📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
۱) «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ»
در فتنه انداختن و قرار دادن مدعیان ایمان در آزمونهای جدی و سنگین، سنتی بوده که در مورد گذشتگان هم پیاده میشده است؛ و همانند هر آزمون دیگری، هدفش این است که معلوم سازد چه کسی واقعا صلاحیت آن ادعا را دارد و چه کسی دروغگوست. و این کاری است که حتما حتما خداوند در مورد هرکس که ادعای ایمان کند انجام خواهد داد.
2) «فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ»
چرا به یکی از طرفین با تعبیر« کسانی که راست میگفتند» اشاره کرد، و به طرف دیگر با تعبیر «دروغگویان»؛ و هر دو را یکسان تعبیر نکرد؟ (که یا در مورد اولی هم بفرماید «راستگویان»، یا در مورد دومی هم بفرماید «کسانی که دروغ میگفتند»)
الف. اسم فاعل دلالت دارد که آن معنا در فاعل راسخ و ثابت است؛ اما فعل ماضی چنین دلالتی ندارد (إعراب القرآن و بيانه، ج7، ص401؛ الجدول في إعراب القرآن، ج20، ص309) ۱. شاید اشاره باشد که کسی که به دروغ مدعی ایمان شده، معلوم است که ادعایش دروغین است؛ اما کسی که به درستی ادعای ایمان میکند، فعلا از یک آزمون سالم بیرون آمده، و فعلا راست گفته است؛ ولی باید فتنههای بعدی را هم از سر بگذراند تا ببینیم آیا همچنان مومن میماند؟
ثمره در تحلیل اجتماعی
شیطان قسم خورده که در «صراط مستقیم» کمین کند (اعراف/16)، نه در بیراهه؛ یعنی کسی که در «صراط مستقیم» است و واقعا ایمان دارد، در هر لحظه بعدی ممکن است شیطان ایمانش را از او بگیرد.
کسی که آگاهانه از دین بیرون و ایمان بیرون میرود و فقط قصد استفاده ابزاری از دین دارد، تکلیفش معلوم است؛ اما کسی که در مسیر دین پیش میرود، همواره در معرض لغزش قرار دارد؛ ممکن است یک روز واقعا وصادقانه دیندار باشد، اما کمکم از این مسیر بیرون رود.
کسانی همچون زبیر باید همواره عبرتی در دیدگان ما باشند: کسی که در جریان سقیفه واقعا به دفاع از امیرالمومنین ع برخاست، یعنی در آن فتنه که اغلب لغزیدند، نلغزید و ایمانش واقعی بود؛ اما بعدها در فتنه جمل در مقابل ایشان ایستاد و معلوم شد که اینک از ایمانش جز ادعایی باقی نمانده است.
ب. ...
3) «وَ لَقَدْ فَتَنَّا ... فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ ...»
چرا ابتدا کار خداوند با تعبیر «متکلم مع الغیر» به کار رفت؛ اما در ادامه به نحو غایب؟
(به این تغییر موضع از حاضر (متکلم یا مخاطب) به غایب (ویا بالعکس) در ادبیات عرب، صنعت «التفات» میگویند.)
الف. این التفات، و خصوصا تصریح به اسم جلاله الله، برای ایجاد مهابت در مخاطب و بالا بردن اثر کلام در وی است [میخواهد جدیت مطلب را مستقر کند] (الجدول في إعراب القرآن، ج20، ص309)۲
ب. در چنین مقامی، این کار بنوعی تعلیل (بیان علت مطلب) است؛ از آنجا که دعوت به ایمان و هدایت کردن و مترتب شدن ثواب بر آن، به «الله» برمیگردد که همه چیز از او آغاز و به او ختم میشود؛ پس در محضر اوست که ایمان حقیقی از ادعایی متمایز میشود. (الميزان، ج16، ص100)
ج. ...
4) «فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ»
چرا با اینکه میتوانست بگوید «تا حتما خداوند راستگویان و دروغگویان را معلوم دارد»، چنین نگفت و تعبیر «لَيَعْلَمَنَّ» را تکرار کرد؟
الف. از باب تاکید و مستقر کردن مطلب بوده است. (الجدول في إعراب القرآن، ج20، ص309)
ب. شاید میخواهد اشاره کند که لزوما آن روشی که با آن راستگویان معلوم میشود دقیقا همان روشی نیست که دروغگویان رسوا میشوند؛ یعنی گویی دو کار مستقل انجام میشود و این گونه نیست که در هر موقعیتی راستگو معلوم شد، دروغگو هم معلوم شود و بالعکس.
