1) مرگ قطعیترین واقعیتی است که اغلب آن را نادیده میگیرند. همه میدانیم میمیریم، اما اصرار داریم خود را به غفلت بزنیم. همه میدانیم که وقتی بمیریم به سوی خدا میرویم یعنی به سوی بینهایت؛ آنگاه چقدر برای آبادانی این زندگی محدود در دنیا وقت میگذاریم و چقدر برای زندگی بینهایتمان؟
2) مرگ استثنا ندارد و برای همه هست. اینجا موقعیت نهایی همه ماست که دیگر هیچ پارتی و پول و ... به درد نمیخورد و فرقی بین فقیر و غنی، عالم و جاهل، رئیس و مرئوس، و ... نمیماند. همه ما هر چه داشته باشیم و هر کسی که باشیم، خواهیم مرد.
3) مرگ پایان کار نیست، شروع کار است. اگر حقیقیترین حقیقت عالم خداست، و با مرگ به سوی خدا میرویم؛ پس تازه با مرگ به سوی حقیقیترین حقیقت میرویم؛ یعنی تازه زندگی حقیقی را شروع میکنیم.
4) آیت الله جوادی آملی در درس تفسیر خود مکرر میفرمودند: «توجه کنید که مرگ ما را نمیچشد، بلکه ما مرگ را میچشیم. ما مرگ را در خود هضم میکنیم، نه بالعکس.» یعنی مرگ در ما گم میشود، نه اینکه ما با مرگ گم شویم. ما جاودانیم و مرگ را هم در خود هضم میکنیم.
5) مرگ چیست؟ آیا فقط خروج روح از بدن است؟ پس در مورد فرشتگان چه معنی دارد؟
آیه میفرماید هر «نفس»ی (یعنی هر کسی که «خود» دارد) مرگ را میچشد و مرحله بعد از مرگ «رجوع الی الله» است.
پس «مرگ» یعنی آنچه که «خودم» را آن میدانم، از «من» میگیرند؛ و این گونه به خدا نزدیکتر میشوم.
تا در دنیا هستیم «خود» را همین بدن میپنداریم؛ با مرگ، این بدن را از ما میگیرند و در عالم برزخ به زندگی ادامه می دهیم، اما بدنمان در قبر میپوسد. سپس با نفخ صور، از برزخ هم میمیریم و به قیامت منتقل میشویم. ملای رومی این مطلب را به زبان ساده چه زیبا توضیح داده است:
از جمادی مردم و نامی شدم
وز نما مردم به حیوان بر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم؟ کی ز مردن کم شدم؟
حملة دیگر بمیرم از بشر
تا بر آرم از ملایک پر و سر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو
کل شیء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک قربان شوم
آنچ اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گویدم که انا الیه راجعون
مرگ دان آنک اتفاق امتست
کآب حیوانی نهان در ظلمتست
همچو نیلوفر برو زین طرف جو
همچو مستسقی حریص و مرگجو
مرگ او آب است و او جویای آب
میخورد والله اعلم بالصواب
http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar3/sh187/
6) مردن یک اقدامی نیست که در آینده رخ میدهد، بلکه الان هم هست (نفرمود «سیذوق الموت» فرمود «ذائقه الموت») اقدامی هم نیست که یکدفعه رخ دهد، دائمی و مستمر است. (فرق «ذائق» با «یذوق» در قسمت «توضیح برخی لغات» بیان شد) هر لحظه، بخواهیم یا نخواهیم، داریم چیزی را از دست میدهیم و به سمت خدا حرکت میکنیم. فرشته مرگ – که از ملائکه مقرب الهی است – دارد آرام آرام ما را به سوی خدا میبرد، اما ما ... ؟
7) اگر آن چیزی که با مرگ از دست میدهیم آن چیزهایی باشد که محدودمان میکند (= وابستگی به مال و مقام و فرزند و ...)، جای ناراحتی ندارد.
اما اگر به این محدودیتها چسبیده باشیم، جدا شدن از اینها همانند «جان»مان برایمان مهم خواهد بود، پس «جان»مان را به جای اینکه به سوی نامحدود (= خدا) ببریم و از محدودیت رها شویم، به دنیا گره زدهایم و آنگاه است که چشیدن «مرگ» برایمان تلخ میشود.
8) دیروز اشاره شد که مهمترین مشکل ما کمظرفیت بودن است و به جای اینکه بدنبال اضافه کردن «داشتهها» باشیم، باید برای «ظرفیت»مان فکری کنیم؛ و گفته شد که این «من» چنین و چنان کردم، و همه چیز را از «من» ببینم، همان کمظرفیتی ماست. پس این «من» محدود را باید از ما بگیرند و با هر مرگی، یک مرحله از این «من» محدود را میگیرند؛ یکبار من «خودم» را همین «بدن»م تصور میکنم، با مرگ از دنیا این را از من میگیرند؛ یکبار «خودم» را «بدن برزخی» تصور میکنم؛ آن را هم از من میگیرند؛ و این سیر تا خدا ادامه دارد: الینا ترجعون.