📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ ...»
نفرمود «من یرجو: کسی که امید دارد»؛ بلکه فرمود «من کان یرجو» یعنی کسی که روالش این است که دیدار خدا را امید دارد.
یعنی هستند در عالم کسانی که نه تنها به دیدار پروردگارشان امیدوارند، بلکه مدار زندگیشان را بر این دیدار بستهاند.
آناناند که میفهمند راحتی و خوشی جز در دیدار پروردگار نیست. (حدیث3)
خداوند انشاء الله چنین زندگیای روزی همه ما کند!
2) «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ»
«کسی که روالش این است که دیدار خدا را امید دارد، پس همانا اجلِ الهی قطعا آمدنی است.»
یعنی،
به کسی که زندگیاش را بر مدار دیدار خدا تنظیم کرده، مرگ را مژده میدهند.
این چنین است که عدهای شهادتطلب میشوند؛
و نه فقط امیرالمومنین است که بشدت مشتاق لقاءالله بود (حدیث1) و میفرمود «به خدا سوگند قطعا انس پسر ابوطالب با مرگ، بیش از انس طفل با سینه مادرش است» (نهجالبلاغه، خطبه۵)۱
بلکه شیعیان واقعیاش هم به گونهایاند که «اگر خداوند مهلت زندگی را برایشان مقدر نکرده بود، لحظهای روحشان در این پیکر خاکی قرار نمی گرفت.» (حدیث2)
ثمره اخلاقی
اگر از مرگ فرار میکنیم و حتی از سخن گفتن و شنیدن دربارهاش بیزاریم، یعنی یک جای کارمان میلنگد و در ادعای دوستی با خدا چندان صادق نیستیم.
3) «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ»
تعبیر پایانی آیه (اوست شنوای دانا)، برهانی است بر جملات قبلی آن:
کسی که روالش این است که دیدار خدا را امید دارد، بداند که امیدش روا خواهد شد و اجل و مهلتی که خدا برای زندگی او قرار داده، حتما خواهد رسید.
چرا؟
چون خداوند این درخواست را میشنود و بدان آگاه است. پس آن را اجابت میکند.
4) «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ»
در آیات قبل، خبر داد که وقتی افراد ادعای ایمان میکنند، خداوند آنها را به فتنه میاندازد تا راستگو از دروغگو متمایز شود.
این آیه در مورد آنانی است که از آزمون سربلند میآیند؛ و بقدری این ایمان صادقانه و امید به لقاء الله با هم تلازم دارند که به جای اینکه بفرماید «کسانی که در ادعای ایمانشان صادق بودند»، فرمود «کسی که روالش این است که به خدا امیدوار باشد.» یعنی «کسی که به دیدار خدا امید دارد» همان کسی است که ایمان آورده و در ایمانش صادق بوده است. (المیزان، ج16، ص102) در آیه دیگری (بقره/94) هم میفرماید: «قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين: بگو اگر سرای آخرت نزد خدا خالصانه برای شما، و نه برای بقیه مردم، است؛ پس مرگ را آرزو کنید، اگر راست میگویید.»
نکته مهم دینشناسی
در تفکر دینی، مبدأ و معاد کاملا به هم وابسته است: کسی که خدا را واقعا باور دارد (آمن)، حتما امید دارد (یرجو) به اینکه به سوی او برمیگردد و پایان کارش لقاء الله است؛ باور به خدا بدون امید به دیدار او لغو است.۲
شاید مهمترین مشکل کافران و منافقان هم، مساله معاد است تا مبدأ. یعنی نهتنها منافقان، بلکه حتی بسیاری از کافران، با اعتقاد به «خدا صرفاً به عنوان مبدأ»، مشکلی ندارند. (عنکبوت/61؛ لقمان/25؛ زمر/38؛ زخرف/23) مشکل وقتی است که قرار باشد خدا در زندگی ما حضور داشته باشد، برای زندگی ما برنامه بدهد و در آخر هم سر و کار ما به او بیفتد. اینجاست که بهانهجوییها شروع میشود.
در مقابل، کسی که به خدا واقعا ایمان دارد، او را در زندگی خود جدی میگیرد؛ و اساساً به این امید زندگی میکند که بتواند لایق دیدار او شود.