ثمره در تحلیل اجتماعی
گاه به دلایل خاصی در ذهن ما بین دو نفر تقابل و رقابت است؛ در این گونه مواقع، غالبا ذهن به این متمایل میشود که اگر وصفی را در یکی پیدا کرد، خلاف آن را به دیگری نسبت دهد؛ در حالی که لزوما این گونه نیست که اگر به هر دلیلی، صداقت یک نفر احراز شد، حتما کسی که رقیب اوست دروغگو باشد؛ ویا اگر گزافهگویی یکی احراز گردید، حتما شخص مقابل او راستگو باشد. گاه ممکن است نزاعی بین دو مدعی دروغین باشد؛ همان طور که گاه ممکن است دو انسان صادق، چون همه زوایای واقعیت بر هر دو آشکار نیست، با هم نزاع کنند.
ج. ...
5) «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ»
یکی از اساتید ما میفرمود: کسانی که لباس روحانیت میپوشند و قصد سوءاستفاده دارند، خداوند خیلی زود آنها را در جامعه رسوا میکند.
به نظر میرسد این آیه مویدی بر نظر اوست، چون پوشیدن این لباس، به معنای ادعا کردن حدی از ایمان است؛ و همین که ادعای ایمان رخ داد، خداوند آزمونی پیش میآورد تا راستگو و دروغگو جدا شوند!
تبصره
رسوا شدن آنها به این معنا نیست که در این دنیا به جزای خود میرسند؛ بلکه به این معناست که بالاخره مردم میفهمند که او در ادعای خویش دروغگوست. البته این مطلب، غیر از گوش دادن به شایعاتی است که با آن میتوان هر انسان خدامداری، حتی حضرت علی ع، را هم مورد تهمت قرار داد و چهبسا مردمی را علیه او شوراند. بلکه منظور این است که، همین که مثلا یک نفر ملبس به لباس روحانیت، زندگی تجملاتی یا رشوهخواری ویا ... در پیش گیرد، همین نحوه زندگی، مایه رسوایی و بیآبرویی وی در ادعایش خواهد شد؛ در حالی که سایر افراد تجملگرا یا ... چنین رسوا نمیشوند.
تحلیل اجتماعی
متاسفانه یکی از اشتباهات ما در معرفی دین این است که به خاطر احترامی که این لباس مقدس دارد (چون منتسب به پیامبر اکرم ص و احیای شعائر دین است)، و از ترس اینکه مبادا به این لباس بیحرمتی شود، هیچگاه نمیگوییم که «همان طور که بهترین انسانها این لباس را پوشیده و میپوشند؛ بدترین انسانها هم برای سوءاستفاده سراغ همین لباس میروند!»
یادم هست که وقتی میخواستم این لباس را به تن کنم، پدرم گفت: «مواظب باش! کسانی که این لباس را میپوشند جایشان یا بالای بهشت است ویا ته جهنم!»
