1) از امام باقر ع روایت شده است که امیرالمومنین ع در صفین روز جمعه برای مردم خطبه خواند و در فرازی از خطبهای فرمود:
سپس شهادت میدهم که خدایی جز الله نیست و حضرت محمد ص بنده و فرستاده اوست، او را به هدایت و دینی فرستاد که برایش پسندیده بود و او سزاوار آن بود، و او را به تبلیغ رسالت و حجت های خویش بر خلائق، بر همه بندگان برتری بخشید؛
و همان گونه که در علمش به او رقم خورده بود، [حضرت محمد ص] بسیار مهربان و رحیم بود؛ و به لحاظ حَسَب و نَسَب، بزرگوارترین خلایق الهی، و خوش منظرترین آنها، و شجاع ترین، و نیکوکارترین در حق والد خویش، و مطمئنترین شخص هنگام عهد و پیمان؛
هیچ مسلمان و کافری اندک ظلمی از او ندید، بلکه مورد ظلم قرار میگرفت و میبخشید؛ در موضع قدرت قرار میگرفت و چشمپوشی میکرد؛
[زندگی] میگذراند در حالی که مطیع خداوند بود و صبور در آنچه به وی میرسید؛ و مجاهدی بود که حق جهاد را ادا کرد، و یکسره رسم عبودیت بجا آورد تا اینکه آن امر یقینی در رسید؛
پس، رفتنش بزرگترین مصیبت بر جمیع اهل زمین بود، اعم نیکوکار و بدکار، ...
الأمالي( للصدوق)، ص406
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْحَافِظُ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ الْجَعْدِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ صَالِحٍ قَالَ حَدَّثَنَا شُعَيْبُ بْنُ رَاشِدٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَامَ عَلِيٌّ ع يَخْطُبُ النَّاسَ بِصِفِّينَ يَوْمَ جُمُعَةٍ وَ ذَلِكَ قَبْلَ الْهَرِيرِ بِخَمْسَةِ أَيَّامٍ فَقَالَ ...۱
ثُمَّ إِنِّي أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِالْهُدَی وَ دِينِهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ وَ كَانَ أَهْلَهُ وَ اصْطَفَاهُ عَلَی جَمِيعِ الْعِبَادِ بِتَبْلِيغِ رِسَالَتِهِ وَ حُجَجِهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ كَانَ كَعِلْمِهِ فِيهِ رَءُوفاً رَحِيماً أَكْرَمَ خَلْقِ اللَّهِ حَسَباً وَ أَجْمَلَهُمْ مَنْظَراً وَ أَشْجَعَهُمْ نَفْساً وَ أَبَرَّهُمْ بِوَالِدٍ وَ آمَنَهُمْ عَلَی عَقْدٍ لَمْ يَتَعَلَّقْ عَلَيْهِ مُسْلِمٌ وَ لَا كَافِرٌ بِمَظْلِمَةٍ قَطُّ بَلْ كَانَ يُظْلَمُ فَيَغْفِرُ وَ يَقْدِرُ فَيَصْفَحُ وَ يَعْفُو حَتَّی مَضَی مُطِيعاً لِلَّهِ صَابِراً عَلَی مَا أَصَابَهُ مُجَاهِداً فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ عَابِداً لِلَّهِ حَتَّی أَتَاهُ الْيَقِينُ فَكَانَ ذَهَابُهُ ص أَعْظَمَ الْمُصِيبَةِ عَلَی جَمِيعِ أَهْلِ الْأَرْضِ الْبَرِّ وَ الْفَاجِر ...
2) از امام سجاد ع روایت شده است:
قریش نزد ابوطالب جمع شدند در حالی که رسول خدا ص هم آنجا بود؛ و گفتند: ما از برادرزادهات میخواهیم انصاف داشته باشد؟
گفت: چه انصافی از او میخواهید؟
گفتند: ما از او دست برمیداریم او هم از ما دست بردارد؛ نه او با ما صحبت کند و نه ما با او صحبت کنیم؛ نه او با ما مبارزه کند و نه ما با او مبارزه کنیم؛ آخر، این دعوت دلها را از هم دور کرده و بذر کینه کاشته و نهال بغض و نفرت رویانده است.
