1) «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُون»
حقیقت مرگ چیست که هرکسی آن را میچشد؟ و آیا یک واقعهای است که در یک لحظه رخ میدهد یا امری است که تدریجی حاصل میشود (در «نکات ترجمه» درباره دلالت کلمه «ذائقه» بر استمرار، توضیحی داده شد)؟
امری که شاید در فهم این مطلب بتواند کمک کند قرار گرفتن عبارت «نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً» در میانه این آیه است که ظاهرا گمان میشود ربطی به قبل و بعدش ندارد؟ اما فهم ارتباط این سه جمله میتواند پاسخ سوال بالا را بدهد.
تاملی در هریک از سه جمله آیه، در نسبت با همدیگر:
1- حقیقت مرگ انتقال است از عالَمی به عالم دیگر؛ و این انتقال، صرفا یک انتقال مکانی مربوط به بدنمان نیست؛ بلکه از جنس چشیدن توسط جان آدمی است. «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»
2- گذران ظاهرِ زندگی به خوردن و خوابیدن و ... است؛ اما گذرانِ باطن و حقیقت آن، بر اساس ابتلائات خوب و بدی است که برای ما رخ میدهد و در عمقوجودمان آنها را میچشیم و متناسب با آنها شخصیتمان را میسازیم. «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً»
3- شخصیت ما که محصول موفقیت یا ناکامیهای ما در آزمایشهای دنیاست، نهایتا در قیامت در قالب یک انسان بهشتی یا جهنمی به نزد خدا برمیگردد «وَ إِلَيْنا تُرْجَعُون»
پس با هر ابتلائی یک مرحله از شخصیتی که قرار است در عالم دیگر محشور شود رقم میخورد: ذرهای از خودمان را در دنیا رها کرده، و ذرهای از وجودمان را در آخرت رقم زدهایم؛ پس در گذران زندگی، با هر ابتلایی گامی از مرگ را (انتقال از این عالم به عالم دیگر است) محقق ساختهایم.
اگر این مطلب را بفهمیم،
درمییابیم ارتباط عمیق ملکالموت با خود را (حدیث1)
درمییابیم که مرگ هرلحظه با ماست و معلوم نیست فردا جزء مهلت ما باشد (حدیث2)
و همواره آماده مرگ هستیم (حدیث3 و 5) چون همواره با او زندگی میکنیم.
2) «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» مرگ بسیار جدی است؛ برای همه هم جدی است (احادیث2و 3 و 5) نه فقط برای خودمان باید آن را بسیار جدی بگیریم؛ بلکه هنگام ارتباطات با سایرین (اگر که باید این ارتباطات را در پرتوی ارتباط با خدا قرار دهیم) نیز از اولین گامهایمان باید توجه به مرگ باشد! آیا در این ایام ماه رمضان توجه کردهاید که در میان دعاهایی که بعد از هر نماز واجب توصیه شده، دعایی که کاملا به ارتباطات اجتماعی ما (دعا برای دیگران) توجه دارد با عبارت «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور» (خدایا سرور و خوشحالی بر کسانی که در قبرها هستند وارد کن) شروع میشود؟ (مفاتیحالجنان، فصل اول در اعمال مشترکه ماه رمضان)
3) «نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً»: ما را دائما با بدیها و خوبیها، مرض و سلامتی، فقر و ثروت، و ... میآزمایند. برخی وقتی در معرض خوبی ها قرار میگیرند، فکر میکنند مورد عنایت ویژه خدایند و وقتی در معرض بدیها قرار میگیرند گمان میکنند خدا از آنها رویگردان شده است. اما این گونه نیست (فجر/15-17 ؛ معارج/20-21) همه ما به سمت خدای واحدی در حرکتیم و اینها زمینههای شکلگیری شخصیت ماست تا چگونه خود را بسازیم.
راستی، چرا شر را مقدم بر خیر آورد؟ شاید بدین جهت که ما وقتی با شرور آزمایش میشویم زودتر به یاد مرگ میافتیم و این آیه در مقام بیان نسبت ابتلائات و فتنهها، با مرگ و حشر است.
