این سوره، ابتدا با سوگندهایی تاکید کرد که انسان در سختی آفریده شده و او از این وضعیت خود غافل است. سپس تاکید شد که ما نعمتهایی (چشم و زبان و لب و نعمت هدایت) به او دادیم، اما گردنهای پیش روی اوست که او برای درنوردیدن آن اقدام نکرده؛ و این درنوردیدن، نه حرکتی فیزیکی، بلکه اقدامی انسانی بود: رها کردن گردنی [از یوق بردگی یا یوق آتش]، اطعام در شرایط قحطی به یتیمان خویشاوند و مسکینان زمینگیر؛ و از همه مهمتر ایمان داشتن و برقراری روابط اجتماعی مطلوب بر مدار توصیه به صبر و رحمت؛ کسی که این گونه شد انسان خوشیُمنی است؛ و کسی که این حقایق و آیات الهی را انکار کرد، انسانی بدیُمن، و محبوس در آتش خواهد بود.
شاید بتوان گفت محور آیات این سوره، آیه 4 (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في كَبَدٍ: حقاً انسان را در رنج [و سختی] آفریدیم) است. در واقع چهبسا هدف سوره، توجه دادن به این حقیقت است که متن خلقت انسان در دنیا، با رنج و سختی عجین شده، و باید انسان از گردنهای صعبالعبور بگذرد؛ و باید خود را برای این عبور آماده کند؛ آمادگیاش هم با ایمان و یک سلسله کارهایی که با منفعتطلبی دنیوی سازگار نیست، حاصل میشود؛ و کسی که این سختی و عبور را جدی نگیرد، این گونه نیست که دیگر مشکلی نخواهد داشت، بلکه در باطن این دنیا که آتش جهنم است، تا ابد محبوس خواهد ماند.
در حقیقت، شاید درس اصلی این سوره، این باشد که آسودگی حقیقی را در دنیا جستجو نکنیم و بدانیم رنج و سختی در زندگی دنیا، امری گریزناپذیر است؛ و تنها در افق آخرتبینی است که رنج و سختیِ این زندگی، نهتنها تحملپذیر، بلکه چهبسا دلپسند، میگردد؛ چرا که انسانی که به این منظر ایمان آورد و نشانههای راه را جدی بگیرد، این سختیها را مقدمهای برای یک زندگی بسیار دلپذیر میسازد.