[حضرت ابوطالب ع] گفت: برادرزادهام! شنیدی؟
فرمود: عموجان، اگر اینها در حق من انصاف داشته باشند دعوتم را اجابت میکنند و نصیحت و خیرخواهیام را قبول مینمایند. همانا خداوند متعال به من دستور داده است که به سمت دین حنیف، آیین حضرت ابراهیم، دعوت کنم؛ پس هر که اجابتم کند برایش نزد خداوند رضوان و جاودانگی در بهشت است و کسی که با من مخالفت کند با او مبارزه میکنم تا اینکه خداوند بین ما و او حکم کند که او بهترین حاکمان است.
[صحبتهایی بین آنها رد و بدل شد تا اینجا که: ]
... گفتند: به او بگو خدا او را فقط برای ما فرستاده یا برای همه مردم؟
فرمود: من به جانب همه مردم فرستاده شدهام، سفید و سیاه، آنکه در بالای کوههاست و آن که در بین دریاهاست؛ و من حتما ایران و روم را هم دعوت خواهم کرد که: «ای مردم، من رسول رسول خدا هستم به جانب همه شما ...» (اعراف/158)
این بر قریش سنگین آمد و استکبار ورزیدند و گفتند: به خدا سوگند اگر ایران و روم این را بشنوند، ما را در سرزمینمان خواهند ربود و کعبه را با تمام سنگهایش ویران میکنند، پس آیه نازل شد: «و گفتند: «اگر با تو از این هدايت پيروی كنيم، از سرزمين خود ربوده خواهيم شد ...» (قصص/57) و نیز اینکه «آیا ندیدی که پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد ...» (فیل/1)
مطعم بن عدی گفت: ابوطالب! به خدا سوگند که در حق قومت انصاف نورزیدی؛ آنها تلاش کردند که از آنچه ناخوشایند میداری تو را خلاص کنند، اما نمیبینمت که از آنها چیزی قبول کنی!
حضرت ابوطالب ع گفت: به خدا سوگند در حقم بیانصافی میکنید، و تو نیز اینها را برای خوار کردن و پشتیبانی علیه من جمع کردهای؛ پس هر کاری دلت میخواهد بکن!
پس هر قبیلهای شروع کردند به آزار و شکنجه مسلمانان قبیله خود، تا آنها را از دینشان برگردانند و به مسخره کردن پیامبر ص روی آوردند و خداوند رسول خدا ص را با عمویش ابوطالب از آسیب آنها حفظ کرد چرا که ابوطالب هنگامی که دید قریش چکار میخواهد بکند، در میان بنیهاشم ایستاد و آنها را به حمایت از رسول خدا ص و حفاظت از وی فراخواند جز ابولهب، همان طور که خداوند فرمود: «و قطعا خداوند یاری کند کسی را که یاریش کند» (حج/40) و گروهی از قریش از طائف وارد شدند و این را ناخوش داشتند و فتنهای درگرفت و پیامبر ص به مسلمانان دستور دارد که به سرزمین حبشه هجرت کنند.
