1) بنیاد علم انسانی، بر اساس قلم است: تفاوت انسان با سایر موجودات در این است که انسان ادراکاتش منحصر در غریزه نیست، بنابراین فرهنگ و تمدن دارد؛ و فرهنگ و تمدن داشتن در صورتی ممکن میشود که انسانها بتوانند دانش خود را بدون حضور فیزیکی منتقل کنند و این کار عظیمی است که «قلم» انجام میدهد.
2) پس خدا با قلم، [تمام] آنچه انسان را نمیداند به او میآموزد (آیه بعد این است: عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَم). شاید بدین جهت است که معجزه پیامبر خاتم (که معجزه جاودان است) از جنس کتاب است؛ البته کتابی که میتواند همه حقایق را در خود بگنجاند و منتقل کند.
3) قلم مایه کرامت و برتری آدم بر سایر موجودات شد (بر اساس آیه قبل، «ربک الاکرم» است که با قلم تعلیم نمود؛ و در آیه 70 سوره اسراء، «کرامت» است که مایه برتری انسان معرفی شده است) چرا که با قلم انسان توانست هر چیزی را که فراگرفته بود، به نسلهای بعدی منتقل کند و جهان را تحت سلطه درآورد.
4) پس «قلم» نعمت ویژه خدا به انسان است؛ که البته همانند هر نعمت عظیمی ظرفیت عظیمی برای سوءاستفاده دارد؛ اما یادمان باشد، اگر با «قلم» میخوانیم و مینویسیم، همهاش عنایت ویژه خدا بوده است؛ حتی کسی که علیه خدا و علیه تعالیم الهی قلم میزند؛ چقدر رحمان است این خدا، که دشمنش هم با کمک گرفتن از لطف و عنایت خودش با او دشمنی میکند!
4) اگر به این تفاوت انسان به سایر موجودات توجه شود، معلوم میشود که برخلاف نظر آنتروپولوژیستها (انسانشناسان، مردمشناسان)، اولین انسان، «انسان ماهر» و «انسان شکارچی» (حدود 2 میلیون سال قبل) یا «انسان جاوه» (حدود 1 میلیون سال قبل) و حتی «نئوآندرتال» (حدود 150 تا 35 هزار سال قبل) نبوده؛ آن موجودات، اگرچه ظاهری همچون انسان داشتند اما «آدم» نبودند؛ آنچه مربوط به «ما قبل تاریخ» است، انسان نیست؛ انسان از زمانی انسان شد که خدا با «قلم» به او آموزش داد و او توانست فرهنگ خود را منتقل کند و تمدن ایجاد کند؛ لذا حضرت آدم، نه غارنشین بود، نه شکارچی، نه ...؛ همه اینها موجوداتی قبل از آدماند؛ اگرچه بدنی کاملا شبیه انسان داشته باشند (دیروز اشاره شد که اشکال تلقی داروینی از انسان این است که روح را نادیده میگیرد و فقط بر اساس بدن حکم میکند).