این خوب است که مردم به این لباس به خاطر انتسابش به پیامبر اکرم ص احترام بگذارند - که البته علیرغم این همه ناملایمات که از برخی از دارندگان این لباس دیدهاند هنوز احترام میگذارند - اما ما هم نباید چنان دور خود حصاری بکشیم که هرکس را صرفا به خاطر پوشیدن این لباس از نقد مصون بدانیم. باید به مردم بگوییم که این لباس هم، همانند هر امر ارزشمند دیگری، ممکن است توسط عدهای مورد سوءاستفاده قرار گیرد؛ و البته سوءاستفاده از یک امر ارزشمند، دلیل کنار گذاشتن اصل آن نمیشود؛ مگر در تاریخ ما از قرآن و در تاریخ غرب از اسم آزادی، کم سوءاستفاده شده است؟ آیا اینها را کنار باید گذاشت؟
6) «فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ»
چرا تعبیر «فَلَیَعلَمَ: پس بداند» به کار برد؟ مگر خداوند همه چیز را نمیداند؟
الف. مراد از «علم» خدا به صادقین و کاذبین، آشکار شدن آثار صدق و کذب ادعای آنها در مقام عمل است. (المیزان، ج16، ص101) [یعنی خداوند آزمونی درمیافکند که آنها با عملشان در آن آزمون، صدق و کذب خود را بر همگان معلوم میکنند؛ و در ترجمه بر همین اساس ترجمه شد؛ و لذا به جای اینکه بنویسیم: «تا خدا بداند کسانی را که راست گفتند...» نوشتیم «تا خدا معلوم دارد کسانی را که ...»؛]
ب. شاید اشاره است به «علم فعلیِ خدا» که عین اشیای خارجی است؛ وگرنه در علم ذاتی خداوند که همه چیز معلوم است و نیاز به امتحان کردن ندارد. (المیزان، ج16، ص101)
توضیح فلسفی
خداوند یک علمی به اشیاء دارد که مقدم بر همه چیز است و قبل از اینکه چیزی بیافریند بدان علم دارد؛ که اصطلاحا به آن «علم ذاتی» میگویند. اما وقتی که چیزی را آفرید، وجود خود آن چیز، عینا مصداق علم خدا به آن نیز میباشد (برای تقریب به ذهن: اگر اسب شاخداری را در ذهن تصور کنید، وجود آن اسب شاخدار در ذهن شما، عینا همان علم شما به آن اسب شاخدار است) که این را اصطلاحاً «علم فعلی» میگویند.
ج. مقصود از «بداند»، جزا و مکافات دادن است که نتیجه علم خداست؛ یعنی میخواهد بفرماید «تا خداوند جزا دهد آنان را به صدق و کذبشان»، و چون این جزا دادن مبتنی بر علم خداست، تعبیر شده «تا خداوند بداند ...»؛ در واقع، اینجا سبب به جای مسبب نشسته است، همان گونه که در جایی که میخواهد بفرماید حضرت عیسی و مادرش خدا نیستند چون «قضای حاجت میکردند»؛ به جای این تعبیر اخیر، فرموده «آنها غذا میخوردند» (مائده/75) (مجمعالبیان، ج8، ص428)
د. ...
7) «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ»
حکایت
این حکایت در کتاب وقعة صفين، ص450 آمده است که در کانال نگذاشتم:
قَالَ نَصْرٌ: وَ حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ زَيْدِ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: كَانَ فَارِسُ أَهْلِ الْكُوفَةِ الَّذِي لَا يُنَازَعُ رَجُلٌ كَانَ يُقَالُ لَهُ الْعَكْبَرُ بْنُ جَدِيرٍ الْأَسَدِيُّ وَ كَانَ فَارِسَ أَهْلِ الشَّامِ الَّذِي لَا يُنَازَعُ عَوْفُ بْنُ مَجْزَأَةَ الْكُوفِيُّ الْمُرَادِيُّ الْمَكْنِی أَبَا أَحْمَرَ وَ هُوَ أَبُو الَّذِي اسْتَنْقَذَ الْحَجَّاجَ بْنَ يُوسُفَ- يَوْمَ صُرِعَ فِي الْمَسْجِدِ بِمَكَّةَ وَ كَانَ الْعَكْبَرُ لَهُ عِبَادَةٌ وَ لِسَانٌ لَا يُطَاقُ فَقَامَ إِلَی عَلِيٍّ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّ فِي أَيْدِينَا عَهْداً مِنْ اللَّهِ لَا نَحْتَاجُ فِيهِ إِلَی النَّاسِ وَ قَدْ ظَنَنَّا بِأَهْلِ الشَّامِ الصَّبْرَ وَ ظَنُّوهُ بِنَا فَصَبَرْنَا وَ صَبَرُوا وَ قَدْ عَجِبْتُ مِنْ صَبْرِ أَهْلِ الدُّنْيَا لِأَهْلِ الْآخِرَةِ وَ صَبْرِ أَهْلِ الْحَقِّ عَلَی أَهْلِ الْبَاطِلِ وَ رَغْبَةِ أَهْلِ الدُّنْيَا ثُمَّ نَظَرْتُ فَإِذَا أَعْجَبُ مَا يُعْجِبُنِي جَهْلِي بِآيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ- الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ وَ أَثْنَی عَلَيْهِ عَلِيٌّ خَيْراً وَ قَالَ خَيْراً...