنوردیدن آن گردنه»ای است که در آیات قبل، انسان به خاطر عدم عبور از آن مواخذه شد. (یعنی: آن گردنهای که باید درمینوردید، «فک رقبه و ...» است) (أمالي المرتضی، ج2، ص290؛ المیزان، ج20، ص293)
ب. این آیه (و آیات بعدی)، دلیل (یا علت) «عدم عبور از آن گردنه» است؛ (یعنی: از آن گردنه عبور نکرد، زیرا گردنی را [از یوغ بندگی] نگشود و ...)
ج. این آیه (و آیات بعدی) نمونه دیگری است در ردیف «مبادرت نکردن به عبور از عقبه» یعنی فرموده: او از گردنه عبور نکرد، و رقبهای را هم نگشود، و ... (مخصوصا بر اساس قرائتی که به صورت «فَكَّ رَقَبَةً» میخواند، یعنی چنین باید ترجمه کرد: «نه چنین بود که آن گردنه را درنوردد و گردنی را بگشاید و ...» تفسیر کنزالدقائق، ج14،ص288)۲
د. ...
4) «فَكّ رَقَبَة»
این سوره از سورههای مکی است؛ یعنی هنوز اغلب احکام شریعت نیامده است؛ اما جالب است که از اولین اهتمامهای اسلام، آزادی بردگان بود. اما چرا آزادی بردگان (ویا سیر کردن گرسنگان در قحطی و ...) این اندازه اثر دارد که راهکار رهایی از گردنه صعبالعبور قیامت شمرده شده است؟
الف. شاید بدین جهت که در بسیاری از کارهای خیر (مانند راستگویی، حسن خلق و ...) ، اثر آن کار در همین دنیا مستقیما به خود شخص برمیگردد؛ اما در مسائل مالی سنگین (مانند این آیه، و آیات بعدی) شخص غالبا هزینهای میکند که در ظاهر همهاش برای دیگران است: اگر بردهای را میخرید، وی کارهایش را برایش انجام میداد؛ اما وقتی آن برده را آزاد میکند، دیگر آن برده کاری به کار وی ندارد؛ یا وقتی در قحطی، گرسنگان را سیر میکند (آیه بعد) و یا ...
ب. شاید از این جهت است که زندگی ما بشدت با مساله «مال» گره خورده (جلسه335، تدبر3) و دل کندن از «مال» مهمترین عامل نجات انسان است؛ چنانکه از انسانی که در این آیات مورد مذمت است، تنها دغدغهای که ذکر شد، این بود «يَقُولُ أَهْلَكْتُ مالاً لُبَداً: میگوید مال فراوانی هدر دادم».
ج. ...
5) «فَكّ رَقَبَة»
آزادی بردگان از اولین شعارها و دغدغههای اسلام بوده است.
نکته تخصصی اسلامشناسی (مساله بردگی)
از شبهاتی که گاه علیه اسلام مطرح میشود این است که بردهداری را قبول کرده است.
حقیقت این است که اسلام در دورهای از تاریخ پا به عرصه گذاشت که بردهداری در بین جوامع کاملا رایج بود؛ و اصلا زندگی بدون بردگان قابل تصور نبود. در این شرایط، اسلام برای اصلاح این فضا چند کار را با هم انجام داد.
از مهمترین برنامههای خود را آزادی بردگان قرار داد؛ نهتنها افراد را بشدت به این کار تشویق کرد، بلکه کفاره بسیاری از گناهان را آزاد کردن برده قرار داد؛ و بسیاری از احکام را به گونهای قرار داد که با نقل و انتقال یا مردن ارباب، فرد خودبخود آزاد میشد (مثلا کنیزی از صاحبش بچهدار میشد). درواقع، کار حذف بردهداری را به صورت تدریجی و عمدتا تشویقی آغاز کرد.
حقوقی برای بردگان قرار داد و دیگر ارباب حق نداشت هر بلایی سر بردهاش بیاورد و به لحاظ کار کشیدن هم محدودیتهایی برای اربابان تعیین کرد.