ثمره اجتماعی
اگر میخواهیم دینداری افراد در جامعه عمیق و اصیل و واقعی شود، باید مساله مرگ آگاهی را تقویت کنیم.
5) «يَقُولُوا آمَنَّا ... فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا ... مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ»
از مقایسه آیات 2 تا 5 سوره عنکبوت میتوان نتیجه گرفت:
کسی که به خدا واقعا ایمان دارد، اساساً به امید رسیدن به دیدار او زندگی میکند و خبر مرگ برایش یک مژده است. (تدبر2) و لذا میتوان شاخص سنجش دینداری را میزان مرگآگاهی و شهادتطلبی در جامعه دانست.
ثمره در تحلیل جامعهشناسی (ارائه شاخص برای سنجش دینداری)
این آیه «شاخص» برای سنجش دینداری واقعی میدهد. دینداری واقعی، لزوما در گروی رعایت بسیاری از رفتارهای اخلاقی نیست، چرا که میتوان بسیاری از این گونه رفتارها را با عادت و تلقین و ... در مردم نهادینه کرد. وقتی تحلیلی انجام میشود که نتیجهاش این است که برخی کشورهای کافر و منکر خدا در «شاخصهای دینداری» بالاتر از جوامع معتقد به خدا هستند، معلوم است که این شاخصها خودساخته و بیاعتبارند و با سطحینگری تدوین شدهاند.
دینداری واقعی در شرایط بحرانی است که خود را نشان میدهد. (اساساً همه خصلتهای عمیق آدمی، مانند عشق و ایمان و ... ، در شرایط بحرانی است که واقعی بودن یا نبودنشان معلوم میشود.)
لذا این آیات ابتدا تاکید کرد که دینداری واقعی دینداریای است که به فتنه بیفتد و سربلند بیرون آید.
اما آیا حتما باید آزمون شدید واقعی (فتنه) رخ دهد، تا بتوانیم میزان دینداری انسانها را بسنجیم؟
ظاهرا این آیه، پاسخ میدهد که خیر! راه دیگری هم هست:
آنان که واقعا دیندارند، شوق لقاءالله دارند و نهتنها از مرگ نمیترسند، بلکه مشتاق آناند؛ پس میتوان شاخصی برای سنجش میزان جدی بودن دینداری در جامعه ارائه داد:
ببینید چقدر شوق لقاءالله و آمادگی برای مرگ در آن جامعه زنده است.
به همین جهت است که مادام که فرهنگ شهادت در جامعه زنده باشد، علی رغم همه ناملایمات، هنوز میتوان این جامعه را واقعا در مسیر دینداری دانست.
و آنان که با بهانههای مختلف، سعی در تضعیف و تحقیر فرهنگ شهادتطلبی در جامعه دارند، دشمنان اصلی دینداری واقعیاند.
6) «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ»
تعبیر « هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ» دلالت بر حصر دارد (فقط خداوند شنوا و داناست). چرا در این آیه از تعبیر حصر استفاده کرد؟
الف. شاید با توجه به اینکه این عبارت، دلیل بر عبارت قبل است (تدبر3) میخواهد بفرماید تنها کسی که به این نیاز عمیق انسان (به لقاء الله) واقعا میتواند اعتنا کند و پاسخ دهد خداوند است. به عبارت دیگر، تنها راه رسیدن به لقاءالله برنامهای است که خود خداوند میفرستد، نه هر چیزی که هرکسی ادعا کرد.
ثمره اجتماعی
در نتیجه، عرفانهای ساختگیای که امروزه پیدا شدهاند شاید بتوانند یک آرامش و لذت معنوی کاذبی در شخص پدید آورند، اما قطعا انسان را به لقاء الله نمیرسانند.
ب. ...
مطالب زیر را در کانال نگذاشتم
7) «أَنْ يَسْبِقُونا .... مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ»
چرا در این آیه دوباره از از صنعت التفات استفاده کرد و وضعیت متکلم معالغیر به وضعیت غایب تغییر موضع داد؟
الف. دلیلش همان مطلبی بود که در آیه3 (جلسه400، تدبر3) مطرح شد. (المیزان، ج16، ص103)
ب. ...