1) فضیل بن عیاض میگوید: از امام صادق ع در مورد جهاد سوال کردم که آیا سنت [= مستحب] است یا فریضه [= واجب]؟
فرمود: جهاد بر چهار وجه است: دوتای آن واجب است و دو تا مستحب، که تنها همراه با آن واجب، اقامه میگردد.
اما یکی از آنها که واجب است مجاهده شخص است در قبال معصیت خداوند عز و جل که این از بزرگترین جهادهاست؛
ودیگری جهاد با آن کسانی از کافران است که در برابر شمایند [= با شما میجنگند].
اما جهادی که سنت [مستحب] است و بدون همراهی با واجب، اقامه نمیشود؛ این است که جهاد با دشمن بر تمام امت واجب است و اگر جهاد را ترک کنند عذاب بر آنها خواهد آمد؛ و این از جنس عذابهای امت است [= عذابی که همه امت را در بر میگیرد] ؛ اما برای خود امام بتنهایی، که همراه با امت در مقابل دشمن بیاید و با آنها جهاد کند، این بر او مستحب است [ظاهرا یعنی حضور برای جهاد با دشمن بر همه افراد واجب (کفایی) است؛ اما حضور در میدان جنگ برای شخص امام مستحب است، نه واجب؛ چون چهبسا لازم باشد او در پشت جبهه بماند که مردم را بسیج کند و تدارکات لازم را تهیه کند و ...]
و جهاد دیگری که مستحب است، هر سنت نیکویی است که شخصی آن را برپا دارد و برای برپاداشتن و به ثمر رساندن و احیای آن مجاهده کند؛ که عمل و تلاش در راه آن از برترین اعمال است؛ چرا که احیای سنت است؛ و رسول خدا فرمود: هر کسی سنت حسنهای را پایهگذاری کند، برای اوست اجر آن و اجر هر کسی که تا روز قیامت بدان عمل کند بدون اینکه از اجر خود آنها چیزی کم شود.
الكافي، ج5، ص 9؛ الخصال، ج1، ص240
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ جَمِيعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عِيَاضٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْجِهَادِ سُنَّةٌ أَمْ فَرِيضَةٌ؟
فَقَالَ الْجِهَادُ عَلَی أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ فَجِهَادَانِ فَرْضٌ وَ جِهَاد سُنَّة لَا يُقَامُ إِلَّا مَعَ الْفَرْضِ؛
فَأَمَّا أَحَدُ الْفَرْضَيْنِ فَمُجَاهَدَةُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ مِنْ أَعْظَمِ الْجِهَادِ؛
وَ مُجَاهَدَةُ الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ فَرْضٌ.
وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِي هُوَ سُنَّةٌ لَا يُقَامُ إِلَّا مَعَ فَرْضٍ فَإِنَّ مُجَاهَدَةَ الْعَدُوِّ فَرْضٌ عَلَی جَمِيعِ الْأُمَّةِ وَ لَوْ تَرَكُوا الْجِهَادَ لَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ وَ هَذَا هُوَ مِنْ عَذَابِ الْأُمَّةِ وَ هُوَ سُنَّةٌ عَلَی الْإِمَامِ وَحْدَهُ أَنْ يَأْتِيَ الْعَدُوَّ مَعَ الْأُمَّةِ فَيُجَاهِدَهُمْ؛
وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِي هُوَ سُنَّةٌ فَكُلُّ سُنَّةٍ أَقَامَهَا الرَّجُلُ وَ جَاهَدَ فِي إِقَامَتِهَا وَ بُلُوغِهَا وَ إِحْيَائِهَا فَالْعَمَلُ وَ السَّعْيُ فِيهَا مِنْ أَفْضَلِ الْأَعْمَالِ لِأَنَّهَا إِحْيَاءُ سُنَّةٍ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَی يَوْمِ الْقِيَامَةِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يُنْقَصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْء.
2) از امام رضا ع درباره «عُجب»ی که عمل را فاسد میکند سوال شد، فرمودند:
عُجب [= خودبزرگبینی] درجاتی دارد؛ از جمله آنها این است که بندهای عمل بدش در دیهاش زینت یابد و حساب کند که کار خوبی کرده است؛ و از جمله آن که بندهای ایمان آورد و بر خداوند منت بگذارد، در حالی که خداست که بر او منت دارد.
الكافي، ج2، ص313؛ تحف العقول، ص444
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَّالِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْعُجْبِ الَّذِي يُفْسِدُ الْعَمَلَ؟
فَقَالَ: الْعُجْبُ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ يُزَيَّنَ لِلْعَبْدِ سُوءُ عَمَلِهِ فَيَرَاهُ حَسَناً فَيُعْجِبَهُ وَ يَحْسَبَ أَنَّهُ يُحْسِنُ صُنْعاً وَ مِنْهَا أَنْ يُؤْمِنَ الْعَبْدُ بِرَبِّهِ فَيَمُنَّ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِلَّهِ عَلَيْهِ فِيهِ الْمَن.
3) از امام صادق ع از پدرانشان، از امیرالمومنین ع روایت شده است:
بدرستی که برای شخص مسلمان سه دوست صمیمی هست:
دوستی که میگوید من با توام در زندگی و مرگ؛ و آن عملش است؛
و دوستی که میگوید من با توام تا زمانی که بمیری؛ که آن اموال اوست، که وقتی بمیرد، مال ورثه میشود؛
و دوستی که میگوید من با توام تا در قبرت، و آنجا تنهایت میگذارم؛ و آن فرزندانش هستند.
الأمالي( للصدوق)، ص108
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَمِّي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الْقَاسِمِ قَالَ حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ عَلِيٌّ ع:
إِنَّ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ ثَلَاثَةَ أَخِلَّاءَ:
فَخَلِيلٌ يَقُولُ لَهُ أَنَا مَعَكَ حَيّاً وَ مَيِّتاً وَ هُوَ عَمَلُهُ؛
وَ خَلِيلٌ يَقُولُ لَهُ أَنَا مَعَكَ حَتَّی تَمُوتَ وَ هُوَ مَالُهُ فَإِذَا مَاتَ صَارَ لِلْوَرَثَةِ؛
وَ خَلِيلٌ يَقُولُ لَهُ أَنَا مَعَكَ إِلَی بَابِ قَبْرِكَ ثُمَّ أُخَلِّيكَ وَ هُوَ وَلَدُهُ.۱