4) اینکه عبارت « نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً» بعد از عبارت «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» آمده، به نوعی توضیح آن است و درواقع، دارد به فلسفه مرگ اشاره میکند: چرا انسانها میمیرند؟ زیرا زندگی در دنیا هدف نبوده است: آمدهاند آزمایش شوند. (المیزان14/278)
5) هرکاری بکنیم و هرجایی برویم، آخرش سر و کارمان با خدا خواهد بود: (إِلَيْنا تُرْجَعُون). اگر این را جدی بگیریم، مرگ را جدی میگیریم: (كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ)؛ و کسی که مرگ را جدی بگیرد، برای آن آماده میشود و کسی که آماده مرگ باشد، از مرگ نمیترسد، بلکه آن را دوست خواهد داشت چرا که حجاب بین او و خدایش را برمیدارد. بیهوده نیست که امیرالمومنین ع میفرمود: «وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّه» (به خدا قسم، انس و علاقه پسر ابوطالب به مرگ، از انس طفل به پستان مادرش بیشتر است؛ نهجالبلاغه، خطبه5) آنگاه است که در فتنهها، هر اندازه هم که شر باشد، نمیلغزد؛ زیرا ابتلاء بودن فتنههای خیر و شر را باور کرده است: (نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً)
6) فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی:
سَيِّدِي
أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيَا مِنْ قَلْبِي
وَ اجْمَعْ بَيْنِي وَ بَيْنَ الْمُصْطَفَى وَ آلِهِ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ
وَ انْقُلْنِي إِلَى دَرَجَةِ التَّوْبَةِ إِلَيْكَ
وَ أَعِنِّي بِالْبُكَاءِ عَلَى نَفْسِي فَقَدْ أَفْنَيْتُ بِالتَّسِّوِيفِ وَ الْآمَالِ عُمُرِي وَ قَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَةَ الْآيِسِينَ مِنْ خَيْرِي
فَمَنْ يَكُونُ أَسْوَءَ حَالًا مِنِّي إِنْ أَنَا نُقِلْتُ عَلَى مِثْلِ حَالِي إِلَى قَبْرِي لَمْ أُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتِي وَ لَمْ أَفْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصَّالِحِ لِضَجْعَتِي
وَ مَا لِي لَا أَبْكِي وَ مَا أَدْرِي إِلَى مَا يَكُونُ مَصِيرِي وَ أَرَى نَفْسِي تُخَادِعُنِي وَ أَيَّامِي تُخَاتِلُنِي وَ قَدْ خَفَقَتْ عِنْدَ رَأْسِي أَجْنِحَةُ الْمَوْتِ
فَمَا لِي لَا أَبْكِي
أَبْكِي لِخُرُوجِ نَفْسِي
أَبْكِي لِظُلْمَةِ قَبْرِي
أَبْكِي لِضِيقِ لَحْدِي
أَبْكِي لِسُؤَالِ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ إِيَّايَ
أَبْكِي لِخُرُوجِي مِنْ قَبْرِي عُرْيَاناً ذَلِيلًا حَامِلًا ثِقْلِي عَلَى ظَهْرِي...
مفاتیحالجنان، اعمال سحرهای ماه رمضان
سرورم!
محبت دنیا را از قلبم بیرون کن و بین من و مصطفی و خاندانش که از میان خلایق برگزیدهای و خاتم پیامبران قرار دادی، یعنی حضرت محمد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ جمع کن
و مرا توفیق توبه و رجوع به خودت بده
و مرا به گریه بر حال زارم یاری فرما که عمرم را با امروز و فردا کردنها و آرزوها هدر دادم و در جایگاهی قرار گرفتهام که دیگر امید خیری به من نمیرود
پس بدحالتر از من كيست، اگر من با چنين حالى به قبرم وارد شوم، قبرى كه آن را براى خواب آماده نساختهام، و براى آرميدن به كار نيك فرش ننموده ام؟
و چرا گريه نكنم؟ و حال آنكه نميدانم بازگشت من به جانب چه خواهد بود، در حالی میبینم نفسم كه با من نيرنگ میبازد، و روزگار را مشاهده میكنم كه با من خدعه میورزد، و حال آنكه بالهای مرگ بالاى سرم به حركت درآمده؛
پس چرا گريه نكنم؟
میگِریَم براى بيرون رفتن جان از بدنم،
میگِریَم براى تاريكى قبرم،
میگِریَم برای تنگى لحدم،
میگِریَم براى پرسش دو فرشته قبر منكر و نكير از من،
میگِریَم براى درآمدنم از قبر عريان و خوار، درحالى كه بار سنگينى را بر دوش مىكشم ...