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج1، ص59
وَ رَوَی ابْنُ بَابَوَيْهِ فِي كِتَابِ النُّبُوَّةِ عَنْ زَيْنِ الْعَابِدِينَ ع أَنَّهُ اجْتَمَعَتْ قُرَيْشٌ إِلَی أَبِي طَالِبٍ وَ رَسُولُ اللَّهِ ص عِنْدَهُ فَقَالُوا نَسْأَلُكَ مِنِ ابْنِ أَخِيكَ النَّصَفَ قَالَ وَ مَا النَّصَفُ مِنْهُ قَالُوا يَكُفُّ عَنَّا وَ نَكُفُّ عَنْهُ فَلَا يُكَلِّمُنَا وَ لَا نُكَلِّمُهُ وَ لَا يُقَاتِلُنَا وَ لَا نُقَاتِلُهُ إِلَّا أَنَّ هَذِهِ الدَّعْوَةَ قَدْ بَاعَدَتْ بَيْنَ الْقُلُوبِ وَ زَرَعَتِ الشَّحْنَاءَ وَ أَنْبَتَتِ الْبَغْضَاءَ فَقَالَ يَا ابْنَ أَخِي أَ سَمِعْتَ قَالَ يَا عَمِّ لَوْ أَنْصَفَنِي بَنُو عَمِّي لَأَجَابُوا دَعْوَتِي وَ قَبِلُوا نَصِيحَتِي إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَمَرَنِي أَنْ أَدْعُوَ إِلَی دِينِهِ الْحَنِيفِيَّةِ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ فَمَنْ أَجَابَنِي فَلَهُ عِنْدَ اللَّهِ الرِّضْوَانُ وَ الْخُلُودُ فِي الْجِنَانِ وَ مَنْ عَصَانِي قَاتَلْتُهُ حَتَّی يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنا وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ
...۲ فَقَالُوا قُلْ لَهُ أَرْسَلَهُ اللَّهُ إِلَيْنَا خَاصَّةً أَمْ إِلَی النَّاسِ كَافَّةً قَالَ بَلْ إِلَی النَّاسِ أُرْسِلْتُ كَافَّةً إِلَی الْأَبْيَضِ وَ الْأَسْوَدِ وَ مَنْ عَلَی رُءُوسِ الْجِبَالِ وَ مَنْ فِي لُجَجِ الْبِحَارِ وَ لَأَدْعُوَنَّ السَّنَةَ فَارِسَ وَ الرُّومَ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً فَتَجَبَّرَتْ قُرَيْشٌ وَ اسْتَكْبَرَت ْوَ قَالَتْ وَ اللَّهِ لَوْ سَمِعَتْ بِهَذَا فَارِسُ وَ الرُّومُ لَاخْتَطَفَتْنَا مِنْ أَرْضِنَا وَ لَقَلَعَتِ الْكَعْبَةَ حَجَراً حَجَراً فَنَزَلَ وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدی مَعَكَ وَ قَوْلُهُ «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ»
فَقَالَ مُطْعِمُ بْنُ عَدِيٍّ وَ اللَّهِ يَا بَا طَالِبٍ لَقَدْ أَنْصَفَكَ قَوْمُكَ وَ جَهَدُوا عَلَی أَنْ يَتَخَلَّصُوا مِمَّا تَكْرَهُهُ فَمَا أَرَاكَ تُرِيدُ أَنْ تَقْبَلَ مِنْهُمْ شَيْئاً فَقَالَ أَبُو طَالِبٍ وَ اللَّهِ مَا أَنْصَفَوُنِي وَ لَكِنَّكَ قَدِ اجْتَمَعْتَ عَلَی خِذْلَانِي وَ مُظَاهَرَةِ الْقَوْمِ عَلَيَّ فَاصْنَعْ مَا بَدَا لَكَ فَوَثَبَ كُلُّ قَبِيلَةٍ عَلَی مَا فِيهَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ يُعَذِّبُونَهُمْ وَ يَفْتِنُونَهُمْ عَنْ دِينِهِمْ وَ الِاسْتِهْزَاءِ بِالنَّبِيِّ ع وَ مَنَعَ اللَّهُ رَسُولَهُ بِعَمِّهِ أَبِي طَالِبٍ مِنْهُمْ وَ قَدْ قَامَ أَبُو طَالِبٍ حِينَ رَأَی قُرَيْشاً تَصْنَعُ مَا تَصْنَعُ فِي بَنِي هَاشِمٍ فَدَعَاهُمْ إِلَی مَا هُوَ عَلَيْهِ مِنْ مَنْعِ رَسُولِ اللَّهِ وَ الْقِيَامِ دُونَهُ إِلَّا أَبَا لَهَبٍ كَمَا قَالَ اللَّهُ وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ يَنْصُرُهُ وَ قَدِمَ قَوْمٌ مِنْ قُرَيْشٍ مِنَ الطَّائِفِ وَ أَنْكَرُوا ذَلِكَ وَ وَقَعَتْ فِتْنَةٌ فَأَمَرَ النَّبِيُّ ع الْمُسْلِمِينَ أَنْ يَخْرُجُوا إِلَی أَرْضِ الْحَبَشَةِ.