امکان اینکه بردهای بتواند خودش برای خرید و آزادی خودش اقدام کند، قرار داد (اصطلاحا: عبد مکاتب)؛ در حالی که تا پیش از آن، بردگان نمیتوانستند مالک چیزی شوند و همه چیزشان در اختیار اربابشان بود.
آزادی بردگان را به صورتی قرار نداد که خودشان لطمه بخورند. (بسیاری از بردگان در صورت آزاد شدن، توانایی گرداندن زندگی خود به طور مستقل را نداشتند؛ لذا در بسیاری از روایاتی که درباب آزادی بردگان آمده تاکید شده که اولویت را به آزادی کسانی بدهید که میتوانند زندگی خود را مستقل بگردانند و حتی در بسیاری موارد تاکید شده که اگر کسی بردهای را آزاد کرد که میتواند زندگی اش را بگرداند، موظف است تا زمانی که او به این توانایی برشسد از او حمایت (مالی و ...) کند (الكافي، ج6، ص181)۳
اکثر راههای بردهگیری (مانند دزدیدن افراد، برده کردن در ازای بدهکاری، و ...)را ممنوع کرد، و تنها راه مجازی را هم که باقی گذاشت، عملا مشکلات اجتماعی فراوانی را حل می کرد (توضیح در تدبر بعدی)
6) «فَكّ رَقَبَة»
شبهه
اگر اسلام با بردهداری مخالف بود، چرا برده گرفتن از کفار را مجاز شمرده است؟
پاسخ
اسلام تمام راههای بردهگیری (مانند دزدیدن افراد، برده کردن در ازای بدهکاری، و ...)را ممنوع کرد، و تنها راه مجاز را برده کردن دشمنان غیرمسلمان که به جنگ با مسلمانان وارد شده بودند (نه هر کافری، بلکه کافر حربی، یعنی کافری که به جنگ با جامعه اسلامی آمده) قرار داد؛
این اقدام دست کم دو جهت مهم داشت:
اولا مقابله به مثل بود (چون آنها هم مسلمانانی را که میگرفتند برده میکردند)؛
ثانیا و شاید مهمتر اینکه عملا یک معضل اجتماعی مهمی را که امروزه به نام «معضل اسیران جنگی» در جهان مطرح است به سادهترین وجه حل نمود:
نکته تخصصی: بحثی درباره معضل اسیران جنگی
در قبال اسیران جنگی چه باید کرد:
یک گزینه کشتن آنهاست که کاملا غیر انسانی است؛
گزینه دیگری که امروزه بر آن اصرار میشود نگهداری آنان در زندانهای تحتالحفظ است. اما مشکل اینجاست که نگهداری آنان در این زندانها، هم برای حکومت هزینههای فراوانی را تحمیل میکند، هم در قبال اسیران، به منزله مانع شدن از تمام فعالیتهایی است که رشد یک انسان را در پی دارد و نیز محروم کردن آنهاست از بسیاری از نیازهای طبیعی و انسانی مانند ازدواج و تحصیل و ... . بویژه در نظر بگیرید جنگهایی که سالهای سال ادامه مییابد؛ و تمام هم و غم اینها فرار از زندان است که اگر هم فرار کنند دوباره به دشمن میپیوندند.
در مقابل، راهکار اسلام این بوده که این عده را با رعایت شرایطی به دست خانوادههای مسلمان بسپارد و اندکاندک آنها را با اسلام آشنا کند و در عین حال، وقتی دیگر او تعلقش به جامعه کفر از بین رفت و رها کردنش خطری برای جامعه اسلامی ندارد، با انواع بهانهها راه آزادی اینها را مهیا سازد؛ و البته با حقوقی که برای بردگان قرار داده (تا آنجا که ارباب، نه فقط در قبال خوراک و پوشاک و سرپناه، بلکه در قبال ازدواج وی هم مسئول است) عملا وضعیت بهتری از ماندن در چهاردیواری زندان را برای آنها رقم میزند.
شهید مطهری گفتارهایی درباره مساله بردگی در اسلام دارد که چند سال پیش آنها را مورد بحث قرار دادهام. برای دریافت فایل صوتی و پاورپوینت آن جلسه و جلسات دیگر بحث و بررسی آثار شهید مطهری به لینک زیر مراجعه کنید: http://www.souzanchi.ir/about-motahhary/ )